ملاک اثر بخشی « امر به معروف و نهي از منكر » (خوان حکمت)
جريان « امر به معروف و نهي از منكر » غيراز تعليم و تزكيه و تبليغ وهدايت و راهنمائي است؛ از همة اينها جداست. تبليغ يك حكمي دارد، تعليم يك حكمي دارد، مسائل اخلاقي حكم ديگر دارد. ( امر به معروف ) تعليم معروف نيست، تبليغ معروف نيست؛ « فرمان به معروف» است. ( نهي از منكر ) تعليم نيست، تبليغ نيست، سخنراني نيست، هدايت نيست، كتاب نوشتن نيست؛ « نهي از منكر » است.اگر كسي حرف آمر به معروف را گوش نداد، دو تا معصيت كرد. يكي اينكه آن حكم خدا را عمل نكرد، يكي اينكه اين امر را اِمتثال نكرد.
واجب بودن عمل به امر به معروف و نهي از منكر
اگر پدري به پسر دستور بدهد كه نمازت را فوراً بخوان، اين شخص نماز نخواند؛ دو تا عذاب دارد. يكي اينكه دستور خدا را انجام نداد، نماز نخواند؛ يكي اينكه دستور پدر را كه ولي نعمت اوست و واجبُ الاطاعه است اِمتثال نكرد. گاهي ممكن است ما خيال بكنيم اين يك معصيت است؛ مثلاً اگر كسي نذر كرده كه نمازش را اوّل وقت بخواند، اصلاً نماز نخواند؛ اين دو تا معصيت كرد. يكي اينكه فرمان خدا را گوش نداد، يكي اينكه به نذر خود عمل نكرد. نذر، عهد، يَمين؛ اينگونه از امور يك تكليف جدائي به بار مي آورد. امر پدر، اينها كه وليّ انسان هستند؛ يك تكليف جدائي را به همراه دارد.
مسئله امر به معروف و نهي از منكر هم از همين قبيل است. يعني اگر كسي به ديگري امر به معروف كرد كه شما حجابت را بايد رعايت كنيد، اين شخص حجاب را رعايت نكرد؛ دو تا معصيت كرد. يكي اينكه قُلْ لِلْمُؤمنِين(1) را عمل نكرد، دستور خدا را عمل نكرد؛ دیگر اينكه حرف آمر را گوش نداد، آمر را خدا آمر كرد، امر به معروف را خدا واجب كرد؛ به اين شخص نگفت شما يادشان بدهيد. لذا مسئله ارشاد، مسئله سخنراني، مسئله تعليم، مسئله تبليغ؛ همة اينها يك طرف، امر به معروف طرف ديگر است. اگر كسي بخواهد جاهلي را عالم كند، اين امر به معروف نيست؛ يا غافلي را متذكّر كند، اين امر به معروف نيست؛ يا فراموشکار را هشدار بدهد، اين امر به معروف نيست؛ امر به معروف در جائي است كه كسي مي داند، عالماً عامداً دارد گناه ميكند. پس اگر كسي نداند يا غفلت داشته باشد يا مضطر باشد يا معذور باشد؛ امر به معروف نيست. امر به معروف جائي است كه يك كسي مطلب را ميداند، غفلت ندارد، سهو و نسيان ندارد، عذر و اضطرار ندارد، اجبار و اكراه ندارد؛ عالماً عامداً دارد معصيت مي كند؛ امر به معروف در يك چنين حوزهاي است، اين مطلب اوّل.
ضرورت ايجاد تحوّل در گناهكار از سوي آمران به معروف و ناهيان از منكر
مطلب دوّم اينكه، حالا كه امر به معروف و نهي از منكر حوزه اش كاملاً جداي از تعليم و سخنراني و تبليغ و ارشاد و تذكره و هشياري است و شخص، عالم به حكم است، عالم به موضوع است، و عمداً دارد تمرّد مي كند؛ كسي كه امر به معروف ميكند آنقدر بايد حرفش دلپذير باشد، دلمايه داشته باشد، قلبي سخن بگويد، وارسته باشد كه يك تحوّلي در مخاطب ايجاد كند. او كه جاهل نيست، او كه غافل نيست؛ او حكم خدا را مي داند، خودش هم مضطر نيست؛ عالماً عامداً دارد گناه ميكند! اين شخص اينقدر بايد منزّه باشد، حرفش دلمايه داشته باشد كه مخاطب منقلب بشود!!
