گفتوگوی اختصاصی کیهان با دکتر «حسین شیخ الاسلام» از دانشجویان فاتح لانه جاسوسی
حیات جمهوری اسلامی وابسته به نابودی آمریکاست(بخش نخست)
مصاحبه از: محمد زندی
اشاره:
13 آبان 58 یا به تعبیر امام راحل(ره)، انقلاب دوم، همواره یادآور طنینانداز شدن گلبانگ «مرگ بر آمریکا» در اذهان ایرانیان است. روزی که در آن دانشجویان انقلابی در اقدامی انقلابی و با پشتیبانی پیر انقلاب، انقلاب ثانی را رقم زدند و لانه شیطان اکبر را فتح نمودند. حال با گذشت بیش از سه دهه از آن روزگار پرافتخار، کم نیستند افراد و گروههایی که با فراموشی سیاهه جنایات آمریکا در حق ایرانیان، یا فرش قرمز برای ایشان میگسترند، یا خواهان بازگشایی لانه جاسوسیاند و یا در از سرگیری رابطه با چشمآبیها لهله میزنند!اما براستی آیا آمریکا امروز با آمریکای دیروز فرق کرده است یا توبه گرگی همچون ایالات متحده مرگ است؟ آیا میتوان به دست دوستی دراز شده از سوی مقامات آمریکایی اعتماد نمود یا به تعبیر رهبر فرزانه انقلاب باید مراقب دست چدنی زیر دستکش مخملی یانکیها بود؟ همین شبهات بهانهای شد تا به سراغ جناب آقای «حسین شیخالاسلام» مشاور امور بینالملل رئیس مجلس شورای اسلامی و از دانشجویان فاتح لانه جاسوسی، برویم و با ایشان به گفتوگو بنشینیم. آنچه در ذیل میخوانید، ماحصل مصاحبه اختصاصی صفحه دانشگاه روزنامه کیهان با ایشان است که نظر خوانندگان فرهیخته را بدان جلب میکنیم.
* به عنوان سوال نخست بفرمایید که به نظر شما آمریکای سال 1979 با آمریکای سال 2015 در ماهیت تفاوتی کرده است؟
- به نظر من آمریکا یک نظام هماهنگ و سیستمی یکپارچه است که با رفت و آمد افراد یا دولتها هیچ تغییری در آن پدیدار نخواهد شد. من برای درک بهتر موضوع مثالی میزنم تا دریابیم که این آمریکای مورد بحث چیست و ماهیت آن را بهتر بشناسیم.
آمریکا در جنگ جهانی دوم، دیر وارد صحنه شد یعنی پس از کشتارهای عظیم صورت گرفته تصمیم به حضور در عرصه گرفت تا در عین از دست دادن کمترین تلفات، خود را به عنوان یک منجی در صحنه جهانی معرفی کند.ایالات متحده با استفاده از بمب اتم در این جنگ سعی داشت خود را به مثابه آقای جهان مطرح کند که هیچ حرف و حدیثی و زوالی در پشت آن قابل تصور نباشد.
شما توجه کنید که ژاپن پس از انفجار اولین بمب اتمی در هیروشیما تسلیم شده بود اما آمریکا برای اینکه میخواست موقعیت خود را به عنوان گنده لات دنیا تثبیت کند، بمب دوم را هم بر روی ناکازاکی انداخت و آن جنایت فجیع را در تاریخ رقم زد.
این کشور پس از تثبیت قدرتش، دست به تغییر تمام ساختارهای جهانی زد. یکی از این ساختارها که خیلی مشهور و معروف است، ساختار یا ترکیب اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد است.
بدین نحو که چون 5 کشور جهان دارای قدرت اتمی هستند، سایر ملل از ترس عدم تکرار فاجعه هیروشیما و ناکازاکی در کشورشان تسلیم این قدرتطلبی شوند و نه در میادین جنگ، بلکه در میز مذاکره، مقهور ابرقدرتهای جهانی شوند! به این شیوه میگویند از ترس مرگ خودکشی کردن!
