کد خبر: ۵۲۰۴۱
تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۴ - ۲۱:۵۷
به یاد شهید «امیر حاج امینی»

هیچ برگ برنده‌ای ندارم که رو کنم(حدیث دشت عشق)

شهید «امیر حاج امینی» بیسیم‌چی گردان انصار لشگر ۲۷ محمد رسول‌الله (ص) سال 1340 دیده به جهان گشود. او اسفند ۱۳۶۵ در کربلای 5 منطقه  شلمچه در جنوب کانال پرورش ماهی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
هر کار مي‌کرد، برای خدا مي‌کرد؛ اصلاً براش مهم نبود کسي خبردار مي‌شه يا نه! عجيب نسبت به بچه‌هاي يتيم هم حساس بود، کمک به يتيمان هيچ‌وقت فراموشش نمي‌شد. خاطره نقل شده از شهید «حاج امینی»: يک بار که تو منطقه حسابي از بچه‌ها کار کشيده بود و به قول معروف عرقشون رو در آورده بود، جمعشون کرد و بهشون گفت: «نکنه فکر کنين که فلاني ما رو آموزش مي‌ده، من خاک پاهاي شماهام. من خيلي کوچيک‌تر از شماهام... اگه تکليف نبود هرگز اين کار رو نمي‌کردم....» ولي دلش رضا نداده بود و با گريه از همه خواست که دراز بکشن. همه تعجب کرده بودن که مي‌خواد چي‌کار کنه. همه که خوابيدن اومد پايين پاي تک‌تک بچه‌ها و دست مي‌کشيد به کف پوتين بچه‌ها و خاکش رو مي‌ماليد رو پيشاني‌اش.... مي‌گفت: من خاک پاي شماهام ....
بخشی از وصیت‌نامه شهید «امیر حاج امینی»: سلام خدا بر شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او. بعد از مدت‌ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می‌دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده‌ام و آن در این جمله خلاصه می‌شود: خدایا! عاشقم کن. از اینکه بنده بد و گنهکار خدایم، سخت شرمنده‌ام و وقتی یاد گناهانم می‌افتم، آرزوی مرگ می‌کنم؛ ولی باز چاره‌ام نمی‌شود.  هیچ برگ برنده‌ای ندارم که رو کنم.
پس‌ ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به اینجا آورده‌ای، پس مرا به آرزویم که.... برسان و یا به این خاطر که نمی‌توانم باعث رنجش کسی شوم، پس بیا و مرا مرنجان و خشنودم کن و مرا با خودت... . خدایا! دل شکسته و مهربانم را مرنجان. تو خود گفتی که به دل‌شکستگان نزدیکم؛ من نیز دل شکسته دارم!