عدم تأثير جنسيت در دعوت الهي
عدهای میپرسند چرا خطابهای قرآنی همه جا مذکر آمده و خدای متعال زنان را مورد خطاب قرار نداده است؟ نوشتار پیش رو که از کتاب ارزشمند «زن در آینه جلال و جمال» اثر آیتالله جوادی آملی انتخاب شده است، به تحلیل و بررسی این مطلب میپردازد.
***
دعوت الهي، هيچ اختصاصي به مردان ندارد و انبيا كه انسانها را به سه اصل مبدأشناسي، معاد شناسي و پيامبر شناسي دعوت نمودهاند، نه دعوتنامهاي براي خصوص مردها فرستادهاند و نه زنها را از شركت در اين مراسم محروم داشتهاند. قرآن كريم از زبان پيامبر(ص) ميفرمايد: «أدعوالي الله علي بصيرةٍ أنا و من اتبعني» «من و هركه از من پيروي كرد، دعوت ميكنيم بسوي خدا از روي بصيرت». اين دعوت شامل همه انسانهاست. اگر پيامبري دعوتنامه براي مردي به عنوان زمامدار يك كشور مينويسد، پيامبر ديگري هم دعوتنامه براي يك زن به عنوان زمامدار كشوري ديگر مينويسد. اگر رسول خدا(ص) زمامداراني(پادشاهانی) را كه اتفاقاً مرد بودند به اسلام دعوت كرد، سليمان(ع) نيز زمامدار زني را به اسلام فراخواند پس دعوتها عاماند و دعوت شدهها نيز چنينند و هيچ اختصاصي در كار نيست.
استقلال زن در ارزشهاي انساني
استعمال ضمير مذكر، در بسياري از آيات و روايات، جز مورد احكام خاص صرفاً بدلائل لغوي و ادبي - و نه دلائل جنسيتي -است. در مورد مريم(ع) ميفرمايد: «صدقت بكلمات رَبها و كتبه كانت من القانتين» «كلمات پروردگارش را تصديق نمود و از عبادت پيشگان بود». قرآن نميفرمايد «كانت من القانتات» زيرا زني كه كلمات الهي را باور دارد و به كتابهاي الهي ايمان دارد و اهل قنوت و خضوع است تفاوتي با مردان اهل قنوت ندارد. فرهنگ محاوره، غير از ادبيات كلاسيك و كتابي است. فرهنگ محاوره، زن تبهكار را نيز، جزء خاطئين ميشمارد و قرآن كريم بر همين روش در سوره يوسف ميفرمايد: «و استغفري لذنبك اًنك كنت من الخاطئين» «استغفار كن از گناهت كه حقاً تو از خطاكاران بودهاي». اين نه بمعني آن است كه «خاطئات» نداريم، بلكه براي آن است كه قرآن نيز بر اساس فرهنگ محاوره، سخن ميگويد. پس قرآن بصراحت ميفرمايد:
اولاً: خطاب ما با جان انسانهاست و جان، نه مذكر است و نه مؤنث.
ثانياً: جنسيت به تن آدمي، مربوط است و تن، محل فضائل و معارف نيست.
ثالثاً: وقتي قرينهاي خاص در كلام نباشد، كلام خداوند را براساس فرهنگ محاوره حمل ميكنيم.
رابعاً: هنگام سخن گفتن راجع به توده «ناس» - مجموع زن و مرد - نميگوئيم «مردها و زنها قيام كردند يا مردها و زنها رأي دادند» بلكه ميگویيم: «مردم قيام كردند و رأي دادند». اين فرهنگ محاوره و عرف گفتوگو است و بمعني مذكرگرائي نيست.
فاطمه کلمه الله برای عالم انسانی
همانگونه كه خورشيد وجود حضرت امير - سلامالله عليه - بر عالم انساني، ميتابد بر حضرت زهرا(ع) نيز ميتابد و اگر فاطمه زهرا(ع) معروف شدهاند، نه براي آن است كه زن تنها در حضرت زهرا(ع) خلاصه شده بلكه به اين دليل است كه ايشان ديگران را تحتالشعاع خود قرار داده است. در بين زنان حضرت فاطمه - صلوات الله عليها- اشتهار يافت و گرنه زنان فراواني بودند كه هم از عصمت برخوردارند و هم از كمال متعارف و فوق متعارف، وليكن علت درخشش حضرت زهرا(ع) در بين زنان، همان است كه حضرت علي(ع) در بين اوليای الهي ميدرخشد.
