متفاوتها در یک اردوی جهادی
اسماعیل احمدی
حرکتی متفاوت
قرار بود ساعت هفت صبح میدان امام حسین علیه السلام تجمع و به سمت روستاهای هدف حرکت کنیم. همه سروقت حاضر شدند چرا که شب قبل پیامکی آمده بود «در مرام جهادگر! تأخیر وجود ندارد...»
خودروهای شخصی یکی پس از دیگری به صف شد تا تعداد خودروها به 20 رسید ... بچههای کمیته فرهنگی و هنری در چشم برهم زدنی پرچمهایی را بر شیشههای ماشینها آویزان کردند و پس از نصب تمثال مبارک امام و آقا، عنوان منتظران خورشید را بر شیشههای عقب هر خودرو رنگ آمیزی کردند.
ماشین صوت که فعال شد پس از قرائت قرآن، خادم جبهه جهادی منتظران خورشید پس از بیان نکاتی، پیام مرجع تقلید حضرت آیتالله نوری همدانی را که به این اردو صادر نموده بودند، قرائت کرد. پیامی که برای اولین بار بود یک مرجع معظم به یک گروه و اردوی جهادی میدادند. بخشی از این پیام که حاوی شرایط تحقق «مدینه فاضله» بود مهمتر از سایر جملات بود، اینکه این مرجع ولایی فرموده بودند: «به فکر تجدید حیات اسلام باشید...» و این توصیه کار ما را سختتر کرده و رسالتمان را بالاتر برده بود. خواهران و برادران یکی پس از دیگری سوار بر خودروها شدند و ندای «ای لشگر صاحب زمان...» نیز فضای میدان را تغییر داد. حرکت متفاوت این اردوی جهادی که کاروانی از خودروهای شخصی را منسجم کرده بود هدف توجه عموم شهروندانی قرار گرفت که در مسیر میدان امام حسین علیه السلام تا روستای منطقه دشت احمد قم حضور داشتند. مسافتی که یک ساعت و نیم به طول انجامید و همگان از جمله اسکورت راهنمایی و رانندگی و ... برای توفیق این حرکت، مشارکت کردند.
اردویی متفاوت
وارد روستـاهـای عباس آباد- نعمت آباد- ایلیخ بولاغی و انجیرلی شدیم با 140 جهادگر در تخصصهای مختلف پزشکی، قرآنی، هنری، فرهنگی، آموزشی، ورزشی و عمرانی. در چشم برهم زدنی، جهادگران در عرصههای خود فعال شدند، از کمیته بهداشت و درمان که درمانگاه دندانپزشکی و پزشک عمومی و اپتومتر و داروخانه صحرایی و پزشک اورژانس و فوق تخصص جراحی عروق را بر پا نمودند تا کمیته قرآنی که حلقههای آموزش آن در روستاها شکل گرفت تا ... گروه خواهران که برپایی مسابقات ورزشی و کلاسهای هنری و آموزشی تا گعدههای آزاد اندیشی، همه و همه سریعا فعال شد. البته اهالی هم همان ابتدای کار سنگ تمام گذاشتند و هر روستا گوسفندی را قربانی جهادگران نمود. اگرچه ننه قزیس که کمیته عمرانی قرار بود دیوار حیاط خانهاش را برای ایمنی فرزند جانباز 70 درصدی اعصاب و روان بسازد نیز قربانی را آورد، امّا خب با هر سختی که بود مانع لطف این مادر پیر شدیم.
