آرمان ستیزی آفت پژوهشهای علوم انسانی
بیتردید یکی از مهمترین علومی که به واسطه آن دولتهای استکباری توانستهاند برگلوگاهها و شاهرگهای اقتصادی و فرهنگی جهان چنگ بیندازند، علوم انسانی است. به همین دلیل است که در جهان درهم تنیده امروز، علوم انسانی، نقش مهمی در جهتدهی به سیاستگذاریها و استراتژیهای دولتمردان غربی در مواجهه و مقابله با دیگر فرهنگها و اقتصادهای جهانی ایفا میکند. امروز این تئوریسینها و استراتژیستهای علوم انسانی هستندکه بیشترین مساعدت فکری و عملیاتی را برای پیادهسازی طرحهای استعماری دولتهای غربی مینمایند و این آکادمیها و مراکز انبوه و بیشمار علوم انسانی هستندکه نبض سیاستهای استراتژیک وکلان دولتهای استعمارگر را به دست گرفتهاند. بنا به تعبیر باریک بینانه میشل فوکو-فیلسوف شهیر فرانسوی-امروز این علوم انسانی است که برتمامی ساحات بشری سایه افکنده است و برپایی و نشو و نمای علومی چون روانشناسی، روانپزشکی، جمعیت شناسی و جامعه شناسی تنها وتنها در راستای تسلط بر امور و شئون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بشر امروز به کار گرفته میشود و درست از همین رهگذر است که میتوان این حکم را صادر نمود که ارتباط تنگاتنگی میان علوم انسانی مغرب زمین با قدرت وجود دارد و ادعای مضحک و نخ نمای متخصصان سکولار و کمیگرای علوم انسانی مبنی برجدایی دانش از ارزش، ادعایی گزاف و رهزنانه است. امروز در سایه تئوریهای جورباجور علوم انسانی غرب است که مفاهیمی چون تبعیض نژادی و قومیتی توسط روشنفکران سکولار غربی و غربزده صورتبندی و فرمولیزه میشود. مگر نه این است که در آستانه حمله ایالات متحده آمریکا و متحدانش به عراق در سال2003، این روشنفکران آمریکایی و اروپایی بودندکه با امضای بیانیهای،حمایت تمام قدخویش از جنگ آمریکا علیه عراق را اعلام نمودند و طنز داستان آنجایی بود که یورگن هابرماس که از وی به عنوان معمار تئوری گفتوگوی تمدنها و دموکراسی گفتمانی یاد میشود جزو سرشناسترین روشنفکرانی بود که حمایت قاطع خویش را ازحمله به عراق اعلام نمود. آری، اینکه میشل فوکو به درستی بر این امر اصرار میورزد که علوم انسانی مغرب زمین صبغه و درونمایهای قدرت محور دارد، به وضوح بیانگر و گویای این اصل روشن و مسلم است که علوم انسانی مغرب زمین، سویه و مضمونی سلطه محور و ضددینی دارد و نباید انتظار داشت که تئوریهای علوم انسانی مغرب زمین بتوانند بشریت را از منجلاب و باتلاقی که گرفتارآ ن شده است، نجات دهد. امروز به واسطه حقنه نمودن تئوریهای پوسیده و نخ نمای متفکران غربی، بسیاری از جوانان و دانشجویان دیگرملل جهان به بلای خانمان سوز غربگرایی و غربزدگی گرفتار آمدهاند که نتیجه منطقی و بلافصل فرو افتادن در چاه ویل غربزدگی، ترویج روحیه وادادگی و سرسپردگی در برابرغرب است. متأسفانه باید به این حقیقت تلخ اشاره نمود که امروز در سایه هجوم سیل آسای نظریههای غربی به فضای گفتمانی کشورهای اسلامی، غربزدگی به عنوان عارضهای فاجعه بار، بلای جان ملل اسلامی و شرقی شده است و در این اثنا، دولتمردان کشورهای اسلامی نه تنها تلاشی برای ریشهکنی اشاعه تمدن غربی میان جوانان کشورشان به کارنمی بندند، بلکه مشتاقانه از رواج علوم انسانی مغرب زمین حمایت به عمل میآورند. قدرتمندان فاسد و شکمباره حاکم بر شیوخ عربنشین خلیج فارس در کنار کشورهایی چون مصر و ترکیه، خواسته و ناخواسته برتنور غربگرایی و غربزدگی میدمند و از این رهگذر بسترها و زمینههای لازم جهت ریشه دواندن فرهنگ غربی را فراهم میکنند. امروز در سایه بیتدبیری و خیانتهای نابخشودنی سران مرتجع و خائن عرب کار به جایی رسیده است که در بسیاری ازکشورهای عربی و اسلامی، انتقاد از فرهنگ غرب و