بازي و سرگرمي بودن تمامي متعلّقات دنيوي(خوان حکمت)
قرآن كريم مردم را به دو گروه تقسيم كرد؛ فرمود: بخشي در دنيا زندگي ميكنند، بخشي روي زمين، زير آسمان، با فضا و هوا و آب و حيات به سر مي برند. آنهائي كه در دنيا زندگي مي كنند، گرفتار تكاثرند؛ اگر سخن از هستي شناسي زدند، سر از پوچ گرائي در ميآيد؛ اگر دم از معرفت شناسي زدند، سخن از نِحله بودن و سخن از وهمي بودن و سخن از خيالي بودن عالم در مي آورد. آنهائي كه در زمين زندگي ميكنند، نه در دنيا ؛ زير آسمان زندگي مي كنند، نه در دنيا ؛ با فضا و هوا به سر مي برند، نه در دنيا ؛ با آب زندگي مي كنند، با درخت زندگي مي كنند، نه با دنيا؛ اينها اگر خواستند از هستيشناسي سخن بگويند، مي شوند « فيلسوف متألّه»؛ از معرفت شناسي دم بزنند، از وهم و خيال ميگذرند، به عقل انديشه مدار تكيه مي كنند و از مرحلة علم عادي مي گذرند.
(عالمان عاقل)، مخاطبان خاص قرآن كريم
قرآن به هر عالمي بها نمي دهد! مطالب مياني را با علماء در ميان مي گذارد، آن مطالب اُوحدي فهم را با علماء در ميان نمي گذارد ؛ با لِقُومٍ يَعلَمُون (1) در ميان ميگذارد، با لِقُومٍ يَعقِلُون (2) در ميان مي گذارد. چه اينكه بخش هاي عملي و سياسي و اجتماعي را هم با عادل در ميان نمي گذارد، با قائم بِالقسط در ميان مي گذارد. بيانُ ذلك اين است: برخي عالم هستند، يك سلسله اصطلاحات را بلدند ؛ امّا برخي قائم به علماند ! ما يك گروه تازي داريم، يك گروه فارسي داريم، عرب داريم، عجم داريم ؛ امّا قوم عالم نداريم، قوم عاقل نداريم !! كسي قوم عاقل و عالم است كه از علم حوزه و دانشگاه فراتر بيايد، قائم بِالعلم باشد. كسي که از عقل طرفي ببندد، بشود قائم بِالعقل؛ به او مي گويند: لِقُومٍ يَعقِلُون. قوم يَعقِل نظير قوم عرب و عجم نيست، نظير ترك و بلوچ نيست؛ آنكه قائم بِالعقل است، آنكه قائم بِالعلم است ؛ آن مطالب اُوحدي را درك مي كند. يك وقت است به ما گفتهاند عادل باشيد: اِعدِلُوا هُوَ اَقرَبُ لِلْتَّقوي(3). بعد گفتند: اين براي مطالب ضعيف كافي است، براي مطالب مياني قائم به قسط لازم است.
بعد گفتند: براي مطالب اُوحدي، قوّام بِالقسط لازم است. آنكه قوّام بِالقسط است، كار سترگ به او سپرده است؛ اينكه قائم بِالقسط است، كارهاي مياني به او سپرده است؛ اينكه عادل است، براي نماز جماعت و امثال آن، كارآمد است. عالمان اينچنين اند، عاقلان اينچنين اند، عادلان اينچنين اند. كسي كه در دنيا زندگي ميكند؛ يا در اين صراط نبود و نيست، يا اگر باشد در حدّ عدل و علم است. امّا كسي كه روي زمين زندگي مي كند، نه در دنيا؛ زير آسمان به سر مي برد، نه در دنيا؛ با فضا و هواي جوشن كبيري زندگي مي كند، كه مي گوئيم: يا رَبَّ الفَضاءِ وَ الهَواء (4)؛ او اهل عقل است، او اهل حقيقت است. هم در هستي شناسي نظر دقيق دارد، هم در معرفت شناسي.
