«قرآن كريم»، امام انسانهاي باتقوا(خوان حکمت)
هر گروهي بالأخره يك قُدوه و اسوه و امامي دارد. وجود مبارك اميرمؤمنان علي بن ابيطالب كه خود قرآن ناطق است، در وصف مردان باتقوا فرمود: متّقي كسي است كه اَمكَنَ الكِتابَ مِنْ زِمامِهِ وَ هُوَ قائِدُهُ وَ اِمامُه(1). مرد باتقوا كسي است كه هويت خود را به پيشگاه قرآن بسپارد، يك؛ رهبري قرآن را بپذيرد. دو؛ او را در اَمام و اِمام خود قرار بدهد؛ به او اِئتِمام، اقتداء كند، سه؛ اين اصل اوّل.
ضرورت پيروي محض انسان از قرآن كريم
بدون اظهار نظر شخصي
اگر شما جماعتي تشكيل داديد كه امام اين جماعت قرآن كريم است، قرآن خود را معرفي كرد؛ پيروان اين قرآن هم در فراز و فرود و هم در ركوع و سجود بايد پيرو اين كتاب باشند.معناي اقتداء و اِئتسا اين است كه كسي در برابر قرآن حرف نزند، سخنگو خود قرآن باشد، منتها اين شخص پيام قرآن را برساند. فرمود: در نماز جماعت كسي در برابر امام حرف نميزند. در تفسير هيچ كس در برابر قرآن حرف نميزند، خود قرآن حرف ميزند. اين مفسّر حرف قرآن را بايد بشنود، اينجا بايد گوش بود!! وقتي گوش بود، حرف قرآن را میشنود؛ آن وقت حرف قرآن را بازگو ميكند. فرمود: شما امام جماعتتان قرآن است، اين اصل دوّم.
لزوم (محقق) و (متحقق) بودن مفسّر قرآن
اين امام جماعت خودش را معرفي كرد؛ اينكه فرمود: اِنَّ هذَا القُرآنْ يَهدِي لِلَّتِي هِيَ اَقوَم(2)، «اَقوَم» بودنش را تبيين كرد. فرمود: من حقّم، من صدقم؛ گذشته از اين، نورم. گذشته از حقّ و صدق و نور، مصون از نفوذ پذيريام و منزّه از اختلاف و تخلّفام؛ اينها اوصاف امام است. فرمود: اين قول حق است. كتابي كه حق باشد، دو عنصر محوري دارد؛ يكي اينكه محقق ميپروراند در بخش علم، يكي متحقّق ميپروراند در بخش عمل. آن مفسّري كه محقق علمي نباشد، به قرآن اقتداء نكرد. آن مفسّري كه متحقق عملي نباشد، به قرآن اقتداء نكرد. در بخش انديشه، صاحب تحقيق و در بخش انگيزه، صاحب تحقّق است. اگر كتاب حق است، كه هست؛ اگر امام جماعت حق است، كه حق است؛ مأموم بايد در بخش فهم و انديشه و علم، محقق و در بخش انگيزه و عمل صالح، متحقق باشد؛ اين هم يك اصل.
(قرآن كريم)، مصون از هر تحريف و نفوذناپذير
اگر كسي به امامت قرآن كريم حركت كرد، اين قرآن كريم مصون از اختلاف است؛ فرمود: هيچ آلودگي به من نميرسد، در سورة فصّلت فرمود: این كتاب، عَزيزاست، (عَزيز) نه يعني مقتدر؛ به آن سرزمين سخت و سفت و محكم و نفوذناپذير ميگويند: «عَزيز». اَرض عَزاز، زميني است كه نفوذناپذير است. اين كتاب عزيز است، يعني نفوذناپذير است. چون انسان نفوذناپذير بر رقيب پيروز است، گفتند: عزّت هِيَ الغَلَبِه، و گرنه معناي عزّت نفوذناپذير است. اين زمين عزيز است، يعني با كلنگ نميشود در آن اثر كرد؛ فرمود: لكِتابٌ عَزيزٌ. لا يَأتيهِ الباطِلُ مِنْ بَينِ يَدَيهِ وَ لا مِنْ خَلفِه (3). بخواهي حرف خودت را بر او تحميل كني، بر ميگردد. بخواهند (معاذالله) او را تحريف كنند، پاسخ ميدهد. كم كنند، زياد كنند، تغيير بدهند؛ اين نفوذناپذير است.
