به یاد شهید «علیرضا قربانی»
شهید تپه 402 سومار(حدیث دشت عشق)
سال 1342 بود که امام(ره) را از شهر قم به ترکیه تبعید نمودند. در همان شب در خواب دیدم که در حیاط منزل تاب بازی برپا کردهام، 4 دختر و پسر و خودم دور آن تاب را گرفته و پسر کوچکترم را تاب میدادم. ناگهان صدای در آمد. در را باز کردم اما کسی را ندیدم. وقتی برگشتم آن پسر کوچکترم را هم ندیدم. از خواب بیدار شدم و برای خودم اینگونه تعبیر کردم که من دارای 6 فرزند خواهم شد که کوچکترین آنها را خداوند از من خواهد گرفت.«علیرضا» در 10 خرداد سال 1347، یعنی پنج سال بعد از آن خواب به دنیا آمد. با مشورت پدرش قرار شد داوطلبانه به سربازی برود. او پس از پایان دوره آموزشی به هوابرد شیراز و از آنجا به منطقه جنگی سومار رفت تا اینکه در عملیات کربلای (9) مجروح شد و به تهران بازگشت. مجدداً یک هفته بعد از رفتن به منطقه در تاریخ 27/4/66 درتپه 402 سومار بر اثر بمباران دشمن به شهادت رسید.
روز جمعه بود که از طرف معراج شهدا آمدند. دیگر جانی برایم باقی نمانده بود و توان رفتن نداشتم در آن وقت گفتم یا امام زمان(عج) شکر که حاجت مرا دادی توانش را هم بده، در آن موقع بود که جانی تازه گرفتم. هر جمعه در مسجد دعای ندبه برای آقا امامزمان(عج) برگزار میشود و من همین طور پذیرایی میکردم. یکی از خانمهای مجلس گفت: حاجیه خانم دیشب شب جمعه خواب شما را دیدم، من گفتم خیر است انشاءالله. گفت: خواب دیدم همه خانمهای مسجد با چادر در جلوی مسجد ایستادهاند ولی شما با پای برهنه به آن طرف خیابان میروی. من به شما گفتم: چرا کفش به پا نکردهای؟ شما گفتید: مگر نمیبینی آقا امام زمان(عج) آن طرف ایستاده، میروم تا سلام و عرض ادب کنم و حاجتم را بگیرم.