معرفی کتاب «شیعهنامه»؛ سرودههای مرحوم آقاسی
همراه با شاعر «شمعِ بیتالمال را خاموش کن»(کتابستان)
محمدصادق علیزاده
چند سال قبل که هنوز بلوتوث، تنها راه انتقال فایلهای صوتی و تصویریِ تلفن همراه بود، کلیپهایش دست به دست میگشت توی گوشیها: «خبر آمد خبری در راه است؛ سَرخوش آن دل که از آن آگاه است؛ شاید این جمعه بیاید شاید؛ پرده از چهره گشاید...» اشعارش ساده بود و بیغل و غش اما صاف میرفت و مینشست روی دل مردم از وزیر و وکیل گرفته تا بقال و نانوا! صدا و چهرۀ صاف و بی ریایش هم بیدلیل نبود در این قضیه. محمدرضایِ آقاسی، آن سالها شده بود ستارۀ بیچون و چرایِ ادبیات و شعر مردمی! حیف که تکنولوژیهایِ ارتباطی چند سالی دیر رسیده بودند و حالا دیگر چند وقتی بود که واژۀ «مرحوم» اضافه شده بود اولِ اسم آقاسی! کسی که نفرِ اول مملکت در پیامی به مناسبت درگذشتش نوشته بود: «این حادثۀ غمانگیز، ضایعهای برای هنر و ادبیات متعهدِ کشور و به ویژه شعر مذهبی و انقلاب به شمار میرود.» غلامرضایِ آقاسی، پسر مرحوم آقاسی اما چند سال بعد از فوت پدر دست به کار شد و شروع کرد به جمع کردن شعرها و متنهای مختلف و پراکندهای که از پدر باقی مانده و «شیعهنامه» خروجی این تلاش است.
در یکی از این متنها که به قلم مرحوم آقاسی نوشته شده آمده است: «بیشتر سرمایهها و ردیف بودجههای مصوب برای شعر اصیل انقلاب به سمینارها و سمپوزیومها و کنگرهها و کنفرانسها و به قول امروزیها همایشهای پر از اسراف و تبذیر و بولتنهای لوکس و چهار رنگِ بیخاصیت و یک بار مصرف اختصاص داده شد. بعضی دستگاهها هم که بعد از انقلاب به وجود آمدند و خود به عنوان نهادهای هنری - تبلیغاتی این انقلاب مطرح شدند، زدند به بیراهۀ فرو رفتن در مسائلی که بیشتر در حوزۀ مسئولیت وزارت بازرگانی و وزارت مسکن و شهرسازی است تا یک نهاد مدعی ترویج اندیشه و هنر اسلامی!»
کتاب با مقدمۀ کوچکی از معرفیِ مرحوم آقاسی آغاز شده که در ضمن مطلبی، پیش از مرگ و به قلم خودش نوشته شده بوده؛ در ادامه هم اشعار مختلف و پراکندۀ آن مرحوم که در مناسبتها و شب شعرها و برنامهها و مراسمهای مختلف مردمی، سروده و خوانده شده بود ذکر شده است. در نهایت هم مخاطب با مقالهای به قلم یوسفعلی میرشکاک روبرو میشود که در وصف آن مرحوم و تحت عنوانِ «کربلایترین شاعرِ مرگآگاه» و در پایان کتاب چاپ شده است. در یکی از سرودههای چنین کتاب میخوانیم:
«زندگیها صرفِ صرف و نحو شد
راهِ حق در غربتِ حق محو شد
هر که در بندِ شکم محصور شد
دیدۀ مولاشناسش کور شد
باز هم تکرار مکر عام و خاص
یک علی با بینهایت عمرو عاص
یک علی مظلوم همچون جدِّ خویش
ظلمهایی دیده اندرحدِّ خویش
کیستند این عمرو عاصانِ شقی
کُفر کیشانی به ظاهر متقی»
کتاب «شیعهنامه» 112 صفحه و به تلاشِ غلامرضا آقاسی و توسط انتشارات «تجلیِ مهر» منتشر شده است.
