کد خبر: ۷۰۰۳۸
تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۸:۳۱

«فراوانی» یک «آفت»



 پژمان کریمی
 «عوام زدگی» واقعیت روشن و غیرقابل کتمان جریان ادبی سکولار مدعی روشنفکری است. یعنی درست برعکس آنچه که این جریان مدعی آن است!
اما گواه عوام زدگی - این بیماری و آفت - را چگونه می‌توان ردگیری و توصیف کرد؟
مدعیان برآنند که به عنوان نخبه و برکشیده و آگاه و مدبر چیزهایی می‌بینند که دیگران از دیدن آن ناتوان‌اند! چیزهایی را درک می‌کنند که مردم عادی، نمی توانند و اگر هم بخواهند نمی‌توانند به فهم درآورند و ملکه سازند.مدعیان برآنند که پدیده‌ای به نام «دین» حاصل جهل بشری و نیاز توده‌ها، به «مرشد» و «امید» است.مدعی اند؛ ما جماعت،به دلیل مسلح بودن به ابزار قابل اتکای خرد و بهره از عقلانیت، بی‌نیاز به دین هستیم و اساسا الزامات و تقیدات دینی، مانع از اندیشیدن و خلاقیت است!
شما آثار یک به یک مدعیان روشنفکری را مطالعه کنید؛کم و زیاد، مستقیم و غیرمستقیم، کمرنگ و پر رنگ ،چند ویژگی را بطور ترجیع بند و بستر اندیشگی آنان ملاحظه  و درک می‌کنید:
یک: تبخر و تفرعن
دو: لاقیدی اخلاقی
سه: نهیلیسم  
چهار: سیاست‌زدگی مفرط
پنج: وابستگی فکری به کلونی‌های فرهنگی و سیاسی فرامرزی
شش: وطن‌گریزی و کتمان ارزشهای ملی
هفت: نفس محوری
هشت: هرزگی در زبان قلم
 نه: نسبیت گرایی در ترسیم شخصیت ها
در این باره، آثار صادق هدایت تا هوشنگ گلشیری و ...
مثال‌زدنی‌اند.
باید پرسید کدام یک از ویژگی‌های برشمرده، با خرد و عقلانیت همپوشان است و با اندیشیدن مبتنی بر واقعیت و ضرورت فطرت الهی انسان‌، پیوستگی تام و کامل دارد؟!
تفاوت آدمی که مبرا از اندیشه و محروم از اندیشیدن است با مدعی روشنفکری در چیست؟ در حس لاقیدی و تظاهر به لاقیدی و ترویج لاقیدی؟
در هتاکی و ترویج هتاکی؟
در کتمان دین الهی و ضرورت سنجش رفتار با شاخص الهی؟
چند اهل قلم روشنفکر برای هویت و استقلال کشور خود جنگیده اند؟ یعنی سلاح به کف گرفته‌اند در برابر مهاجم شرور بیگانه با سلحشوری رزم کرده‌اند و فداکاری و بذل جان  کرده‌اند؟
جند نفرشان، برای پاسداری از سرزمین مادری و ارزشهای اینجایی، با نامحرمان داخلی و خارجی، در افتاده‌اند و ازگنج آرامش اعتبار و - به ظاهر- گوهر آبروی خود گذر کرده‌اند؟
همپوشانی اثر – به معنای میوه  خرد و اندیشه و خلاقیت و جهان بینی اهل قلم با اثر وجودی عوام لاقید، چه پیامی دارد و از چه واقعیتی خبر می‌دهد؟
با وصف بالا، یا باید روشنفکری را پیوسته و یا امتداد عوام زدگی بدانیم یا روشنفکری را حد تبلور عوام‌زدگی!
 می‌بینید که عوام زدگی در ذات روشنفکری رسوخ کرده است.
تردید نکنید که روشنفکر بودن برخی اهالی قلم صرفا یک پز است. بعضی سیاسیون بخوبی از این پز در برابر نظام دینی کار می‌کشند.
بیانیه‌هایی که با امضای روشنفکران نویسنده و شاعر داخل و خارج از کشور  - مثلا  علیه ممیزی - گاه و بی‌گاه منتشر می‌شود، نمونه بهره‌کشی از روشنفکران عوام این مملکت است.
مدعی، چون عوام زده است خوب و ساده بازی می‌خورد. سیاست پیشگان معاند با نظام ما، روشنفکرنماها را هدف احترام‌های جعلی قرار می‌دهند. به حدی قلم آنان را قدرتمند و خلاقیت شان را قوی وصف می‌کنند که مدعی، خود را برتر از مخاطب و سرزمین‌اش می‌پندارد و در اندیشه و نگاه و رفتار و قلم در برابر جامعه و بایستگی‌های عقلانی و قانونی طغیان می‌کند .
 سرکش متوهم، اگر چه برای برکشندگان خود - خاصه اجنبیان -  
دم تکان می‌دهد و خاشع و خاضع است اما؛ در برابر مردمش و نظام دینی خانه‌اش، یاغی و پرخاشگر ظاهر می‌شود. همو است که به سادگی تن به اعتراض سیاسی می‌دهد و مشتاق  پناهندگی به بیگانگان است.مگر فردی مانند «عباس معروفی» چنین نبود و نکرد؟
امثال او به سادگی خواهان تهاجم اجنبی به ایران می‌شوند تا بساط حکومت دینی به عنوان سدی برای ترویج لاقیدی سیاسی و فرهنگی و اجتماعی، برچیده شود. مگر در هشت سال دولت موسوم به اصلاحات چنین نکردند و سفیر یکی از کشورهای اسکاندیناوی را به میانجیگری بین روشنفکران وطنی و دولت آمریکا، تشویق نکردند؟
امروزه به دلیل ایجاد و گسترش شبکه‌های ارتباطات مجازی، متنوع شدن و فراوانی نشریات زرد معاند و کمک شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان، «عوام زدگی» روشنفکران جعلی در حال  دامن گسترانی است.این عارضه تبعاتی دارد و از جمله آن، باید به اراده رخنه عوام‌زدگی در نگاه و سلیقه مخاطبان ادبیات اشاره
کرد.
به واقع آیا نگرانی از عوام زدگی، مسئله ما و رسانه‌ها شده است؟!