قرار شد شب اول، مراسم شب خاطره جهادی در روستای ایلیخ بولاغی برگزار شود. مراسمی که با نماز جماعت مغرب و عشاء با حضور اهالی روستاها و جهادگران آغاز شد و خاطرات پزشکان جهادی که برای اولین بار در یک مراسم جهادی بیان میشد توجه همگان را جلب کرد. از دکتر حسن زاده که 26 سال در آمریکا زندگی کرده و چند ماهی بود به ایران آمده بود تا دکتر قربانی دندانپزشک که چند هفتهای است گروههای جهادی قرآنی را راهاندازی نموده است.آنچه متفاوتتر از همه متفاوتها در یک اردوی جهادی بود حضور فردی بود که نه جهادگران باور حضور او را داشتند نه روستائیان نه حتی رسانهایها؛ تا جایی که خبرگزاری صدا و سیما گفت بعید است یک خواننده مشهور به یک روستا برای رونمایی اثر هنریاش بیاید. به همین دلیل هم در مراسم نماندند. اگرچه نمیدانم چه شد که وسط راه دوباره به ذهن شان متبادر شده بود که ممکن است حامد زمانی بیاید پس برگشته بودند. حامد پس از آنکه جدیدترین اثرش را در باره اردوهای جهادی رونمایی کرد با درخواست مکرّر اهالی سه کار دیگر خود را نیز تقدیم روستائیان کرد. شب خاطره که با عکسهای یادگاری با حامد زمانی خاتمه یافت حتماً برای روستائیان خاطرهای جاودان شد چرا که همه از زن و مرد تا پیر و جوان همگی از این مراسم خاطرهساز تشکر کردند.
میثاقی متفاوت
از جمله برنامههای ارزنده این اردو، مراسمی بود که باز هم نخستین بار از سوی «منتظران خورشید» طراحی و هم اجرا میشد. مراسمی تحت عنوان «میثاق جهادی» بود که آداب خاص آن هدف توجه بچههای جهادی و به ویژه خبرنگاران و عکاسان حاضر در اردو قرار گرفت.
مراسمی برای میثاق جهادگران از آن رو که نعمت هجرت و جهاد را قدر بدانند و عهد و پیمان ببندند که برای رفع و دفع محرومیت در هر جایی که نیاز است و میتوانند، تلاش کنند.
کمیتهها ستون به ستون ایستاده و پس از تلاوت قرآن کریم و سرود پر افتخار ملّی، متن میثاق را همه با هم فریاد زدند تا هیچگاه دنیای دون دنّی و زخارف و تجملات آن، روح و جسم جهادگران را به خود مشغول نسازد و رسیدگی به محرومین همواره سرلوحه اعمال و کارهای آنان باشد.
جهادگران متفاوت
پس از مراسم میثاق، اردوی «منتظران خورشید» شاهد حضور جهادگرانی بود که برخلاف عرف معمول که همیشه آنها را در همایشها و جلسات میدیدیم این بار در کسوت جهادگر با لباسهای کار زیارت کردیم. سردارانی که فرماندهان و مسئولان عالی سازمان بسیج بودند و در طرح یک روز «خادمی ملّت» آمده بودند تا در ساخت دیوار منزل پیرزن روستایی (ننه قزیس) مشارکت کنند. مشارکت نه به معنای بازدید معمول رؤسا بلکه برای بیل و کلنگ دست گرفتن و مصالح درست کردن و ...
جوانان نسل سومی و چهارمی که تا لحظه لباس کار پوشیدن مسئولان، تصورشان آن بود که آنها برای بازدید یکی دو ساعته آمدهاند با دیدن لباس کار و کارگری سرداران و کار کردن آنها نه یک ساعت و دو ساعت که صبح تا ظهر و برخی شان تا غروب؛ یاد این ضرب المثل افتادند: «دود از کنده بلند میشه»!
معاونین بسیج کار کردند و ماندند تا آنکه غروب آن روز پروژه ساخت دیوار افتتاح شد و همگان این اقدام ارزنده را به جشن نشستند که لبخند زیبای حسین (جانباز 70درصد) و مادر پیرش را به نظاره نشستند و لذت بردند از آن همه لذت مادر و پسر روستایی.
