کد خبر: ۵۹۳۸۵
تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۴ - ۱۹:۳۴
به یاد شاعری متعهد

شاعره انقلابی؛ طاهره صفارزاده

 ناهید زندی پژوه
 طاهره صفارزاده از شاعران انقلابی نواندیش و صاحب سبک شعر معاصر است. او توانسته به کمک برخی از شگردها و ترفندهای ادبی، اتفاقات جامعه خود را در قالب اشعارش بگنجاند و به مخاطبان عرضه کند. به زبان دیگر، سروده‌هایش، آیینه تمام‌نمای زندگی اجتماعی عصرش است.
بررسی‌های به عمل آمده حاکی است جلوه‌ها و مؤلفه‌های مختلف ادب پایداری که عبارتند از پایداری در برابر دشمن، آزادی‌خواهی، استعمارستیزی، صلح‌طلبی، شعر انقلابی، شهادت، جنگ، مبارزه با بی‌هویتی و ستم‌ستیزی، پایداری در برابر نفس در شعر و اندیشه او جایگاهی خاص دارند.
به جرأت می‌توان ادعا کرد که او، پیشوای شعر «انقلابی» بوده است؛ زیرا رد پای اشعار انقلابی- اسلامی، حتی قبل از انقلاب اسلامی ایران، در سروده‌هایش مشاهده می‌شود. به گونه‌ای که شعر «سفر سلمان» که سرشار از مضامین انقلابی- اسلامی است؛ در سال 1352 سروده شده است. همچنین مجموعه شعری «بیعت با بیداری» که تقریباً همزمان با وقوع انقلاب اسلامی سروده شده، حاکی از آن است که انقلاب اسلامی، روح و تفکر شاعر را متحول کرد؛ به گونه‌ای که او برخود واجب می‌دانست، در این حرکت عظیم شرکت کند و سهم خود را نسبت به آن ادا کند.
نگاه طاهره به دفاع نقدس، نگاهی شوق‌انگیز و شورانگیز بود؛ به گونه‌ای که جنگ تحمیلی را هم چون اتفاقی مقدس و مقدر می‌نگریست که البته این طرز نگاه، برگرفته از متن فرهنگ تشیع و اعتقاد اسلامی قوی او بود. برخلاف بعضی از شاعران معاصر او، که با احساس مبهم و تاریک به جنگ می‌نگریستند:
رزم آوران حق/ جهتی دیرینه دارند/ با هر گلوله/ پیوند می‌خوردند/ با اهل بدر/ آن پرچم رهایی/ از بدر تا احد/ تا جبهه‌های غرب و جنوب...
تقدیس شهید و شهادت، از مهم‌ترین موضوعات اشعارش است. در «بیعت با بیداری» رگه‌های شعر شهادت موج می‌زند.
یکی از مهم‌ترین مضامین شعری انقلاب، توجه به نهضت عاشوراست. به همین جهت کلمات طیبه عاشورایی همچون ایثار، حسین(ع)، مرگ سرخ، علقمه، مقاومت و... در شعر انقلاب موج می‌زند و شاعر، آوای «هل من ناصر، ینصرنی» امام حسین(ع) را از فراسوی تاریخ می‌شنود و سراپای وجودش، لبیک‌گویان، این دعوت روحانی را احساس می‌کند. از این‌رو، صفارزاده هم‌صدا با شاعران انقلابی به تطبیق نهضت عاشورا با انقلاب اسلامی می‌پردازد. از سویی شخصیت‌های نهضت عاشورا، در شعر او بسیار مورد توجه قرار می‌گیرند. اشخاصی همچون امام حسین(ع)، حضرت زینب(س)، حضرت ابوالفضل(ع) و...
