کد خبر: ۷۲۹۴۴
تاریخ انتشار : ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۸:۵۹
وقتی آش خیلی شور می‌شود

گلایه نراقی از فساد گسترده بهائیان در رژیم پهلوی(پاورقی)


پس از اقدامات نراقی در جهت تضعیف انقلاب توسط او و برخی دیگر از دوستانِ وی، «سازمان آزادگان متحد»، با هدف «حفظ نظام شاهنشاهی» اعلام موجودیت کرد:
«اخیراً عده‌ای از نویسندگان و روشنفکران موافق با رژیم شاهنشاهی کشور، مبادرت به تشکیل گروهی نموده‌اند به نام سازمان آزادگان متحد، با نام مخفف سام و بدین وسیله خواسته‌اند نسبت به سایر افراد مخالف، که احتمالاً تشکیل گروه‌هایی خواهند داد، پیش دستی نمایند و در روزنامه کیهان مورخ 28/3/37 نیز راجع به این سازمان خبری به چاپ رسیده بود که افراد تشکیل دهنده سازمان عبارتند از :
احسان نراقی . علیرضا میبدی . دکتر هوشنگ افراسیاب . دکتر لاهیجی . فرخ تمیمی . دکتر محمد جهان فر . دکتر شاپور زندنیا . ناصر برهان آزاد . سیروس شرف شاهی . احمد کریمی . مسعود بهنود . دکتر منوچهر رزم آرا . دکتر کورش شمیمی . محمد اسدی . حمید سرتیپی. دکتر پرویز ورهرام و سپهر.»460
احسان نراقی، پس از اعلام موجودیت «سام»، به دیدار پرویز ثابتی رفت و با او نیز مشورت کرد، که بنا به پیشنهاد وی، قرار شد، «سازمان آزادگان متحد» به «جمعیت آزادگان متحد» تغییر نام دهد و طبق مقررات، جنبه غیرسیاسی داشته باشد، زیرا «ایجاد هرگونه حزب یا گروه یا سازمان سیاسی، جز حزب رستاخیز ملت ایران، مورد تأیید ساواک نیست.»461
هر چند، زمانی که گزارش تشکیل این سازمان، برای محمدرضا پهلوی فرستاده شد، در ذیلِ آن نوشت:
«به عنوان کانون یا سازمان، می‌توانند فعالیت داشته باشند، ولی به عنوان حزب، مجاز به فعالیت نیستند.»462
این گروهِ چند نفره، که هنوز دارای سازمان و تشکیلاتی نبود، به زودی به دو جناح تبدیل شد؛ یکی جناح نراقی و دیگری جناح میبدی و این درحالی بود که علیرضا میبدی، می‌گفت:
«اگر نراقی به تنهائی مسئول این گروه باشد، در بین مردم با استقبال روبرو نخواهد شد. از این رو سعی دارد تا حدودی از طبقات مختلف، به ویژه روشنفکران تقریباً افراطی نیز استفاده کند.»463
با انتشار کتاب ولایت فقیه امام خمینی(ره)، که تحتِ عنوانِ: «نامه‌ای از امام موسوی کاشف‌الغطاء» در ایران منتشر شد، نظریه‌پردازی حکومت دینی، آتشی به جانِ احسان نراقی و مهدی بهار افروخت، که با وجود انتقادهایی که نسبت به مفاسد موجود در خاندان پهلوی داشتند، دوام حکومت او را بر حکومت دین و قرآن ترجیح می‌دادند. همین مسئله، مهدی بهار را وادار کرد تا با اشاره به نظریه ولایت فقیه، به نراقی بگوید:
«گفته: حق قانون‌گذاری با خداست؛ آن هم به صورت شریعت اسلام، که آن هم یک بار برای همیشه شده است. حالا فقیه مسئله گو نیست، این ولی است؛ امام است که باید حاکمیت داشته باشد. باید حکومت سیاسی دستش باشد و بعد هم مردم، حق قانون گذاری نداشته باشند...  وضعی پیش آمده که حتی من دوست ندارم اینها برنده شوند. باز هم همین خاندان با تمام دزدی‌ها شرف دارند464... خدا نکند که خمینی پیروز شود، چون در آن صورت، هیچ چیز نخواهیم داشت. اکنون طبقه روشنفکر مملکت، در مقابل خمینی جبهه گرفته‌اند، لکن وحشت دارند که صحبتی بکنند، مردم هم بدون تفکر‌‌[!]، به دنبال خمینی راه افتاده‌اند... باور کن اگر نمی‌ترسیدم، علیه خمینی به میدان می‌آمدم، برای اینکه وحشتناک است... همین الان اگر بگویند خمینی امام است و شاه دزد، چون شاه می‌گوید ایران معلوم است که شاه را انتخاب می‌کنم.»
احسان نراقی، نیز در این گفتگو، مفاسد خاندان سلطنت را مطرح نمود و گفت:
«اگر شاه به دفع کثافات خانوادگی، که مورد تنفر طبقه تحصیل‌کرده است، همت گمارد، آن وقت افرادی مثل من و تو پشت سرش هستیم و می‌گوئیم این بهتر از آن است، اما اگر نکند، من و تو چه می‌توانیم بگوئیم؟»465
او، در این موقع، تنها راه نجات رژیم شاه را، برخورد با مفاسد اقتصادی و کنار گذاشتنِ برخی از اعضای تشکیلات بهائیت و همچنین مدارا با نیروهای مذهبی می‌دانست و ضمن آنکه فراگیر شدنِ انقلاب اسلامی را به «خریت ساواک» نسبت می‌داد، تنها راهِ آرام نمودنِ مردم را نیز، ارتباط با آیت‌الله شریعتمداری، به شرط حفظِ آبروی او معرفی می‌نمود:
«دولتی‌ها، باید بعضی از بهائیان را که با فساد آلوده هستند، از کار برکنار کنند. مقداری با فساد مبارزه نمایند. مثلاً منصور روحانی استعفا داد، از اول نمی‌بایست روحانی می‌رفت شهرک غرب. هوشنگ انصاری را باید بردارند، به علت ارتباط با ایادی دلال، شاهپور راسخ را برده آنجا، خانواده اش بهایی هستند. خادمی مثل اینکه سالی 160 میلیون تومان خرج روابط عمومی بهائیان می‌کرده. رؤسای شعب هم در خارج بهایی هستند و با شبکه جهانی بهائیان ارتباط داشته و قرار ملاقاتی با آزمون دارم، که قصد دارم این مطالب را به او بگویم و همچنین، درباره آخوندها که بی‌جهت عده‌ای را دستگیر کرده‌اند، صحبت خواهم کرد»466