فرق جوهري « دنيا » با عناصر خلقت مدارانه طبيعت
در فرهنگ قرآن كريم
قرآن كريم بين اين دو فرق جدي گذاشت ؛ زمين را آيت حق مي داند، ميگويد: عالم است، آگاه است، از شما با خبر است، تمام ذرّات شما را زير نظر دارد، يومَالقيامه شهادت مي دهد ؛ اين مسجد محل مي گويد كي آمد و كي نيآمد، همة اين خصوصيات را اين يك وجب زمين بلد است. امّا آنكه با زمين كار ندارد كه زمين يك حقيقتي است، آيت الهي است، آگاه است ؛ او با تكاثر كار دارد، با من و ما كار دارد. گاهي در مراحل پنج گانة سورة حديد منحصر است، گاهي در مراحل دو گانة بخشي از سُوَر ديگر. مضمون مراحل پنج گانة سورة حديد اين است: وَ اعلَمُوا [ اَنَّمَا يعني دنيا غير از اين نيست [ اَنَّمَا الحَياهُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زِينَهٌ وَ تَفاخُرٌ بِينَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الاَموالِ وَ الاُولاد (5)، همة اينها يعني پوچ !! اگر ما نباشيم، دنيا نيست؛ ما نباشيم زمين هست، آسمان هست، فضا و هوا هست. امّا اینکه اين مال من است، اين را بيع كردن، اين را اجاره و مزارعه و مضاربه و مُساقات و مُغارِسه كردن، اينها عناوين اعتباري است. شما چيزي را به كسي تمليك مي كنيد، اين مي شود ملك او. او به ديگري تمليك مي كند ،می شود ملك ديگري. از ذمّة خود تبرئه مي كند، به ذمّة ديگري ؛ اينها همه عناوين اعتباري است كه هيچ واقعيتي ندارد !
بازي و سرگرمي بودن تمامي متعلّقات دنيوي
لذا فرمود: يا بازي است، يا سرگرمي است، يا تفاخر و تكاثر، دنبال عُظما و اعظم گشتن است؛ فرق نمي كند. چه تكاثر عُظما و اعظمي، چه تكاثر ما و من؛ هر دو دنياست. فرمود: آنكه دنياست، اين است. در بخش هاي ديگر هم فرمود: اِنَّمَا الحَياهُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهو(6). يعني آن 5 تا را وقتي بررسي كنيد، به همين 2 تا بر مي گردد. يك نوجواني كه در همين دوران نوجواني افتاد به بازي، بعد به دوران كهنسالي و فرطوطي كه برسد، بشود پيشكسوت اين كار؛ روز معارفه و توديع اين در 5 مرحلة لهو و لعب داشت زندگي مي كرد ! هر چه مي انديشد، به ساختگي انسان وابسته است؛ هر چه تحويل مي گيرد، به ساختگي انسان وابسته است. او در تمام دوران زندگي با واقعيت سر و كار نداشت، با اعتبار سر و كار داشت! آن سياستمدار به شرح ايضاً، آن متمكّنِ متكاثر به شرح ايضاً ، آن بازيگر به شرح ايضاً ؛ اينها اهل دنيايند. اهل دنيا با امور اعتباري سر و كار دارند. اين كجا مي تواند نظر به حقيقت تكوين بكند، كجا مي تواند از نظر معرفت شناسي بحث علمي داشته باشد؟
اين بيان نوراني نبوي (ص) كه فرمود: اَلنّاسْ نِيامٌ اِذَا ماتُوا انْتَبَهُوا (7) ناظر به همين است. انساني كه خوابيده است، خواب مي بيند كه فلان مقام را دارد، فلان منصب را دارد، فلان منزلت دارد، فلان مال را دارد، فلان پول را دارد؛ وقتي بيدار شد، دستش خالي است. حضرت فرمود: خيليها خيال مي كنند چيز دارند، عِندَالاِحتضار دستشان خالي است ! اگر ملك شماست، به همراه ببر ! چيزي ملك آدم است كه به همراه انسان بيايد ؛ چيزي كه انسان را تا گور رها مي كند، مال ما نيست !! فرمود: شما خواب مي بينيد كه چيز داريد: اَلنّاسُ نِيامٌ اِذَا ماتُوا انْتَبَهُوا. آنكه در دنيا زندگي مي كند، خواب است ؛ او مگردر خواب مي تواند فيلسوف باشد، فلسفه داشته باشد؟! خواب مگر مي تواند مفسّر تربيت كند ؟! خواب مگر مي تواند معرفت شناس تربيت كند ؟! خواب مگر مي تواند تكوين شناس تربيت كند ؟! خواب، خواب است !!
