نفوذ به روایت اسناد لانه جاسوسی(۷)
وقتی سفارت آمریکا میخواست با کمک کیهان رهبری انقلاب را از امام(ره) بگیرد!
سید روحالله امینآبادی
رسانهها از دیر باز برای سرویسهای جاسوسی از اهمیت زاید الوصفی برخوردار بوده اند، دسترسی به اطلاعات از سوی رسانهها و نیاز سرویسها به اطلاعات جمع آوری شده در حوزههای حساس این ارتباط را تقویت میکرده است و از این رو قدرتها -بخصوص آمریکا- همواره میکوشیدهاند تا جای پای خود را در رسانههای کشورهای مبدا محکم کنند، این جای پا فوایدی چند داشته و همچنان دارد ؛ نخست آن که اطلاعاتی که جاسوسان آمریکایی نمیتوانند به دلایلی چند از جمله عدم ارتباط با نهادها و سازمانها کسب کنند این خبرنگاران و اهالی رسانه به راحتی و بدون برانگیختن حساسیت جمع میکنند و از سوی دیگر درصورتی که آمریکا بخواهد موضوع و یا شخصیتی را در کشور مطرح و از آن موضوع و یا شخصیت برای اهداف آینده خود استفاده کند این مسئولیت به عهده مطبوعات و رسانههای «خودی» گذاشته میشود.
یکی از کار ویژههای نشریات زنجیرهای از روزها و ماههای ابتدایی پیروزی انقلاب تا دوره اصلاحات و امروز همین بوده است ؛ ابزار نفوذ آمریکا در کشور و جا انداختن آن چه که دشمن میخواسته و میخواهد. مراجعه به اسناد لانه جاسوسی نشان میدهد که آن چه گفته شد صرف یک ادعا نیست و آمریکا همواره به رسانهها به دید اهمیت نگریسته است. در ادامه به چند نمونه از سندهای آمده در مجموعه اسناد لانه جاسوسی اشاره میکنیم.
کارگزار مطبوعاتی شاه در خدمت آمریکا
مصطفی مصباح زاده یکی از مهمترین کارگزاران مطبوعاتی شاه و مالک بزرگترین کارتل مطبوعاتی ایران در دوره پهلوی یعنی موسسه کیهان بوده است. وی همزمان رئیس هیئت مدیره بانک ایران و ژاپن نیز بود.(1)
مصباح زاده از روزهای نخست فعالیت رمز موفقیت خود را کشف کرده بود. او میدانست که تنها در صورتی میتواند به فعالیتهای خود در دو حوزه رسانه و اقتصاد ادامه دهد که با خارجیها ارتباط داشته باشد و از این رو بود که مصباح زاده از همان ابتدا ارتباطات خود را ایجاد و این ارتباطات را تقویت کرد. به شهادت اسناد و مدارک مصباح زاده در ایام بعد از کودتای 28 مرداد بهترین رابطه را با دولت آمریکا داشت و همگام و همراه با آن دولت انگلیس را نیز از مد نظر و توجه دور نمیکرد.
بر اساس نوشته ارتشبد فردوست متولی امور اطلاعاتی رژیم پهلوی، مصباح زاده از اعضای فعال شبکه جاسوسی – مطبوعاتی بدامن بود. فردوست، عبدالرحمن فرامرزی شریک مصباحزاده را هم عضو این تشکیلات جاسوسی میداند.(2)
اسناد به دست آمده از لانه جاسوسی آمریکا نیز موید این نکته است که مصباح زاده در تماس مستقیم با سفیر آمریکا بود. در یکی از این اسناد که به روزهای پایانی عمر رژیم پهلوی مربوط میشود آمده است «...سناتور مصباح زاده به هنگام بحث درباره ضعف سیاسی جبهه ملی به ما گفته بود، در صورتی که از او خواسته شود، کیهان میتواند در عرض چند هفته از رهبران جبهه ملی «قهرمان ملی» بسازد...» در ادامه همین سند تصریح شده است «... به مدد روزنامه کیهان اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ملی بتواند با زیرکی، رهبری مخالفان را از دست [امام] خمینی بیرون آورد». (3)
مصباح زاده در اجرای همین برنامه محول شده به وی بخشی از هیئت تحریریه کیهان را بسیج میکند و با طرح و برنامهای مدون میکوشد تا با دخالت در حوادث و ماجراها بر روند حرکت مردم تاثیر دلخواه بگذارد. عمده کردن نقش رهبران جبهه ملی و معرفی آن به عنوان «سازمان یافتهترین تشکل سیاسی ایران» حرکتی است که به دنبال توافق مصباحزاده با مقامات سفارت آمریکا آغاز میشود و افرادی نظیر علیرضا فرهمند همکار شناخته شده سازمان جاسوسی آمریکا (4) مامور اجرای آن میشوند. تلاش برای مطرح کردن افرادی چون علی شایگان به عنوان رئیس جمهور و کریم سنجابی به عنوان نخست وزیر محصول این توافق بود.(5)
ارتباط همزمان با سیا و ساواک
احسان نراقی از دیگر شخصیتهایی است که در طول رژیم پهلوی همکاری گستردهای با این رژیم و نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آن از جمله ساواک داشته است.