در سده اخیر، هجوم استعمارگران به منابع فرهنگی و مادی ملت‌های ضعیف در همه زمینه‌ها واکنش عمیقی را برانگیخته است و در میان هنرمندان بیش از همه شاعران بوده‌اند که وظیفه مقابله با ستم استعمار را برعهده داشته‌اند؛ البته این وظیفه شاعرانی بوده که به هنر متعهد معتقد بودند. از آنجا که صفارزاده شاعری متعهد است، مبارزه با استعمار را از مهم‌ترین اندیشه‌های شعری خود قرار می‌دهد. او در این باره می‌گوید: آنها (استعمارگران) با این شرط که مردم مشغول دین خودشان باشند و استعمارگران هم کار خودشان را بکنند، موافقند؛ اما یک موقع آدمی مثل من، آنها را رها نمی‌کند. من می‌آیم و نیروهای نفوذی آنها را از همین جامعه اسلامی بیرون می‌کشم، او حتی «جهانی‌سازی» را که از مفاهیم جدیدی در قرن حاضر است و به وسیله دولت‌های قدرتمند مطرح شده، مورد انتقاد قرار می‌دهد و آن را هدف دولت‌های استعمارگر، برای از بین بردن کشورهای جهان سوم می‌داند.
سلطه‌گران جهانی/ با لفظ‌های سرزده از طغیان / در وصف یکه تازی در میدان / رجز می‌پراکنند / جهانی‌سازی/ هم دستی توانگرها / در دفع و طرد حق تهیدست‌هاست (جلوه‌های جهانی)
صفارزاده معتقد بود که کسانی که ادعای صلح و آزادی را مطرح می‌کنند؛ در عمل به شکل کشتارگران ظاهر می‌شوند، فریاد اعتراض او حتی سازمان ملل را هم در برمی‌گیرد، سازمانی که ادعای برقراری قانون برای صلح و دوستی میان کشورها را شعار خویش قرار داده؛ اما در عمل به وسیله قانون‌شکنان، نادیده گرفته می‌شود. طاهره تنها راه برقراری صلح را، بازگشت به دین و معنویات می‌داند که در دنیای جدید نادیده گرفته شده است.
صفارزاده در اشعارش به عدالت به عنوان یک حق اجتماعی، برای کلیه انسانها اعتقاد دارد و حتی گاهی به وجه قانونی عدالت توجه می‌کند و معتقد است که همه باید در برابر قانون، یکسان و از استانداردهای رفاه اجتماعی و اقتصادی برابر برخوردار باشند. توجه او به عدالت‌طلبی، تا آنجا پیش می‌رود که او عشق و علاقه خود را به مذهب تشیع، ‌ناشی از عدالت طلبی و ستم‌ستیزی این مذهب می‌داند: «]علاقه من به مذهب تشیع[ ریشه در عشق من به عدالت و بیزاری‌ام از ظلم و مصالحه دارد. اساس و نقطه قوت فلسفه شیعه، عشق به عدالت و ستم‌ستیزی است.»
طاهره، ریشه این بی‌عدالتی‌ها را به سقیفه و کربلا می‌برد و منشأ آن را از آن زمانها می‌داند که تا زمان حاضر هم، به همین صورت ادامه داشته است:
«سقیفه سرزمین غصبی و ناپاکی است / که کشت و کارش/ زیان جاودان بشر بوده/ کتمان کنندگان امر خداوند / درباره علی(ع) / سودای حق کشی را / آن سان رایج کردند/ که قرنها میان ملل/ گردش کند / در پیشواز صلح» می‌توان گفت سمت و سوی اجتماعی شعرهای صفارزاده، بیشتر ناظر به ترسیم کاستی‌ها و کژی‌های جامعه ایران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی است که مهم‌ترین بن مایه‌های آن عبارتند از: فقر اقتصادی، جهل و نادانی عوام، فساد اخلاقی رایج در اجتماع، فساد اداری، پایمال شدن ارزش‌های اخلاقی/ فقر فرهنگی، بی‌کفایتی دستگاه حکومت و از بین رفتن ثبات و امنیت اجتماعی است.