فرق نگاه كوثر مدارانه و تكاثر طلبانه به زندگي
مرحوم علامة طباطبائي بيدار بود، نه خواب؛ در دنيا زندگي نمي كرد، روي زمين زندگي ميكرد .سالار شهيدان (ع) در آن نامه اي كه براي ديگران نوشت، فرمود: دربارة من بخواهيد فتواي مرا ببينيد، اين است: اَمَّا الدُّنيا فَكَاَنَّهَا لَمْ تَكُنْ وَ اَمَّا الآخِرَه فَكَاَنَّهَا لَمْ تَزَل(8). هم آن لَمْ تَزَل تامّ است، خبر نمي خواهد؛ هم اين لَمْ تَكُن. به نظر من اصلاً دنيا نبود، من در دنيا زندگي نمي كردم، من در لهو و لعب زندگي نمي كردم؛ من روي زمين زندگي مي كردم، زمين حقيقت است و آيات الهي است. من با آب و هوا به سر مي بردم؛ آب حقيقت است، هوا حقيقت است، درخت حقيقت است.هم مرحوم شيخ طوسي نقل كرد، هم زمخشري؛ كه وجود مبارك رسول گرامي(ص) فرمود: قبل از اينكه من به مقام نبوت برسم، يك سنگي بود، هر وقت من را مي ديد سلام مي كرد؛ وَ اِنّي لَاَعرِفُهُ الآن (9) ؛ من با سنگ زندگي مي كنم، نه با دنيا ! سنگ مي فهمد ؛ اِنَّ مِنهَا لَمَا يَهبِطُ مِنْ خَشيَهِ الله (10). شهادت مي دهد، گواهي مي دهد ؛ زمين شهادت مي دهد، گواهي مي دهد. ما خيال مي كنيم اين زميني كه مي گويد: اَنَا بِيتُ الوَحدَه، اَنَا بِيتُ الوَحشَه (11)؛ اين تمثيل است ! امّا آن كسي كه گوش شنوا دارد ، حرف اينها را مي شنود.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته)
در يازدهمين همايش اساتيد تفسير قرآن كريم ـ
قم؛ بيت شريف علامة طباطبائي (ره) ـ 26 / 1 / 1394
(1) بقره / 230 و …
(2) بقره / 164 و …
(3) مائده / 8
(4) البلد الأمين / ص 407 ـ دعاءُ الجُوشن الكَبير ـ با اندكي تفاوت
(5) حديد / 20
(6) محمّد (ص) / 36
(7) بحار الأنوار / 50 / 134
(8) بحار الأنوار / 45 / 87 ـ با اندكي اختلاف
(9) ر .ك: الأمالي لِلطوسي / 341
(10) بقره / 74
(11) الكافي / 3 / 242
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر میشود.
(عالمان عاقل)، مخاطبان خاص قرآن كريم
قرآن به هر عالمي بها نمي دهد! مطالب مياني را با علماء در ميان مي گذارد، آن مطالب اُوحدي فهم را با علماء در ميان نمي گذارد ؛ با لِقُومٍ يَعلَمُون (1) در ميان ميگذارد، با لِقُومٍ يَعقِلُون (2) در ميان مي گذارد. چه اينكه بخش هاي عملي و سياسي و اجتماعي را هم با عادل در ميان نمي گذارد، با قائم بِالقسط در ميان مي گذارد. بيانُ ذلك اين است: برخي عالم هستند، يك سلسله اصطلاحات را بلدند ؛ امّا برخي قائم به علماند ! ما يك گروه تازي داريم، يك گروه فارسي داريم، عرب داريم، عجم داريم ؛ امّا قوم عالم نداريم، قوم عاقل نداريم !! كسي قوم عاقل و عالم است كه از علم حوزه و دانشگاه فراتر بيايد، قائم بِالعلم باشد. كسي که از عقل طرفي ببندد، بشود قائم بِالعقل؛ به او مي گويند: لِقُومٍ يَعقِلُون. قوم يَعقِل نظير قوم عرب و عجم نيست، نظير ترك و بلوچ نيست؛ آنكه قائم بِالعقل است، آنكه قائم بِالعلم است ؛ آن مطالب اُوحدي را درك مي كند. يك وقت است به ما گفتهاند عادل باشيد: اِعدِلُوا هُوَ اَقرَبُ لِلْتَّقوي(3). بعد گفتند: اين براي مطالب ضعيف كافي است، براي مطالب مياني قائم به قسط لازم است.
