احسان نراقی-44
نقش نراقی در انفعال انقلابیون(پاورقی)
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، احسان نراقی نیز، به خاطرهگویی و خاطرهنویسی مشغول شد، مانند بسیاری دیگر! که ادعاهایی را مطرح میکنند که تنها، راوی از آن آگاه است و امکان تحقیق پیرامون آن، وجود ندارد. نمونه این خاطره نویسی، ملاقاتهای او با شاه است که در جایی، پیرامون دستگیری هویدا با او حرف میزند و انگار نه انگار که روزی با جمله: «چرا هویدا میگردد.»، به آزادی او اعتراض داشته و به عنوانِ وکیل مدافع او، مینویسد:
«نراقی: مورد دیگری که میخواستم درباره آن با شما صحبت کنم، دستگیری هویدا است...
شاه: به دلیل عدم امنیتی که حاکم شده است، به نظر ما معقولتر رسید که او را در جایی محفوظ بداریم...
نراقی: اعلیحضرت، شما از امنیت هویدا صحبت میکنید، درحالی که طی این چهل و هشت ساعتی که از خارج آمدهام، شنیدهام که نظامیان طرحی برای کشتن هویدا تنظیم نمودهاند...
شاه: این دسیسهچینی برای چیست؟
نراقی: برای آنکه، نظامیان هرگز هویدا را دوست نداشتهاند...باید احتیاط کرد که مبادا دستگیری هویدا، موجب تسویهحسابهای شخصی بیشتری شود... باید دادگاهی تشکیل گردد... میدانم که درحال حاضر، فرمانداری نظامی، مشغول جمعآوری سندهایی مربوط به مخارج مهمانیها و مسافرتهای نخستوزیر است. تمام اینها مسخره است... همه به خوبی میدانند که هویدا دزد نبوده، فقط در مواردی که میدید دیگران و خصوصاً وابستگان به خانواده سلطنتی، این کار را میکنند، چشمهای خود را میبست ... حدود یک ماه پیش، یعنی شب قبل از عزیمتم به خارج از کشور، ملاقاتی با هویدا در منزلش داشتم. او تازه از سمت وزارت دربار استعفا کرده بود. من پرسیدم که آیا میخواهد از کشور خارج شود و یا در ایران بماند. جواب داد: میخواهم اینجا بمانم و از آنچه صورت دادهایم دفاع کنم ... »۳۹۹
احسان نراقی و شاه
احسان نراقی نیز مانند بسیاری دیگر از روشنفکران، رضاخان میرپنج را، منجی ایران میدانست و بدون اشاره به منشأ ناآرامیهایی که در آن زمان در اطراف و اکناف ایران وجود داشت، به نقش رضاخان در آرام نمودنِ آن، خصوصاً قلع و قمع نایب حسین کاشی که یکی از عموهایش به نام ملاعلی نراقی را نیز به شهادت رسانده بود، اشاره میکرد و به تجلیل از رضاخان میپرداخت.400
در این تفکر، سلطنت دودمان پهلوی، از جایگاه والایی برخوردار است، چنانکه او، در اولین مواجهه خود با ساواک، به آن اشاره نموده و مینویسد:
«با مطالعه درباره اوضاع اجتماعی ایران، به این نتیجه رسیدهام که در ایران، ترقیات تدریجی فقط ممکن و عملی است و با توجه به اینکه ایران کشوری است که قرنهاست با رژیم سلطنتی اداره میشده است و شاه همیشه مظهر و سمبل ملیت و کلیه خصائص ملی بوده و از یک محبوبیت و حیثیت زائدالوصفی برخوردار میشده است، دلیلی ندارد که ما از چنین وضعی دست کشیده و خود را تسلیم هرج و مرج و تاریکی کنیم. لذا مناسبترین رژیم، رژیم سلطنت مشروطه فعلی است. خاصه اینکه، شخص اعلیحضرت، خود پیشقدم ترقیات و اصلاحات اساسی بوده و مایل به توسعه دموکراسی و بالا بردن معرفت اجتماعی و رشد ملی میباشند؛ و شخصاً معتقدم که، هر فکر و نظر اصلاحی را میتوان در تحت حمایت شاهنشاه روشن ضمیر ایران عملی کرد.»401
طبیعی بود که با این نگاه، شرکت در گروه 15 نفرهای که به فرمان محمدرضا پهلوی، برای انجام «تحولاتی در وضع فرهنگ کشور» انتخاب شده و به دیدار او رفته بودند، برای وی لذتبخش بود؛402 هرچند که انتخاب او، اعتراضاتی را نیز به دنبال داشت403 و مأموریت آنان، که به عنوانِ «شورایعالی فرهنگی دربار شاهنشاهی» شهرت یافته بود، به «تجدید نظر در برنامههای آموزشی دبیرستانها» تقلیل یافت.404
پس از نخستوزیری هویدا در بهمن ماه سال 1343ش، اولین فرمان حکومتی نیز به نام احسان نراقی صادر و با امضای محمدرضا پهلوی، به عنوانِ «عضو شورای مرکزی دانشگاهها» منصوب شد.405
یکی از فعالیتهای احسان نراقی، در طول خدمت در دیوانسالاری رژیم شاهنشاهی، تقویت و تثبیتِ رژیم سلطنتی بود. از این رو بود که هر زمان با تفکراتِ مخالف و به زعم خود انقلابی، برای براندازی رژیم سلطنتی روبرو میشد، سعی در تعدیل آن داشت:
«دکتر نراقی... در دانشگاه برکلی... دانشجویان را تشویق به مراجعت به ایران نمودند، تا هر کدام، در قسمتی از امور مملکتی، راه مبارزه را در پیش بگیرند و برای اصلاح کشور تلاش نمایند... فرهاد پرتوی ... نراقی اظهار داشت: ... ما باید راهی را انتخاب کنیم تا ریشه فساد را براندازیم و پایهای نو بنیاد کنیم ... دکتر نراقی پاسخ دادند که امروز در ایران انقلاب میسر نیست، چون اکثریت کارگران و کشاورزان در موقعیت کنونی نسبت به شاه و هیئت حاکمه نظر خوب دارند و اینها هستند که بایستی ایجاد انقلاب کنند، ولی حاضر به انقلاب نیستند. پس راه ما راه انقلاب نیست، بلکه اصلاح تدریجی است و آن هم بایستی به وسیله افراد تحصیلکرده صورت گیرد.»406