چند سال قبل که هنوز بلوتوث، تنها راه انتقال فایلهای صوتی و تصویریِ تلفن همراه بود، کلیپهایش دست به دست میگشت توی گوشیها: «خبر آمد خبری در راه است؛ سَرخوش آن دل که از آن آگاه است؛ شاید این جمعه بیاید شاید؛ پرده از چهره گشاید...» اشعارش ساده بود و بیغل و غش اما صاف میرفت و مینشست روی دل مردم از وزیر و وکیل گرفته تا بقال و نانوا! صدا و چهرۀ صاف و بی ریایش هم بیدلیل نبود در این قضیه. محمدرضایِ آقاسی، آن سالها شده بود ستارۀ بیچون و چرایِ ادبیات و شعر مردمی! حیف که تکنولوژیهایِ ارتباطی چند سالی دیر رسیده بودند و حالا دیگر چند وقتی بود که واژۀ «مرحوم» اضافه شده بود اولِ اسم آقاسی! کسی که نفرِ اول مملکت در پیامی به مناسبت درگذشتش نوشته بود: «این حادثۀ غمانگیز، ضایعهای برای هنر و ادبیات متعهدِ کشور و به ویژه شعر مذهبی و انقلاب به شمار میرود.» غلامرضایِ آقاسی، پسر مرحوم آقاسی اما چند سال بعد از فوت پدر دست به کار شد و شروع کرد به جمع کردن شعرها و متنهای مختلف و پراکندهای که از پدر باقی مانده و «شیعهنامه» خروجی این تلاش است.
در یکی از این متنها که به قلم مرحوم آقاسی نوشته شده آمده است: «بیشتر سرمایهها و ردیف بودجههای مصوب برای شعر اصیل انقلاب به سمینارها و سمپوزیومها و کنگرهها و کنفرانسها و به قول امروزیها همایشهای پر از اسراف و تبذیر و بولتنهای لوکس و چهار رنگِ بیخاصیت و یک بار مصرف اختصاص داده شد. بعضی دستگاهها هم که بعد از انقلاب به وجود آمدند و خود به عنوان نهادهای هنری - تبلیغاتی این انقلاب مطرح شدند، زدند به بیراهۀ فرو رفتن در مسائلی که بیشتر در حوزۀ مسئولیت وزارت بازرگانی و وزارت مسکن و شهرسازی است تا یک نهاد مدعی ترویج اندیشه و هنر اسلامی!»
کتاب با مقدمۀ کوچکی از معرفیِ مرحوم آقاسی آغاز شده که در ضمن مطلبی، پیش از مرگ و به قلم خودش نوشته شده بوده؛ در ادامه هم اشعار مختلف و پراکندۀ آن مرحوم که در مناسبتها و شب شعرها و برنامهها و مراسمهای مختلف مردمی، سروده و خوانده شده بود ذکر شده است. در نهایت هم مخاطب با مقالهای به قلم یوسفعلی میرشکاک روبرو میشود که در وصف آن مرحوم و تحت عنوانِ «کربلایترین شاعرِ مرگآگاه» و در پایان کتاب چاپ شده است. در یکی از سرودههای چنین کتاب میخوانیم:
«زندگیها صرفِ صرف و نحو شد
راهِ حق در غربتِ حق محو شد
هر که در بندِ شکم محصور شد
دیدۀ مولاشناسش کور شد
باز هم تکرار مکر عام و خاص
یک علی با بینهایت عمرو عاص
یک علی مظلوم همچون جدِّ خویش
ظلمهایی دیده اندرحدِّ خویش
کیستند این عمرو عاصانِ شقی
کُفر کیشانی به ظاهر متقی»
کتاب «شیعهنامه» 112 صفحه و به تلاشِ غلامرضا آقاسی و توسط انتشارات «تجلیِ مهر» منتشر شده است.