بعد گفتند: براي مطالب اُوحدي، قوّام بِالقسط لازم است. آنكه قوّام بِالقسط است، كار سترگ به او سپرده است؛ اينكه قائم بِالقسط است، كارهاي مياني به او سپرده است؛ اينكه عادل است، براي نماز جماعت و امثال آن، كارآمد است. عالمان اينچنين اند، عاقلان اينچنين اند، عادلان اينچنين اند. كسي كه در دنيا زندگي ميكند؛ يا در اين صراط نبود و نيست، يا اگر باشد در حدّ عدل و علم است. امّا كسي كه روي زمين زندگي مي كند، نه در دنيا؛ زير آسمان به سر مي برد، نه در دنيا؛ با فضا و هواي جوشن كبيري زندگي مي كند، كه مي گوئيم: يا رَبَّ الفَضاءِ وَ الهَواء (4)؛ او اهل عقل است، او اهل حقيقت است. هم در هستي شناسي نظر دقيق دارد، هم در معرفت شناسي.
فرق جوهري « دنيا » با عناصر خلقت مدارانه طبيعت
در فرهنگ قرآن كريم
قرآن كريم بين اين دو فرق جدي گذاشت ؛ زمين را آيت حق مي داند، ميگويد: عالم است، آگاه است، از شما با خبر است، تمام ذرّات شما را زير نظر دارد، يومَالقيامه شهادت مي دهد ؛ اين مسجد محل مي گويد كي آمد و كي نيآمد، همة اين خصوصيات را اين يك وجب زمين بلد است. امّا آنكه با زمين كار ندارد كه زمين يك حقيقتي است، آيت الهي است، آگاه است ؛ او با تكاثر كار دارد، با من و ما كار دارد. گاهي در مراحل پنج گانة سورة حديد منحصر است، گاهي در مراحل دو گانة بخشي از سُوَر ديگر. مضمون مراحل پنج گانة سورة حديد اين است: وَ اعلَمُوا [ اَنَّمَا يعني دنيا غير از اين نيست [ اَنَّمَا الحَياهُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زِينَهٌ وَ تَفاخُرٌ بِينَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الاَموالِ وَ الاُولاد (5)، همة اينها يعني پوچ !! اگر ما نباشيم، دنيا نيست؛ ما نباشيم زمين هست، آسمان هست، فضا و هوا هست. امّا اینکه اين مال من است، اين را بيع كردن، اين را اجاره و مزارعه و مضاربه و مُساقات و مُغارِسه كردن، اينها عناوين اعتباري است. شما چيزي را به كسي تمليك مي كنيد، اين مي شود ملك او. او به ديگري تمليك مي كند ،می شود ملك ديگري. از ذمّة خود تبرئه مي كند، به ذمّة ديگري ؛ اينها همه عناوين اعتباري است كه هيچ واقعيتي ندارد !
بازي و سرگرمي بودن تمامي متعلّقات دنيوي
لذا فرمود: يا بازي است، يا سرگرمي است، يا تفاخر و تكاثر، دنبال عُظما و اعظم گشتن است؛ فرق نمي كند. چه تكاثر عُظما و اعظمي، چه تكاثر ما و من؛ هر دو دنياست. فرمود: آنكه دنياست، اين است. در بخش هاي ديگر هم فرمود: اِنَّمَا الحَياهُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهو(6). يعني آن 5 تا را وقتي بررسي كنيد، به همين 2 تا بر مي گردد. يك نوجواني كه در همين دوران نوجواني افتاد به بازي، بعد به دوران كهنسالي و فرطوطي كه برسد، بشود پيشكسوت اين كار؛ روز معارفه و توديع اين در 5 مرحلة لهو و لعب داشت زندگي مي كرد ! هر چه مي انديشد، به ساختگي انسان وابسته است؛ هر چه تحويل مي گيرد، به ساختگي انسان وابسته است. او در تمام دوران زندگي با واقعيت سر و كار نداشت، با اعتبار سر و كار داشت! آن سياستمدار به شرح ايضاً، آن متمكّنِ متكاثر به شرح ايضاً ، آن بازيگر به شرح ايضاً ؛ اينها اهل دنيايند. اهل دنيا با امور اعتباري سر و كار دارند. اين كجا مي تواند نظر به حقيقت تكوين بكند، كجا مي تواند از نظر معرفت شناسي بحث علمي داشته باشد؟