لذا ذات أقدس إله مسئله امر به معروف را جزء شئون حكومت قرار داده است. آن حكومت اسلامي، آن نظام اسلامي كه مردم براي آن به رهبري امام (رض) از هيچ فداكاري اي نگذشتند؛ در همين شهر اصفهانِ شما، دريك روز بيشاز صد شهيد يا دويست شهيد آوردهاند. اين بزرگمردان و مردان با هوش براي چه شهيد شدند ؟ هيچ ممكن نيست كسي براي مسائل دنيائي اينقدر فداكاري داشته باشد! پس اين حکومت با بهترين خونها آبياري شد. وقتي با بهترين خون آبياري شد، از قداستي برخوردار است و عزيزاني كه در امر به معروف و نهي از منكر تلاش مي كنند، دارند اين خون را تفسير مي كنند، اين شهامت را و اين شهادت را دارند تفسير مي كنند.
در قرآن كريم فرمود: كساني كه مَكَّنّاهُمْ فِي الاَرض، آنگاه اَقامُوا الصَّلاه وَ آتَوُا الزَّكاه وَ اَمَرُوا بِالمَعرُوفْ وَ نَهَوا عَنِ المُنكَر(2)، اينها كسانياند كه متمكّنين در نظامند، وابسته به نظامند، حرف نظام را دارند نقل ميكنند. اين غير از حوزة علميه و دانشگاه و مسجد و حسينيه است كه دارد سخنراني ميكند! سخنراني، تعليم، تبليغ؛ اينها همه شان مقدّس است، ولي مرزشان جداست. آنها دارند عالم ميپرورانند، آنها دارند تبليغ ميكنند، بيان ميكنند، فضيلت را ذكر ميكنند؛ امّا اين دارد فرمان مي دهد، دستور ميدهد و دين عمل به اين دستور را در كنار آن واجب كرده است! بنابراين كساني كه آمر به معروف و ناهي از منكرند، بايد آنقدر دلمايه داشته باشند كه بتوانند تحوّلي ايجاد كنند.
عامل بودن آمر به معروف و ناهي از منكر
شرط اثر بخشي اين فريضه در مردم
مردم ايران، مردم بزرگ و بزرگوارياند؛ در همة موارد نشان دادهاند و بسيار عاقل و خرد مدار و عقل محور و عدل مدارند؛ آنها تا بوي خوب را از يك گل استشمام نكنند، نميپذيرند. سخنراني افراد را گوش ميدهند، ولي دل نميدهند؛ كتاب افراد را ميخوانند، ولي دل نميدهند. به كسي دل ميدهند كه حرف از دل او بر خيزد! ما اگر بخواهيم امر به معروف بكنيم، بايد آنقدر به حكومت ديني وابسته باشيم كه نه بيراهه برويم، نه راه كسي را ببنديم و آنچه را معتقديم و عمل ميكنيم و ياد داريم و ميخواهيم حفظ بكنيم؛ همان را با قول و فعل و جان و جسممان به ديگري منتقل بكنيم، آنگاه اثر بخش است!ممكن است سخنراني بكنيم، يك آيه اي را بگوئيم، آنها هم ياد بگيرند؛ امّا بخواهند حرف ما را بپذيرند و به حرف ما ترتيب اثر بدهند؛ اين خيلي دلمايه ميخواهد! در مطلب اوّل به عرضتان رسيد، آن آقا جاهل نيست؛ آيه را مي داند، روايت را مي داند، حكم شرعي را مي داند، فتوا را مي داند كه چه واجب است، چه حرام؛ امّا عمل نمي كند! ما ميخواهيم كاري بكنيم كه او عمل بكند و اين با تعليم ما، با تبليغ ما حل نميشود!
برخي از علماء، چه در اصفهان، چه در غير اصفهان؛ ما از آنها آثاري به ياد داريم كه اينها كار يك امام زاده را مي كردند! يعني وقتي مردم به حضور آنها مي رفتند، كاملاً مي ديدند آنچه خدا در قرآن گفت، در عمل اين هست؛ آنچه ائمه فرمودند، در عمل اين هست. اين يك آيه و يك روايت متحرّكي است! خداي ناكرده اگر در جامعة ما اختلاس باشد، فساد باشد و رفتارهاي ناشايست باشد، ظلم و بيدادگري باشد؛ اين در طرف اثر نميگذارد.
