احسان نراقی-۱8
تحقیقات مؤسسه نراقی در خدمت سرکوبگریهای رژیم پهلوی(پاورقی)
Research@kayhan.ir
یکی دیگر از مأموریتهای احسان نراقی در مؤسسه مطالعات و تحقیقات، برقراری ارتباط با افرادی بود که هر یک، به نوعی با رژیم شاهنشاهی پهلوی دارای زاویه بودند. هدف از برقراریِ این ارتباطها، تعدیلِ فکری و در نهایت، استفاده از آنان، در جهت اهدافِ مورد نظر بود. یکی از اینان، احمد اشرف، برادرِ حمید اشرف میباشد که در سال 1345، برای تدریس و تحقیقی یک ساله، به ایران دعوت شد و این درحالی بود که نماینده ساواک در آمریکا، او را «از منحرفین ایرانی مقیم آمریکا» معرفی نموده بود.167
این حرکت در داخلِ کشور، دارایِ ابعادِ گستردهتری بود. در اسفندماه سال 1346ش، که به ابتکار جلال آلاحمد، بیانیهای در مخالفت با برگزاریِ «کنگره نویسندگان و شعرا و مترجمان» که توسط رژیم شاهنشاهی و تحت نظرِ فرح دیبا تدارک دیده شده بود، صادر شد،168 و متعاقب آن، تشکیل «کانون نویسندگان» در دستور کار قرار گرفت،169 احسان نراقی، وارد عمل شد و در تماسی که با سیمین دانشور، همسر جلال آلاحمد، برقرار نمود، ضمنِ پرسش در خصوص برنامه تابستانیِ جلال، گفت:
«اگر نامبرده برنامهای ندارد، به اتفاق به مدت یک ماه برای مطالعاتی در قسمت فرهنگ افغانستان، به آن کشور مسافرت نمایند و کتابی در این باره بنویسند.»
در ذیلِ همین گزارش نوشته شد که: «قبلاً گزارشی برای اعزام جلال آلاحمد به هندوستان تقدیم و تصویب شده بود.» و پرویز ثابتی نیز در انتهایِ آن نوشت:
«چون، آقای دکتر نراقی قبلاً در این باره با اینجانب مذاکره نموده بود، مراتب موافقت ساواک با اعزام آل احمد به افغانستان، تلفنی به ایشان اطلاع داده شد.»170
از دیگر مأموریتهای احسان نراقی در مؤسسه مطالعات، دعوت از متفکرانی بود که زمانی به صورت واقعی و یا غیرواقعی، دل در گروِ تفکرات کمونیستی داشتند و سپس از آن جدا شده بودند. ترتیب برنامه سخنرانی برای این افراد، با حضور «اساتید دانشگاه و شخصیتهای مملکتی»، نشانگر تلاش در راستای اهداف از پیش تعیین شده است. یکی از این افراد، هانری لوفور بود که در سال 1956م از کمونیستها جدا شده بود و با احسان نراقی نیز رابطه داشت.171 هانری لوفور در سال 1345ش به مؤسسه مطالعات دعوت شد و در جمعِ چهل نفره اساتید و شخصیتها سخنرانی کرد. زمانی که سخنرانی او به علتِ وجود تناقض در صدر و ذیلِ حرفها، مورد اعتراض شاپور راسخ، از بهائیان همکار با نراقی، قرار گرفت، احسان نراقی، درباره او گفت:
«ایشان دچار یک فراموشی هم هستند؛ زیرا صحبتهایی که در اول مینمایند، خودشان فراموش میکنند و میتوان این طور قبول کرد که سخنان وی، در اولین برخورد، یک اثر سوزنی دارد و بعد مرتفع میشود.»172
و در کنارِ این، فراهم نمودنِ پوشش، برایِ جامعهشناسان آمریکایی و دیگر کشورهای اروپایی، برای حضور در ایران و تحقیق و پژوهشِ میدانی، یکی دیگر از فعالیتهای مؤسسه بود:
