نمایش بیجشنواره!
پژمان کریمی
هر جشنواره هنری، با 3 هدف کلان پا میگیرد:
یک- تعیین مصداقهای برتر هنری،
دو- الگودهی، جهتدهی و تاثیرگذاری به حیطه موضوع جشنواره،
سه- تقدیر و ترغیب هنرمندان به ادامه فعالیت پویا و سازنده.
باید گفت؛ اعتبار جشنوارههای هنری با نگاه به چند شاخص، سنجیده میشود:
موضوع، میزان دربرگیری مخاطبان، دایره تاثیرگذاری در گستره موضوع، جنس و میزان توانمندی هنرمندان شرکتکننده در آن، کیفیت آثار شرکتکننده، سطح علمی و هنری داوران!
برخی از کارگزاران سیاسی- میکوشند با ترسیم جایگاه بلند برای جشنوارههای مختص کشورشان، دست به جعل واقعیت بزنند! آیینهای هنری خود را «برتر»، «حرفهای» و «سترگ» معرفی و توصیف کنند تا حضور در میدان جشنواره، یک «ارزش» برای هنرمندان تلقی شود. تا آثار منتخب جشنواره، از طرف مخاطب پذیرفته شود و محتوای آنها، به عنوان «الگو» و «سرمشق»، مسیر هنرورزی قرار گیرد. محتوایی که همداستان با مواضع کارگزاران سیاسی است! چه معیاری، افشاکننده ماهیت سیاسی و غیرحرفهای یک جشنواره است؟!
پاسخ روشن است:
- «نوع آثار هدف پذیرش و تجلیل شده»
آیین برلین، همانا رویدادی است که در قالب آن، فیلم درجه سوم یک کارگردان مجرم و مدعی مثلا ایرانی نمایش پیدا میکند تا در پرتو آن، جامعه ایرانی؛ فلاکتزده و ماتمکده و سیاه و چرک ، رو به اذهان مخاطب، واتاب پیدا کند.
کارگردان فیلم «تاکسی» همان کسی است که در دوران فتنه 88 در زیرزمین خانهاش، جمعی از فامیل را گرد آورد تا ادعاهای زشت و موهن یکی از حامیان فتنه - مهدی کروبی - مستند نمایی شود!
در مجموع، کن، برلین، اسکار و... کدام یک به فیلمساز و فیلم ارزشمدارانه و متعهدانه، جایزه داده است؟
کارگزاران این آیینها بر آناند که آیین متبوعشان، رنگمایه سیاسی ندارد، پرهیز از سیاستپیشگی دارد، ادعای سیاسی هم ندارد!.
باید پرسید؛ اگر برلین، کن و... سیاسی نیستند چرا یک فیلم درجه سوم تنها به دلیل ماهیت ضد اخلاقی و سیاهنمایی نسبت به فضای عمومی ایران، در بطن آنها مجال نمایش پیدا میکند و تایید و تحسین هم میشود؟!
اگر برلین، کن و اسکار و... ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک ندارند؛ چرا فیلمهایی با ایدئولوژی صهیونیستی یا ایدئولوژی صریح دینستیز، فرصت درخشش در قاب آنها را مییابد؟
فیلم اسکاری «فهرست شیندلر» ماهیت جدا از ایدئولوژی صهیونیستی دارد یا ندارد؟
فیلم «آبی، گرمترین رنگ است» ماهیت دینستیزانه دارد یا ندارد؟... مسلما دارد! اما چرا کن- به ظاهر بدون موضع ایدئولوژیک-آن را میپسندد؟!
از این رو کاملا طبیعی است که کن یا برلین، برای نمایش فیلم «محمد رسولا...» ساخته مجید مجیدی، اشکالتراشی و مانعگذاری کند!
«محمد رسولا...» اثر سینمایی فاخری است که جهان کفر «دیروز» و «امروز» را به چالش فرا میخواند! اشاراتی سیاسی و فرهنگی «روزآمد» و «صریحی» دارد! بشارت استیلای مستضعفین بر استکبار جهانی را تصویر میکند!
طبیعی است که جای نمایش چنین فیلمی، اسکار و کن و غیره نیست و اگر هم نمایش یابد، به عنوان یک «پز سیاسی» قابل تحلیل است!
شک نکنیم، اجتماعاتی در سراسر جهان وجود دارند که مستقل از دولتها، برای نمایش آثار سینمایی ارزشمند تقلا میکنند. کن یا نظایر آن، «تنها» آینهها و جایگاههای معرفی و نمایش آثار سینمایی نیستند.
نمایش فیلم فاخر سینمای ایران را به ارادههای متعهدانه مردمی در فرا مرزها بسپاریم!