اهميّت نفوذناپذيري اقتداءكنندگان به قرآن
اگر كسي به قرآن كريم اقتداء كرد، بايد نفوذناپذير باشد. نفوذناپذيري معنايش تقوا نيست، معنايش عدالت نيست. اينكه گفتند: فقيهي ميتواند مرجع باشد كه صائِناً لِنَفسِه، اين صيانت نفس به معناي تقوا و عدالت و قداست نيست. چون تارِكاً لِهَواه دارد، مُطيعاً لِاَمرِ مُولاه (4) دارد؛ آن حرفها را آنها ميگويند. نفوذناپذير يعني هيچ گروهي نتواند در او اثر كند و حرف خودش را به زبان او به جامعه منتقل كند؛ اين را ميگويند: صائِناً لِنَفسِه؛ نمونهاش ميشد امام راحل(ره)! معناي صائِناً لِنَفسِه متّقي بودن و عادل بودن و منزّه بودن و مقدّس بودن نيست! بلکه به معنی این است که هر حرفي او را عوض نكند.
مخالفت صريح قرآن با اختلاف بين جوامع بشري
اگر ما واقعاً به امامت قرآن تن در داديم، قرآن فرمود: من آنقدر غني و قوي هستم كه هرگز حاضر نيستم جامعهاي با هم اختلاف داشته باشند. ميبينيد اين كتاب چقدر شيرين و ظريف است، بالأخره صريح نگفت ذبيح، اسماعيل است يا اسحاق! با اينكه ميتوانست بگويد. آنقدر شواهد قوي و غني آورد كه ذبيح اسماعيل است، امّا يك كلمه نگفت اين ذبيح اسماعيل است! براي اينكه از آن طرف يهوديها ميكشند، ميگويند اين اسحاق است؛ از اين طرف مسلمانها ميكشند، ميگويند اين اسماعيل است! حالا چه داعي برای اختلاف!! فرزند ابراهيم بالأخره ذبيح بود، يا او يا اين! چرا ما يك حرفي بزنيم كه حتّي يهوديها با مسلمانها اختلاف پيدا كنند؟! اين ميشود قرآن!! اگر كتاب، كتاب جهاني شد؛ اگر كافَّهً لِلْنّاس(5) شد، اگر رَحمَهٌ لِلْعالَمين(6) شد، اگر نَذيراً لِلْعالَمين(7) شد، اگر ذِكري لِلْبَشَر(8) شد؛ اينجور حرف ميزند. يك كلمه اگر ميگفت اسماعيل، حل بود؛ امّا تازه اوّل دعوا بود. مسلمانها يك طرف بكشند، يهوديها يك طرف بكشند!
اين كتاب نميتواند جهاني باشد، مگر اينكه جهاني فكر بكند. لذا فرمود: لُو كانَ مِنْ عِندِ غِيرِ اللهْ لَوَجَدُوا فِيهِ اختِلافاً كَثيراً (9). فرمود: صدر و ساقة اين كتاب، منزّه از اختلاف، تخلّف، دو جور حرف زدن، زير و رو گفتن است بلکه يكسان حرف ميزنيم. چون يكسان حرف ميزنيم، مأمومان خود را هم به وحدت دعوت ميكنيم. اين معناي تدبّر قرآن است. كتاب، كتاب الهي است. كتابي ما را به وحدت دعوت ميكند كه در طي بيش از 20 سال که در حال جنگ و صلح، در هجرت و غير هجرت، در فقر و غنا نازل شد؛ يك دست بود. اين كتاب هماهنگ و هم آوا ما را به وحدت دعوت ميكند، چون خودش هيچ اختلافي ندارد! به ما فرمود: در اين كتاب تدبّر كنيد و تنها مانع تدبّر اين است كه درِ دل قفل ميشود: اَفَلا يَتَدَبَّرُونَ القُرآنْ اَمْ عَلي قُلُوبٍ اَقفالُهَا (10). اگر كسي اهل تدبّر نباشد اهل تفسير نيست! و اگر كسي در قلبش قفل باشد ديگر او اهل تدبّر نيست، چه رسد به تفسير!
بيانات حضرت آيتالله جوادي آملي (دام ظلّه) در دهمين همايش اساتيد تفسير قرآن كريم؛ قم - بيت شريف مرحوم علامة طباطبائي(ره)؛ 17/2/1393
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) نهج البلاغه / خ87 (2) اسراء / 9
(3) فصّلت / 41 و 42 (4) ر. ك: وسائل الشيعه / 27 / 131
(5) برداشت از: سبأ / 28 (6) اشاره به: انبياء / 107
(7) اشاره به: فرقان / 1 - با تفاوت (8) برداشت از: مدّثر / 31
(9) نساء / 82 (10) محمّد (ص) / 24
خوان حکمت در ماه مبارک رمضان روزهای زوج منتشر میشود.