در كتاب هاي فقهي مسئله امر به معروف و نهي از منكر را در كنار كتاب جهاد مي نويسند. مي گويند: جهاد چند قسم است؛ دفاعي است و غير دفاعي، آنگاه مسئله امر به معروف و نهياز منكر را در مسئله جهاد مي نويسند. اين را در كنار مسئله خمس و زكات و صوم و صلاه و حج و عمره نمي نويسند. آنها يك واجبات عبادي است، امّا اين يك واجب عبادي ـ سياسي است. براي اينكه ما ميخواهيم امر بكنيم، نميخواهيم كسي را ياد بدهيم! اگر مرز تبليغ و تعليم و ارشاد و سخنراني و هدايت و درايت و اينها كاملاً از مرز امر به معروف و نهي از منكر جداست، ما مي خواهيم فرمان بدهيم. كسي ميتواند فرمان بدهد كه فرمانده باشد، كه پيشگام و پيشرو باشد!
اطاعت پذيري مردم از دستور ( قائد )
و عدم پذيرش آنها نسبت به دستور ( سائق )
ما دو جور دستور داريم؛ يك دستور قائد، يك دستور سائق. مردم حرف قائد را گوش مي دهند، نه حرف سائق را! دستور قيادي آن است كه آن بزرگوار پيشاپيش حركت كرده، گفت: من رفتم، بيائيد؛ مثل امام. مردم مي گويند: لبيك. امّا كسي پشت قافله باشد، نشسته باشد؛ بگويد: برويد، كمتر گوش ميدهند. اگر جلو رفتيم، گفتيم: مردم! ما اين راه دين و قرآن و عترت را داريم ميرويم، شما بيائيد؛ خيليها مي آيند. اين كار « قائد » است، يعني راهنما است، تحريك قيادي است. امّا بنشينيم، بگوئيم: برويد، تحريك سوق است نه قيادت! « سائق» يعني كسي كه از پشت سر مي گويد برويد؛ مردم گوش نمي دهند. اگر خداي ناكرده در دستگاههاي ما، در ادارات ما اختلاس باشد؛ اين امر به معروف كم اثر دارد. كم كاري باشد، بد راهي باشد، مفاسد اقتصادي و تجاري و جناحي باشد؛ اين سخنها كم اثر ميگذارد. اگر ما بخواهيم جامعه را حركت بدهيم، تنها راهش حركت قيادي است نه حركت سياقي.
يك سخني در عِقدُ الفَريد اديب هست؛ اينها 3 تا برادر بودند، هر كدام كار علمي انجام دادند. در آنجا اين كلام هست كه از او سئوال كردند چرا حرف ديگران اثر ندارد، ولي حرف فلان زاهد و عابد اثر دارد ؟ اين جوان از پدرش اين مطلب را پرسيد، او در جواب گفت: لِيسَتِ النّائِحَهُ المُستَأجِرَه كَالثَّكلي. گفت: پسر جان! حرفها به حسب ظاهر يكي است، امّا گويندهها فرق ميكنند. براي پسرش تشريح كرد، گفت: مثلاً اگر خداي ناكرده يك جواني بميرد، مجلس ماتمي تشكيل مي شود؛ هم مردانه، هم زنانه؛ گريه در مجلس زنانه بيشتر است. همانطوري كه در مجلس مردانه يك مداح و نوحه گر را دعوت ميكنند، در مجلس زنانه هم يك نائحه(مداح) را دعوت مي كنند. وقتي در مجلس زنانه آن نائحه را كه دعوت كردند، آن نوحه سرائي كرد و ميكند، زنهائي كه در مجلس سوگ و ماتم حاضرند كم گريه مي كنند. امّا وقتي مادر داغديده دهان باز كند، همة زنها گريه مي كنند؛ چون حرف اين مادر،حرفي داغديده است.
گفت: پسرم! اينكه مي بينی مردم حرف فلان زاهد و حكيم را گوش مي دهند و حرف ديگران را كمتر گوش مي دهند؛ براي اين است كه فلان زاهد داغديده است، حرفش از داغ دل بيرون مي آيد. مردم ديدند او 60 سال، 70 سال، 80 سال در اين شهر و ديار خوب امتحان داد؛ مردم عاقلند، بررسي كردند، ديدند او درد دين دارد و 80 سال يا 70 سال امتحان داد؛ حرف او را ميپذيرند. آمر به معروف، ناهي از منكر بايد اينچنين باشد.