اين بيان نوراني نبوي (ص) كه فرمود: اَلنّاسْ نِيامٌ اِذَا ماتُوا انْتَبَهُوا (7) ناظر به همين است. انساني كه خوابيده است، خواب مي بيند كه فلان مقام را دارد، فلان منصب را دارد، فلان منزلت دارد، فلان مال را دارد، فلان پول را دارد؛ وقتي بيدار شد، دستش خالي است. حضرت فرمود: خيليها خيال مي كنند چيز دارند، عِندَالاِحتضار دستشان خالي است ! اگر ملك شماست، به همراه ببر ! چيزي ملك آدم است كه به همراه انسان بيايد ؛ چيزي كه انسان را تا گور رها مي كند، مال ما نيست !! فرمود: شما خواب مي بينيد كه چيز داريد: اَلنّاسُ نِيامٌ اِذَا ماتُوا انْتَبَهُوا. آنكه در دنيا زندگي مي كند، خواب است ؛ او مگردر خواب مي تواند فيلسوف باشد، فلسفه داشته باشد؟! خواب مگر مي تواند مفسّر تربيت كند ؟! خواب مگر مي تواند معرفت شناس تربيت كند ؟! خواب مگر مي تواند تكوين شناس تربيت كند ؟! خواب، خواب است !!
فرق نگاه كوثر مدارانه و تكاثر طلبانه به زندگي
مرحوم علامة طباطبائي بيدار بود، نه خواب؛ در دنيا زندگي نمي كرد، روي زمين زندگي ميكرد .سالار شهيدان (ع) در آن نامه اي كه براي ديگران نوشت، فرمود: دربارة من بخواهيد فتواي مرا ببينيد، اين است: اَمَّا الدُّنيا فَكَاَنَّهَا لَمْ تَكُنْ وَ اَمَّا الآخِرَه فَكَاَنَّهَا لَمْ تَزَل(8). هم آن لَمْ تَزَل تامّ است، خبر نمي خواهد؛ هم اين لَمْ تَكُن. به نظر من اصلاً دنيا نبود، من در دنيا زندگي نمي كردم، من در لهو و لعب زندگي نمي كردم؛ من روي زمين زندگي مي كردم، زمين حقيقت است و آيات الهي است. من با آب و هوا به سر مي بردم؛ آب حقيقت است، هوا حقيقت است، درخت حقيقت است.هم مرحوم شيخ طوسي نقل كرد، هم زمخشري؛ كه وجود مبارك رسول گرامي(ص) فرمود: قبل از اينكه من به مقام نبوت برسم، يك سنگي بود، هر وقت من را مي ديد سلام مي كرد؛ وَ اِنّي لَاَعرِفُهُ الآن (9) ؛ من با سنگ زندگي مي كنم، نه با دنيا ! سنگ مي فهمد ؛ اِنَّ مِنهَا لَمَا يَهبِطُ مِنْ خَشيَهِ الله (10). شهادت مي دهد، گواهي مي دهد ؛ زمين شهادت مي دهد، گواهي مي دهد. ما خيال مي كنيم اين زميني كه مي گويد: اَنَا بِيتُ الوَحدَه، اَنَا بِيتُ الوَحشَه (11)؛ اين تمثيل است ! امّا آن كسي كه گوش شنوا دارد ، حرف اينها را مي شنود.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته)
در يازدهمين همايش اساتيد تفسير قرآن كريم ـ
قم؛ بيت شريف علامة طباطبائي (ره) ـ 26 / 1 / 1394
(1) بقره / 230 و …
(2) بقره / 164 و …
(3) مائده / 8
(4) البلد الأمين / ص 407 ـ دعاءُ الجُوشن الكَبير ـ با اندكي تفاوت
(5) حديد / 20
(6) محمّد (ص) / 36
(7) بحار الأنوار / 50 / 134
(8) بحار الأنوار / 45 / 87 ـ با اندكي اختلاف
(9) ر .ك: الأمالي لِلطوسي / 341
(10) بقره / 74
(11) الكافي / 3 / 242
خوان حکمت روزهای یک شنبه منتشر میشود.