کد خبر: ۴۵۰۳۰
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۹:۲۶

آرمان ستیزی آفت پژوهش‌های علوم انسانی


بی‏تردید یکی از مهمترین علومی که به واسطه آن دولت‏های استکباری توانسته‏اند برگلوگاه‏ها و شاهرگ‏های اقتصادی و فرهنگی جهان چنگ بیندازند، علوم انسانی است. به همین دلیل است که در جهان درهم تنیده امروز، علوم انسانی، نقش مهمی در جهت‌دهی به سیاستگذاری‏ها و استراتژی‏های دولتمردان غربی در مواجهه و مقابله با دیگر فرهنگ‏ها و اقتصادهای جهانی ایفا می‏کند. امروز این تئوریسین‏ها و استراتژیست‏های علوم انسانی هستندکه بیشترین مساعدت فکری و عملیاتی را برای پیاده‌سازی طرح‏های استعماری دولت‏های غربی می‏نمایند و این آکادمی‏ها و مراکز انبوه و بی‌شمار علوم انسانی هستندکه نبض سیاست‏های استراتژیک وکلان دولت‏های استعمارگر را به دست گرفته‏اند. بنا به تعبیر باریک بینانه میشل فوکو-فیلسوف شهیر فرانسوی-امروز این علوم انسانی است که برتمامی ساحات بشری سایه افکنده است و برپایی و نشو و نمای علومی چون روانشناسی، روانپزشکی، جمعیت شناسی و جامعه شناسی تنها وتنها در راستای تسلط بر امور و شئون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بشر امروز به کار گرفته می‏شود و درست از همین رهگذر است که می‏توان این حکم را صادر نمود که ارتباط تنگاتنگی میان علوم انسانی مغرب زمین با قدرت وجود دارد و ادعای مضحک و نخ نمای متخصصان سکولار و کمی‌گرای علوم انسانی مبنی برجدایی دانش از ارزش، ادعایی گزاف و رهزنانه است. امروز در سایه تئوری‏های جورباجور علوم انسانی غرب است که مفاهیمی چون تبعیض نژادی و قومیتی توسط روشنفکران سکولار غربی و غربزده صورتبندی و فرمولیزه می‏شود. مگر نه این است که در آستانه حمله ایالات متحده آمریکا و متحدانش به عراق در سال2003، این روشنفکران آمریکایی و اروپایی بودندکه با امضای بیانیه‏ای،حمایت تمام قدخویش از جنگ آمریکا علیه عراق را اعلام نمودند و طنز داستان آنجایی بود که یورگن هابرماس که از وی به عنوان معمار تئوری گفت‌وگوی تمدن‏ها و دموکراسی گفتمانی یاد می‏شود جزو سرشناس‏ترین روشنفکرانی بود که حمایت قاطع خویش را ازحمله به عراق اعلام نمود. آری، اینکه میشل فوکو به درستی بر این امر اصرار می‏ورزد که علوم انسانی مغرب زمین صبغه و درونمایه‏ای قدرت محور دارد، به وضوح بیانگر و گویای این اصل روشن و مسلم است که علوم انسانی مغرب زمین، سویه و مضمونی سلطه محور و ضددینی دارد و نباید انتظار داشت که تئوری‏های علوم انسانی مغرب زمین بتوانند بشریت را از منجلاب و باتلاقی که گرفتارآ ن شده است، نجات دهد. امروز به واسطه حقنه نمودن تئوری‏های پوسیده و نخ نمای متفکران غربی، بسیاری از جوانان و دانشجویان دیگرملل جهان به بلای خانمان سوز غربگرایی و غربزدگی گرفتار آمده‏اند که نتیجه منطقی و بلافصل فرو افتادن در چاه ویل غربزدگی، ترویج روحیه وادادگی و سرسپردگی در برابرغرب است. متأسفانه باید به این حقیقت تلخ اشاره نمود که امروز در سایه هجوم سیل آسای نظریه‏های غربی به فضای گفتمانی کشورهای اسلامی، غربزدگی به عنوان عارضه‏ای فاجعه بار، بلای جان ملل اسلامی و شرقی شده است و در این اثنا، دولتمردان کشورهای اسلامی نه تنها تلاشی برای ریشه‌کنی اشاعه تمدن غربی میان جوانان کشورشان به کارنمی بندند، بلکه مشتاقانه از رواج علوم انسانی مغرب زمین حمایت به عمل می‏آورند. قدرتمندان فاسد و شکمباره حاکم بر شیوخ عرب‌نشین خلیج فارس در کنار کشورهایی چون مصر و ترکیه، خواسته و ناخواسته برتنور غربگرایی و غربزدگی می‏دمند و از این رهگذر بسترها و زمینه‏های لازم جهت ریشه دواندن فرهنگ غربی را فراهم می‏کنند. امروز در سایه بی‏تدبیری و خیانت‏های نابخشودنی سران مرتجع و خائن عرب کار به جایی رسیده است که