کد خبر: ۷۲۶۰۴
تاریخ انتشار : ۲۹ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۹:۲۵

از میت 40 سال پیش چه می‌خواهند؟!


گویا قرار بوده و هست که در قوطی عطاری شبه‌روشنفکری این مملکت، همه چیز وارونه شود! وقتی که «چپ» برخلاف تمامی معانی و مفاهیم تاریخی‌اش که اساسا بایستی ضد سرمایه داری و ضد امپریالیسم باشد در قاموس شبه روشنفکری کسانی می‌شوند که برای سرمایه‌داری و امپریالیسم چه از نوع آمریکایی اش و چه انگلیسی و اروپایی اش، پشتک و وارو می‌زنند و آن وقت به جبهه ضد سرمایه‌داری و ضد امپریالیست، «راست» خطاب می‌کنند و محافظه‌کار! در حالی که این جبهه هیچ محافظه کاری در مقابل آمریکا و اعوان و انصارشان نداشته و ندارند. (پس خودشان چه می‌شوند؟ قاعدتا رادیکال؟!) اما لقب تندروی یا رادیکال را هم  براساس فرهنگ غربی القایی به همان «راست محافظه‌کار» می‌بندند!! یعنی جماعت ضد امپریالیست و ضد آمریکایی، هم محافظه‌کارند و هم رادیکال و تندرو!!! جل‌الخالق از این فرهنگ سیاسی شبه روشنفکری!!!
حالا وجه سینمایی این شبه روشنفکری از آنچه گفته شد هم کمیک‌تر و مضحکه آمیز‌تر است! چنان که در نشریه «فیلمفارسی پرست‌ها»، هم تصویر تمام قد بت سابق سینمای به اصطلاح هنری (که البته دیگر دورانش در همان محافل به اصطلاح هنری هم به سر رسیده)  را چاپ می‌کنند و هم ویژه صفحاتی را  برای سمبل فیلمفارسی دوران طاغوت اختصاص می‌دهند و در مقاله‌ای چنان از بازی وی یاد می‌کنند که انگار راجع به شیوه اکتورز استودیو و مارلون براندو و آل‌پاچینو و رابرت دونیرو سخن می‌گویند! ضمن اینکه بازی چنین فردی که دوبلوری  به جایش حرف می‌زد، آوازهایش را روی ترانه‌های ضبط شده خواننده‌های دیگر، لب می‌زد و حرکاتش را نیز از هنرپیشه‌های هندی و ترکی تقلید می‌نمود، با دوران کشتی گیری اش ترکیب کرده و ملغمه‌ای از وی به خورد خواننده بینوا می‌دهند که بنده‌خدا سردرگم می‌شود با چه پدیده‌ای مواجه شده است؟!!
اما وقتی از شیفتگی و گریه فیلمساز مدعی و به اصطلاح هنری ساز این سینما در هنگام تماشای یکی از فیلم‌های معروف همان کشتی‌گیر/ هنرپیشه فیلمفارسی می‌نویسند (فیلمی که کپی بلافصل یک فیلم ترکی بود و توسط میثاقیه بهایی به کشور وارد شد تا فیلمی از روی آن ساخته شود و از همین روی تا ساخته شدن فیلم یاد شده که اینک پس از  50 سال گروهی از شبه روشنفکران ما را به سماع واداشته ! از اکرانش جلوگیری کرد!!)، دیگر عنان از کف داده و وی را تا حد «مهمترین ستاره تاریخ سینمای ایران» رسانده و او را «ترکیبی از زیبایی دست نخورده و اشرافی برادر لویی ژوردان فیلم نامه زنی ناشناس ماکس افولس»!! با «روحیه خاکی و لوطی‌گری» می‌خوانند!!!  
این شیفتگی دو طرفه و پادر هوا اگرچه شاید نشان دهد هر دو نوع فیلمفارسی و سینمای شبه روشنفکری یا به اصطلاح موج نو، سر و ته یک کرباس بودند اما از طرف دیگر بی‌بنیادی فرهنگ سینمایی این جماعت را نیز بیش از پیش روشن می‌سازد تا حدی که فیلمفارسی دیگری از خاچیکیان را که از یک فیلم خارجی کپی شده بود (البته نه آنگونه که نویسنده جوان ذوق زده، آن را کپی فیلمی از هانری ژرژ کلوزو معرفی می‌کند! که این یکی تقلید مربوط به فیلم دیگری از همان فیلمساز به نام«دلهره» بود!!) «یک فیلم جنایی درجه یک با شروعی حیرت‌انگیز» محسوب کرده که البته کشتی گیر/ هنرپیشه موضوع مقاله در آن نقشی فرعی داشته است!!
به نظر می‌آید که کفگیر سینمای به اصطلاح هنری و شبه روشنفکری که زمانی مدعی بودند سینمای نوین ایران در سالهای پس از انقلاب براساس آن شکل گرفته چنان به ته دیگ خورده که کوس رسوایی اش در همه جا پیچیده و دیگر مدتهاست که دست به دامان سخیف‌ترین فیلمفارسی بازان و مبتذل سازان طاغوتی شده است. غافل از آن که سینمای مبتذل فیلمفارسی، یک سال و اندی پیش از پیروزی انقلاب، فاتحه اش خوانده شد و توسط دست اندرکاران همان سینما (علیرغم تلاش طاغوتیان برای زنده ماندنش)، برایش مجلس ختم برپا گردید. معلوم نیست این شبه روشنفکران امروزی از آن میت 40 سال پیش چه می‌خواهند؟!
امیر شریفی