کد خبر: ۶۰۴۰۲
تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۹۴ - ۲۱:۴۷
در نشست علمی «پساتوافق و فرهنگ» مطرح شد

تصویر‌سازی سیاه از ایران انقلابی، هسته‌ای و ثروتمند!


سرویس اجتماعی-
رضا صالحی‌امیری، هادی خانیکی، احمد پورنجاتی، سعید معیدفر و محمود شهابی در نشستی تحت عنوان «پساتوافق و فرهنگ» رسما از ضرورت‌های عقب‌نشینی ایران از تصویر ایران هسته‌ای، ایران انقلابی و ایران صاحب سرمایه‌های نفتی ثروت افزا به بهانه عقد قرارداد نیم بند اتمی با غرب و بازنگری در «فرهنگ» کشورمان گفتند! در نشست «پساتوافق و فرهنگ» که عصر دوشنبه 18 آبان در  سازمان اسناد و کتابخانه ملی برگزار شد رضا صالحی‌ امیری، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی به‌عنوان نخستین سخنران این نشست با ارائه تصاویر تاریخی از ایران در محافل جهانی گفت: «به‌نظر من در طول دهه‌های معاصر، دو تصویر از ایران در جهان مطرح بوده که عبارت‌اند از ایران نفتی، ایران هسته‌ای و در نهایت تصویری که باید بعد از مذاکرات پیش‌آمده از ایران ارائه شود، ایران فرهنگی است.»
یک کلام از مشایی دولت یازدهم!
معاون فرهنگی ستاد انتخاباتی روحانی که پیش از این لقب «مشایی دولت یازدهم» را از نمایندگان مجلس دریافت کرده، ضمن بیان این مطلب که تصویر نفتی و هسته‌ای از ایران، تصاویری سیاه و ناعادلانه بوده‌اند، افزود: «وضعیت موجود این امکان را ایجاد می‌کند که با ارائه تصویری فرهنگی، ایران را زیبا ترسیم کنیم! بنابراین تغییر نگاه جهانیان به ایران از تصاویر نفتی و هسته‌ای به تصویری فرهنگی، می‌تواند مهم‌ترین دستاورد دوران پساتوافق باشد.»
صالحی‌امیری که به نظر می‌رسد دقیقا نمی‌داند در حال ترویج نسخه بومی «دیپلماسی عمومی» وزارت خارجه آمریکا است، گفت: «در ذیل دیپلماسی فرهنگی است که گفت‌وگوی فرهنگی آغاز می‌شود که خود، دلیل شناسایی نقاط مشترک با رویکرد تعامل فرهنگی است. همچنین گفت‌وگو باعث عواملی از جمله کنترل عصبانیت، درک متقابل و ظهور عقلانیت خواهد شد(!)» وی افزود: «در طول دهه‌های معاصر، دو تصویر از ایران در جهان مطرح بوده که عبارتند از ایران نفتی، ایران هسته‌ای و در نهایت تصویری که باید بعد از مذاکرات پیش‌آمده از ایران ارائه شود، ایران فرهنگی است.»
رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی با خودباختگی مشهود و غربگرایی محسوس،  ایران را فاقد قدرت رقابت صنعتی با قدرت‌های جهان خواند و درعقبگردی آشکار به نسخه خاتمی گفت: «به نظر من حوزه فرهنگ، نقطه قوت و قدرت ما در جهان است. با گسترش تعامل فرهنگی، خشونت که بزرگترین آسیب در منطقه و خاورمیانه ‌است، کاهش پیدا می‌کند و ایران می‌تواند کانون گفت‌وگو و تمدن شود.» البته ناگفته پیداست که «فرهنگ» به عنوان یکی از قوی‌ترین مولفه‌های برتری ساز در رقابت‌های جهانی، زمینه‌ساز پیشرفت و تعالی جوامع است و هنگامی که جامعه‌ای بنا بر اعتراف ناصحیح صالحی امیری، هیچ پیشرفت صنعتی و اقتصادی و فن‌آورانه‌ای نداشته باشد، صرفا افتخار موهوم به گذشته‌ای تاریخی چه عزت و آبروی جهانی به همراه خواهد آورد و اصولا چنین «فرهنگی» که صرفا ارزش بایگانی دارد، به چه کار می‌آید؟!
