شوق تو به باغ لاله / جان خواهد داد (چشم به راه سپیده)
جمعه
باز هم ای صبح جمعه آمدی مولا نیامد
صبح آمد، ظهر شد، مغرب رسید، آقا نیامد
شب شد و خورشید کنعان ولایت را ندیدم
کور شد از گریه چشمم، یوسف زهرا نیامد
دشمنان با خنده میپرسند پس آقایتان کو؟
دوستان با گریه میگویند آمد یا نیامد؟
ما بدون او غریب و او میان ماست تنها
آن امام قرنها مثل علی تنها نیامد
عمر ما با ناله یابن الحسن طی شد دریغا
منجی ما، صاحب ما، رهنمای ما نیامد
شیر حق خانهنشین، فرزند او در کوه و صحرا
قامت زهرا دوتا شد حجت یکتا نیامد
شاید او هم مثل جدش سر میان چاه برده
پس چرا از چاه هم آوای آن مولا نیامد؟
دیدهام از اشک لبریز و دلم دریایی از خون
رفتم از دست و ز مولایم صدای پا نیامد
فتنه فرعون، عالمگیر شد ای اهل عالم
کو عصا چون شد، ید بیضا چرا موسا نیامد؟
سالها و ماهها و هفتهها بگذشت میثم
جمعهها رفتند و آن مهر جهانآرا نیامد
غلامرضا سازگار
نرگسانه
اتاق بسته و دری که تکیهگاه میشود
ز پشت پرده کوچهای که راه راه میشود
کدام راه، راه تو به سمت خانه من است؟
به هر کدام میروم که اشتباه میشود
تکان خودنویس من در آفتاب اسم تو
به روی سقف خانهام شبیه ماه میشود
و این شروع بازی دوباره دل گرفتن است
ظهور کن سپید من، دلم سیاه میشود
ز خوشههای گندمی که روی پرده میتپد
دوباره ذهن بادها پر از گناه میشود
بیا که بیتو روزها چو رشتههای موی من
یکی سپید میشود، یکی سیاه میشود
چه رسم نرگسانهای به نقطهای رسیدهام
که دل به جای گفتوگو فقط نگاه میشود
تمام دلخوشی من به چهرههای عابران
که فکر میکنم تویی که اشتباه میشود
رزیتا نعمتی
کی میرسی؟
ناگهان از پشت یک دریا تلاطم میرسی
بیخبر، یکباره، دور از چشم مردم میرسی
تو وفور نعمت عشقی و ایمان عاقبت
از میان خوشهزار سبز گندم میرسی
انبیا یک یک به عشق تو مسلمان میشوند
باعث نزدیکی و صلح و تفاهم، میرسی
روح باران! میرسی، خورشید تابان! میرسی
با تبسم میرسی، غرق ترنم میرسی
راستی، ای وعده پیروزی پروردگار
روز چندم؟ ماه چندم؟ سال چندم؟ میرسی
هر سهشنبه وعده ما با شما در جمکران
از حوالیهای تهران، اصفهان، قم، میرسی
اردشیر معتمدی
ضربالمثلها
ای همیشه شهد یادت از عسلها بیشتر
من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
هر چه میگویند با یک گل نمیآید بهار
من دلم میگیرد از ضربالمثلها بیشتر
در حرم تا غرق بهجت میشوم حس میکنم
میوزد عطر تو در بعضی محلها بیشتر
عدهای ناباورند و خوب میدانم چرا
هست پیرامون تو بحث و جدلها بیشتر
نام تو دکان بعضیها شد و این روزها
هست زرق و برق بازار بدلها بیشتر
از فرج میخوانم و محو موذنزادهام
لحظه حی علی خیرالعملها بیشتر
آسمان ابریست وقتی گرم میگیرد دلت
تکیه تکیه با علمها و کتلها بیشتر
کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی
گریهات میگیرد اما روی تلها بیشتر
- در قصاید پای ثابت هستی اما باز هم
من به دنبال تو هستم در غزلها بیشتر
احمد حسینپور علوی