آری طاهره در اشعارش به فقر اعتراض می‌کند و با جسارت و شجاعت خاصش به مسئولان می‌تازد. او در جایی که محرومیت‌های طبقه پایین را توصیف می‌کند، به ثروت و رفاه زندگی اشراف و طبقات بالا نیز می‌پردازد؛ او وقتی فقر را نشان می‌دهد:
نجوای بچه‌های محله / و حرف نان/ آرامش مردابی تل خاکروبه را/ آواره می‌کند
بی‌درنگ، در ادامه از تجمل زنانی که با سنگ‌های جواهر به مقابل آیینه می‌روند، سخن می‌گوید تا بدین گونه تضاد بین این دو قشر را نشان دهد؛ زیرا اگر نویسنده‌ای تصویر واقعی و تحریف نشده‌ای از زندگی طبقات بالا به خواننده عرضه دارد، بی‌آنکه تضاد مناسبات فیمابین طبقات بالا و پایین را به حساب نیاورد، تصویر او منعکس کننده واقعیت نیست. چنانچه در شعر «دهقان» او به گونه‌ای زیبا، به وصف دهقان و فداکاری‌ها و تلاش‌های او برای آبادانی کشور اشاره می‌کند؛ اما در مقابل به رفتار متقابل اربابان نسبت به او می‌پردازد.
تو عمری اشک خویش از بیم درد آبرو / همراه بارانها روان کردی/ تو اندوه خود از فرزند و زن/ در قلب صحراها نهان کردی / ... ولی در سینه‌ات / در زیر چرکین جامه‌ات/ یک قلب انسانی درخشان است/ که رشک مرد ارباب است. به گفته صفارزاده، فقر باید از روی زمین ریشه‌کن شود؛ چرا که قاتل انسانها و استعدادهاست.
در «دیدار صبح» می‌خوانیم:
تو کیستی/ تو شاعر حق‌گویی/ و آبروی ستم را/ همواره برده‌ای
صفارزاده می‌گوید: «مخاطبان شعر من می‌دانند که در هر گوشه دنیا که ستمی بر ملتی وارد شود، همدردی و ستم‌ستیزی من حضور پیدا می‌کند، اگرچه چوب این حق‌دوستی را از عوامل استعمار و استثمار همواره خورده‌ام.»
زمانی که در جامعه ظلم و ستم بیداد می‌کند، شاعر نمی‌تواند سکوت اختیار کند و شاهد این حوادث باشد؛ زیرا وظیفه‌ای بر دوش دارد که باید به آن عمل کند و آن مبارزه با فساد و تباهی است. این مبارزه، مستلزم آزاداندیشی و رهایی از قید و بندهای نفسانی است و اینکه سودپرستی شخصی برای شاعر مطرح نباشد. با شناختی که از طاهره صفارزاده داریم مبارزه او با ظلم و ستم برای همیشه در نزد او وجود دارد. چنانچه در «بیعت با بیداری» می‌خوانیم:
من که با نهاد ستم می‌جنگم/ می‌دانم که تا همیشه/ جنگ و شهادت ادامه دارد
بدین‌گونه، اوضاع خاص سیاسی و اجتماعی عصر شاعر برای او این فرصت را پیش آورد، تا با تیغ قلم از دردمندان و مستضعفان حمایت کند؛ اما او خود عنوان می‌دارد که درد ستمدیدگی به حدی است که زبان و گفتار از بیان آن قاصر است.
مبارزه با مفاسد و آسیب‌های اجتماعی، یکی دیگر از موضوعاتی است که طاهره به آن می‌پردازد. در این مورد، شاعر فریاد اعتراض سر می‌دهد. اعتراض به بی‌توجهی نوکران استعمار در عصر طاغوت نسبت به مشکلات مردم و رواج فساد و بی‌بندوباری در عرصه‌های مختلف حکومتی.