هر جشنواره هنری، با 3 هدف کلان پا میگیرد:
یک- تعیین مصداقهای برتر هنری،
دو- الگودهی، جهتدهی و تاثیرگذاری به حیطه موضوع جشنواره،
سه- تقدیر و ترغیب هنرمندان به ادامه فعالیت پویا و سازنده.
باید گفت؛ اعتبار جشنوارههای هنری با نگاه به چند شاخص، سنجیده میشود:
موضوع، میزان دربرگیری مخاطبان، دایره تاثیرگذاری در گستره موضوع، جنس و میزان توانمندی هنرمندان شرکتکننده در آن، کیفیت آثار شرکتکننده، سطح علمی و هنری داوران!
برخی از کارگزاران سیاسی- میکوشند با ترسیم جایگاه بلند برای جشنوارههای مختص کشورشان، دست به جعل واقعیت بزنند! آیینهای هنری خود را «برتر»، «حرفهای» و «سترگ» معرفی و توصیف کنند تا حضور در میدان جشنواره، یک «ارزش» برای هنرمندان تلقی شود. تا آثار منتخب جشنواره، از طرف مخاطب پذیرفته شود و محتوای آنها، به عنوان «الگو» و «سرمشق»، مسیر هنرورزی قرار گیرد. محتوایی که همداستان با مواضع کارگزاران سیاسی است! چه معیاری، افشاکننده ماهیت سیاسی و غیرحرفهای یک جشنواره است؟!
پاسخ روشن است:
- «نوع آثار هدف پذیرش و تجلیل شده»
آیین برلین، همانا رویدادی است که در قالب آن، فیلم درجه سوم یک کارگردان مجرم و مدعی مثلا ایرانی نمایش پیدا میکند تا در پرتو آن، جامعه ایرانی؛ فلاکتزده و ماتمکده و سیاه و چرک ، رو به اذهان مخاطب، واتاب پیدا کند.
کارگردان فیلم «تاکسی» همان کسی است که در دوران فتنه 88 در زیرزمین خانهاش، جمعی از فامیل را گرد آورد تا ادعاهای زشت و موهن یکی از حامیان فتنه - مهدی کروبی - مستند نمایی شود!
در مجموع، کن، برلین، اسکار و... کدام یک به فیلمساز و فیلم ارزشمدارانه و متعهدانه، جایزه داده است؟
کارگزاران این آیینها بر آناند که آیین متبوعشان، رنگمایه سیاسی ندارد، پرهیز از سیاستپیشگی دارد، ادعای سیاسی هم ندارد!.
باید پرسید؛ اگر برلین، کن و... سیاسی نیستند چرا یک فیلم درجه سوم تنها به دلیل ماهیت ضد اخلاقی و سیاهنمایی نسبت به فضای عمومی ایران، در بطن آنها مجال نمایش پیدا میکند و تایید و تحسین هم میشود؟!
اگر برلین، کن و اسکار و... ماهیت سیاسی و ایدئولوژیک ندارند؛ چرا فیلمهایی با ایدئولوژی صهیونیستی یا ایدئولوژی صریح دینستیز، فرصت درخشش در قاب آنها را مییابد؟
فیلم اسکاری «فهرست شیندلر» ماهیت جدا از ایدئولوژی صهیونیستی دارد یا ندارد؟
فیلم «آبی، گرمترین رنگ است» ماهیت دینستیزانه دارد یا ندارد؟... مسلما دارد! اما چرا کن- به ظاهر بدون موضع ایدئولوژیک-آن را میپسندد؟!
از این رو کاملا طبیعی است که کن یا برلین، برای نمایش فیلم «محمد رسولا...» ساخته مجید مجیدی، اشکالتراشی و مانعگذاری کند!
«محمد رسولا...» اثر سینمایی فاخری است که جهان کفر «دیروز» و «امروز» را به چالش فرا میخواند! اشاراتی سیاسی و فرهنگی «روزآمد» و «صریحی» دارد! بشارت استیلای مستضعفین بر استکبار جهانی را تصویر میکند!
طبیعی است که جای نمایش چنین فیلمی، اسکار و کن و غیره نیست و اگر هم نمایش یابد، به عنوان یک «پز سیاسی» قابل تحلیل است!
شک نکنیم، اجتماعاتی در سراسر جهان وجود دارند که مستقل از دولتها، برای نمایش آثار سینمایی ارزشمند تقلا میکنند. کن یا نظایر آن، «تنها» آینهها و جایگاههای معرفی و نمایش آثار سینمایی نیستند.
نمایش فیلم فاخر سینمای ایران را به ارادههای متعهدانه مردمی در فرا مرزها بسپاریم!