کد خبر: ۵۰۷۸۵
تاریخ انتشار : ۰۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۹:۳۳
به بهانه پخش فیلم سینمایی «رودخانه وحشی» از شبکه نمایش سیما

هویت جوی تبرئه گرا

پژمان کریمی

می گوینددر دهه 1940«الیا کازان» با  نوشتن و کارگردانی نمایش‌هایی چون «چای و سمپاتی» (Tea and sympathy)تبدیل به یکی از مشاهیر عرصه تئاترشد.
این هنرمند یونانی تبار آمریکایی اما راه سینما را  هم‌برای استعداد خود هموار دید و روی به فیلمسازی آورد. کارنامه حضور او در سینما هم چون تئاتر پربار بود.
«اتوبوسی به نام هوس»
(A Streetcar named Desire)، محصول 1951، «زنده‌بادزاپاتا! - نام دیگر:هم‌زنده‌باد ساپاتا» -  (Viva Zapata)، «شرق بهشت»
 (East of Eden) محصول 1955، «شکوه علفزار»
 (Splendor in the Grass) محصول 1961و... نام الیا کازان را برجسته کرد.
از جمله ساخته‌های سینمایی 19 گانه کازان اما «رودخانه وحشی»
(Wild River) نوشته «پل اسبورن» و «ویلیام براد فورد هوی»، محصول 1960نیز اثری قابل تامل است اگرچه نام آن به اندازه سه فیلم یاد شده، برجسته نمی‌نماید!
می‌توان گفت کازان اگر همین یک فیلم را هم می‌ساخت ما می‌توانستیم از او به عنوان فیلم‌سازی جدی یاد کنیم!
رودخانه وحشی را می‌توان در نگاه و وهله نخست، اثری درباره «هویت و دلبستگی به ریشه‌های بومی» توصیف کنیم!
«چاک گلاور» با بازی «مونتگمری کلیف» از مافوق خود ماموریت پیدا می‌کند تا ساکنان یک جزیره میان رود تنسی را نسبت به تخلیه خانه و زمین زراعی‌شان توجیه کند. ایجاد سدی به روی رود موجب زیر آب رفتن برخی نقاط و از جمله جزیره می‌شود. اما این دلیل نمی‌شود تا پیرزن۸۰ ساله‌ای به نام «الا گارث» با بازی «جو وان فلت» راضی شود خانه و زمین‌های خانوادگی‌اش را ترک کند.
تمام قصه فیلم وقتی رنگ مایه فاخرانه‌ای به خود می‌گیرد که گارث با ترک ناگریز و توام با اکراهی جانکاه، گویی همه هویت و دلیل بودن خود را از دست می‌دهد و پس از اطمینان از پرداخت بدهی‌های خود، «مرگ»را می‌پذیرد.
در این نقطه مخاطب با همه وجودش در می‌یابد که هر آنچه پیرزن را در میان تلاطم امواج حوادث و گردبادهای مصائب روزگار و سختی معیشت، امیدوار و سرپا و با طراوت نگه داشته بود، همانا نفس کشیدن و کار کردن در جغرافیای هویت  اش‌بود. همان حد و مرزهایی که ریشه و تبار پیرزن را به وی یادآوری می‌کرد و خاطرات روزهای رفته و «بهترین»‌های زندگی او را در پیش چشمان کم سویش تجسم می‌بخشید!
پیوند میان پیرزن و مفهوم ناب« ریشه و نقش» وی تا جایی بود که با از دست دادن همه نشانه‌های  و نماد‌های هویتی، پیرزن در بن‌بست ذهنی و حس پوچی، راهی جز تسلیم در برابر واقعیت مرگ نمی‌بیند و آرام روی به تقدیر می‌گذارد!
 آرامش او در رودررویی با مرگ چنان است که گویی هم شخصیت‌های قصه و هم مخاطب نیز انتظار ندارد الا گارث در پس از دست دادن دلمشغولی‌هایش، زندگی این جهانی را ادامه دهد. وقتی نوه پیرزن  - «کارول» با بازی «ری رمیک» خبر درگذشت مادر بزرگش را به چاک می‌دهد، دریافت ما به عنوان تماشاگر جز این نیست که خانواده الا، با مصیبتی دور از ذهن روبرو نشده‌اند!
جالب این است که هر اندازه نسل جدید -که شاید کارول نمایندگی آن را برعهده دارد-با موضوع ضرورت ترک خانه و زمین و جزیره، نسبتا راحت کنار می‌آیند اما، نسل گذشته به سبب احترام بیشتر به ارزشهای وجودی، تاب دل کندن و در پیشگاه واقعیت روزآمد، میل و جرات تسلیم شدن را ندارد!
