پنهان ماندن ارزشهای واقعی ورزش
سرویس ورزشی-
آنچه محمد بنا به عنوان یک چهره شناخته شده ورزشی و یک کارشناس غیرقابل انکار این عرصه درباره «ارزش ورزش» در نگاه مسئولان بالای ورزش و به ویژه دولتی میگوید، حرف همه کسانی است که به ورزش و مسائل و اتفاقات آن، با نگاه او، یعنی کارشناسی، مینگرند و موضوعات آن را بررسی میکنند. واقعیت غیرقابل کتمان این است که ما خیلی حرف از ورزش و اهمیت ورزش و ضرورت ورزش و... میزنیم، حتی برای آن خیلی هم خرج و هزینه میکنیم، اما در یک ارزیابی منصفانه باید بگوئیم، هنوز ورزش در برنامهریزیها و سیاستگذاریهای کلان، فاقد جایگاه شایسته و بایسته است. در یک کلام، ورزش در نگاه بسیاری از برنامهریزان و سیاستگذاران ارشد، در دولت، مجلس و رسانهها و... موضوع دارای اهمیتی نیست و آنچه را هم درباره اهمیت ورزش میگویند بیشتر به خاطر دلخوشی کسانی است که با ورزش سر و کار دارند و در این حوزه به اشکال مختلف فعالیت میکنند. ورزش اگر به معنی واقعی در نگاه ما و مسئولان دولتی و سیاسی ما، اهمیت داشت، با آن این معامله را نمیکردیم، آن را، سرنوشت آن را، سرمایهها و استعدادها و اخلاق و فرهنگ آن را، این گونه به دست هرکس و ناکس نمیسپردیم، تا آنها غالباً ورزش را به دکانی دونبش برای تأمین نام و نان خود، تبدیل کنند! وضعیت عمومی ورزش و رشتههایی با اهمیت و جذاب چون فوتبال، بدون هیچ توضیحی، خود نشانگر میزان اهمیتی است که برنامهریزان ما، برای ورزش قائل هستند و اگر بخواهیم در این باره مثال ونمونه بیاوریم، فراوان است. کافی است، حرفهای محمد بنا را بخوانیم تابهتر دریابیم، نظر یک چهره موفق ورزشی که عصاره این عرصه است، برای کشور ما افتخارآفرینیهای فراوان کرده، بارها مردم را از عمق وجود شاد کرده است، درباره جایگاه ورزش در نزدبرخی از مسئولین- به ویژه اجرایی- آن چیست؟ نمونه تازه، همین اتفاقی است که هفته پیش بر سر ماجرای یک مصاحبه پخش نشده از برنامهای ورزشی رخ داد. دیدیم که در اقدامی نادر! مسئولان سیما، جلوی پخش مصاحبه را گرفتند، سخنگوی دولت به میدان آمد، صدا و سیما، اطلاعیه داد و... و اینها همه برای اینکه پای «سیاست» وسط بود، نه ورزش! این در حالی است که بارها و سالها خیلیهااز جمله این نشریه از عدم نظارت و کنترل کافی بر برخی برنامههای ورزشی سیما، انتقاد کردهاند و گفتهاند و نوشتهاند: در بعضی از این برنامهها، فرهنگ ورزش تخریب میشود، بذر کینه و تفرقه و نفرت میان اهالی ورزش پاشیده میشود، سرمایههای مادی و به ویژه انسانی ورزش هو و تحقیر میشود و... اما کسی در آن دستگاه عریض و طویل پیدا نمیشود که درباره ورزش، مسائل ورزش، آبرو و حیثیت آدمهای ورزش و... احساس مسئولیت کند و به وظیفه «نظارتی» خود عمل کند و...
با این حال میبینیم آنجا که پای «سیاست» به میدان میآید، و نام یک «سیاستمدار» مطرح میشود، و «گرایشهای سیاسی» گل میکند و... رگ مسئولیت مدیران سیما، به جنبش درمیآید، جلوی پخش مصاحبه را- که در نوع خود کار ژورنالیستی جالبی به حساب میآمد هر چند دستاندرکاران این برنامه همواره دم از جدایی ورزش از سیاست! میزنند- میگیرند، از «خودسری» و «عدم هماهنگی» مجری و برنامهسازان میگویند و...