صالحی امیری همچنین با اشاره به طرح  استقراضی خاتمی با عنوان «گفت‌وگوی تمدن‌ها» که پیش از این توسط همسر شاه مخلوع ایران مطرح شده بود و در قالب «جشن هنر شیراز» برای فرار از عواقب تصور «ایران پیشرفته» با نمایش ابتذال و خودباختگی ایرانیان هضم شده در فرهنگ غرب، به نمایش درآمده بود، افزود: «متاسفانه طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها در طول سال‌های اخیر رنگ و بوی خود را از دست داده و فرصت ایجاد شده، فرصت خوبی است تا دوباره آن را احیا کنیم.»
ظهور مجدد تاریک فکران قجری
جدایی تفکری که خود را به نام «اصلاحات» در ایران معرفی کرد از ریشه‌ها و آرمان‌های انقلاب اسلامی پس از برهه مهم فتنه 88، اکنون در دوره پسابرجام به خوبی با ثبت اعترافات تاریخی معدود عناصر خودباخته این جریان که هنوز به انگلیس و آمریکا متواری نشده‌اند، قابل مشاهده است.
تفکر قجری که شعار مهم «ما می‌توانیم» امام خمینی در انقلاب اسلامی را هرگز باور نکرد و ترجیح می‌دهد همه مولفه‌های قدرت نرم و سخت جمهوری اسلامی اعم از ثروت و قدرت حاصل از نعمت خدادای نفت، استعداد و خودباوری و استقلال‌طلبی جوانان ایرانی که منجر به پیشرفت‌های صنعتی و علمی در حوزه مختلف همچون صنایع نظامی، هسته‌ای و سلول‌های بنیادی و فناوری نانو و حوزه سایبر و غیره شده را «تصویری سیاه» و غیرقابل دفاع در جامعه جهانی جلوه دهد و احتمالا صرفا بر تصویر فرهنگی باقی مانده از گذشته و کاملا «بی خطر» در عرصه قدرت، تاکید ورزند!
این همان تفکر پوچی است که با انکار همه توانایی‌های به رنج بدست آمده ایرانیان در دوره کوتاه پسا انقلاب، تنها توانایی صنعتی ایران را پخت آبگوشت بزباش و قورمه، برمی شمارد و در پرده‌ای دیگر زیرساخت دفاعی کشور را قابل نابودی با یک «بمب آمریکایی» ارزیابی می‌کند!
عواقب سلب استقلال فکری و روحی
امام خمینی (ره) در توصیف اهمیت سلب استقلال فکری و روحی ایرانیان می‌گوید: «...در فکر و در اندیشه و در روح وابسته شدیم. این وابستگی بسیار اسفناک است. وابستگی نظامی را با یک روز، با یک ماه می‌شود رفعش کرد؛ بیرونشان کرد؛ وابستگی اقتصادی قابل جبران است؛ زود می‌شود جبران کرد؛ اما وابستگی روحی و انسانی است که بسیار مشکل است. یک بچه را از آن بچگی، کوچولویی، که بوده است در دامن مادرش، تا رفته است به دبستان، تا رفته است به دبیرستان، و تا رفته است در دانشگاه، هر جا رفته، تبلیغات جوری بوده است که این را وابسته بار آورده؛ اعتقادش این شده که به غیر ارتباط با خارج نمی‌شود کاری کرد؛ خودمان چیزی نداریم. حتی گمان این است که خودمان، حتی اخلاق‌مان هم اخلاق صحیح نباشد، این است که مشکل است ترمیمش، به این زودی‌ها هم ترمیم نمی‌شود و همه باید دست به هم بدهند برای ترمیم این جهت، که این وابستگی از بین برود؛ و یک مملکتی باشد که هم اقتصادش مستقل باشد؛ هم فرهنگش مستقل باشد؛ هم انسانش مستقل باشد؛ هم فکرش مستقل باشد ـ استقلال فکری؛ استقلال روحی ـ الآن هم در هر جا که بروید، هر مجلسی از این روشنفکران ما درست می‌کنند، باز حرف‌ها همان حرف‌های غرب‌زدگی است؛ همان حرف هاست. همان حرف‌هایی که در زمان طاغوت وقتی جمع می‌شدند دور هم می‌گفتند، حالا هم باز همان حرف‌ها را می‌زنند. از وابستگی و غربزدگی ما بیرون نیامدیم و به این زودی بیرون نمی‌آییم.»