روستاهایی متفاوت
در محرومیت
همواره برای یافتن روستاهایی محروم ذهنها به سوی استانهایی چون کرمان و سیستان و ایلام و خراسان جنوبی و ... میرود و هیچگاه کسی باورش نمیشود که روستاهایی محروم هم در نزدیکی مرکز کشور هستند. مثل همین روستایی که با پایتخت کشورمان 75 کیلومتر و با پایتخت مذهبی کشور یعنی قم نیز 45 کیلومتر مسافت دارد. روستایی که با مشکل شدید آب آشامیدنی مواجه است و مردمش 75 روز است استحمام نکردند و قطره قطره آب جمع میکنند تا در گرمای سوزان بیابانها آبی برای خود داشته و شاید بتوانند برای دام شان جور کنند و حتماً سالهاست که آبی کافی برای کشاورزی و باغداری ندارند. به همین خاطر هم دیگر نه از کشاورزی و نه از درختان انار و پسته، آنجا خبری نیست و بیشتر زمینها بایر شدهاند.
در این منطقه تنها یک روستا مسجد دارد.
آن یک مسجد هم نه امام جماعت دارد نه حتی یک مبلّغ.
سرزمینی که جادّه آسفالته و مدرسههای ابتداییاش را از دولت نهم (نه دهم) هدیه گرفته امّا باید دانشآموزان متوسطه اول و دوم هر روز سوار بر مینی بوس 45 کیلومتر به قم بروند و ظهر هم بازگردند. چرا که مدرسه در این مقطع ندارند (حق سرویس 130 هزار تومانی در ماه هم معضلی است) و دیاری که نه بیمارستان و درمانگاه تخصصی و عمومی و مطب که حتّی یک اتاق یا میز به عنوان خانه بهداشت ندارد و نه حتّی یک جعبه کمکهای اولیه...! کوچکترین سرفهای به نشانه سرماخوردگی همانا و طیّ 45 کیلومتر مسافت تا قم هم همانا!
مکانی که در دو کیلومتری آن پمپ گاز و ... وجود دارد. امّا این روستاها فاقد گازکشی هستند ... چه بگویم که حتّی برای خریدن نان چه از نوع لواش چه سنگک و بربری و تافتون و چه به قول امروزیها نان باگت باید باز هم تا شهر مقدس قم طی طریق کنند و خداوکیلی خندهآور است این محرومیتها و شاید هم گریهآور.
روستاهایی که اهالیاش عزتمند بوده و از طایفه ترک زبانان با غیرت و ولایتمدار و پرافتخارند، امّا چه بگویم از مادر شهیدی که سقف خانهاش دیگر تاب ندارد و خرابیاش بعید نیست ... نه یک نفر و دو نفر، که دهها دختر دمبخت بدون توان برای خرید جهیزیهاند و چندین سرپرست خانوار که دیدنشان اشک را از چشمان هر انسان دارای عاطفه جاری میکند و جانبازانی که معطل ساخت یک دیوار برای حیاط خانه شان بوده یا قصد ساختن یک چهار دیواری برای پسر ارشد خود را دارند امّا ...
استانی متفاوت
آری، استان قم هم حکایت مفصلی دارد. به نظرم طیّ دو سال قبل تعداد استاندارانش شاید به اندازه تمام 30 سال انقلاب تغییر کرده. همین اردوی آخرمان، تازه استاندار معرفی شده بود و هر که را دعوت کردیم از خود استاندار تا مسئول آبفا و بخشدار و مسئول آموزش و پرورش و... نیامدند که نیامدند.
چون هیچکس ثباتی را احساس نمیکند. لذا دل به کار نمیدهد... یافتن چنین روستاهای محرومی حقیقتاً فاجعه مدیریتی است و... باشد که خداوند به «منتظران خورشید» توفیق دهد تا صدای مظلومیت دلاورمردان و شیرزنان این روستاها را به گوش مسئولان برسانند و به زودی شاهد آرامش و آسایش بیش از پیش مردمان خوب و میهمان نواز این دیار باشیم.