سیاستهای تجاوزگرانه دولتهای استعماری جرمی نابخشودنی محسوب میشود و هر دانشجو و استاد آزاده و دلیری که صدای اعتراض خویش را علیه علوم انسانی مغرب زمین و تئوریهای سکولار غربی بلند کند، در چشم بهم زدنی با داغ و درفش مأموران امنیتی سران مرتجع عرب روبرو میشوند. در همین کشور مصرکه از گذشتههای دور یکی از مراکز و کانونهای بسط و اشاعه فرهنگ اسلامی بوده است چه در دوران حسنی مبارک مخلوع و چه در دوران بعد از مبارک،گروهی از روشنفکرنماها و روحانی نماهای مصری به بهانه آزادی بیان و قلم، شنیعترین و وقیحانهترین اهانتها را متوجه احکام اسلامی نمودند و تأسفبارتر اینکه تمامی این اهانتها و هتاکیهای بیشرمانه تحت لوای دفاع از آزادی بیان صورت میگیرد. استادان و روشنفکران سکولارکشورهای اسلامی و عربی با این استدلال نخ نما که ساحت علوم انسانی باید برکنار از ترجیحات آرمانی و ارزشی باشد، عملاً و محققاً رأی به جاری شدن مسلمات و محکمات سکولاریستی علوم انسانی غربی میدهند و شرایط را برای بسط و اشاعه هرچه فزونتر مبانی علوم انسانی غربی در دانشگاههای کشورهای اسلامی فراهم میکنند. یکی از ترفندهای آشنا و متداول روشنفکران برای نفوذ هرچه بیشتر میان جوانان و دانشجویان کشورهای اسلامی، القای این گزاره است که توگویی هیچ تخالف و تضاد جدی میان دین و مدرنیته وجود ندارد و اگر کشوری اسلامی براساس مشهورات علوم انسانی غربی، امور و شئون مملکت را تمشیت نماید، در واقع براساس همان احکام دینی و شرعی عمل نموده است و بنابراین این روشنفکران چنین نتیجهگیری میکنند که این دین است که میبایستی با لوازم و نتایج جهان مدرن همساز و همنوا شود. این روشنفکران به اصطلاح دینی همان جریاناتی هستندکه درصددند با تفسیری کژتاب و من درآوردی ازآیات قرآن، تفسیری آرمان ستیزانه و سکولاریستی از دین را عرضه نمایند و بدین وسیله دانشجویان کشورهای اسلامی را به سمت اومانیسم و دین ستیزی سوق دهند. بسیاری از تحلیلگران کشورهای اسلامی از این امر غافلند که اگرچه یکی از اهداف مهم دولتهای استکباری، تسلط برثروتهای کشورهای اسلامی و غارت منابع این کشورها است ولی واقعیت این است که درکنار این هدف استعماری، هدف دیگری نیز از جانب غربیها به صورت توأمان دنبال میشود و آن هدف عبارتست از ریشهکن نمودن تمامی تجلیات و نمادهای شرعی و اسلامی در کشورهای اسلامی، ترویج کتب ضاله میان دانشجویان کشورهای اسلامی، حمایت بیدریغ از روشنفکران و استادان غربزده و سکولار و صرف مبالغ و بودجههای کلان برای ترویج ولنگاری علمی و فرهنگی. در کنار چنین واقعیات تلخ و تکان دهندهای که درکشورهای اسلامی قابل مشاهده و ارزیابی است، این انقلاب اسلامی است که به عنوان کشوری اسلامی و انقلابی تنها نقطه امید و اتکای جهان اسلام جهت برافراشتن پرچم اسلام و مسلمین محسوب میشود. واقع امر این است که در سایه پیروزی و دوام و قوام پر برکت نظام اسلامی، علوم انسانی غربی با چالشهای نظری و عملی بسیاری ازجانب پژوهشگران و نظریه پردازان ایرانی مواجه گشت و ضربات مهلک و کوبندهای برپیکره علوم انسانی غربی وارد شد. ولی با وجود جهدهای عالمانه و دلیرانه متفکران کشورمان، علوم انسانی حاکم برکشور همچنان از عارضه غربزدگی و رخنه تئوریهای غربی به مراکز آموزش عالی کشور رنج میبرد. علوم انسانی زمانی میتواندگرهگشا و درمانگر مشکلات و معضلات کشور باشدکه براساس خطوط و رئوس اسلامی و انقلابی تعریف و صورتبندی شود و تا زمانی که همتی مضاعف وعزمی جزم شده برای تأسیس علوم انسانی اسلامی و بومی صورت نگیرد، هرگز نمیتوان به آینده علوم انسانی درکشور امیدوار بود. البته برهیچ انسان معتقد به انقلاب اسلامی پوشیده نیست که در تاریخ پر فراز و نشیب نظام جمهوری