راهکار علمی سالک برای رفع حبالدنیا(سلوک عارفانه)
(بدان ای سالک عزیز!) معمولاً نسبت به وابستگیها و بیماریهای روحی و اخلاقی انسان، دو راهکار پیشنهاد میکنند: 1- راهکار علمی 2- راهکار عملی
راهکار علمی جنبه تفکری دارد، یعنی اینکه شخص در این راه باید مفاسدی را که بر این نگرش مترتب است، چه در بعد دنیوی و چه در بعد اخروی، در ذهن خود مرور کند، و با تفکر به این نتیجه برسد که دنیاطلبی و حب به غیر خدا، هیچ سودی ندارد و بلکه مهلکههای عظیمی را درپی دارد. وابستگی به دنیا، آسایش و آرامش را از انسان سلب میکند، و ابنای دنیا، آسایش روح و دل آرام ندارند، یعنی دائماً مضطرب هستند و با غم و اندوه زندگی میکنند. آنها به آمال و آرزوهای خود نخواهند رسید و همیشه در طلب آرزوهای دست نیافتنی میسوزند. آنها هنگام عبور از نشئه دنیا به نشئه برزخ، یعنی هنگام مرگ و حتی در قیامت، دچار سختیها و مفاسد فراوانی میشوند. همه اینها، اثرات سویی است که در زندگی دنیا و آخرت، برای روح انسان ایجاد میشود. پس راه علمی برای پیشگیری و یا درمان وابستگی به دنیا، توجه به این سنخ از مفاسد و آثاری است که بر دلبستگی و وابستگی به دنیا در جمیع ابعاد دنیوی و وجودی انسان، مانند قلب و نفس او مترتب میگردد. (1)
____________________
1- رسائل بندگی، آیتالله شیخ مجتبی تهرانی، ص221
راهکار علمی جنبه تفکری دارد، یعنی اینکه شخص در این راه باید مفاسدی را که بر این نگرش مترتب است، چه در بعد دنیوی و چه در بعد اخروی، در ذهن خود مرور کند، و با تفکر به این نتیجه برسد که دنیاطلبی و حب به غیر خدا، هیچ سودی ندارد و بلکه مهلکههای عظیمی را درپی دارد. وابستگی به دنیا، آسایش و آرامش را از انسان سلب میکند، و ابنای دنیا، آسایش روح و دل آرام ندارند، یعنی دائماً مضطرب هستند و با غم و اندوه زندگی میکنند. آنها به آمال و آرزوهای خود نخواهند رسید و همیشه در طلب آرزوهای دست نیافتنی میسوزند. آنها هنگام عبور از نشئه دنیا به نشئه برزخ، یعنی هنگام مرگ و حتی در قیامت، دچار سختیها و مفاسد فراوانی میشوند. همه اینها، اثرات سویی است که در زندگی دنیا و آخرت، برای روح انسان ایجاد میشود. پس راه علمی برای پیشگیری و یا درمان وابستگی به دنیا، توجه به این سنخ از مفاسد و آثاری است که بر دلبستگی و وابستگی به دنیا در جمیع ابعاد دنیوی و وجودی انسان، مانند قلب و نفس او مترتب میگردد. (1)
____________________
1- رسائل بندگی، آیتالله شیخ مجتبی تهرانی، ص221