کد خبر: ۵۲۰۵۷
تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۰:۰۳

شفاعت عالمان دين در قيامت(خوان حکمت)

قرآن را خدا آنجوري كه باران و تگرگ و برف نازل كرد، نازل نكرد! قرآن را به زمين نينداخت، قرآن را به زمين آويخت؛ بين اين اِنزال و انزال باران خيلي فرق است! اگر باران را نازل كرد، انزال باران و برف و تگرگ است؛ اينها را به زمين انداخت! امّا قرآن را كه نينداخت، فرمود: یک طرف این قرآن به دست خداست: اَحَدُ طَرَفَيهِ بِيَدِ اللهِ؛ اين است كه اعتصام به اين حبل اثربخش است. و گرنه حبل انداختة كنار مغازة يك حبل‌فروش، آن مشكل خودش را حل نمی‌كند، اعتصام به آن چه اثري دارد؟!
آويخته شدن قرآن از سوي خداي سبحان
 براي نجات و ترقّي انسان
اين حبلي كه به جاي بلند بسته است، اعتصام به آن سود‌آور است! اين دو تا فايده دارد؛ اول اینکه نمی‌گذارد آدم بيفتد، دیگر آنكه اگر شخصی عُرضه داشته باشد، می‌گيرد، بالا می‌رود. حدأقلش اين است كه آدم سقوط نكند، أقل خاصيّت اعتصام به حبل اين است كه آدم نيفتد، آن اكثرش اين است كه بگيرد: اِقرَءْ وَ ار‎قَ (1)؛ بخوان و بالا برو. اين بسته است به جاي بلند! اگر در حدیث: اِنّي تارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَين(2) از كتاب آسماني سخن به ميان آمد، فرمود: اَحَدُ طَرَفَيهِ بِيَدِ اللهِ (سُبحانَهُ)، به دستِ بي‌دستي خدا وصل است!
در اوّل سورة مباركة زخرف فرمود: يك طرف اين طناب عربي مبين است، كه شما با عربي مبين سر و كار داريد: اِنّا جَعَلْنَاهُ قُرآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعقِلُون (3). امّا يك طرف ديگرش نه عِبري است، نه عربي، نه سِرياني است، نه فارسي: وَ اِنَّهُ فِي اُمِّ الكِتابِ لَدَينَا لَعَلِيٌّ حَكيم(4). آنجا جاي عِبري و عربي نيست، آنجا كه لفظ نيست، آنجا كه حرف اصولي نيست، آنجا مفهوم نيست؛ آنجا جاي وضع و قرارداد نيست، آنجا جاي عليّ حكيم است.
شفاعت مقبول عالمان دين در صحنه قيامت
اگر كسي با عليّ حكيم مأنوس بود، به اين بهره می‌رسد كه عدّة زيادي را هم به همراه می‌برد. شما اساتيد می‌توانيد عدّة زيادي را در قيامت به همراه ببريد. شما در مسئله عالمان دين خوانده‌ايد كه خدا به عالم می‌گويد: يك قدري صبر كن: قِفْ تَشفَعْ تُشَفَّع(5). ديگران كه با تلاش و كوشش به دنبال جاي امن می‌گردند؛ به عالمان دين، مخصوصاً لِقُومٍ يَعلَمُون، لِقُومٍ يَعقِلُون، آنها كه قائم به علمند، قائم به عقلند، قائم به عدلند می‌گويند: تشريف داشته باشيد. چون شما می‌توانيد يك عدّه‌اي را شفاعت كنيد؛ هر كسي را شفاعت كنيد، شفاعتتان مشفوع است. شما، هم شفيعيد، هم مُشَفَّعيد؛ يعني مَقبولُ الشَّفاعَه‌ايد. امروز دست يك عدّه‌اي را گرفتيد، آورديد در كنار قرآن و عترت؛ فردا هم اينها را مستقيم به بهشت می‌بريد، چون اين قرآن از بهشت است.
در بيانات نوراني حضرت امير هست، وقتي كه سخن در بهشت مطرح است، جز عربي چيز ديگر نيست. خوانندة بهشت، خطيب بهشت وقتي همايش افتتاح می‌شود؛ قرآن می‌خوانند و قارئ قرآن هم داود(ع) است: قارِئُ اَهلِ الجَنَّه (6).مفسّر اهل بيت يك چنين عالمي است و حيف است كه انسان عدّة زيادي را به همراه نبرد! هر چه هم ببريد، جا دارد.
