کد خبر: ۴۴۴۳
تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۲۲:۳۸

توافق ژنو و شبه روشنفکران مردود (نگاه)

سیده آزاده امامی
حدود ده سال است که موضوع هسته‌ای بسان ترجیع‌بندی در ادبیات سیاسی و غیرسیاسی کشور تکرار می‌شود و گزافه نیست اگر بگوییم همه خانواده‌های ایرانی هر روز لااقل یک بار در مورد این موضوع چیزی شنیده‌اند و احیانا بحث و گفت‌وگویی دوستانه و خانوادگی هم پیرامون آن داشته‌اند. مردم سهم خود را در این موضوع به نیکویی پرداخته‌اند و اساسا پایمردی ایشان و تاکید قاطعانه‌شان بر این حقیقت که «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست»، پشتوانه نظام و دانشمندان کشور در پیگیری و تحقق چرخه کامل سوخت و تثبیت فناوری هسته‌ای شد، از این پس نیز هر جا نیاز به حضور و اعلام موضع ملت باشد، بی‌درنگ و بی‌تردید به صحنه خواهد آمد و حمایت قاطع خویش را از این بارزترین مصداق غرور ملی، چند باره فریاد خواهد کرد.
در این میان اما نحوه مواجهه روشنفکرنماهای داخلی با این موضوع بسیار قابل تامل است! جریانی که با شیفتگی و حیرت عده‌ای فرنگ رفته در برابر مظاهر پیشرفت علمی و مادی مغرب زمین متولد شد و به زعم خویش دست یازیدن به چنان شرایطی را تنها و تنها در تحقق فحوای فتوای پدر معنوی خویش سیدحسن تقی‌زاده ممکن یافت، که: «بایستی از فرق سر تا ناخن پا فرنگی شد»!
این جریان که همواره استناد به گذشته پرافتخار تمدن اسلامی را به سخره می‌گرفت و گزینه نقد و حاضری را برای این که متعلق افتخار نظام دینی باشد، می‌طلبید، در برابر کامل شدن چرخه سوخت هسته‌ای که بحق موضوعی سزاوار افتخار است دم برنیاورد و سکوت اختیار کرد! سکوت اختیار کرد از آن رو که چنین تحول عمیق و پیشرفت عظیمی به سرانگشتان همت کسانی رقم می‌خورد که ثابت کردند می‌توان به عالی‌ترین مراتب دانش نائل آمد و رفیع‌ترین قلل علم روز را فتح کرد، بی‌آنکه «از فرق سر تا ناخن پا» فرنگی شد و نه تنها نشد که همه اینها را فراچنگ آورد آن هم در شرایطی که به همه تعهدات و معتقدات ایمانی و انقلابی خویش ملتزم بود، به همه اینها دست یافت، در حالی که بسیجی بود و انقلابی... و همچنین و البته شاید بیشتر بدان سبب که همه این تحولات شگرف در حالی پدید آمده بود که شبه روشنفکران و دولت همسو با آنان کمترین دخالتی در آن نداشتند.
نظام اسلامی امروز به برکت جوانان دانشمند خویش حضور در عرصه‌هایی از دانش را تجربه می‌کند که به لحاظ ماهیت استراتژیک و راهبردی‌شان قابلیت آن را دارند که پیشرفت‌هایی اساسی به بار آورند و در آینده‌ای نه چندان دور چهره به مراتب متفاوتی از ایران اسلامی به جهانیان نشان دهند، دانش‌هایی که به سبب همین پتانسیل‌های بی‌نهایت به نحو خیلی جدی مورد اهتمام قدرت‌های جهانی بوده و تلاش مجدانه ایشان را برای کشف هرچه بیشتر ساحت‌های ناشناخته آن و در نتیجه به انحصار درآوردن ثمرات آن، به خود معطوف کرده است.
فناوری هسته‌ای فقط یکی از این عرصه‌هاست. عرصه‌ای که جریان روشنفکری با همه ادعایش در التزام و احترام به علم و اندیشه و پیشرفت در مواجهه با به بار نشستن آن در «20 فروردین 85» سکوت کرد و دم برنیاورد، اما در برابر تعلیق چنین دستاوردی، آن هم به ثمن بخس، آن هم در ازای پول به ناحق به تاراج رفته ملت، آن هم فقط بخش بسیار اندکی از آن، آن هم به صورت اقساط چند ماهه، آن هم... در «30 دی» به وجد آمد و جشن گرفت، دست افشاند و پایکوبی کرد!!!