اینها همه یعنی این که ورزش هم در رسانهای مثل سیما- که ساعات بسیاری از شبکههایش را با مسابقات و برنامهها و خلاصه به بهانه ورزش پر میکند- اهمیت واقعی و بایسته را ندارد و اگر حرفی از ورزش زده میشود و برنامههای ورزشی فراوان روی آنتن میرود، باز نه به خاطر ورزش و توسعه و اعتلای ورزش در ابعاد فنی و فرهنگی است، بلکه برای اهداف و انگیزههای دیگری است که خیلی وقتها تحقق آنها، به ضرر خود ورزش تمام میشود، چنانکه میبینیم این طور شده است! بگذریم! البته این نکته راهم اضافه کنیم که ما با حرفهای وزیر ورزش درباره اینکه: «به بنا توصیه میکنم مشکلاتش را با رئیس فدراسیون مطرح کند»، تا آنجا موافق هستیم که حرفهای بنا را صرفاً از زبان «سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی» قبول داشته باشیم. بله، ما نیز موافقیم و بارها هم درباره آن نوشتهایم که برای سامان یافتن ورزش و ایجاد فضای کاری و محترمانه در آن، باید هر کسی و هر چیزی در جایگاه و جای خود قرار بگیرد، اما همان طور که در آغاز مطلب هم گفتیم، ما حرفهای بنا را از زبان یک «کارشناس ورزش»، تلقی میکنیم و سخت باآن موافقیم، چون یکی از حرفهای قدیمی کیهان است و آن اینکه «ما به ورزش اهمیت واقعی نمیدهیم»، تأثیرات و کارکردهای آن را در عرصههای مختلف (فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و...) یا درک نمیکنیم یا قبول نداریم، و... این است که آن را به حال خود رها کرده و وقتی هم میخواهیم اهمیت ورزش را ثابت کنیم درباره آن حرف میزنیم و هیاهو راه میاندازیم و... از جام جهانی و المپیک و ضرورت حضور در آن، میگوئیم، در حالی که به گمان ما با این وضع و شرایط، رفتن به جام جهانی و مدالآوری در المپیک، بیشتر موجب انحراف اذهان و گم شدن راه و هدف در ورزش میشود. به علاوه هدف قرار دادن صعود به میادین ذکر شده، موجب میشود که به خاطر مصلحت! سکوت و انفعال را به عمل به مسئولیت ترجیح دهیم و نپرسیم که چرا فوتبال ما، لیگ ما و ورزشگاههای ما، به این روز افتادهاند؟! آیا این لیگ است که ما برگزار میکنیم؟ کجای دنیا با لیگ خود، باشگاههای خود، ورزشگاههای خود، این گونه عمل میکنند، کجای دنیا به قیمت نابودی فوتبال خود و فراری دادن تماشاگران از ورزشگاهها و سرد کردن تنور رقابتهای داخلی (لیگ) به جام جهانی میروند؟! این جام جهانی رفتن چه ارزشی دارد؟ کسی هم در این باره اعتراض کند، از سوی مشتی منفعتپرست یااز مرحله پرت، به ضد فوتبال بودن و مخالف جام جهانی رفتن و... محکوم میشود! در حالی که حرف این معترضان این است که صعود به جام جهانی باید موجب آبادی فوتبال شود، نه نابودی آن. حتماً وجود این گونه مصلحتهای قلابی و ساختگی است که موجب میشود «پرونده فساد» در فوتبال علیرغم آماده شدن و با وجود اینکه چندین بار نمایندگان محترم (کمیسیون اصل 90) به «محرز بودن فساد در فوتبال» تأکید کردهاند، در «خانه ملت»، خاک بخورد و... این مصلحتاندیشی بیش از آنکه به نفع فوتبال باشد به دوام و بقای عوضی آمدهها و فاسدان در فوتبال کمک کند و... باز این هم یعنی اینکه از نظر خیلی از دستاندرکاران و تصمیمگیران خود فوتبال اهمیت ندارد، هیاهو و جام جهانی رفتن و خشنودی مشتی پورسانتبگیر! مهمتر است و...
مجموعه این مسائل است که محمد بنا و هرکسی که دل در گروی پیشرفت واقعی ورزش این سرزمین عزیز و بزرگ را دارد، به این نتیجه میرساند که ورزش هنوز ارزش واقعی خود را پیدا نکرده است...