ان شاءالله
حرکتی متفاوت
قرار بود ساعت هفت صبح میدان امام حسین علیه السلام تجمع و به سمت روستاهای هدف حرکت کنیم. همه سروقت حاضر شدند چرا که شب قبل پیامکی آمده بود «در مرام جهادگر! تأخیر وجود ندارد...»
خودروهای شخصی یکی پس از دیگری به صف شد تا تعداد خودروها به 20 رسید ... بچههای کمیته فرهنگی و هنری در چشم برهم زدنی پرچمهایی را بر شیشههای ماشینها آویزان کردند و پس از نصب تمثال مبارک امام و آقا، عنوان منتظران خورشید را بر شیشههای عقب هر خودرو رنگ آمیزی کردند.
ماشین صوت که فعال شد پس از قرائت قرآن، خادم جبهه جهادی منتظران خورشید پس از بیان نکاتی، پیام مرجع تقلید حضرت آیتالله نوری همدانی را که به این اردو صادر نموده بودند، قرائت کرد. پیامی که برای اولین بار بود یک مرجع معظم به یک گروه و اردوی جهادی میدادند. بخشی از این پیام که حاوی شرایط تحقق «مدینه فاضله» بود مهمتر از سایر جملات بود، اینکه این مرجع ولایی فرموده بودند: «به فکر تجدید حیات اسلام باشید...» و این توصیه کار ما را سختتر کرده و رسالتمان را بالاتر برده بود. خواهران و برادران یکی پس از دیگری سوار بر خودروها شدند و ندای «ای لشگر صاحب زمان...» نیز فضای میدان را تغییر داد. حرکت متفاوت این اردوی جهادی که کاروانی از خودروهای شخصی را منسجم کرده بود هدف توجه عموم شهروندانی قرار گرفت که در مسیر میدان امام حسین علیه السلام تا روستای منطقه دشت احمد قم حضور داشتند. مسافتی که یک ساعت و نیم به طول انجامید و همگان از جمله اسکورت راهنمایی و رانندگی و ... برای توفیق این حرکت، مشارکت کردند.
اردویی متفاوت
وارد روستـاهـای عباس آباد- نعمت آباد- ایلیخ بولاغی و انجیرلی شدیم با 140 جهادگر در تخصصهای مختلف پزشکی، قرآنی، هنری، فرهنگی، آموزشی، ورزشی و عمرانی. در چشم برهم زدنی، جهادگران در عرصههای خود فعال شدند، از کمیته بهداشت و درمان که درمانگاه دندانپزشکی و پزشک عمومی و اپتومتر و داروخانه صحرایی و پزشک اورژانس و فوق تخصص جراحی عروق را بر پا نمودند تا کمیته قرآنی که حلقههای آموزش آن در روستاها شکل گرفت تا ... گروه خواهران که برپایی مسابقات ورزشی و کلاسهای هنری و آموزشی تا گعدههای آزاد اندیشی، همه و همه سریعا فعال شد. البته اهالی هم همان ابتدای کار سنگ تمام گذاشتند و هر روستا گوسفندی را قربانی جهادگران نمود. اگرچه ننه قزیس که کمیته عمرانی قرار بود دیوار حیاط خانهاش را برای ایمنی فرزند جانباز 70 درصدی اعصاب و روان بسازد نیز قربانی را آورد، امّا خب با هر سختی که بود مانع لطف این مادر پیر شدیم.