وقتی پیرزن در حال ترک جزیره و پیش از سوارشدن به قایق، برافتادن درخت تناور زمین‌اش را شاهد می‌شود، مخاطب اوج اندوه هزیمت را در چشمان پیرزن می‌بیند و نمی‌تواند حسرت زن را همراه نشود!
گمان نگارنده این است که پیوند زناشویی نوه پیرزن و چاک- مامور منطق‌گرای شرکت احداث‌کننده سد تنسی- تاکید بر این مفهوم است که در عصر مدرن، دنیای پیوند به مفاهیم معنوی و انتزاعی اگر نگوییم به سر آمده بلکه، رنگ باخته است و وقت این است؛ انسانها با اتکا به قوه عاقله و ایجابات روزگار و مدرنیته تصمیم بگیرند و گام بردارند!
اما رودخانه وحشی جز بعد هویت انگارانه، در بر گیرنده یک وجه دیگر با بن سایه «سیاسی» است.
کازان فیلم را در سال 1960 میلادی ساخته است! سالی  و دهه‌ای که جامعه در حال گذار آمریکا، شاهد التهابات ناشی از پدیده راسیسم و طغیان سیاه پوستان است!
سیاه پوستان که دیگر از بر گرده کشیدن رنج و درد بردگی به ستوه آمده بودند خواهان برابری و آزادی روح و جسم و برخورداری از حقوق انسانی بودند. در دهه 60 بود که جنبش سیاهان به رهبری مبارزی چون دکتر مارتین لوترکینگ، توانستند حقوق خود را با مبارزه‌ای بی‌امان بدست آورند. اگر چه بنا به تحلیل برخی بزرگان سیاسی؛ پیروزی مدنی و حقوقی و دستاورد سیاسی و اجتماعی سیاهان بیش از اینکه مرهون مبارزات آنان تلقی شود باید در سایه رقابت‌های سیاسی طیف‌های عقیدتی و «سیاست پیشه »جامعه کابوی‌ها ارزیابی شود!
در رودخانه وحشی برای چاک، این دغدغه بوجود می‌آید که اگر سیاهان جزیره، زمین‌های زراعی را ترک کنند، وضعیت کار و معیشت آنان چه می‌شود؟! به همین دلیل چاک تلاش می‌کند برای سیاهان در شهر، کار آبرومندانه‌ای فراهم کند. اما برخی سفید پوستان، طاقت برابری و فراغت رنگین پوستان را ندارند و در نتیجه به تهدید و در ادامه به آسیب‌رسانی نسبت به چاک مشغول می‌شوند. اگر چه در نهایت، معترضان، راهی جز احترام به حق کار سیاهان نمی‌یابند!
تماشاگر شاید، سازندگان فیلم را بواسطه نگاه انسانی شان به موضوع «سیاهان» تحسین کند اما نکته‌ای وجود دارد که نمی‌توان آن را به عنوان نقطه‌ای برای چالش نادیده انگاشت!
فیلم ساخته  کازان ، بله؛ نگاه غمخوارانه با رنگین پوستان را القا می‌کند اما ، سیاهان را نه انسانی آزاد که انسانهایی معرفی می‌کند وابسته به تصمیم سفید پوستان! انسانهایی محکوم به خدمت به اربابان سفید و نه ابنای آدمی که می‌توانند خود برای سرنوشت شان تصمیم بگیرند. فراموش نکنیم اگر چاک به دفاع از سیاهان در برابر سفید پوستان می‌پردازد؛ خود یک سفید پوست است و اگر برخی سفیدها با سیاهان از در کینه و عناد وارد می‌شوند، از فراوانی برخوردار نیستند . آنها در قاب یک گروه قابل تشخیص معرفی می شوند و نه‌در بدنه کلیت مردم آمریکا!بنابراین رودخانه وحشی با وجود مضمون انسانی هویت انگارانه‌اش، دارای یک سویه استعماری است تا جایی که به تبرئه سفیدپوستان اشغالگر سرزمین آمریکا از ننگ برده‌داری می‌پردازد! یک تبرئه‌جویی کاملا سینمایی و حرفه‌ای!در پایان اینکه؛ فیلم سینمایی رودخانه وحشی در سال 2002 جزو گنجینه سینمایی کشور آمریکا معرفی شد!

captcha