شعر
به نسيمی همه راه به هـــم میريزد
فاضل نظری
به نسيمی همه راه به هـــم میريزد
کی دل سنگ تو را آه به هم میريزد؟
سنگ در برکه مـیاندازم و مـــیپندارم
با همين سنگ زدن، ماه به هم میريزد
عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است
گاه مــیماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــیريزد
آن چه را عقل به يک عمر به دست آورده است
عشق يک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم میريزد
آه، يک روز همين آه تــــــو را میگيرد
گاه يک کوه به يک کاه به هم میريزد
چند شعر از هادی خورشاهیان
شبيه سروها
صميمي، مهربان، افتاده باشيد
شبيه سروها آزاده باشيد
براي گفتن از آيينه و آب
دوبيتيهاي من آماده باشيد
***
«مثل هلال ماه»
تو را دوست دارم
«مثل هلال ماه»
گاهی سکوت تو
از هر خنجری برندهتر است
مثل هلال ماه
که کتان را میدراند
و پلنگ
روی صخره پلک میزند
***
«نقشه جهان»
بغض که میکنی
نقشه جهان را پهن میکنم
و میگردم دنبال رودخانهای
که راهش را
به سوی چشمهای تو باز کرده است.