وظایف ما در برابر آيات قرآن كريم(خوان حکمت)
قرآن كريم خطوط كلي بعضي از مسائل را ذكر كرد، بعد به ما فرمود: شما تدبر كنيد، بهره صحيح ببريد. ما چند تا كار را بايد بكنيم؛ اول اينكه خود مطالب قرآن را خوب بفهميم؛ دوم اينكه از رهنمود قرآن كمك بگيريم، به سراغ پي بردن اسرار خلقت برويم؛ سوم اينكه هر چه فهميديم اين را ظرف قرار بدهيم، نه مظروف و معارف قرآن را در ظرف علوم بريزيم، نه علوم خود را در قرآن بريزيم و بر قرآن تحميل كنيم و از زبان قرآن حرف خودمان را در بياوريم.
ايني كه سيدنا الاستاد [علامة طباطبائي] و سایر بزرگان فرمودند: مبادا علومتان را بر قرآن تحميل كنيد، ناظر به همين بخش سوم است. ما هر چه ياد گرفتيم، بايد اين را در ظرف استماع و ظرفيت مخاطب قرار بدهيم. يعني اين بيان نوراني كه فرمود: اِذَا قُرِئَ القُرآنْ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا (1) براي همه در همة سطوح هست. هر كسي هر علمي دارد، بايد با اِنصات و با استماع، به حضور قرآن برود، نه با تكلم؛ كه حرف خودش را از زبان قرآن بزند، علم خودش را بر قرآن تحميل بكند؛ اينچنين نيست. هر كس هر چيزي بلد است، بايد بداند كه اِذَا قُرِئَ القُرآنْ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا؛ منتها وقتي قرآن قرائت شد:، آنكه عالمتر است بهره بيشتري ميبرد؛ آنكه متوسط است، بهره مياني مي برد؛ آنكه كمتر است، بهره كمتري ميبرد.
يك دانشمندي كه فضا شناس است، ساليان متمادي در امور كيهاني كار كرده؛ او وقتي اين آية سورة مباركة ملك را مي خواند، يقينا از ما بهتر استفاده ميكند. آية سورة ملك اين است كه: اَلَّذِي خَلَقَ سَبعَ سَماواتٍ طِباقاً مَا تَري فِي خَلقِ الرَّحمنِ مِنْ تَفاوُتْ فَارجِعِ البَصَرَ هَلْ تَري مِنْ فُطُور. ثُمَّ ارْجِعِ البَصَرَ كَرَّتَينِ يَنْقَلِبْ اِلَيكَ البَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسير(2). مي فرمايد: اين طبقات هفتگانه آسمان را ما خلق كرديم، هيچ شكاف و بينظمي در صدر و ساقة سپهر نيست. شما دو بار، سه بار، چهار بار، صدها بار هم كه مراجعه كنيد، بي نظمي نميبينيد. ما كه درس خوانده علم سماوات نيستيم، از اين آيه بهره ضعيف ميبريم. آنكه رصد خانه دارد، وقتي اين آيه را ميبيند صدها بهره علمي از اين آيه استفاده ميكند؛ ميگويد: بله، فاصله فلان ستاره تا فلان ستاره چند سال نوري هست، هميشه همين طور هست. فاصله فلان ستاره تا زمين چند سال نوري هست، هميشه همين طور است. هيچ بينظمياي نه بين خود كواكب هست، نه بين كواكب و زمين و مانند آن! بهرهاي كه او از اين آيه ميبرد، خيلي بيشتر از آن است كه ما ميبريم. بنابراين هر چه بشر ياد گرفت، اين را بايد در حوزه ظرفيت خود قرار بدهد و مستمع باشد نه متكلم؛ كه حرف خودش را از زبان قرآن در بياورد.
