کد خبر: ۵۹۸۷۳
تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۳۹۴ - ۲۲:۰۸

غروب جمعه رسیده است و ... باز تنهایی(چشم به راه سپیده)


Email:SEPIDEH@Kayhannews.ir
حضور عشق
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
غروب، این همه غربت، چرا نمی‌آیی؟
زمین به دور سرم چرخ می‌زند، پس کی
تمام می‌شود این روزهای یلدایی؟
- کجاست جاذبه‌ات آفتاب من؟ خسته است
شهاب کوچکت از این مدار پیمایی
کبوترانه دلم را کجا روانه کنم؟
کجاست گنبد آن چشم‌های مینایی؟
تمام هفته دلم را به جمعه خوش کردم
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی
پانته‌آ صفایی بروجنی
***
زیارت ناحیه
دلم دوباره خبر می‌دهد ظهور تو را
بدون فاصله حس می‌کنم حضور تو را
به من مگو که نرفته چگونه باز آید
مسیر جاده خبر می‌دهد عبور تو را
کدام آینه در این زمانه ناقص نیست؟
که خوب جلوه دهد انعکاس نور تو را
شبی به سینه طوفانیم به صید بیا
مگر که لمس کنم رشته‌های تور تو را
من از زیارت ناحیه خوب دانستم
شکسته است کسی شیشه غرور تو را
رضا جعفری
***
چتر آبی
با چتر آبی‌ات به خیابان که آمدی
حتما بگو به ابر، به باران، که آمدی
نم‌نم بیا به سمت قراری که در من است
از امتداد خیس درختان که آمدی
امروز، روز خوب من و روز خوب توست
با خنده رویی‌ات بنمایان که آمدی
فواره‌های یخ زده یک‌باره وا شدند
تا خورد بر مشام زمستان که آمدی
شب مانده بود و هیبتی از آن نگاه تو
مانند ماه، تا لب ایوان که آمدی!
زیبایی رها شده در شعرهای من
شعرم رسیده بود به پایان که آمدی،
پیش از شما خلاصه بگویم ادامه‌ام
نه احتمال داشت، نه امکان، که آمدی
گنجشک‌ها ورود تو را جار می‌زنند
آه ای بهار گمشده... ای آن که آمدی
فرهاد صفریان
***
بسیار کم
مفتون تو را به این و آن میلی نیست
مجنون تو را صحبتی از لیلی نیست
در پای وصال تو اگر سر برود
ناچیز بود، در بر تو خیلی نیست
محمدسعید عطار‌نژاد «سعید»
***
امن یجیب
آواز سبز لهجه باران فریب بود
در شهر عشق واژه «شبنم» غریب بود
تا انتهای شرقی هفت آسمان عشق
تا مرزهای پوچ و خیالی صلیب بود
آری صلیب بود و هزاران مسیح عشق
یادآور هبوط، هبوطی عجیب بود
در گرگ و میش حادثه‌ها زخم خورده‌ایم
باید به فکر آیه «امن یجیب» بود
در ازدحام مسلخ و کابوس‌های تلخ
باید در انتظار کسی بی‌شکیب بود
حسین عبدی