فرهنگ آمیبی: تغییرات پسابرجامی فرهنگ!
تصویرسازی امام از تحولات درونی جریان روشنفکری را می‌توان در ادامه این میزگرد مشاهده کرد. آنجایی که پورنجاتی در تکمیل اصلاحیه صالحی امیری بر اقتصاد و سیاست ایران در دوره پسابرجام برای جلب نظر غربی‌ها به سراغ فرهنگ می‌رود و می‌گوید: «نکته‌ دوم، بررسی مفهوم فرهنگ و نقش توافقات در آن است(!) سوال اینجاست که آیا منظور از فرهنگ، همان ذهنیتی است که جامعه از خود و آینده دارد؟» پورنجاتی ضمن اشاره به تصاویری که صالحی‌امیری به آنها اشاره کرد و مهم‌ترین برهه تاریخی حذف شده در اظهارات وی، گفت: «به نظر من باید یک تصویر میانی نیز به این تصاویر اضافه کنیم که همانا تصویر «ایران انقلابی» است که همچنان نیز در اذهان عمومی و جهانی وجود دارد زیرا تقریبا می‌شود گفت انقلاب ما، دیگر نمونه‌ای در جهان نداشت.»
وی با ارجاع به مسئله مذاکرات هسته‌ای و برجام، یک قرارداد نیم بند در حوزه هسته‌ای را تلویحا زمینه‌ای برای به رسمیت شناختن «شبیخون فرهنگی» دشمن دانسته و می‌گوید: «به نظر من ایران توانست با کسب موفقیت برجام، بازگشتی به هویت تاریخی خود داشته باشد. با بررسی فرهنگ ایران، درمی‌یابیم که یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های فرهنگی ایران در دوره‌های مختلف، پیوند‌پذیری بوده ‌است؛ یعنی ایران در چهارراه حوادث و تحولات جهان، همواره آمیب‌وار فرهنگ‌های دیگر را میزبانی کرده و به نوعی آنها را در آغوش گرفته است(!)»
وی توضیح داد: «فرهنگ ایرانی همیشه این‌کار را کرده است. مثل کاری که با ادبیات عرب یا کلیله و دمنه انجام داده. بنابراین به نظر من ایران پساتوافق، ایرانِ ایران است؛ یعنی ایرانِ تاریخی و مبتنی بر توافقات معقول(!)»
وی ضمن بیان این مطلب که به سرانجام رسیدن برجام، نیازمند کوشش دستگاه‌ها و مجموعه‌های فرهنگی است، اظهار داشت: «اگر بنا باشد پساتوافق، همراه شود با مراقبت سیم‌خاردارگونه از فرهنگ آن چنان که مثلا مانع از ورود مک‌دونالد به ایران شویم و... این حقیرانه‌ترین مصداق فرهنگ پساتوافق است. ولی اگر به‌دنبال یک کنش اساسی هستیم، می‌شود شاخص‌های قابل قبولی را برای فرهنگ در دوران پساتوافق دنبال کرد.»
بررسی برخی گفته‌های موهوم جریان مذکور این گمانه را در ذهن ایجاد می‌کند که اقلیت روشنفکر غربگرا خود را آماده ساخته تا با استفاده از موقعیت برجام، زمینه‌سازی از درون برای نفوذ گسترده غرب در حوزه‌های فرهنگ، اقتصاد، سیاست و اجتماع ایرانیان را با وادادگی تاریخی میسر سازد.