کریستین دلانوا در کتابی به نام ساواک به نقل از احسان نراقی، به مناسبات ویژه وی با سرلشکر پاکروان دومین رئیس ساواک در اوایل دهه 40 اشاره کرده و مینویسد: « ...احسان نراقی، جامعهشناس جوانی که پس از اتمام تحصیلات عالی از اروپا به ایران بازگشته بود، تعریف میکند که هنوز به خانه نرسیده و جابجا نشده بود که یک مامور ساواک به ملاقات او میآید و وی را مستقیما به نزد پاکروان میبرد»(6)
در گزارش یکی از ماموران سفارت آمریکا در تهران به تاریخ 30 آذر 1342 به این موضوع اشاره شده و آمده است «...در موسسه مطالعات و پژوهشهای اجتماعی که جزئی از دانشکده ادبیات است، فعل و انفعالات بین جبهه ملی و رژیم در دانشگاه تهران، از موارد جالب توجه میباشد. ریاست موسسه مطالعات و پژوهشهای اجتماعی با دکتر غلامحسین صدیقی است ولی مدیریت آن را دکتر احسان نراقی یک عضو سابق حزب توده و عامل معروف ساواک بر عهده دارد.»(7)
چنان که ارتباطات نراقی با ساواک از دید سفارت آمریکا پنهان نبوده و این ارتباط در گزارشهای موجود در لانه جاسوسی به صراحت مورد اشاره و تاکید قرار گرفته است تا شاید در آینده بتوان از این قابلیت در جهت منافع آمریکا بهره برد. ساواک نیز از ارتباطات نراقی با سرویسهای جاسوسی غرب مطلع بوده است .
در یکی از اسناد ساواک در سال ۱۳۵۲ و درباره نراقی آمده است «نامبرده فردی است شهرتطلب که دارای زیربنای فکری متمایل به چپ بوده و احتمالاً از طرف یکی از کشورهای غربی تقویت و مورد استفاده واقع میشود و تلاش دارد برای به دست آوردن مشاغل بهتر در آینده، خود را به مقامات مؤثر کشور نزدیک کند.» در ادامه این سند تاکید شده است «تمجید از نامبرده زیانی نخواهد داشت و میتواند بلندگوی تبلیغاتی موافق باشد.»(8) به هر ترتیب قابلیتهای نراقی که ارتباطات گستردهای با مطبوعات و رسانهها و مجامع روشنفکری داشته است هم برای سرویسهای اطلاعاتی غربی بخصوص آمریکا مفید بوده و ارتباط با وی برای نفوذ در این مجامع را ضروری میساخته است و هم نیازهای ساواک برای ایجاد اختلاف و جمع آوری اطلاعات از محافل مخالف رژیم را برآورده میساخته است.
