اسناد ساواک:
نراقی از آرزوی انجام نشده وزارت رنج میبرد(پاورقی)
این شایعه، به میزانی قوت داشت، که حتی یکی از بستگانِ هادی هدایتی، وزیر آموزش و پرورش، که خود ریاست فرهنگ شهرری را به عهده داشت، آن را تأیید نمود:
«وضع وزیر آموزش و پرورش هم روشن نیست و احتمال میرود عوض شود و جانشین او هم، به احتمال قوی، دکتر احساناله نراقی خواهد بود.»81
با وجود اینکه فرهنگیان حزب ایران نوین، از این شایعه، ناراضی بودند، ولی این حرف، «به قوت خود باقی»82 بود که:
«همین چند روز[است که]دکتر احساناله نراقی وزیر آموزش و پرورش شود، زیرا هم قدرت و نیرو دارد و هم فعلاً معاون عمومی سازمان امنیت میباشد.»83
ولی این بار نیز، پس از گذشت چند ماه، در اردیبهشت ماه سال 1345ش، شایعه وزارت احسان نراقی، افول کرد و دیگر خبری از آن نبود،84 تا اینکه در دی ماه همان سال، شایعه تشکیل وزارت جوانان بر سر زبانها افتاد و احساسِ وزارتِ احسان نراقی نیز دوباره غلیان یافت:
«آقای احساناله نراقی، دانشیار دانشکده ادبیات، شروع به فعالیت کرده است تا در صورت تشکیل وزارت جوانان، در رأس این وزارتخانه قرار گیرد. نامبرده با آقای نخستوزیر نیز ملاقات و اظهار داشته: چنانچه من در رأس وزارت جوانان قرار گیرم، میتوانم عدۀ کثیری از دانشجویان را که به من اعتقاد دارند، به سازمان جوانان جلب کرده و در اطراف شما جمع نمایم.»85
در این نوبت نیز، نه وزارت جوانانی تشکیل شد و نه احسان نراقی به وزارت رسید؛ بلکه در مرداد ماه سال 1347 گفته شد:
«قرار است نامبرده، رئیس یکی از دانشگاهها بشود و پرونده وی را روز 13/5/47 وزارت علوم از کارگزینی دانشگاه تهران خواسته بود و این امر، موضوع فوق را بیشتر تقویت میکند.»
و ساواک نیز در ذیلِ این خبر، نظریه نوشت که :
«آقای دکتر نراقی، خیلی مورد توجه آقای نخستوزیر و وزیر[علوم است و]انتصاب وی جهت ریاست یکی از دانشگاهها، بعید نیست.» 86
ولی، عدمِ دعوت او به کنفرانس رامسر، این شایعه را نیز منتفی کرد:
«آقای دکتر صالح، رئیس سابق دانشگاه تهران، در یک مذاکره تلفنی اظهار میداشت: دیشب آقای دکتر نراقی به من تلفن کرد و میگفت: به کنفرانس رامسر مرا دعوت نکردهاند و علت آن را نمیدانم. روز 15/5/47 شخصاً به رامسر رفته و از آقای نخستوزیر جریان امر را سؤال خواهم کرد و از این موضوع، خیلی عصبانی بود.
نظریه منبع: با این وصف، شایعاتی که مبنی بر انتصاب دکتر نراقی به ریاست یکی از دانشگاهها وجود داشته، منتفی میشود.»87
تا بالاخره، در حاشیه شایعه تغییراتِ کابینه، سابقه تلاش احسان نراقی برای تصدی وزارت آموزش و پرورش، شش ساله شد:
«دوستان و طرفداران احسان نراقی، که مدت شش سال است برای تصدی وزارت آموزش و پرورش وی زمینهسازی میکنند، اغلب افرادی هستند که در گذشته با محمد درخشش نیز همکاری و همفکری داشتهاند. این دسته، در ایجاد تحریک و تشنج بین معلمین، نقش مهمی دارند. عباس مسعودی، مدیر روزنامه اطلاعات و اکثر نویسندگان این روزنامه، از دوستان احسان نراقی به شمار میروند و برای وزارت او زمینهسازی میکنند.»۸8
و این تلاش مکرر، درحالی صورت میگرفت که مثل گذشته، عدم مقبولیتِ احسان نراقی در بین فرهنگیان، موضوع برخی از گزارشها بود.89
احسان نراقی که هر چه برای رسیدنِ به این مقام، بیشتر تلاش میکرد، کمتر نتیجه میگرفت، به صورت علنی به میدان آمد و در یکی از سخنرانیهای خود در مؤسسه مدیریت آموزش و پرورش، که «وزیر آموزش و پرورش و معاونان و رؤسای ادارات کل وزارت آموزش و پرورش» شرکت داشتند، «بحران تعلیم و تربیت» را موضوع بحث قرار داد و گفت:
«بحران تعلیم و تربیت، به تدریج در اکثر کشورهای جهان، آثار خود را نمودار میسازد و در کشورهای فرانسه ، ایتالیا ، یونان و اکثر کشورهای آمریکای لاتین، آثار آن، به صورت قیام دانشجویان و دانشآموزان علیه دستگاه حکومت، علنی شده است.»
