کد خبر: ۴۳۷۴۸
تاریخ انتشار : ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۲۱:۱۹

سقوط رتبه علمی ایران در سکوت مسئولان وزارت علوم


یک هفته پیش از این در همین صفحه نوشتیم: «یکی از خطرناک‌ترین روش‌ها برای اداره محیط علمی- آموزشی دانشگاه‌های کشور، اولویت دادن به اهداف سیاسی حزبی نازل در برابر موج رشد علمی گسترده‌ای است که در طول سالیان اخیر بر فضای دانشگاهی ایران حکمفرما شده و موجبات دستیابی کشورمان به رتبه اول سرعت رشد علمی در جهان با اختلاف 13 برابری نسبت به رقبا را فراهم آورده است. در چنین شرایطی طبیعی است که دشمن برای لگام زدن به جریان رشد و توسعه علمی کشور از هیچ کوششی فروگذار نکند. بر فرض قبول  تحلیل ارائه شده، اداره دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشور با بی‌ثباتی محض مدیریتی و به شیوه «بدسرپرستی» به تقویت کدام مسیر منتهی خواهد شد؟»
فتنه اداره بیش از 27 دانشگاه کشور از جمله دانشگاه تهران بدون انتصاب رئیس از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی به واسطه کارشکنی‌های مکرر برخی از نزدیکان و منتسبین دولتی پس از دو سال و اندی مدیریت دولت یازدهم بر وزارت علوم، نتیجه داد و اکنون به واسطه آمار و اطلاعات منتشر شده در پایگاه‌های جهانی می‌توان به مسببین سقوط رشد پرشتاب علمی کشور در میانه لجبازی‌ها و سیاست بازی‌های کودکانه تبریک گفت!
سقوط ایران در رتبه‌بندی تولید علم دنیا در ۲ سال اخیر با مراجعه‌ای سطحی به پایگاه‌های رتبه‌بندی کاملاً مشخص است و این در حالی است که مسئولان وزارت علوم با سیاست خاصی برای اعلام رتبه‌بندی، آمار ۱۵ سال اخیر را اعلام کرده و از رشد تولید علم ایران خبر می‌دهند!
مراجعه سطحی به پایگاه‌های رتبه‌بندی جهانی مانند ISI یا اسکوپوس موید سقوط رسمی جایگاه ایران در تولید علم در دو سال اخیر است ولی وزارت علوم  علاوه بر انکار مسئله در آخرین آمار خود که از زبان دهقانی سرپرست ISC نقل کرده، ایران را صاحب رشد معرفی می‌کند!
البته وزارت علوم با اعلام رشد علمی ایران در 15 سال اخیر آمار غلط ارائه نداده ولی  آمار دو سال اخیر که سقوط علمی ایران را در پی دارد اعلام نکرده و برای اعلام جایگاه ایران از رشد تولید علم در 15 سال گذشته در میانگین‌گیری نهایی استفاده کرده است؛ در حالی‌که اگر فقط دو سال اخیر را بررسی کنیم با سقوط چند پله‌ای ایران در تولید علم رو به رو هستیم.
جعفر مهراد استاد علم اطلاعات و دانش‌شناسی دانشگاه شیراز و سرپرست سابق ISC که در زمان فعالیت خود در این پایگاه به‌طور مداوم آمار به روز ارائه می‌داد در گفت‌وگویی در دی‌ماه سال 93 آخرین آمار تولید علم ایران را ارائه کرد و از کاهش تولید علم خبر داد.
به گفته مهراد، پژوهشگران ایرانی در طول سال 2014 میلادی تعداد 26 هزار و 494 مدرک تولید کردند که از سوی پایگاه استنادی تامسون رویترز که در ایران به آی اس آی معروف است ثبت و نمایه شد.
میزان تولیدات علمی ایران در سال 2013 میلادی نیز از سوی مهراد، 29 هزار و 985 مدرک اعلام شد که در مقایسه با سال 2012 میلادی که ایران موفق به تولید30 هزار و 185 مدرک شده است تعداد200 مدرک کمتر است.
همچنین در پایگاه اسکوپوس در سال 2012 کشورمان 40 هزار و 104 مقاله نمایه کرده اما در سال 2013 ایران با کاهش بیش از 1000 مقاله نسبت به سال 2012، 39 هزار و 99 مقاله در اسکوپوس نمایه کرد.
با این وجود وزارت علوم در تازه‌ترین آمار منتشر شده خود حرفی از سال‌های 2013 و 2014 به میان نمی‌آورد و آماری از 15 سال گذشته را ارائه می‌دهد به طوریکه محمد جواد دهقانی، رئیس مرکز منطقه‌ای اطلاع رسانی علوم و فناوری و سرپرست پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) گفته است: براساس مدارک علمی ثبت شده در پایگاه‌های استنادی آی.اس.آی و اسکوپوس تا اردیبهشت 1394 سهم جمهوری اسلامی ایران از تولید علم دنیا در 15 سال گذشته رشد قابل ملاحظه‌ای داشته است.