از دیگر مواردی که آمریکا ساختارش را دستخوش تغییر کرد و به نفع خودش نمود، موضوع پایه پولی در اقتصاد جهانی است. پیش از جنگ دوم جهانی، پایه پولی دنیا، طلا بود. پس از جنگ دوم جهانی آمریکاییها کنفرانسی را ترتیب دادند به نام کنفرانس«برتون وودز/Bretton woods». آمریکاییها در این کنفرانس که تمامی کشورهای جهان در آن حاضر بودند، تعهد کردند که به ازای هر انس طلا، 36 دلار آمریکا در اختیار بگذارند و بالعکس یعنی به ازای هر 36 دلار نیز یک انس طلا به جهانیان بدهند. بر این مبنا و بر اساس یک تعهد بینالمللی دنیا پذیرفت که پایه پولی را از طلا به دلار تغییر دهد!
آمریکا همزمان با این اقدام، دو کار دیگر نیز انجام داد و آن تاسیس صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی بود.
آمریکا به مرور زمان احتیاج به پول پیدا کرد و از آنجا که پایه پولی جهانی نیز به دلار تغییر یافته بود، این کشور بدون هیچ پشتوانهای از طلا، اقدام به انتشار نامحدود اسکناس دلار نمود و در ازای آن به واردات نامحدود کالا از اقصی نقاط جهان میپرداخت.
در سال 1971 میلادی بود که انگلستان چند میلیارد دلار به آمریکا داد و در ازای آن خواهان بازپسگیری ما به ازای طلای آن بر اساس قرارداد «برتون وودز» شد. در این هنگام بود که آمریکا از دادن طلا سر باز زد و بلافاصله پس از آن نیکسون رئیسجمهور وقت ایالات متحده، بیانیهای صادر نمود که در آن گفت؛ «تا به امروز طلا و دلار به یکدیگر مرتبط بودند اما از این لحظه به بعد این دو هیچ ارتباطی به یکدیگر ندارند!»
امروزه هر انس طلا بین 1200 الی 1300 دلار معامله میشود. این طلا همان طلایی است که آمریکا با 36 دلار کاغذی آن را از چنگ سایر ملتها درآورد!بنابراین میتوان نتیجه گرفت که آمریکا دست به کلاهبرداری بزرگی از کشورها زد و بیش از تولیدش مصرف نمود.این آمریکا با همین پشتوانه پولی و ثروت بادآوردهاش، بزرگترین قدرت نظامی جهان را فراهم کرده و در اکثر کشورهای جهان پایگاه دارد و از همه ملتها باج میگیرد.
اگر کشوری با آن همراهی نکند یا به عبارت بهتر باج ندهد، مورد آماج آمریکا قرار خواهد گرفت. بدین ترتیب میبینیم که آمریکا با ایجاد نظامی ظالمانه توانسته خواستههای نامشروع خویش را به سایر ملل تحمیل کند.
این نظام ظالمانه در جریان ملی شدن صنعت نفت و فرار شاه از کشور، کودتایی را سازماندهی و اجرا کرد که تا ابد از یاد و خاطره ایرانیان پاک نخواهد شد.
آمریکا در عمل نشان داد که حاضر است به هر قیمتی از مزدوران و دستنشاندگان خود حمایت کند. در جریان کودتای 28 مرداد آمریکا به وسیله دو مامور سیا به نامهای «آلن دالس» و «کرمیت روزولت» و با میلیونها دلاری که خرج کرد، توانست دولت مصدق را سرنگون کند.
جالب آنکه آمریکاییها به درجهای از وقاحت رسیده بودند که نه تنها منکر اجرای آن نمیشدند و دست داشتن در کودتا را مخفی نمیکردند بلکه بدان میبالیدند و به یکی از آن دو مامور CIA یعنی آلن دالس دستور دادند که شرح حال یا اتوبیوگرافی خود را از کودتای 28 مرداد به رشته تحریر درآورد و آن را در سراسر جهان منتشر کردند!