ضرورت كسب علم تا آخرين نفس
و سكوت در برابر وحي
بنابراين اين دو مطلب بايد از هم جدا بشود؛ به ما گفتند تا زندهاي بايد بفهمي. فراغت و فارغالتحصيلي و خارج شدن و دوران تعطيلي نيست!! آنهائي كه به يك جاهایی رسيدند، گفتند: اولين روز جهل يك حوزوي يا دانشگاهي آن وقتي است كه بگويد من فارغالتحصيل شدم. همين كه گفت فارغالتحصيل شدم، جهل او شروع مي شود؛ براي اينكه آنچه را كه قبلا خوانده، آن هم از يادش ميرود، بعدي هم كه چيزي افزوده نميكند ! اما اگر تا نفس ميكشد به سراغ علم برود، اين معلوم ميشود به جایي ميرسد؛ اين يك وظيفه اول كه گفتند تدبر، تفكر، تعقل. مطلب دوم اين است كه: هر چه فهميديم، ساكتتر باشيم؛ براي اينكه بيشتر استفاده ميكنيم .آیه اِذَا قُرِئَ القُرآنْ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ اَنصِتُوا تنها مال مجلس تجويد نيست؛ براي علماء، حكما و براي همه هست كه در برابر قرآن حرف نزنيد، هر چه او گفت شما بهره بگيريد. منتها شما كه كيهان شناسيد، صد مطلب از آيه سوره ملك استفاده كنيد؛ ديگران كه كيهانشناس نيستند، يكي دو تا مطلب استفاده مي كنند. شما چون ظرفيتتان زياد است، بيشتر استفاده مي كنيد، ديگران كه ظرفيتشان كمتر است، كمتر.
دعوت قرآن به عبرتآموزي از چهار پايان و معناي آن
ذات أقدس إله براي اينكه چراغ عقل را شفافتر بكند، راههاي فراوان نشان داده. در همان جريان انسان همين طور است؛ كي اَنشَأناهُ خَلْقاً آخَر ميكند ؟ خدا. كي تبديل ميكند؟ خدا. معناي عبرت آن است كه اگر جامعهاي از فقر عبور كرده، به غنا رسيده؛ ميشود عبرت. از جهل عبور كرده، به علم رسيده؛ ميشود عبرت. از غفلت عبور كرده، به تذکر رسيده؛ ميشود عبرت. اگر يك دامداري سنتي بود و شير دوشيد و خورد، مي شود تماشا نه عبرت ! فرمود: وَ اِنَّ لَكُمْ فِي الاَنعامِ لَعِبرَهً (3)، بايد عبور بكنيد؛ ولي شما تماشا مي كنيد ! همان سنتي چندين سال قبل بود، الآن هم همان طور است!
فرمود: شما از اين دامها بهرههایي ميبريد؛ چه خودتان سوار ميشويد روي اسب و امثال ذلك، يا بارهايتان را جابجا ميكنید؛ كشتيها هم همين طور است. آن روز كه برق نبود، آن روز كه موتور نبود؛ به وسيلة رهبري باد، اين كشتيها تنظيم مي شد! كِي نسيم مي وزد، از كجا نسيم مي وزد، كِي به صورت متوسط در مي آيد، كِي تند باد مي شود، كِي توفنده مي شود، در چه فصلي اينچنين است؛ كشتيها را برابر آن تنظيم ميكردند! اين كشتيشناسي و كشتيسازي و كشتيراني روي باد بود. فرمود: اينها را ياد بگيريد، ببينيد اين بادها كجا وزيده ميشود، چه وقتها وزيده ميشود، درجاتش چقدر است؛ كشتيها را هم برابر آن تنظيم بكنيد. اگر بينظمي باشد كه قرآن ما را ارشاد نميكند كه هر وقتي باد بوزد، بيائيد كشتيراني كنيد؛ اينكه نظم نشد! شما ما را تشويق مي كني به كشتيراني، بادها را هم منظم نميكني؛ اين مي شود هلاكت ! پس باد يك سلسله نظم رياضي دارد، حركت كشتي به تبع باد يك سلسله نظم رياضي دارد؛ شما هم ما را به كشتيراني دعوت كردي، بله اين درست است. آن كشتيراني و كشتيسازي ميشود اسلامي، هواشناسي ميشود اسلامي، تنظيم حركات اين كشتيها در درياها برابر بادهاي پيشبيني شده مي شود اسلامي. براي اينكه لحظه به لحظه فعل خداست!
الآن ما كه داريم قرآن تفسير مي كنيم، چرا تفسير ما اسلامي است ؟ براي اينكه مي گوئيم خدا چنين گفت، خدا چنين گفت. آن كشاورز، آنكه رشتة كشاورزي دارد يا دامداري دارد يا كشتيسازي دارد يا هواشناسي دارد؛ ميگويد: خدا چنين كرد.اگر خدا چنين گفت، اسلامي است، خدا چنين كرد هم اسلامي است!
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (مدظلّه)
در جلسه درس تفسير سوره مؤمنون در جمع طلاب
و فضلاي حوزه علميّه قم ـ 24/ 2/ 1390
_____________________________
(1) اعراف/ 204 (2) ملك/ 3 و 4 (3) نحل/ 66