افزايش نامتناهي گنجايش درك در كسب علوم و معارف
اين كلمات ادعيه و دعا ائمه، نظير فقه و اصول نيست كه با 8 ـ 10 سال درس خواندن حل بشود! اين لا تَنقُضِ اليَقينَ بِالشَّك (7) بيش از 5 جمله نيست، 50 جلد كتاب نوشته شده! امّا امام سجاد(ع) فرمود: شما حواستان جمع باشد، سخن در اين نيست كه اگر خدا چيزي بدهد، كم نمی‌شود برابر آية سورة حجر: اِنْ مِنْ شِيءٍ اِلّا عِندَنَا خَزائِنُه (8). مخزن الهي نامتناهي است، هر چه بدهد كم نمی‌شود؛ بلکه سخن در اين است كه هر چه بدهد بيشتر می‌شود، اين يك توجيه می‌خواهد. يَا مَنْ لا تَزيدُهُ كَثرَهُ العَطاءِ اِلّا جُوداً وَ كَرَماً (9)، هر چه بدهد بيشتر می‌شود يعني چه؟ هر چه بدهد، كم نمی‌شود را می‌شود فهميد؛ امّا هر چه بدهد بيشتر می‌شود يعني چه؟
 بيانُ ذلك اين است: فيض خدا، لطف خدا، دارایي خدا كه نظير اقيانوس نامتناهي نيست، كه ما بگویيم هر چه بگيريم كم نمی‌شود! فيض خدا به ارادة او وابسته است كه: اِنَّمَا اَمرُهُ اِذَا اَرادَ شِيئاً اَنْ يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُون (10)؛ اين اصل مطلب. اگر به اراده وصل است؛ اگر كسي يك چيز مادي خواست، اين مادي از بَس نحس و پليد است، جاي ديگران را تنگ می‌كند. يعني اگر كسي يك ليتر آب در ظرف دو ليتري ريخت، اين يك ليتر كه رفته، دادش اين است كه من ديگر جا براي دو ليتر نمی‌گذارم؛ من آمدم، جا را پر كردم؛ فقط يك ليتر می‌تواند بيايد. ماده هر جا برود، جاگير است. اگر دو ليتر ريختيد، دادش بلند است  که  ديگري حق ورود ندارد؛ اين مظروف، آن ظرف را پر كرده است. ولي معنويات، علوم، معارف الهي نه تنها ظرف را پر نمی‌كنند، بر وسعت ظرف می‌افزايند؛ مظروف ظرف را توسعه می‌دهد. الان طلبه‌اي كه فقط استعداد خواندن شرح لمعه را دارد، 10 تا مطلب می‌تواند از شما ياد بگيرد، او بيش از 10 تا مطلب مقدورش نيست؛ وقتي شما اين 10 تا مطلب را تفهيم كرديد، او ياد گرفت؛ فردا استعداد 15 مطلب را دارد. اين علم است كه ظرف را توسعه می‌دهد، اين مظروف است كه ظرف را وسيع می‌كند.
اين می‌شود بيان نوراني حضرت امير كه در پايان نهج‌البلاغه آمده است، فرمود: كُلُّ وِعاءٍ يَتَضَيَّقُ بِمَا فِيه اِلّا وِعاءَ العِلم(11). هر مظروفي يك مزاحم است، چون بُعد مادي دارد. هر مظروفي كه آمد، می‌گويد: جاي ديگران تنگ شده، من بايد باشم. امّا مظروف علم اينچنين نيست، او كه آمد ظرف را توسعه می‌دهد، می‌گويد: ديگران هم بيايند، اشياء ديگر هم بيايد، من شما را توسعه دادم. ظرفيّت اين طلبه قبلاً 10 تا مسئله بود، الان 20 تا مسئله شد. وقتي رسيد به صاحب جواهر، يك ملكه‌اي در او پيدا می‌شود كه اگر اين ملكه را باز كنيد‌، می‌شود 40 جلد جواهر! اين يك ملكه است. آنجا نه سخن از لفظ است، نه سخن از مفهوم است. علم خاصيّتش آن است كه ظرفيّت ظرف را توسعه می‌دهد. لذا يَا مَنْ لا تَزيدُهُ كَثرَهُ العَطاءْ اِلّا جُوداً وَ كَرَماً. آن عطية الهي كه بيايد، استعداد، بيشتر می‌شود؛ وقتي استعداد بيشتر شد: آتاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَألْتُمُوه (12)، بيشتر عطا می‌كند.