اسلامی، تلاشهای ستودنی و سترگی در راستای تقویت و ترویج روحیه خودباوری و استقلال علمی و فرهنگی میان دانشجویان ازجانب مسئولان خدوم کشور صورت گرفته است، ولی واقعیت این است که با وجود تمامی این تلاشها، هنوز هم که هنوز است روح حاکم برآکادمیها و پژوهشکدههای علوم انسانی کشور، روحی سکولاریستی است و کمتر پژوهشگری را میتوان سراغ گرفت که به مشهورات و رسوبات سکولاریستی مغرب زمین عنایت نداشته باشد. قابل ذکر است که حتی بسیاری از کسانی که علیالظاهر سنگ اسلامی شدن علوم انسانی و پژوهشهای مترتب بر آن را بر سینه میزنند، به سهو یا به عمد با توسل جستن به آراء اندیشمندان غربی سعی در بومیسازی علوم انسانی دارند و بدیهی است که در پیش گرفتن چنین راهبردی، سرنوشتی جز فرو افتادن درگرداب التقاط و اختلاط را در بر نخواهد داشت. امروز خلاف منویات صریح و شفاف رهبر معظم انقلاب، عموم پژوهشهای علوم انسانی منطبق برنیازهای غربیها تحریر و تقریر میشود و عموم استادان و پژوهشگران فعال در حوزه علوم انسانی با ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی بیگانه هستند. واضح و مبرهن است یکی از دلایل اساسی رکود و رخوت در علوم انسانی و دوری گزیدن استادان علوم انسانی از ارزشهای انقلاب اسلامی، عملکرد خسارت آفرین برخی مسئولان دولتی در ادوار مختلف انقلاب اسلامی است. مسئولینی که نه تنها به جایگاه رفیع ارزشهای اسلامی و انقلابی اعتقادی نداشتند، بلکه آگاهانه و عامدانه به یاری روشنفکران سکولار میشتافتند و با حمایتهای بیدریغ خویش از عناصر معلوم الحال و منحط، بسترها و زمینههای لازم برای رخنه استادان سکولار به گروههای علوم انسانی را هموار مینمودند. واقعیت این است که چه در دوران سازندگی و چه در دوران اصلاحات و به تبع آن در دولت آقای احمدینژاد، این روشنفکران و استادان سکولار بودندکه نبض پژوهشهای علوم انسانی را در دست گرفتند و ارزش زدایی و آرمانستیزی را در صدر سیاستگذاریهای خویش قرار دادند. در شرایطی که بدنه گروههای علوم انسانی فعال درکشور در ید سکولارها و شبه سکولارها است، هرگز نمیتوان شاهد تحول جدی در پژوهشهای علوم انسانی بود. لازمۀ تحقق علوم انسانی اسلامی و بومی، پاکسازی دانشگاهها و مراکز فرهنگی کشور از لوث وجود عناصر خودباخته و مزدوری است که متأسفانه نه تنها اقدامی در راستای عملیاتی ساختن این مهم مشاهده نمیشود، بلکه سکولارها و معاندان روز به روز برقدرت مانور و یکه تازی خویش درحوزه علوم انسانی میافزایند و در این میان دستگاههای نظارتی نیز یا در خاموشی و سکون به سر میبرند یا اینکه دست فتنهگران را میفشارند. در این میان تأسف بارتر اینکه عموم پژوهشهای علوم انسانی که در کشور انجام میشود، سویهای تقلیدی، ترجمهای و غربگرایانه دارد و کمترکتابی را میتوان یافت که از گزند رسوبات سکولاریستی و آرمان ستیزانه تئوریهای غربی در امان باشد. نکته تلخ دیگری که در حوزه علوم انسانی خودنمایی میکند، رواج روحیه سوداگری وکاسبکاری در این حوزه است. متأسفانه باید اذعان کرد بسیاری از رسالههایی که در حوزه علوم انسانی نوشته و دفاع میشوند، نوعی سرقت علمی محسوب میشوندکه همین امر فی نفسه نقطه ضعفی جدی در توسعه و پیشبرد علوم انسانی به شمار میآید. مخلص کلام اینکه تنها راه نجات علوم انسانی از چنگال سکولارها و معاندان، عمل به منویات حکیمانه و داهیانه امام خامنهای است که برای تحقق بخشیدن به چنین امری جا دارد تمامی نهادهای ارزشی و انقلابی مرتبط با علوم انسانی، دست در دست هم، در راستای تحقق منویات مقام عظمای ولایت گام بردارند تا از این رهگذر بتوان علوم انسانی را به غایت قصوایش که همانا اسلامی شدن آن است، رهنمون ساخت.
حسن ملک زاده-استاد دانشگاه