احسان نراقی-۴۹
ایفای نقش نراقی در شبکة رسانهای انگلیسی(پاورقی)
در کنارِ فعالیت صنفی نویسندگان و تلاشی که برای بارِ دیگر، در اعضای جبهه ملی مشهود بود،442 اولین جرقه انقلاب اسلامی، تظاهراتی بود که به مناسبت سالگرد قیام خونین 15 خرداد، در سال 1356ش در کوی دانشگاه برگزار شد.443 در همین زمان، احسان نراقی نیز برای نزدیک شدن به محافل روشنفکری و به ظاهر انقلابی، در حالی که هویدا گفته بود: «در محیط رستاخیزی باید انتقاد کرد.»444 به سبک و سیاقِ خود، انتقادهای خود را توسعه داد، تا شاید در این نوبت، در پرتوِ نسیمی که از سویِ آمریکا وزیدن آغاز کرده بود، به یکی از آرزوهای دیرینه خود، برسد:
«دکتر احسان نراقی هم، بعضاً جلسات دوستانهای در منزلش دایر نموده و اوضاع و احوال جاری مملکت را مورد تجزیه و تحلیل و انتقاد قرار میدهند.»445
در سوم مردادماه سال 1356ش، امام خمینی(ره) در پیامی به انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا، ضمنِ افشای جنایات رژیم شاهنشاهی پهلوی، نوشتند:
«اكنون به واسطه اوضاع داخلى و خارجى و انعكاس جنايات رژيم در مجامع و مطبوعات خارجى، فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فرهنگى و رجال وطنخواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمنهاى اسلامى، در هر جا است، بىدرنگ از آن استفاده كنند و بىپرده بپاخيزند و به وضع حاضر و جنايات پنجاه سال حكومت غير قانونى رژيم نوكرمآب پهلوى، اعتراض كنند و صداى خود را به مجامع بين المللى برسانند و به رئيس جمهور آمريكا بفهمانند كه ملت هاى اسلامى، جنايات اين خاندان را خصوصاً در سالهاى اخير، از رؤساى جمهور آمريكا مىدانند.»446
و متعاقب آن، تظاهرات پراکنده در دانشگاهها و گوشه و کنار شهر آغاز شد و 12 روز بعد از آن نیز، امیرعباس هویدا، پس از حدود 13 سالی که بر اریکه نخستوزیری تکیه زده بود، از این سمت برکنار شد و صندلی صدارت را به رقیب دیرینه خود، جمشید آموزگار، سپرد.
خبرِ رحلت شهادتگونهی آیتالله حاج سیدمصطفی خمینی(ره)، فرزند برومند امام خمینی(ره)، در اولین روز آبان ماه سال 1356ش در نجف اشرف و برگزاری مراسم بزرگداشتِ ایشان که از سوی امام، «امید آینده اسلام» معرفی شده بود، خشمِ مردم مذهبی ایران و حوزههای علمیه را در سراسر کشور برانگیخت. این خشم زمانی بیشتر شد، که فرضیه دخالت رژیم ایران در این واقعه نیز، مطرح گردید.
در این موقع، مسعود بهنود و علیرضا میبدی که از سردمداران شبکه رسانهای وابسته بودند، جلسات گفت و شنودی را طراحی کردند، تا واقعی بودنِ آزادیهای وعده داده شدهی رژیم را به تصویر بکشند و ایفاگر این نقش، احسان نراقی بود.447
پس از برگزاری اولین جلسات این گفت و شنود، تصمیم گرفته شد تا از افراد دیگری نیز در این برنامه استفاده شود. مهدی بهار، که همچون احسان نراقی، زمانی دل در گروِ حزب توده داشت و کتابِ «میراثخوار استعمار» او، که در جریان بحران روابط انگلیس و آمریکا در ایران، با حمایت و راهنمایی انگلیس، منتشر و دارایِ شهرتی شده بود، یکی از کاندیداهایِ حضور در این گفتوگو بود. از این رو، احسان نراقی با او تماس گرفت و گفت:
«دیشب با [عبدالمجید] مجیدی بودم و از تو صحبت شد و اظهار نمود که قابل تردید نیست که دکتر، به رژیم و شخص شاه اعتقاد دارد، گرچه اذیتش کردند و اکنون از او وحشت دارند؛ لکن ماجراجو و اهل هیجان نیست و قرار شد که با تو صحبت کنم و اگر حاضر باشی، از وضع جهان سوم بحثی در تلویزیون داشته باشیم.»448
احسان نراقی که از ابتدای حضور در ایران، به عنوان یکی واسطههای جریان روشنفکری! با ساواک در ارتباط بود، در این شرایط نیز، ضمنِ آنکه تمام تلاشِ خود را برای تعدیل فعالیتهای آنان به کار میگرفت، برای آنکه جایگاه و پایگاه خویش را نیز در نزدِ آنان داشته باشد، در رتق و فتق امور آنان در رابطه با ساواک نیز، ایفای نقش داشت؛ کمااینکه، هم در جریان برگزاری شبهای شعر اعضای کانون نویسندگان در انجمن ایران و آلمان! قرار داشت و هم برای آزادیِ کتابفروشهای دستگیرشده روبروی دانشگاه تلاش مینمود.449
بعد از آنکه مراسم عید قربان جبهه ملی در یکی از باغهای کاروانسرای سنگی، به صحنه درگیری و ضرب و شتمِ شرکتکنندگان، بدل شد و در این درگیری، داریوش فروهر نیز به شدت زخمی شد، احسان نراقی که از گذشته با فروهر و همسرش، پروانه اسکندری،450 ارتباط داشت، در تماسی تلفنی، ضمن آنکه درخصوص مسائل مختلفی با پروانه صحبت کرد، حرکت جبهه ملی و مصاحبههای داریوش فروهر را، به کارتر و طرح مسئله حقوق بشر توسط او، نسبت داد و در پاسخ وی، که گفت: «معلوم نیست همیشه اوضاع اینطوری بماند.»، سعی در تعدیل اظهارات او نمود و پاسخ داد: «همیشه بنا را بر آن چیزی باید نهاد که وجود دارد چون من فکر نمیکنم خیلی زیاد تغییر عمدهای کند.»451