یکی از این مفاسد اجتماعی، موضوع «پارتی‌ بازی» است که صفارزاده بسیار روی آن تاکید دارد. مثلا در جایی می‌گوید:
دوست من رئیس شده‌ست/ دوست دوست دوست من رئیس شده‌ست (طنین در دلتا)
و همچنین شعر «کودک قرن» آیینه‌ای است از وضعیت فاسد اجتماعی آن روزها. این شعر، فریادی است علیه تهاجم بی‌امان ضد ارزش‌ها که حتی عاطفه مادری را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و تنهایی و ناایمنی کودک را در برابر مادری که از طبیعت خود خارج شده، نشان می‌دهد. روح زمانه و در عین حال فساد دوران، گسست سلول خانواده و رهاشدگی و نگون‌بختی کودک، استعاره‌ای از بی‌سرپرستی زمانه‌ای است که آغوش گرم نگهبان را از دست داده است.
طاهره چند سالی در غرب زندگی کرده بود و فرهنگ غربی را به طور کامل تجربه و مطالعه کرده بود که وضعیت انسان در عصر ماشین و فناوری به چه شکلی درآمده و در می‌یابد که به شکل غم‌انگیزی انسان، ایمان خود را از دست داده و در نتیجه زندگی انسان پوچ و بی‌معنی شده است؛ از این‌روی به مبارزه با روشنفکران ضد سنت و غربزده می‌پردازد و در مقابل اندیشه و تفکر آنها، ندای بازگشت به فرهنگ خودی را سر می‌دهد. او در شعر «سفر زمزم» این دیدگاه خود را به گونه‌ای زیبا بیان می‌کند.
بنابراین، روشنفکری که صفارزاده او را به عنوان آگاه و فرهیخته می‌پذیرد کسی نیست که با سنت‌ها و مخصوصا دین و مذهب به دشمنی بپردازد، بلکه از دید او «روشنفکر» آدم بافرهنگ و آگاه و پرهیزکاری است که از خود به دیگران می‌اندیشد؛ اصولی دارد که با آنها زندگی می‌کند و برای حفظ این اصول وسوسه‌های مادی را کوچک می‌شمارد. این‌گونه است که او بین روشنفکرمآبان و روشنفکران واقعی فرق می‌گذارد. بنا به آنچه گفته شد نگاه طاهره به روشنفکر، نگاهی مثبت است و او روشنفکر را به عنوان یک فرد بافرهنگ و تحصیلکرده برای پیشرفت جامعه لازم می‌داند؛ اما نه آن روشنفکری که ایمان و دین خود را به خاطر پیروی از نفس و تقلید از فرهنگ غرب از دست داده باشد.
صفارزاده در سال‌های آخرین زندگی‌اش، به دلیل قرآن‌پژوهشی، به حالت‌هایی عرفانی و نوعی وارستگی معنوی دست یافته بود. به گونه‌ای که آثار شعری متاخر او، سرشار از مضامین و اندیشه‌های عرفانی است. او با به کار بردن فراوان اصطلاحات عرفانی نشان می‌دهد، زبان خاص عرفان را می‌داند و این ممکن نیست مگر اینکه شاعر در درون خود، یک دوره عرفانی را گذرانده باشد. واژه‌هایی مانند تجلی، حق، یقین، فطرت، نفس، قلب که مآخذ عمده این اصطلاحات، قرآن کریم است که شاعر عمری را با آن سروکار داشته است. عرفان طاهره بر اساس تعالیم اسلام، قوام و سامان گرفته بود. از نظر او، مهمترین تعلیم عرفانی که در زندگی انسان تاثیر بسزایی دارد؛ توجه به تهذیب نفس است. تهذیب نفس، وسیله‌ای است برای انسان تا بتواند خلق‌های زشت را از خود براند و فطرت پاک خود را چون روز اول گرداند. چنانچه در پیشواز صلح می‌خوانیم:
فطرت دریچه‌ای‌ست/ رو به خدا و/ رو به عقل الهی/ محل اتصال به ناپیدا/ فطرت/ پرنده‌ای‌است عاشق بالا
صفارزاده معتقد است فطرت موجودی است که رو به سوی خالق دارد؛ اما نفس اماره با تمام مکرها و شرارت‌ها، تلاش می‌کند تا جانشین فطرت شود و فطرت پاک انسان را نابود کند.