«دکتر جهانشاه صالح، رئیس سابق دانشگاه تهران، ضمن مذاکرات خصوصی با احسان نراقی، رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران... اظهار نموده که: یک پرفسور آمریکایی، قصد دارد به مدت یک ترم به ایران آمده و جامعه شناسی تدریس کند و از احسان نراقی خواسته که پاسخ لازم به او بدهد و نراقی در این مورد قول مساعد داده است.»173
و در نهایت، غایت القصوایِ مأموریت احسان نراقی در مؤسسه، در نامهای که لیلی عربشیبانی، خواهر همسرش، از فرانسه برای وی نوشت و در آن، به تحقیقِ یکی از اعضای مؤسسه، پیرامونِ مسائل دانشجویی اشاره شد، به شکل زیر انعکاس یافت:
«اما، امیدوارم که نتیجه این تحقیقات، فقط به درد دولت نخورد، آن هم بدین نحو که یاد میگیرد که چطور در نطفه، جنبشهای محصلین را ریشه کن کند.»174
این حرکت، در خارج از کشور و در جمع دانشجویان ایرانی در فرانسه، سبک و سیاق دیگری داشت، که حضور افرادی چون ابوالحسن بنیصدر که در سالهای آغازین دهه چهل، در کنترل حرکتهای دانشجویی با احسان نراقی همکاری کرده و مورد حمایت او قرار داشت و همچنین ناصر تکمیل همایون، که مدت چهار سال در کشور اسرائیل تحصیل نموده و سپس با مساعدتِ احسان نراقی، موفق به دریافت بورس از فرانسه شده بود، در پوشش فعالیت در جبهه ملی، از آن نمونه است.175
در سال 1348ش، در جریاناتی که پشت پرده آن امیرعباس هویدا قرار داشت و در جای خود آمده است، احسان نراقی از سویِ ساواک، مورد کنترل قرار گرفت. این محدودیتها، موجب شد تا او، بار دیگر راهی فرانسه و در سازمان یونسکو مشغول فعالیت گردد.
همدلی ایجاد شده در بین کارکنان و محققین مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در زمانِ مدیریت وی، جلسه تودیع او را به مجلسِ قابل توجهی تبدیل کرد. در این جلسه، فعالیتهای 12 ساله او، مورد تعریف و تمجید قرار گرفت، ولی دکتر رضا داوری، با بر لب آوردنِ سخنانی متفاوت، به نوعی به «خنثی» بودنِ این مؤسسه از زمان تشکیل تا زمان تودیع و «آلتِ فعل» بودنِ نراقی، اشاره داشت:
«دکتر نراقی، همیشه ثابت کرد که با افراد دیگر فرق دارد و همیشه میگفتند: من نراقی هستم و میدانم که مسائل جوانان حل نمیشود و کاری نمیتوانم انجام بدهم و با حالت عصبانیت افزود تف بر تمدنشان ( منظور تمدن غرب ) دکتر نراقی که هیچ! حتی سازمان ملل هم نمیتواند اینگونه مسائل را حل نماید.»176
پس از رفتنِ احسان نراقی به یونسکو، فیروز توفیق، که تحصیلکرده دانشگاه علوم اجتماعی ژنو بود و در سال 1347ش، یک دوره شش ماهه را در آمریکا نیز سپری نموده بود، به مدیریت این مؤسسه منصوب شد. هرچند در سال 1350ش، زمانی که مدیریت او مورد ارزیابی قرار گرفت، نوشته شد:
«از نظر کلی، با سیاستی بهتر نسبت به کارکنان تحقیقی و اداری، از دکتر نراقی رفتار مینماید.»
ولی، احسان نراقی، که پس از بازگشت از فرانسه در سال 1353ش، در جایگاه دیگری به کار مشغول شد، معتقد است که از ابتدا تا انتها، خود مدیریت این تشکیلات را به عهده داشته است:
«از بدو تأسیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی در سال 1337 تا 1357 مسئول آنجا بودم.»177