قرار شد شب اول، مراسم شب خاطره جهادی در روستای ایلیخ بولاغی برگزار شود. مراسمی که با نماز جماعت مغرب و عشاء با حضور اهالی روستاها و جهادگران آغاز شد و خاطرات پزشکان جهادی که برای اولین بار در یک مراسم جهادی بیان میشد توجه همگان را جلب کرد. از دکتر حسن زاده که 26 سال در آمریکا زندگی کرده و چند ماهی بود به ایران آمده بود تا دکتر قربانی دندانپزشک که چند هفتهای است گروههای جهادی قرآنی را راهاندازی نموده است.آنچه متفاوتتر از همه متفاوتها در یک اردوی جهادی بود حضور فردی بود که نه جهادگران باور حضور او را داشتند نه روستائیان نه حتی رسانهایها؛ تا جایی که خبرگزاری صدا و سیما گفت بعید است یک خواننده مشهور به یک روستا برای رونمایی اثر هنریاش بیاید. به همین دلیل هم در مراسم نماندند. اگرچه نمیدانم چه شد که وسط راه دوباره به ذهن شان متبادر شده بود که ممکن است حامد زمانی بیاید پس برگشته بودند. حامد پس از آنکه جدیدترین اثرش را در باره اردوهای جهادی رونمایی کرد با درخواست مکرّر اهالی سه کار دیگر خود را نیز تقدیم روستائیان کرد. شب خاطره که با عکسهای یادگاری با حامد زمانی خاتمه یافت حتماً برای روستائیان خاطرهای جاودان شد چرا که همه از زن و مرد تا پیر و جوان همگی از این مراسم خاطرهساز تشکر کردند.
میثاقی متفاوت
از جمله برنامههای ارزنده این اردو، مراسمی بود که باز هم نخستین بار از سوی «منتظران خورشید» طراحی و هم اجرا میشد. مراسمی تحت عنوان «میثاق جهادی» بود که آداب خاص آن هدف توجه بچههای جهادی و به ویژه خبرنگاران و عکاسان حاضر در اردو قرار گرفت.
مراسمی برای میثاق جهادگران از آن رو که نعمت هجرت و جهاد را قدر بدانند و عهد و پیمان ببندند که برای رفع و دفع محرومیت در هر جایی که نیاز است و میتوانند، تلاش کنند.
کمیتهها ستون به ستون ایستاده و پس از تلاوت قرآن کریم و سرود پر افتخار ملّی، متن میثاق را همه با هم فریاد زدند تا هیچگاه دنیای دون دنّی و زخارف و تجملات آن، روح و جسم جهادگران را به خود مشغول نسازد و رسیدگی به محرومین همواره سرلوحه اعمال و کارهای آنان باشد.
جهادگران متفاوت
پس از مراسم میثاق، اردوی «منتظران خورشید» شاهد حضور جهادگرانی بود که برخلاف عرف معمول که همیشه آنها را در همایشها و جلسات میدیدیم این بار در کسوت جهادگر با لباسهای کار زیارت کردیم. سردارانی که فرماندهان و مسئولان عالی سازمان بسیج بودند و در طرح یک روز «خادمی ملّت» آمده بودند تا در ساخت دیوار منزل پیرزن روستایی (ننه قزیس) مشارکت کنند. مشارکت نه به معنای بازدید معمول رؤسا بلکه برای بیل و کلنگ دست گرفتن و مصالح درست کردن و ...
جوانان نسل سومی و چهارمی که تا لحظه لباس کار پوشیدن مسئولان، تصورشان آن بود که آنها برای بازدید یکی دو ساعته آمدهاند با دیدن لباس کار و کارگری سرداران و کار کردن آنها نه یک ساعت و دو ساعت که صبح تا ظهر و برخی شان تا غروب؛ یاد این ضرب المثل افتادند: «دود از کنده بلند میشه»!
معاونین بسیج کار کردند و ماندند تا آنکه غروب آن روز پروژه ساخت دیوار افتتاح شد و همگان این اقدام ارزنده را به جشن نشستند که لبخند زیبای حسین (جانباز 70درصد) و مادر پیرش را به نظاره نشستند و لذت بردند از آن همه لذت مادر و پسر روستایی.