احسان نراقی، در این سخنرانی، تعلیم و تربیت در کشور فرانسه را محمل قرار داد تا شناخت خویش از آسیبشناسی سیستم فرهنگی ایران را به رُخ حاضرین بکشاند. او یکی از علل این بحران را، قدیمی بودن سیستم آموزش، مطرح کرد و سپس به پاشنه آشیلِ وزارت آموزش و پرورش، که همانا حقوقِ معلمین بود، پرداخت و این مسئله را یکی دیگر از علل اصلی بحران تعلیم و تربیت معرفی کرد:
«آموزگار، در اجتماع امروز ایرانی، چه از نظر مالی و چه از نظر معنوی، فاقد ارزش و شخصیت لازم است و فقط کسانی که از همه جا ماندهاند، برای خدمت معلمی به فرهنگ مراجعه میکنند و آنها هم، به مجرد اینکه در سازمان دیگری حقوق بهتری پیدا کنند، فوراً خدمت معلمی را رها خواهند نمود.»90
دو سه روز بعد، معلوم شد که نراقی در سخنان خود، پا را از این هم فراتر گذاشته و گفته است:
«تا زمانی که معلم راضی نباشد و حقوق به اندازه سیر کردن شکمش نگیرد، صحبت درباره تعلیم و تربیت بیثمر است.»91
در این شرایط زمانی بود که احسان نراقی را راهی فرانسه کردند تا در سازمان یونسکو، دارای مقامی باشد که در این موقع نیز، روحیه وزارتطلب او، به شرح زیر مورد نقد و بررسی عدهای از دانشجویان ایرانی در پاریس واقع شد:
«چون احسان نراقی در ایران برای به دست آوردن مقامات مهم ناکامی داشته، با گرفتن شغل فعلی در یونسکو، خواسته است مقیم پاریس باشد تا طرفداران جبهه ملی را دور خود جمع کند و به دستگاه بفهماند که او قادر است در هر جا، این گونه جوانان را قبضه کرده و در اختیار بگیرد؛ شاید به این وسیله، توجه دولت را در مورد دادن مقامات مهمی به خود جلب نماید.»۹۲
حضور احسان نراقی در فرانسه و ارتباط با برخی از دانشجویان که در جبهه به اصطلاح روشنفکری با رژیم ایران به مقابله مشغول بودند و همچنین اظهارنظرهایی که در خصوصِ برنامههای اجرایی در محیطهای آموزشی ایران داشت، موجب شد تا درباره او نوشته شود:
«احساس میشود که ایشان، از یک آرزوی انجام نشده رنج میبرد.»
ولی سپهبد ناصر مقدم، در ذیل این گزارش که به نوعی، تقاضایِ برآورده نمودنِ آرزوی احسان نراقی، با هدفِ کنترل او بود، نوشت:
«اگر مقامی مانند وزارت بدهند، باز هم 180 درجه تغییر شکل خواهد داد.»93
سالها از این جریان گذشت تا احسان نراقی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در گفتگویی با محمد قوچانی و علیرضا اشراقی در 13 تیرماه سال 1381ش، از این «آرزویِ برآورده نشده»، چنین عقدهگشایی میکند:
«در سال 1348 برای امتناع از قبول وزارت، از ایران به پاریس و به یونسکو مهاجرت کردم.»94
پی نوشتها در دفتر روزنامه موجود است