در بسیاری ازکشورهای عربی و اسلامی، انتقاد از فرهنگ غرب و سیاست‏های تجاوزگرانه دولت‏های استعماری جرمی نابخشودنی محسوب می‏شود و هر دانشجو و استاد آزاده و دلیری که صدای اعتراض خویش را علیه علوم انسانی مغرب زمین و تئوری‏های سکولار غربی بلند کند، در چشم بهم زدنی با داغ و درفش مأموران امنیتی سران مرتجع عرب روبرو می‏شوند. در همین کشور مصرکه از گذشته‏های دور یکی از مراکز و کانون‏های بسط و اشاعه فرهنگ اسلامی بوده است چه در دوران حسنی مبارک مخلوع و چه در دوران بعد از مبارک،گروهی از روشنفکرنماها و روحانی نماهای مصری به بهانه آزادی بیان و قلم، شنیع‏ترین و وقیحانه‏ترین اهانت‏ها را متوجه احکام اسلامی نمودند و تأسفبارتر اینکه تمامی این اهانت‏ها و هتاکی‏های بی‏شرمانه تحت لوای دفاع از آزادی بیان صورت می‏گیرد. استادان و روشنفکران سکولارکشورهای اسلامی و عربی با این استدلال نخ نما که ساحت علوم انسانی باید برکنار از ترجیحات آرمانی و ارزشی باشد، عملاً و محققاً رأی به جاری شدن مسلمات و محکمات سکولاریستی علوم انسانی غربی می‏دهند و شرایط را برای بسط و اشاعه هرچه فزونتر مبانی علوم انسانی غربی در دانشگاه‏های کشورهای اسلامی فراهم می‏کنند. یکی از ترفندهای آشنا و متداول روشنفکران برای نفوذ هرچه بیشتر میان جوانان و دانشجویان کشورهای اسلامی، القای این گزاره است که توگویی هیچ تخالف و تضاد جدی میان دین و مدرنیته وجود ندارد و اگر کشوری اسلامی براساس مشهورات علوم انسانی غربی، امور و شئون مملکت را تمشیت نماید، در واقع براساس همان احکام دینی و شرعی عمل نموده است و بنابراین این روشنفکران چنین نتیجه‏گیری می‏کنند که این دین است که می‏بایستی با لوازم و نتایج جهان مدرن همساز و همنوا شود. این روشنفکران به اصطلاح دینی همان جریاناتی هستندکه درصددند با تفسیری کژتاب و من درآوردی ازآیات قرآن، تفسیری آرمان ستیزانه و سکولاریستی از دین را عرضه نمایند و بدین وسیله دانشجویان کشورهای اسلامی را به سمت اومانیسم و دین ستیزی سوق دهند. بسیاری از تحلیلگران کشورهای اسلامی از این امر غافلند که اگرچه یکی از اهداف مهم دولت‏های استکباری، تسلط برثروت‏های کشورهای اسلامی و غارت منابع این کشورها است ولی واقعیت این است که درکنار این هدف استعماری، هدف دیگری نیز از جانب غربی‏ها به صورت توأمان دنبال می‌‏شود و آن هدف عبارتست از ریشه‏کن نمودن تمامی تجلیات و نمادهای شرعی و اسلامی در کشورهای اسلامی، ترویج کتب ضاله میان دانشجویان کشورهای اسلامی، حمایت بی‏دریغ از روشنفکران و استادان غربزده و سکولار و صرف مبالغ و بودجه‏های کلان برای ترویج ولنگاری علمی و فرهنگی. در کنار چنین واقعیات تلخ و تکان دهنده‏ای که درکشورهای اسلامی قابل مشاهده و ارزیابی است، این انقلاب اسلامی است که به عنوان کشوری اسلامی و انقلابی تنها نقطه امید و اتکای جهان اسلام جهت برافراشتن پرچم اسلام و مسلمین محسوب می‏شود. واقع امر این است که در سایه پیروزی و دوام و قوام پر برکت نظام اسلامی، علوم انسانی غربی با چالش‏های نظری و عملی بسیاری ازجانب پژوهشگران و نظریه پردازان ایرانی مواجه گشت و ضربات مهلک و کوبنده‏ای برپیکره علوم انسانی غربی وارد شد. ولی با وجود جهدهای عالمانه و دلیرانه متفکران کشورمان، علوم انسانی حاکم برکشور همچنان از عارضه غربزدگی و رخنه تئوری‏های غربی به مراکز آموزش عالی کشور رنج می‏برد. علوم انسانی زمانی می‏تواندگره‏گشا و درمانگر مشکلات و معضلات کشور باشدکه براساس خطوط و رئوس اسلامی و انقلابی تعریف و صورتبندی شود و تا زمانی که همتی مضاعف وعزمی جزم شده برای تأسیس علوم انسانی اسلامی و بومی صورت نگیرد، هرگز نمی‏توان به آینده علوم انسانی درکشور امیدوار بود. البته برهیچ انسان معتقد به انقلاب اسلامی پوشیده نیست که