این جریان گذشت تا در اوایل دهه 40 ماجرای تصویب کاپیتولاسیون به وجود آمد. بر اساس این لایحه هر سگ آمریکایی از هر شهروند ایرانی، والاتر و ارزشمندتر میبود!
اما پیروزی انقلاب سیلی محکمی بود بر آمریکاییها چراکه شاه تمام تواناییهای این مملکت را فدای ایالات متحده کرده بود. نفت، ارتش، سازمانها و در یک کلام همه هست و نیست ملت ایران در راستای منافع آمریکا سیاستگذاری و حرکت میکرد!
وقوع انقلاب اسلامی این شریان منافع آمریکا از ایران را قطع کرد و آمریکا هر کاری کرد تا به این انقلاب ضربه بزند اما نتوانست.
آمریکاییها اما در سال 1358 دست به خطایی فاحش زدند و آن اجازه ورود محمدرضا پهلوی به خاک این کشور بود.
همزمان با سالروز گرامیداشت روز دانشآموز در آبان ماه 58، دانشجویان تصمیم گرفتند در جریان راهپیمایی خود به سمت سفارت آمریکا در خیابان طالقانی کنونی حرکت کنند و در آنجا خواستهشان مبنی بر بازگرداندن شاه ملعون به ایران از سوی ایالات متحده را مطرح نمایند.اتفاقا اعضا و کارکنان سفارت آمریکا در تهران نیز به وجود آمدن جو خطرناک علیه آمریکا را پس از پناه دادن شاه، پیشبینی کرده بودند چراکه حقیقتا این اعطای پناهندگی به فردی که عامل جنایات و کشتار بسیاری از جوانان این کشور بود، دهنکجی آشکاری به ایرانیان محسوب میشد.خب مقامات آمریکایی در محاسباتشان فکر میکردند که ایرانیان سال 57 همان ایرانیان سال 32 هستند که با کودتا علیه دولت قانونی، صدای اعتراض قابل توجهی از ایشان برنخواهد خاست.
اما همگان میدانستند که نه ملت ایران 57، ملت سال 32 بود و نه امام خمینی(ره) همچون مصدق!
در حماقت آمریکاییها در برهه انقلاب همین بس که پس از فرار شاه در دی ماه 57، هر خری، تاکید میکنم هر خری میفهمید که بختیار بیش از یک ماه دوام نخواهد آورد اما با این حال جیمی کارتر در همان روز معرفی بختیار پشت تریبون آمد و تمام قد از او پشتیبانی نمود!
همین سوابق شوم و شرمآور آمریکاییها باعث شد که دانشجویان به سفارت آمریکا وارد شده و آن را فتح کنند. البته ناگفته نماند چند ماه قبل از جریان 13 آبان 58 سفارت آمریکا توسط نیروهای چپ و عوامل حزب توده به اشغال درآمده بود اما امام(ره) بلافاصله دستور داد که ایشان را از سفارت بیرون بیندازند.
در زمان فتح سفارت توسط دانشجویان اما حدود 24 ساعت طول کشید تا حضرت امام از انگیزهها و عدم وابستگی دانشجویان فاتح به دستجات سیاسی آگاه شوند و اینجا بود که حضرت امام(ره) پس از آگاهی از صداقت، نیت خیر و اهداف ضد استکباری دانشجوها به حمایت بیچون و چرا از ایشان پرداختند و فتح لانه جاسوسی را در حکم «انقلاب دوم» دانستند.