پيام گفتاري حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه) به دوّمين همايش روشهاي كاربردي امر به معروف و نهي از منكر در اصفهان ـ قم؛ ارديبهشت 1394
واجب بودن عمل به امر به معروف و نهي از منكر
اگر پدري به پسر دستور بدهد كه نمازت را فوراً بخوان، اين شخص نماز نخواند؛ دو تا عذاب دارد. يكي اينكه دستور خدا را انجام نداد، نماز نخواند؛ يكي اينكه دستور پدر را كه ولي نعمت اوست و واجبُ الاطاعه است اِمتثال نكرد. گاهي ممكن است ما خيال بكنيم اين يك معصيت است؛ مثلاً اگر كسي نذر كرده كه نمازش را اوّل وقت بخواند، اصلاً نماز نخواند؛ اين دو تا معصيت كرد. يكي اينكه فرمان خدا را گوش نداد، يكي اينكه به نذر خود عمل نكرد. نذر، عهد، يَمين؛ اينگونه از امور يك تكليف جدائي به بار مي آورد. امر پدر، اينها كه وليّ انسان هستند؛ يك تكليف جدائي را به همراه دارد.
مسئله امر به معروف و نهي از منكر هم از همين قبيل است. يعني اگر كسي به ديگري امر به معروف كرد كه شما حجابت را بايد رعايت كنيد، اين شخص حجاب را رعايت نكرد؛ دو تا معصيت كرد. يكي اينكه قُلْ لِلْمُؤمنِين(1) را عمل نكرد، دستور خدا را عمل نكرد؛ دیگر اينكه حرف آمر را گوش نداد، آمر را خدا آمر كرد، امر به معروف را خدا واجب كرد؛ به اين شخص نگفت شما يادشان بدهيد. لذا مسئله ارشاد، مسئله سخنراني، مسئله تعليم، مسئله تبليغ؛ همة اينها يك طرف، امر به معروف طرف ديگر است. اگر كسي بخواهد جاهلي را عالم كند، اين امر به معروف نيست؛ يا غافلي را متذكّر كند، اين امر به معروف نيست؛ يا فراموشکار را هشدار بدهد، اين امر به معروف نيست؛ امر به معروف در جائي است كه كسي مي داند، عالماً عامداً دارد گناه ميكند. پس اگر كسي نداند يا غفلت داشته باشد يا مضطر باشد يا معذور باشد؛ امر به معروف نيست. امر به معروف جائي است كه يك كسي مطلب را ميداند، غفلت ندارد، سهو و نسيان ندارد، عذر و اضطرار ندارد، اجبار و اكراه ندارد؛ عالماً عامداً دارد معصيت مي كند؛ امر به معروف در يك چنين حوزهاي است، اين مطلب اوّل.
ضرورت ايجاد تحوّل در گناهكار از سوي آمران به معروف و ناهيان از منكر
مطلب دوّم اينكه، حالا كه امر به معروف و نهي از منكر حوزه اش كاملاً جداي از تعليم و سخنراني و تبليغ و ارشاد و تذكره و هشياري است و شخص، عالم به حكم است، عالم به موضوع است، و عمداً دارد تمرّد مي كند؛ كسي كه امر به معروف ميكند آنقدر بايد حرفش دلپذير باشد، دلمايه داشته باشد، قلبي سخن بگويد، وارسته باشد كه يك تحوّلي در مخاطب ايجاد كند. او كه جاهل نيست، او كه غافل نيست؛ او حكم خدا را مي داند، خودش هم مضطر نيست؛ عالماً عامداً دارد گناه ميكند! اين شخص اينقدر بايد منزّه باشد، حرفش دلمايه داشته باشد كه مخاطب منقلب بشود!!