يوسف و مريم، دو مظهر عفت
قرآن كريم در مقام بيان قوه جاذبه و معرفي ملكة «عفاف»، هم از مرد و هم از زن مثال ميآورد. اما آيا مرد در اين صحنه، عفيفانهتر تجلي نموده يا زن؟ يوسف صديق(ع) و حضرت مريم(س) مزاياي ارزشي فراواني داشتند. قرآن نقل ميكند يوسف مبتلا شد و در اثر عفاف، نجات يافت. مريم نيز امتحان شد و در پرتو عفاف، ارتقأ يافت اما توصيف قرآن از اين دو معصوم(ع) كمي متفاوت است: هنگامي كه يوسف(ع) آزمون ميشود، تعبير ميفرمايد: «همَّت به وهَم بها لولا أن رأي برهان ربه» «آن زن قصد او كرد و او نيز اگر برهان پروردگار را نديده بود، آهنگ او ميكرد». زن مصري، همت گماشت و تعقيب يوسف(ع) كرد ولي يوسف صديق(ع)، نه تنها مرتكب حرام نشد و مقدمات حرام را آماده نكرد بلكه اساساً قصد و همت فساد از ناحية يوسف در ميان نبود: «اِلا عبادك منهم المخلصين» بنابراين، به اعتراف شيطان، يوسف صديق، منزه از اين گزند بود چرا كه مفتريان نيز كه دامن پاك يوسف را متهم كرده بودند، سرانجام اعتراف نمودند و گفتند:
«الاَّن حصحص الحق أنا راودته عن نفسه» «اكنون حق پايدار گشت، من، از او كام خواستم»
خداوند نيز به نزاهت و قداست يوسف(ع) شهادت داد و فرمود: نه تنها يوسف به طرف بدي نرفت بلكه بدي هم به طرف يوسف نرفت: «كذلك لنصرف عنه السوءَ و الفحشأ» «اينگونه بدي و پليدي را از او برگردانيم». اما حضرت مريم(ع) از لحاظ ملكة «عفاف»، يا هم سطح يوسف صديق(ع) - كه خدا از او بعنوان عبد مخلَص ياد كرد (من عبادنا المخلَصين) - و يا از او بالاتر است. زيرا وقتي عفاف مريم(س) مطرح ميشود، سخن از «همت به وهمَّ بها لولا أن رأي برهان ربه» نيست و نميفرمايد كه اگر مريم(س)، دليل الهي را مشاهده نميكرد، مايل به عمل خلاف عفت ميشد: «قالت اني أعوذ بالرحمن منك اًن كنت تقياً» «مريم گفت: اگر پرهيزكاري، از تو پناه به خداي رحمان ميبرم». يعني نه تنها ميل نكرد بلكه آن فرشته را نيز كه به صورت بشر بر او ظاهر شده است نهي از منكر ميكند و ميگويد: اگر با تقوايي، دست به اين عمل نزن. مريم(ع) به فرشتة متمثل ميفرمايد: من دستم بسته است، تو هم دستت را ببند. آيا اين تعبير، لطيفتر از تعبير يوسف(ع) نيست؟ اگر انسان وارسته شد مىتواند الگوى ديگر انسانها قرار گيرد. اگر مرد باشد الگوى مردم است نه مردان، و اگر زن باشد باز الگوى مردم است نه زنان. اين مطلب را قرآن كريم به صورت صريح روشن كرده و چهار زن را به عنوان زن نمونه (دو نمونه خوب ودو نمونه بد) ذكر مىكند.
زن، چه بد و چه خوب نمونه زنان نيست، زن نمونه است. فرق است بين اين دو مطلب كه اگر زن خوب شد، آيا نمونه زنان مىباشد يا زن نمونه است؟ چه اين كه مرد، اگر خوب شد، نمونه مردان نيست بلكه مرد نمونه است. قرآن كريم مىفرمايد: آن كه خوب است نمونه مردم است نه نمونه مردان و زن خوب، نمونه زنان نيست، بلكه زن نمونه است، چه اين كه زن بد، نمونه زنان بد نيست، بلكه نمونه انسانهاى بد است.