* یکی از دلایل دولت مهندس بازرگان برای استعفا، فتح لانه جاسوسی از سوی دانشجویان بود. چراکه اعضای دولت موقت معتقد بودند که بر طبق قوانین بینالملل، سفارتخانه هر کشوری در کشور دیگر، در حکم خاک آن کشور محسوب میشود و این اقدام را به نوعی اعلان جنگ رسمی علیه ایالات متحده قلمداد میکردند. با این وجود دانشجویان پیرو خط امام(ره) چگونه در برابر این قبیل بهانهجوییها ایستادگی کردند؟
- اتفاقا آمریکاییها پس از اشغال سفارتشان احساس کردند که چه مستمسک خوبی به دست آوردهاند. آنها به شدت در رسانههای جهانی تبلیغ میکردند که ایران برخلاف تعهدات بینالملل سفارت کشوری را اشغال کرده و دیپلماتهای حاضر در آنجا را به گروگان گرفته است. آنها از این طریق و بدین بهانه مترصد فرصتی بودند تا سیلی محکم نوش جان کرده در جریان پیروزی انقلاب را به نوعی جبران کنند.
البته آنها یقین داشتند که با حجم گسترده فشارهای سیاسی و تبلیغات بینالمللی علیه ایران این غائله در کمتر از یک هفته با آزادی گروگانها به فرجام خواهد انجامید. اما فکر این را نمیکردند که این ماجرا، 444روز طول بکشد چرا که این بار در جلوی آمریکا، امامی ایستاده بود که پشتوانهاش تمام ملت ایران بود.
بعد از اینکه آمریکا فهمید که ایران تحت هیچ فشار تبلیغاتی به خواستههایش تن نمیدهد، دست به دامان مقامات و فرستادههای کشورها برای میانجیگری درباره این واقعه شد. از روحانیون و علما گرفته تا پاپ و سایر فرستادگانش را برای حل و فصل این قضیه به ایران گسیل داد اما موثر واقع نشد.
آمریکا پس از آنکه در این قضیه به استیصال رسید، رابطه خود با ایران را قطع نمود. جالب آنکه امام(ه) نیز از این قطع رابطه ابراز خوشحالی و خوشنودی کردند. نهایتا آمریکاییها ناچار به حمله نظامی شدند که به حول و قوه الهی و به تعبیر امام بزرگوار دانههای شن به عنوان مأموران خدا به کمک ملت آمد و نیروهای نظامی آمریکایی را تار و مار کرد.
* به عنوان کسی که در جریان تسخیر لانه جاسوسی حضور داشتید، خاطرهای از آن زمان نقل بفرمایید.
- شما میدانید که پس از شکست آمریکا در صحرای طبس، بنیصدر دستور میدهد که تمام وسایل جنگی بازمانده را بمباران کنند. خب این نشان از همکاریهای پشت پرده بنیصدر با آمریکاییها داشت.
جالب است بدانید که از اسناد کشف شده در لانه جاسوسی، سندی به کلی سری از CIA بهدست دانشجویان رسید که از تلاش سازمان جاسوسی ایالات متحده برای استخدام ابوالحسن بنیصدر حکایت میکرد.
بنیصدر خبیث اتفاقا پیش از عملیات آمریکاییها در طبس، خیلی به حضرت امام فشار آورد که باید صلیب سرخ اعضای گروگان گرفته شده سفارت را ببیند و تحت معاینه قرار دهد.
پیش از این ماجرا چون پیشبینی میکردیم که شاید آمریکا نقشهای برای آزادی گروگانها در سر داشته باشد، آنها را به شکل گروههای چند نفره در نقاط مختلف تهران و شهرستانها پخش کرده بودیم تا در صورت بروز اقدام مذبوحانه نتوانند همه را یک جا آزاد کنند. نهایتا حضرت امام پیشنهاد بنیصدر را پذیرفتند و دستور بر آن شد تا همه گروگانها را در لانه جاسوسی جمع کنیم. نمایندگان صلیب سرخ آمدند و یک به یک گروگانها را دیدند و آنها را معاینه کردند و رفتند. متاسفانه درست 48 ساعت پس از بازدید نمایندگان صلیبسرخ و اطلاع آمریکاییها از استقرار تمام گروگانها در لانه جاسوسی، حمله نظامی به طبس آغاز شد!