لذا ذات أقدس إله مسئله امر به معروف را جزء شئون حكومت قرار داده است. آن حكومت اسلامي، آن نظام اسلامي كه مردم براي آن به رهبري امام (رض) از هيچ فداكاري اي نگذشتند؛ در همين شهر اصفهانِ شما، دريك روز بيشاز صد شهيد يا دويست شهيد آوردهاند. اين بزرگمردان و مردان با هوش براي چه شهيد شدند ؟ هيچ ممكن نيست كسي براي مسائل دنيائي اينقدر فداكاري داشته باشد! پس اين حکومت با بهترين خونها آبياري شد. وقتي با بهترين خون آبياري شد، از قداستي برخوردار است و عزيزاني كه در امر به معروف و نهي از منكر تلاش مي كنند، دارند اين خون را تفسير مي كنند، اين شهامت را و اين شهادت را دارند تفسير مي كنند.
در قرآن كريم فرمود: كساني كه مَكَّنّاهُمْ فِي الاَرض، آنگاه اَقامُوا الصَّلاه وَ آتَوُا الزَّكاه وَ اَمَرُوا بِالمَعرُوفْ وَ نَهَوا عَنِ المُنكَر(2)، اينها كسانياند كه متمكّنين در نظامند، وابسته به نظامند، حرف نظام را دارند نقل ميكنند. اين غير از حوزة علميه و دانشگاه و مسجد و حسينيه است كه دارد سخنراني ميكند! سخنراني، تعليم، تبليغ؛ اينها همه شان مقدّس است، ولي مرزشان جداست. آنها دارند عالم ميپرورانند، آنها دارند تبليغ ميكنند، بيان ميكنند، فضيلت را ذكر ميكنند؛ امّا اين دارد فرمان مي دهد، دستور ميدهد و دين عمل به اين دستور را در كنار آن واجب كرده است! بنابراين كساني كه آمر به معروف و ناهي از منكرند، بايد آنقدر دلمايه داشته باشند كه بتوانند تحوّلي ايجاد كنند.
عامل بودن آمر به معروف و ناهي از منكر
شرط اثر بخشي اين فريضه در مردم
مردم ايران، مردم بزرگ و بزرگوارياند؛ در همة موارد نشان دادهاند و بسيار عاقل و خرد مدار و عقل محور و عدل مدارند؛ آنها تا بوي خوب را از يك گل استشمام نكنند، نميپذيرند. سخنراني افراد را گوش ميدهند، ولي دل نميدهند؛ كتاب افراد را ميخوانند، ولي دل نميدهند. به كسي دل ميدهند كه حرف از دل او بر خيزد! ما اگر بخواهيم امر به معروف بكنيم، بايد آنقدر به حكومت ديني وابسته باشيم كه نه بيراهه برويم، نه راه كسي را ببنديم و آنچه را معتقديم و عمل ميكنيم و ياد داريم و ميخواهيم حفظ بكنيم؛ همان را با قول و فعل و جان و جسممان به ديگري منتقل بكنيم، آنگاه اثر بخش است!ممكن است سخنراني بكنيم، يك آيه اي را بگوئيم، آنها هم ياد بگيرند؛ امّا بخواهند حرف ما را بپذيرند و به حرف ما ترتيب اثر بدهند؛ اين خيلي دلمايه ميخواهد! در مطلب اوّل به عرضتان رسيد، آن آقا جاهل نيست؛ آيه را مي داند، روايت را مي داند، حكم شرعي را مي داند، فتوا را مي داند كه چه واجب است، چه حرام؛ امّا عمل نمي كند! ما ميخواهيم كاري بكنيم كه او عمل بكند و اين با تعليم ما، با تبليغ ما حل نميشود!
برخي از علماء، چه در اصفهان، چه در غير اصفهان؛ ما از آنها آثاري به ياد داريم كه اينها كار يك امام زاده را مي كردند! يعني وقتي مردم به حضور آنها مي رفتند، كاملاً مي ديدند آنچه خدا در قرآن گفت، در عمل اين هست؛ آنچه ائمه فرمودند، در عمل اين هست. اين يك آيه و يك روايت متحرّكي است! خداي ناكرده اگر در جامعة ما اختلاس باشد، فساد باشد و رفتارهاي ناشايست باشد، ظلم و بيدادگري باشد؛ اين در طرف اثر نميگذارد.