هر اندازه كه گيرنده گرفت، ظرفيّت بيشتر می‌شود، استحقاق بيشتر می‌شود، لسان سوال بيشتر می‌شود، بيشتر عطا مي‌كند؛ تا برسد به علوي (ع)، كه یک ميليون مطلب را يك جا با يك اشاره مي‌فهمد. فرمود: پيغمبر زير گوش من يك مطلب را گفت، يك باب علم براي من گشود؛ از آن يك در، هزار در گشوده شد، از هر دري هزار در گشوده شد؛ آن روز كلمة ميليون معروف نبود، اَلفْ اَلف می‌گفتند. اين اَلفْ اَلف كه شما در خصال صدوق می‌بينيد، همين است. واژة ميليون به بعد، بعد پيدا شد. آن روز سخن از اَلفْ اَلف بود؛ يك ميليون مطلب با يك جمله حل می‌شود. اين همان است كه مظروف به ظرف ظرفيّت می‌دهد.
اصرار قرآن كريم و عترت طاهرين (ع) بر دنيا‌شناسي
ما نگوییم نمی‌توانيم، بلکه می‌توانيم. نه تنها در كشورداري می‌توانيم، در آسمان‌شناسي می‌توانيم؛ امّا تمام بيانات حضرت امير و اهل بيت (عليهم‌السَّلام) و بخش مهم قرآن اين است كه دنيا را براي ما معرفي می‌كردند؛ و گرنه انرژي هسته‌اي و سایر علوم با 10 ـ 12 سال درس دانشمندان ما حل می‌شود، نشانه‌اش حل شد! اين يك علمي نيست كه با 10 ـ 12 سال درس خواندن حل نشود! اين جوان‌هاي ما، اين بزرگان ما، اين اساتيد دانشگاه ما؛ بالاخره حل كردند! امّا دنيا را نمی‌شود فهميد كه اَلدُّنيا مَا هِيَ! اصرار قرآن كريم اين است كه درس دنيا‌شناسي به ما بدهد. شما كمتر بياني از بيانات اهل بيت (عليهم السَّلام) می‌بينيد که در آن، دنيا را براي ما معرفي نكنند. ما بايد بدانيم كه آیا در دنيا داريم زندگي می‌كنيم  يا روي زمين! اگر در دنيا زندگي كرديم، همين بازي‌ها هست! من جلو بروم، او جلو برود، اين را بگويند عُظمی، آن را بگويند اعظم! اگر روي زمين زندگي می‌كنيم، می‌شود علامة طباطبایي! علم ريخته است در عالم، فرشتگان فوج فوج علوم را می‌آورند و ما بايد بگيريم. مادامي كه در دنيا هستيم، چيزي به ما نمی‌دهند؛ يارانه فقط به ما می‌دهند! مادامي كه روي زمينيم، آيت‌الهي است. مادامي كه در فضا و هوایيم، آيت‌الهي است. مادامي كه با آب و هوا زندگي می‌كنيم، با آيت الهي است. امّا مادامي كه با من و ما زندگي می‌كنيم، اين نيست! شما بزرگواران تا الان اينچنين بوديد كه با زمين و زمان و آيات و فضا و هوا به سر برديد، إن شآءَ الله شاگردانتان را هم اينچنين تربيت كنيد و دوستانتان را هم اينچنين بپرورانيد تا امانت الهي را به دست صاحب اصلي‌اش، يعني ولي عصر (أرواحنا فداه) بسپاريم.
بيانات حضرت آيت‌الله جوادي آملي (دامت بركاته) در يازدهمين همايش اساتيد تفسير قرآن‌كريم-  قم؛ بيت شريف علامة طباطبایي(ره)-  1394/1/26
(1) الكافي / 2 / 606               (2) وسائل الشيعه / 27 / 34
(3) زخرف / 3                       (4) زخرف / 4
(5) علل الشرائع / 2 / 394        (6) نهج البلاغه / خ 160  ـ  ( داوُد )
(7) وسائل الشيعه / 1 / 245     (8) حجر / 21
(9) الكافي / 3 / 328              (10) يس / 82
(11) نهج البلاغه / حكمت 205  ـ  با اندكي اختلاف
(12) ابراهيم / 34
خوان حکمت روزهای یک‌شنبه منتشر می‌شود.