اینجاست که میتوان فهمید جاسوسان آمریکایی در لباس بازرسان صلیبسرخ در تهران حاضر شدند و پس از اطمینان از محل دقیق استقرار گروگانها دستور آغاز عملیات را به مقامات آمریکایی دادند!خب این هم یکی دیگر از خیانتهای بنیصدر در حق ملت ایران بود که بدان اشاره کردم. افزون بر این اسنادی در لانه از CIA کشف گردید به نام S.D.Lure. لازم است بدانیم که تمام منابع سیا از ایران با اسم رمز S.D آغاز و مشخص میشد.
در شرح یکی از این اسناد آمده که در زمان حضور امام در فرانسه، آمریکاییها به شدت به دنبال یکی از نزدیکان امام بودند که بتوانند از وی کسب اطلاع کنند که پس از بررسیهای فراوان، بنیصدر را واجد شرایط همکاری میپندارند.
پس از آگاهی از خصایص ذاتی بنیصدر، یک مأمور زبده و کارکشته سیا تحت عنوان سرمایهدار بزرگ آمریکایی که املاک فراوانی در ایران دارد به وی نزدیک میشود و از وی میخواهد به عنوان مشاور اقتصادی در ایران پسا پهلوی وی را راهنمایی و مساعدت نماید.
جالب اینجاست که بدانید این مأمور نه تنها از جزئیترین مسائل زندگی بنیصدر آگاهی داشت و آن را به مقاماتش گزارش میداد بلکه تا آخرین لحظات حضور بنیصدر در ایران نیز در کنارش بود!
* برخی افراد که در جریان تسخیر لانهجاسوسی حضور داشتهاند، طی گذر زمان یا فتح لانه را اقدامی اشتباه دانستهاند یا به کلی منکر انگیزههای سیاسی و اعتقادی اشغال شده و خود را مأمور و معذور میپنداشتند. به نظر حضرتعالی آیا می توان پشیمانهای از فتح لانه را در براهین و ادلهشان محق دانست؟
- به نظر بنده این واقعه فتح لانه جاسوسی آنقدر بزرگ و گسترده است که نباید به این جزئیات بیارزش پرداخت. اولا این دوستانی که از کرده خود در فتح لانه جاسوسی پشیمانند، کسی نبودند که بخواهند در این خصوص از خود اختیاری داشته باشند.
همان طور که گفتم همه دانشجویان حاضر در سفارت میدانستند که اگر امام از ایشان پشتیبانی نمیکرد، فتح لانه به هیچ سرانجامی نمیرسید یا به عبارت بهتر اصلا شکل نمیگرفت.
از طرف دیگر دولت موقت توان ایستادگی در قبال این قضیه را نداشت. خدا رحمت کند مهندس بازرگان را که صادقانه میگفت: «امام مثل بولدوزر میماند و من مثل فولکس! من توانایی تحمل چنین بار سنگینی را ندارم.» که منظورش از بار سنگین تسخیر سفارت آمریکا بود. البته کسانی هم بودند که برخلاف مرحوم بازرگان در این قضیه صداقت نداشتند، مثل آقایان قطبزاده و بنیصدر.
حال میبینیم که در سالهای اخیر نیز فلان شخص، که من احترام زیادی برایش قائلم، میآید پشت تریبونهای دانشگاهی و میگوید که من از مشارکت در تسخیر سفارت آمریکا پشیمانم. خب یکی نیست به ایشان بگوید که شما اصلا در آن زمان کسی نبودی که بخواهی ابراز پشیمانی کنی!
نهایت بحث اینکه آمریکای امروز همان آمریکای خونخوار و مستکبر گذشته بوده و هیچ تفاوتی نکرده است.