در كتاب هاي فقهي مسئله امر به معروف و نهي از منكر را در كنار كتاب جهاد مي نويسند. مي گويند: جهاد چند قسم است؛ دفاعي است و غير دفاعي، آنگاه مسئله امر به معروف و نهياز منكر را در مسئله جهاد مي نويسند. اين را در كنار مسئله خمس و زكات و صوم و صلاه و حج و عمره نمي نويسند. آنها يك واجبات عبادي است، امّا اين يك واجب عبادي ـ سياسي است. براي اينكه ما ميخواهيم امر بكنيم، نميخواهيم كسي را ياد بدهيم! اگر مرز تبليغ و تعليم و ارشاد و سخنراني و هدايت و درايت و اينها كاملاً از مرز امر به معروف و نهي از منكر جداست، ما مي خواهيم فرمان بدهيم. كسي ميتواند فرمان بدهد كه فرمانده باشد، كه پيشگام و پيشرو باشد!
اطاعت پذيري مردم از دستور ( قائد )
و عدم پذيرش آنها نسبت به دستور ( سائق )
ما دو جور دستور داريم؛ يك دستور قائد، يك دستور سائق. مردم حرف قائد را گوش مي دهند، نه حرف سائق را! دستور قيادي آن است كه آن بزرگوار پيشاپيش حركت كرده، گفت: من رفتم، بيائيد؛ مثل امام. مردم مي گويند: لبيك. امّا كسي پشت قافله باشد، نشسته باشد؛ بگويد: برويد، كمتر گوش ميدهند. اگر جلو رفتيم، گفتيم: مردم! ما اين راه دين و قرآن و عترت را داريم ميرويم، شما بيائيد؛ خيليها مي آيند. اين كار « قائد » است، يعني راهنما است، تحريك قيادي است. امّا بنشينيم، بگوئيم: برويد، تحريك سوق است نه قيادت! « سائق» يعني كسي كه از پشت سر مي گويد برويد؛ مردم گوش نمي دهند. اگر خداي ناكرده در دستگاههاي ما، در ادارات ما اختلاس باشد؛ اين امر به معروف كم اثر دارد. كم كاري باشد، بد راهي باشد، مفاسد اقتصادي و تجاري و جناحي باشد؛ اين سخنها كم اثر ميگذارد. اگر ما بخواهيم جامعه را حركت بدهيم، تنها راهش حركت قيادي است نه حركت سياقي.
يك سخني در عِقدُ الفَريد اديب هست؛ اينها 3 تا برادر بودند، هر كدام كار علمي انجام دادند. در آنجا اين كلام هست كه از او سئوال كردند چرا حرف ديگران اثر ندارد، ولي حرف فلان زاهد و عابد اثر دارد ؟ اين جوان از پدرش اين مطلب را پرسيد، او در جواب گفت: لِيسَتِ النّائِحَهُ المُستَأجِرَه كَالثَّكلي. گفت: پسر جان! حرفها به حسب ظاهر يكي است، امّا گويندهها فرق ميكنند. براي پسرش تشريح كرد، گفت: مثلاً اگر خداي ناكرده يك جواني بميرد، مجلس ماتمي تشكيل مي شود؛ هم مردانه، هم زنانه؛ گريه در مجلس زنانه بيشتر است. همانطوري كه در مجلس مردانه يك مداح و نوحه گر را دعوت ميكنند، در مجلس زنانه هم يك نائحه(مداح) را دعوت مي كنند. وقتي در مجلس زنانه آن نائحه را كه دعوت كردند، آن نوحه سرائي كرد و ميكند، زنهائي كه در مجلس سوگ و ماتم حاضرند كم گريه مي كنند. امّا وقتي مادر داغديده دهان باز كند، همة زنها گريه مي كنند؛ چون حرف اين مادر،حرفي داغديده است.
گفت: پسرم! اينكه مي بينی مردم حرف فلان زاهد و حكيم را گوش مي دهند و حرف ديگران را كمتر گوش مي دهند؛ براي اين است كه فلان زاهد داغديده است، حرفش از داغ دل بيرون مي آيد. مردم ديدند او 60 سال، 70 سال، 80 سال در اين شهر و ديار خوب امتحان داد؛ مردم عاقلند، بررسي كردند، ديدند او درد دين دارد و 80 سال يا 70 سال امتحان داد؛ حرف او را ميپذيرند. آمر به معروف، ناهي از منكر بايد اينچنين باشد.
پيام گفتاري حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه) به دوّمين همايش روشهاي كاربردي امر به معروف و نهي از منكر در اصفهان ـ قم؛ ارديبهشت 1394