روستاهایی متفاوت
در محرومیت
همواره برای یافتن روستاهایی محروم ذهنها به سوی استانهایی چون کرمان و سیستان و ایلام و خراسان جنوبی و ... میرود و هیچگاه کسی باورش نمیشود که روستاهایی محروم هم در نزدیکی مرکز کشور هستند. مثل همین روستایی که با پایتخت کشورمان 75 کیلومتر و با پایتخت مذهبی کشور یعنی قم نیز 45 کیلومتر مسافت دارد. روستایی که با مشکل شدید آب آشامیدنی مواجه است و مردمش 75 روز است استحمام نکردند و قطره قطره آب جمع میکنند تا در گرمای سوزان بیابانها آبی برای خود داشته و شاید بتوانند برای دام شان جور کنند و حتماً سالهاست که آبی کافی برای کشاورزی و باغداری ندارند. به همین خاطر هم دیگر نه از کشاورزی و نه از درختان انار و پسته، آنجا خبری نیست و بیشتر زمینها بایر شدهاند.
در این منطقه تنها یک روستا مسجد دارد.
آن یک مسجد هم نه امام جماعت دارد نه حتی یک مبلّغ.
سرزمینی که جادّه آسفالته و مدرسههای ابتداییاش را از دولت نهم (نه دهم) هدیه گرفته امّا باید دانشآموزان متوسطه اول و دوم هر روز سوار بر مینی بوس 45 کیلومتر به قم بروند و ظهر هم بازگردند. چرا که مدرسه در این مقطع ندارند (حق سرویس 130 هزار تومانی در ماه هم معضلی است) و دیاری که نه بیمارستان و درمانگاه تخصصی و عمومی و مطب که حتّی یک اتاق یا میز به عنوان خانه بهداشت ندارد و نه حتّی یک جعبه کمکهای اولیه...! کوچکترین سرفهای به نشانه سرماخوردگی همانا و طیّ 45 کیلومتر مسافت تا قم هم همانا!
مکانی که در دو کیلومتری آن پمپ گاز و ... وجود دارد. امّا این روستاها فاقد گازکشی هستند ... چه بگویم که حتّی برای خریدن نان چه از نوع لواش چه سنگک و بربری و تافتون و چه به قول امروزیها نان باگت باید باز هم تا شهر مقدس قم طی طریق کنند و خداوکیلی خندهآور است این محرومیتها و شاید هم گریهآور.
روستاهایی که اهالیاش عزتمند بوده و از طایفه ترک زبانان با غیرت و ولایتمدار و پرافتخارند، امّا چه بگویم از مادر شهیدی که سقف خانهاش دیگر تاب ندارد و خرابیاش بعید نیست ... نه یک نفر و دو نفر، که دهها دختر دمبخت بدون توان برای خرید جهیزیهاند و چندین سرپرست خانوار که دیدنشان اشک را از چشمان هر انسان دارای عاطفه جاری میکند و جانبازانی که معطل ساخت یک دیوار برای حیاط خانه شان بوده یا قصد ساختن یک چهار دیواری برای پسر ارشد خود را دارند امّا ...
استانی متفاوت
آری، استان قم هم حکایت مفصلی دارد. به نظرم طیّ دو سال قبل تعداد استاندارانش شاید به اندازه تمام 30 سال انقلاب تغییر کرده. همین اردوی آخرمان، تازه استاندار معرفی شده بود و هر که را دعوت کردیم از خود استاندار تا مسئول آبفا و بخشدار و مسئول آموزش و پرورش و... نیامدند که نیامدند.
چون هیچکس ثباتی را احساس نمیکند. لذا دل به کار نمیدهد... یافتن چنین روستاهای محرومی حقیقتاً فاجعه مدیریتی است و... باشد که خداوند به «منتظران خورشید» توفیق دهد تا صدای مظلومیت دلاورمردان و شیرزنان این روستاها را به گوش مسئولان برسانند و به زودی شاهد آرامش و آسایش بیش از پیش مردمان خوب و میهمان نواز این دیار باشیم.
ان شاءالله