ارتباطی که علنی شد
سومین شخصیتی که میتوان به عملکرد وی پرداخت فردی است به نام علیرضا نوری زاده. نوری زاده فعالیت مطبوعاتی خود را با تقلب آغاز کرد، او به دلیل تسلط به زبان عربی شعرهای شعرای عرب را ترجمه و بعضا به نام خود در جرایدی چون اطلاعات منتشر میساخت.(9)همکاری با نشریات و درج نام علیرضا نوریزاده سبب توجه رئیس دانشکده حقوق دانشگاه تهران به این دانشجوی خود میشود. در این زمان ریاست دانشکده حقوق را «منوچهر گنجی» از عوامل معروف سیا به عهده داشت و این اتفاق به ظاهر ساده سرنوشت نوریزاده را عوض میکند. «منوچهر گنجی» علیرضا نوریزاده را به همکاران خود در «ساواک» معرفی کرده و از طریق «ساواک» نوریزاده با محافل فرهنگی و دانشجویی از جمله کاخهای جوانان متعلق به شهرداری تهران مرتبط میشود. بدینگونه نوریزاده که خود در کتاب خاطراتش (10) از فقر شدید در روزگار جوانی و میانسالی در تهران مینالد حقوقبگیر توامان کاخ جوانان (در زمان شهرداری غلامرضا نیکپی) و معاونت مطبوعاتی ساواک و نشریات وابسته به دولت شاهنشاهی میشود.(11)
ارتباطات گسترده نوری زاده با محافل مطبوعاتی رژیم سبب ساز آن شد که سرویسهای جاسوسی نیز برای وی حساب ویژهای باز کنند و این چنین بود که وی به یک مامور رسمی و با جیره و مواجب لانه جاسوسی آمریکا در ایران تبدیل شد.
در اسناد سفارت آمریکا در این زمینه مواردی مورد اشاره قرار گرفته است. این اسناد نشان میدهند که نوری زاده ارتباط نزدیکی با سفارت آمریکا داشته و در میهمانیهایی که این ماموران ترتیب میدادهاند، شرکت میکرده است. به شهادت اسناد لانه جاسوسی نوریزاده در میهمانی شامی که با حضور بروس لینگن کاردار و دیگر اعضای سفارت آمریکا به افتخار دکتر ویلیام گریفیت در تاریخ 28 تیر ماه 1358 برگزار شد شرکت داشته است.(12)
در یکی از این اسناد که از سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه آمریکا در واشنگتن ارسال شده آمده است «...روزن، وابسته مطبوعاتی علیرضا نوری زاده را که به ملاقات او به دفتر آی – سی – آ در ساختمان بایگانی آمده بود ملاقات کرد. او که مدیر مجله امید ایران میباشد... متذکر شد سیاست دراز مدت در مجلهاش ایجاد تریبونی برای لیبرالهای ایرانی است و به همین دلیل مقاله سردبیر این هفته به انتقاد از سیاست انحصاری در اداره کشور و حمایت از ایده رهبری جمعی پرداخته است که یک مخالفت علنی با [امام] خمینی محسوب میگردد .»(13)
در خاتمه این سند به تقاضای نوری زاده اشاره شده و در مورد توجه بیشتر به درخواستهای وی تاکید شده است. در همین سند آمده است که « روزن وابسته مطبوعاتی آمریکا به نوری زاده گفت: از طریق نصب یک دستگاه بیسیم در آینده نزدیک او میتواند درباره بعضی از مسائل درخواست شده کمک نماید.»(14)
افشاگری دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در بهمن ماه 1358 درباره این گونه ارتباطات موجب شد تا نوری زاده در نامهای به کیهان مسئله ملاقات خود با وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا را تأیید کند و به دفاع از خود بپردازد: «... بنده چهار بار با آقای روزن وابسته مطبوعاتی سفارت آمریکا در محل مجله امید ایران و دفتر ایشان با حضور دو تن از همکارانم دیدار کردهام ...روزن از ما خواست مطالبی را که ممکن است برای نوشتن مطالبمان احتیاج داشته باشیم ذکر کنیم تا ایشان برای ما بفرستند ...»(15)
هر چند نوری زاده در ادامه تلاش میکند که مشی مطبوعاتی خود را در این برهه مستقل بخواند (16) ولی چه کسی است که باور کند یک خبرنگار مستقل سه بار با وابسته مطبوعاتی آمریکا آن هم در شرایطی که روابط خصمانهای میان دو کشور برقرار بوده دیدار کرده و سخن از گل و بلبل بگوید !
* پی نوشتها در دفتر روزنامه موجود است.