در تاریخ پر فراز و نشیب نظام جمهوری اسلامی، تلاش‏های ستودنی و سترگی در راستای تقویت و ترویج روحیه خودباوری و استقلال علمی و فرهنگی میان دانشجویان ازجانب مسئولان خدوم کشور صورت گرفته است، ولی واقعیت این است که با وجود تمامی این تلاش‏ها، هنوز هم که هنوز است روح حاکم برآکادمی‏ها و پژوهشکده‏های علوم انسانی کشور، روحی سکولاریستی است و کمتر پژوهشگری را می‏توان سراغ گرفت که به مشهورات و رسوبات سکولاریستی مغرب زمین عنایت نداشته باشد. قابل ذکر است که حتی بسیاری از کسانی که علی‏الظاهر سنگ اسلامی شدن علوم انسانی و پژوهش‏های مترتب بر آن را بر سینه می‏زنند، به سهو یا به عمد با توسل جستن به آراء اندیشمندان غربی سعی در بومی‌سازی علوم انسانی دارند و بدیهی است که در پیش گرفتن چنین راهبردی، سرنوشتی جز فرو افتادن درگرداب التقاط و اختلاط را در بر نخواهد داشت. امروز خلاف منویات صریح و شفاف رهبر معظم انقلاب، عموم پژوهش‏های علوم انسانی منطبق برنیازهای غربی‏ها تحریر و تقریر می‏شود و عموم استادان و پژوهشگران فعال در حوزه علوم انسانی با ارزش‏ها و آرمان‏های انقلاب اسلامی بیگانه هستند. واضح و مبرهن است یکی از دلایل اساسی رکود و رخوت در علوم انسانی و دوری گزیدن استادان علوم انسانی از ارزش‏های انقلاب اسلامی، عملکرد خسارت آفرین برخی مسئولان دولتی در ادوار مختلف انقلاب اسلامی است. مسئولینی که نه تنها به جایگاه رفیع ارزش‏های اسلامی و انقلابی اعتقادی نداشتند، بلکه آگاهانه و عامدانه به یاری روشنفکران سکولار می‏شتافتند و با حمایت‏های بی‏دریغ خویش از عناصر معلوم الحال و منحط، بسترها و زمینه‏های لازم برای رخنه استادان سکولار به گروه‏های علوم انسانی را هموار می‏نمودند. واقعیت این است که چه در دوران سازندگی و چه در دوران اصلاحات و به تبع آن در دولت آقای احمدی‌نژاد، این روشنفکران و استادان سکولار بودندکه نبض پژوهش‏های علوم انسانی را در دست گرفتند و ارزش زدایی و آرمان‌ستیزی را در صدر سیاستگذاری‏های خویش قرار دادند. در شرایطی که بدنه گروه‌های علوم انسانی فعال درکشور در ید سکولارها و شبه سکولارها است، هرگز نمی‏توان شاهد تحول جدی در پژوهش‏های علوم انسانی بود. لازمۀ تحقق علوم انسانی اسلامی و بومی، پاکسازی دانشگاه‏ها و مراکز فرهنگی کشور از لوث وجود عناصر خودباخته و مزدوری است که  متأسفانه نه تنها اقدامی در راستای عملیاتی ساختن این مهم مشاهده نمی‏شود، بلکه سکولارها و معاندان روز به روز برقدرت مانور و یکه تازی خویش درحوزه علوم انسانی می‏افزایند و در این میان دستگاه‏های نظارتی نیز یا در خاموشی و سکون به سر می‏برند یا اینکه دست فتنه‏گران را می‏فشارند. در این میان تأسف بارتر اینکه عموم پژوهش‏های علوم انسانی که در کشور انجام می‏شود، سویه‏ای تقلیدی، ترجمه‏ای و غربگرایانه دارد و کمترکتابی را می‏توان یافت که از گزند رسوبات سکولاریستی و آرمان ستیزانه تئوری‏های غربی در امان باشد. نکته تلخ دیگری که در حوزه علوم انسانی خودنمایی می‏کند، رواج روحیه سوداگری وکاسبکاری در این حوزه است. متأسفانه باید اذعان کرد بسیاری از رساله‏هایی که در حوزه علوم انسانی نوشته و دفاع می‏شوند، نوعی سرقت علمی محسوب می‏شوندکه همین امر فی نفسه نقطه ضعفی جدی در توسعه و پیشبرد علوم انسانی به شمار می‏آید. مخلص کلام اینکه تنها راه نجات علوم انسانی از چنگال سکولارها و معاندان، عمل به منویات حکیمانه و داهیانه امام خامنه‏ای است که برای  تحقق بخشیدن به چنین امری جا دارد تمامی نهادهای ارزشی و انقلابی مرتبط با علوم انسانی، دست در دست هم، در راستای تحقق منویات مقام عظمای ولایت گام بردارند تا از این رهگذر بتوان علوم انسانی را به غایت قصوایش که همانا اسلامی شدن آن است، رهنمون ساخت.
حسن ملک زاده-استاد دانشگاه