این مسئله که از سوی دهقانی بیان شده است خبر جدیدی نبوده و همگان می‌دانند که رشد علمی کشور در 15 سال اخیر شتاب قابل توجهی گرفت و دست آوردهای گوناگون علمی توسط دانشجویان ایرانی پی در پی خبرساز می‌شد به نحوی که یک پای ثابت همه پیشرفت‌های چشمگیر کشور در صنایع فضایی و ماهواره‌ها، فناوری هسته ای، علوم نانو، رباتیک، دانشجویان دانشگاه‌های ایران بودند و این دستاوردها در سال‌های پایانی دولت گذشته، در رتبه بندی‌‌های علمی جهانی نیز خود را نشان داد و کشورمان رتبه نخست جهان در سرعت رشد علمی را کسب کرد.
همچنین دهقانی با افتخار گفته است: ایران در حال حاضر یک و نیم درصد از علم دنیا را تولید می‌کند و این در حالی است که در سال 2000 تنها سیزده صدم درصد از علم دنیا به ایران اختصاص داشت و سهم تولید علم ایران از سال 2000 تا 2011 مرتبا افزایش یافته است.
این خبر اشتباه نیست و جای افتخار هم دارد ولی دهقانی که به سهم یک و نیم درصدی از تولید علم دنیا اشاره کرده است به این امر اشاره نکرده که این آمار سقوط ما را در سال‌های اخیر نشان می‌دهد به طوری‌که در سال 2012 کشورمان  1/6 درصد تولید علم دنیا را به خود اختصاص داد. اما در سال 2013 که نیمی از آن تحت مدیریت تیم کنونی بوده، سهم ایران از تولید علم دنیا نیز به 1/5 درصد کاهش یافته و این مسئله در نمودار زیر مشهود است.
نمودارها به ما می‌گوید میزان تولید علم در بازه‌ زمانی 2010 الی 2012  نسبت به دوره‌ نخست 1998 الی 2000، رشدی 1600 درصدی را تجربه کرده است.
همچنین دهقانی در حالی از ارتقای رتبه ایران از رتبه 48 به جایگاه 16 در 15 سال اخیر خبر می‌دهد که رتبه ایران در تیرماه 92 جایگاه 15 اعلام شده بود و دهقانی از این مسئله صحبتی به میان نمی‌آورد که جایگاه 16 سقوط ما را دربرداشته است.
به هر حال جامعه دانشگاهی انتظار شنیدن اخبار به روزتر و جدیدترین آمارها را از وزارت علوم دارد. علاوه بر اینکه امید می‌رود شورای عالی انقلاب فرهنگی با پایان دادن به روند انفعالی در برابر بی‌حمیتی روزافزون نسبت به اداره دانشگاه‌های کشور به شکل بدسرپرستی و بدون رئیس پایان داده و عمل به وظایف قانونی را بر خود فرضی غیرقابل عدول به واسطه تلاش اقلیتی محض برای مدیریت سیاسی و حزبی بر کانون‌ها علم و اندیشه در کشور بداند.
امام خمینی رحمه الله علیه می‌فرماید: «اسلام برای علم آن‏قدر اجر قائل است که شاید دیگر مسالک آن‏قدر قائل نباشند. اسلام دانشمندها را آن‏قدر ارج می‏گذارد که شاید سایر مسالک آن‏طور نباشد. در اسلام، دانش بزرگترین چیز است، لکن نه دانش آن طوری که ما را به تباهی بکشد، نه دانشمندان آن‏طوری که ملت ما را به آغوش غرب یا شرق ببرد. اسلام کوشش دارد که علم را در مغزهای مستقل، در مغزهایی که به طرف شرق و غرب نیستند، در مغزهایی که به اسلام فکر می‏کنند، بار بیاورد. و این استقلال است که می‏تواند کشور ما را مستقل کند. استقلال کشور ما منوط به استقلال همین دانشگاه‌ها و فیضیه‏هاست.»
آیا با بی‌توجهی به پروژه تبدیل دانشگاه‌های کشور به باشگاه و زیرشاخه گروهکی احزاب و سیاسیونی که به حکم قانون هر 4 سال یک بار در معرض گزینش مردمی قرار می‌گیرند می‌توان به «استقلال دانشگاه»ها امید بست؟ بهره‌وری نخبه‌ترین اساتید و دانشجویان کشور نیز در چنین فضایی تضعیف شده و سرمایه‌های درونی ایران به بازیچه هوسرانی سیاست‌پیشگان در بازه‌های زمانی کوتاه‌مدت تبدیل خواهند شد. آیا سکوت در برابر اجرای چنین پروژه هولناکی که آینده نظام اسلامی را هدف قرار داده، قانوناً و شرعاً قابل توجیه است؟