به نظر می‌رسد طاهره، به مرحله مکاشفه رسیده بود؛ البته تا کسی عارف نباشد نمی‌تواند حال عارفان را درک کند؛ اما از اشعار و مصاحبه‌های او می‌توانیم به وضوح دریابیم که او به مراحل بالای سیر و سلوک رسیده بود. چنانچه در پیشواز صلح درباره دیدارش با حضرت فاطمه(س) می‌خوانیم:
کروبیان/ به بار خاص بشارت دادند/ نقاب بالا رفت/ و چشم‌های عطوفت/ در من تافت/ با موجی از نسیم جذبه/ همچون غبار/ از روی خاک برگرفته شدم/ بالا رفتم/ و چون رسیدم/ سرم به دامن بانو کشیده شد/ آن دامنی که/ سر سروران عالم پناه بوده به دوران
صفارزاده این اشراق فردی را در مکتب هیچ کس نیاموخته است؛ به گونه‌ای که در عرفان او نوعی عدم وابستگی وجود دارد که محصول کشف و شهود شاعر است.
طاهره صفارزاده می‌گوید: «زمانی که در یک بحران شدید بودم، شبی حضرت علی(ع) را در خواب دیدم؛ فرمودند: بر سوره لهب مداومت کن. من آیه تبت یدا ابی‌لهب را در شعر سفر عاشقانه آوردم و آن شعر موفق شد. کاملا هدایت را حس می‌کردم. هر وقت هم غفلت می‌کردم، یک تو گوشی می‌خوردم یا به اصطلاح گوشم کشیده می‌شد یا به طرز صریحی می‌فرمودند و مرا متوجه می‌کردند. من در بین مشتاقان مذهب کسی را مثل خودم نمی‌شناسم که قدم به قدم او را هدایت کرده باشند؛ به گونه‌ای که خودم الان نمی‌دانم که چگونه راه را آمده‌ام.»
در خاتمه باید گفت؛ شاعران که از ادراکات حسی قوی‌تر و تجربه روحی عمیق‌تری برخوردارند؛ از ادبیات برای تشویق و تشجیع مردم به نجات و دفاع از ارزش‌های ملی و دینی در برابر مهاجمانی که در پی تحمیل قدرت خود هستند، استفاده می‌کنند. آنها در اشعار خود، به دنبال زبانی برای گفت‌وگو با همه مردم جهان‌اند؛ مردمی که طعم تلخ ظلم و بی‌عدالتی را چشیده‌اند و پایداری را تجربه کرده‌اند. بدین ترتیب قدم در راهی می‌گذارند که چه بسا تاوان گزافی را باید بپردازند، همان‌گونه که شاعری چون طاهره صفارزاده چنین سیری را طی کرده بود. البته این رسالت، تنها از شاعرانی برمی‌آید که به هنر متعهد و ملتزم معتقدند.
ـــــــــــــــــــــــــ
منابع:
1- طلا در مس، تهران: ناشر نویسنده، 1371.
2- پرهام، سیروس، رئالیسم و ضد رئالیسم، تهران: نیل، 1345.
3- راستگو، محمد، حماسه در شعر انقلاب، مجموعه مقالات سمینار بررسی ادبیات انقلاب اسلامی، تهران: سمت، 1373.
4- رفیعی، محمدعلی، بیدارگری در علم و هنر؛ شناخت‌نامه طاهره صفارزاده، تهران: هنر بیداری، 1386.
5- صفارزاده، طاهره، سالار صبر، فصلنامه شعر، شماره 37، تابستان 1383.
6- صهبا، فروغ، شعر پایداری هنر مبارزه با دشمنان سه‌گانه؛ مجموعه مقالات اولین کنگره ادبیات پایداری، 1384.