زن لوط و زن نوح
قرآن كريم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبيين كرده و مىفرمايد: «ضرب الله مثلا للذين كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين» (تحريم ـ 10) خدا براى كسانى كه كافر شدند زن نوح و لوط را مثل آورده كه هر دو در نكاح دو بنده از بندگان شايسته ما بودند و به آنها خيانت كردند و كارى از دست شوهران آنها در برابر خدا ساخته نبود، به آنان گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شويد.
در اينجا خداوند نمىفرمايد: «ضرب الله مثلا لللاتي كفرن» و نمىفرمايد «ضرب الله مثلا للنساء الكافرات» نمىگويد خدا نمونه زنان بد را ذكر كرد، بلكه مىگويد نمونه مردم كافر را ذكر كرد. ضرب الله مثلا للذين كفروا نه «للنساء» ونه «لللاتي كفرن» بنابراين معلوم مىشود اين «للذين كفروا» به معناى مردان كافر نيست بلكه به معناى مردم تبهكار وبزهكار است. منظور از خيانت نيز در اينجا، خيانت مكتبى، اعتقادى و فرهنگى است، و لذا ذات اقدس اله به ما فرمود: «لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم» (انفال ـ 27)
خيانت نكنيد به خدا و رسول و خيانت نكنيد به امانتهايتان. به پيامبر خيانت كردن، يعنى، با دين او بد رفتارى كردن. در اينجا كه فرمود: زن لوط وزن نوح به اين دو پيامبر كه يكى از آنها پيامبر اولواالعزم است و ديگرى حافظ شريعت ابراهيم(عليه السلام)، خيانت كردند، يعنى مكتبشان را نپذيرفتند، و اينها نمونه مردم تبهكار و كافرند. بنابراين معلوم مىشود كه اگر سخن از «الذين» و «امنوا» و مانند آن است بنابر فرهنگ محاوره، منظور مردم هستند، نه مردان. و در همين آيه هم كه فرمود «قيل ادخلا النار مع الداخلين» اگرچه «ادخلا» همانطورى كه تثنيه مذكر است، تثنيه مؤنث هم هست، اما اين كه «داخلين» را به صورت جمع مذكر سالم ذكر كرد منظور، مردم جهنمى هستند نه مردان جهنمى.
مقام طمانينه و يقين نتيجه تهذيب نفس و تزكيه دل و جان است و اين راهى است كه جامع بين زن و مرد است. نتيجه تهذيب نفس آن است كه انسان با ماوراى طبيعت مانوس، و از اهل شهود گردد و در اين مسير همانگونه كه مردها موفقند با فرشتهها سخن بگويند زنها نيز موفقند كه با فرشتهها تكلم كنند و بشارت آنان را دريافت كنند، و اين مسئله علاوه بر قرآن، در صحف انبياى پيشين(عليهم السلام) نيز بطور كامل ارائه شده و يك مسئله كلامى است و در اين جهت هيچ تفاوتى ميان شرايع الهى، و هيچ تمايزى بين كتابهاى آسمانى نيست.
عظمت زن در فرهنگ وحى از اين ارزيابى روشن مى شود كه در فرهنگ وحى از زن به عظمتياد شده واختصاصى به قرآن ندارد بلكه در انجيل، تورات وصحف خليل الله نيز مطرح بوده است. با فرشتگان تكلم نمودن و بشارت آنها را دريافت كردن، سخن خويش را با آنها در ميان گذاشتن، و سخن آنان را شنيدن، اينها همه مواردى است كه زن نيز همانند مرد در همه اين صحنهها سهيم بوده و اگر پدر پيامبرى، با ملائكه سخن مىگويد، مادر پيامبر نيز، با آنها گفتوگو دارد. لذا وقتى در قرآن كريم از زنان ياد مىكند، مادر مريم و يا خود مريم را جزو آل عمران شمرده و در زمره اصفيا قرار مىدهد. به عبارت ديگر در بين مردم جهان اينها هم مانند انبيا و اولياى خاص جزو اصفياى الهيند.