در خصوص این که اگر چنین دستاوردی در دولت مورد حمایت ایشان حاصل می‌شد و به عکس، تعلیق در زمان دولت دیگری رقم می‌خورد، واکنش جریان روشنفکری چه بود و چه مرثیه‌ها که در سوگ ذبح علم و اندیشه به پای نیازهای روزمره می‌سرود، گمانه‌زنی نمی‌کنیم! و نمی‌گوییم که در آن صورت چه داد و وا اسفاها سر می‌داد که در مملکتی که با پژوهش‌های علمی و ثمره تلاش دانشمندان و پژوهشگرانش چنین رفتاری می‌شود، باید هم نخبگانش عطای در این سرزمین ماندن را به لقای آن ببخشند و بگذارند و بروند و پدیده‌ای به نام «فرار مغزها» و «مهاجرت نخبگان» در این کشور مسئله باشد و نمی‌گوییم که در آن شرایط برای توجیه داستان تحریم‌ها اینان چه آسمان و ریسمانی به هم می‌بافتند و با واکاوی تاریخ چگونه به مردم خاطرنشان می‌کردند که مگر ژاپن و آلمان که در جریان دومین جنگ جهانی با خاک یکسان شدند، یک شبه و بی‌هیچ  زحمت و هزینه‌ای تبدیل به قدرت‌های برتر اقتصادی و صنعتی آسیا و اروپا شده‌اند؟ و مگر اساسا زندگی با شرافت، بی‌پرداخت هزینه هم امکان دارد؟ و مگر در کلام خدا نیامده است که «لیس للانسان الا ما سعی»؟ و نمی‌گوییم که ... مدت‌هاست دریافته‌ایم زبان روشنفکری مرعوب مقلد جز به ستایش هر آنچه در مغرب زمین است، و ترجمه و تکرار هرچه از آن سوی مرزها می‌آید و در عوض تحقیر و تخطئه هر آنچه بومی و وطنی‌ست، نمی‌چرخد.
توافق ژنو و تبعات آن آزمونی بود جدی برای راستی‌آزمایی ادعاهای بی‌اندازه جریان شبه روشنفکری در دلمشغولی ایشان برای آینده این آب و خاک و معیاری صریح برای سنجش «عرق ملی» جماعت روشنفکرنما، چیزی که حتی یک «راننده تاکسی» و یک «لبوفروش» ساده هم درک به غایت روشن و صحیحی از آن دارد! از این پس ژست‌های خاص روشنفکرمآبانه به دیده ملت چه بی‌اعتبار و مضحک می‌آید و صلاحیت این قوم برای افاضات فیلسوفانه در ارزش علم و اندیشه و متهم داشتن مخالفان خویش به ندانستن قدر ارزش دانش، چقدر زیر سوال است!
آری جریان روشنفکری در برابر تحقق و تثبیت این دانش عظیم سکوت کرد و در عوض به مناسبت تعلیق و شاید تعطیلی آن جشن گرفت و پیام تبریک صادر کرد! این واقعه در تاریخ ثبت خواهد شد و حتما چشمان پرسشگر «علیرضا» و «آرمیتا» در آینده‌ای نه چندان دور تعارض نامعقول رفتاری ایشان را به محکمه داوری وجدان‌های بیدار و آنان که دل در گرو مهر این سرزمین دارند، خواهد برد و آن روز چیزی جز سرافکندگی پاسخ ایشان نخواهد بود!
غمی نیست، تاریخ به قضاوت خواهد نشست؛ آقایان روشنفکر «سوم آذر» مبارک شما، «سوم خرداد» فتح‌الفتوح ماست، با این تاکید که برخلاف شما ما از «انتشار اسناد» فتح‌الفتوحمان هیچ ابایی نداریم! «30 دی» ارزانی شما، ما به «20 فروردین» می‌بالیم و به «9 دی» مباهات می‌کنیم؛ این تاریخ‌ها با هم تفاوتی بنیادین دارد که یکی مبتنی بر گفتمان «مقاومت» است و دیگری بر «مصالحه»! گرچه «قهوه تلخ» به کام ملت ریختید،‌ ما همچنان برای ملت «کیک زرد» خواهیم داشت!
شاعر متعهد معاصر مرحوم دکتر سیدحسن حسینی این مضامین را در وصف حال روشنفکران در ایام جنگ 8 ساله سروده است، اما از آنجا که مجاهدت ملت در پاسداری از حق مسلم هسته‌ای، کم از دفاع مقدس نبود و جماعت شبه روشنفکر نیز در برابر این دو پدیده موضعی یکسان داشت، پس شاید بازخوانی شعر آن بزرگمرد در این فقره نیز چندان نابه‌جا نباشد:
امروز لفظ پاک «حزب‌الله»
      گویا که در قاموس «روشنفکر» این قوم،
                 دشنام سختی است!
                                             اما،
                                      من خوب یادم هست
           روزی که «روشنفکر»
                  در کافه‌های شهر پرآشوب
         دور از هیاهوها
                        عرق می‌خورد
                                 با جانفشانی‌های جانبازان «حزب‌الله»
   تاریخ این ملت
                                 ورق می‌خورد!