به یاد سردار شهید «عبدالحسین برونسی»
شهید شده بود اما هنوز ایستاده بود(حدیث دشت عشق)
سردارشهید «عبد الحسین برونسی» سال 1321 در تربت حیدریه چشم به جهان گشود. سال 1352 پس از آشنایی با یکی از روحانیون مبارز با درسهای آیتالله خامنهای آشنا شد و از آن پس دل در گرو جهاد و انقلاب نهاد. پس از پیروزی انقلاب به صورت افتخاری به سپاه پیوست. با آغاز درگیریهای کردستان به پاوه رفت و با شروع جنگ تحمیلی در شمار نخستین کسانی بود که خود را به جبهههای نبرد رساند. وی در عملیاتهای خیبر، میمک و بدر به عنوان فرمانده تیپ 18 جواد الائمه (ع) آنچنان حماسه آفرید که نامش لرزه بر وجود کاخ نشینان بغداد افکند. همسر شهید میگوید: هر وقت از جبهه میآمد چند روزی را که در مشهد بود روزه میگرفت. میگفتم: حاج آقا بچهها دوست دارند وقتی اینجا هستید با شما ناهار بخورند، میآمد مینشست پای سفره با دهان روزه به بچهها غذا میداد و برایشان لقمه میگرفت.
روایت خاطره یکی از دوستان: یک روز تمام دانشآموزان را جمع کردند و کلاسها تعطیل شد. گفته بودند یک فرمانده تیپ قرار است بیاید برایتان سخنرانی کند. من دم در مدرسه منتظر ایستادم تا فرمانده تیپ بیاید. به من گفتند اسمش برونسی است. من منتظر یک ماشین آنچنانی با چند همراه و محافظ بودم که یک دفعه یک مردی با موتور گازی سبز رنگی روبروی درمدرسه ایستاد و میخواست برود داخل . من جلویش را گرفتم و گفتم کجا، مراسم است و فرمانده تیپ میخواهد سخنرانی کند.
ایشان مکثی کرد و گفت: من برونسی هستم. پشت خاکریز روی زانو ایستاده بود و دشمن را مینگریست. بیسیمچی صدا زد: دیگر کسی نمانده باید برگردیم.
شهید«برونسی» پاسخ نداد. نزدیکتر آمد، نیمی از بدن سردار را ترکش برده بود، برونسی شهید شده بود اما هنوز ایستاده بود.
در ساعت 11 صبح روز 23/12/63 با اصابت ترکش خمپاره به بدن مطهرش، مرثیه سرخ معراج را نجوا کرد و به مقام قرب الهی نائل آمد. پیکر پاک آن شهید عزیز در کربلای بدر باقی ماند و امت شهید پرور خراسان، روح ملکوتی او را در تاریخ 9/2/64 طی مراسم با شکوهی تشییع کردند.
شهید برونسی قبل از شهادت در فرازی از وصیتنامه خود گفته است: اگر هزاران بار گشته شوم در راه ابوالفضل(ع)، حسین(ع) و مهدی(عج) و ابوالحسن(ع) باز هم کم است، این جان ناقابل پدر شما قابلیت راه آنها را ندارد.