کد خبر: ۴۲۵۹۰
تاریخ انتشار : ۰۱ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۲۰:۲۳

بازیگران آتی انقلاب اسلامی


چگونگی قدم نهادن در مسیر توسعه و تعالی کشور، موضوعی است که در منظر مکاتب مختلف بشری پاسخ‌های متنوعی را در بر دارد. با این حال آنچه فحوای مشترک اکثر نظریات متأخر قرن بیست و یکم می‌باشد آن است که توسعه دارای اهداف فرهنگی و جهت‌گیری معطوف به مردم دارد. این بدان معناست که نقش و اهمیت جایگاه مردم، و بینش و عملکرد آنها در شکل‌دهی به جهت آتی هر نظام سیاسی مهمترین عامل محسوب می‌شود. این مؤلفه در نظام جمهوری اسلامی ایران دارای اهمیتی مضاعف می‌باشد. چرا که اساسا بنیان مشروعیتی انقلاب اسلامی ایران دارای دو پایه الهی و مردمی است. به عبارتی خواست و اراده مردمی، مجوز برقراری حاکمیت الهی محسوب می‌شود. اهمیت نقش مردم نه تنها در بدو پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در غالب استقرار حکومت اسلامی جلوه‌گر شد، بلکه در ادامه مسیر حرکت انقلاب هم همواره عاملی مهم به حساب می‌آمد.
بدیهی است که توجه به این نکته کاملا بدیهی اما مهم، می‌تواند تعیین‌کننده نحوه برنامه‌ریزی در عرصه مدیریتی کشور شود. از نحوه نگرش و بینش برخی مردم و دلسوزان چنین بر می‌آید که از نظر اینان نخبگان، مسئولین، احزاب و ... متولی امر توسعه و تعالی در کشور بوده و صعود و سقوط آنان می‌تواند کشور را به سمت تعالی یا تنازل پیش ببرد. حال آنکه مهمترین نقش و اثر نخبگان در جهت‌دهی به بینش و عملکرد مردمی است و اهمیتی ثانویه دارد. به عبارتی در رده‌بندی میزان تأثیر‌گذاری بازیگران انقلاب اسلامی، می‌توان از نخبگان به عنوان عوامل شتاب حرکت انقلاب اسلامی نام برد که مهمترین نقش آنان، تعیین سرعت حرکت این نظام است. نخبگان ناصالح هرگز نمی‌توانند مسیر حرکت را تغییر دهند بلکه با انجام اقدامات مخرب به شکل عمدی یا سهوی، تنها می‌توانند سرعت حرکت را کند کنند. حاکمیت هشت ساله اصلاحات گواهی روشنی بر این ادعاست. حال آنکه بینش و بصیرت مردم جامعه  و نحوه عملکرد آنها عامل اصلی و تعیین‌کننده مسیر آینده انقلاب اسلامی ایران است. به یاد داریم که چگونه در ایام فتنه 88 کارگزاران انقلاب نرم به خوبی این نکته را دریافته بودند و با الگو گیری شیوه عملکرد مبارزات مردمی علیه رژیم ستمشاهی به دنبال ارائه الگوی مردمی در براندازی بودند.
از منظری دیگر نیز می‌توان به این مقوله نگریست. بر طبق یک اصل مسلم فلسفی، علت موجده هر چیز، عامل مبقیه آن نیز می‌باشد. امروزه در اکثر نظریه پردازی‌های متأخر از انقلاب، عموما دانشمندان سه عامل رهبری، مردم و ایدئولوژی را علل اصلی انقلاب‌ساز می‌دانند. به عبارتی بر اثر فراگیر شدن ایدئولوژی خاصی در بین مردم و مشروعیت یافتن آن ایدئولوژی و با پیدایش یک رهبر مردمی که بتواند مردم را در جهت اهداف آن ایدئولوژی بسیج نماید وقوع انقلاب اسلامی حتمی است. اتفاقی که در طی سال‌های قبل از پیروزی انقلاب به وقوع پیوست. در زمان صفویه، مذهب تشیع، رسمی شد و با گذشت زمان جایگاهی محکم در بین مردم یافت. ظهور امام خمینی(ره) و بسیج مردمی در جهت حاکمیت احکام و اهداف اسلامی، به حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ایران منجر گردید. به عبارتی انقلاب اسلامی ایران، انقلابی سه ضلعی (مردم، مذهب تشیع و رهبری) است. در این معادله عنصر چهارمی به نام نخبگان وجود ندارد. نخبگان با دارا بودن نقشی مهم ما بین مردم رهبری از عوامل شتابزای انقلاب محسوب شده و عامل اصلی این حرکت عظیم به حساب نمی‌آیند. با این استدلال وقتی نخبگان عامل اصلی به وجود آورنده انقلاب محسوب نمی‌شوند عامل اصلی مبقیه آن نیز محسوب نمی‌شوند.
شاهد مثال آنکه نخبگان انقلابی علیرغم آنکه در طی سال‌های قبل از انقلاب هم در صحنه حاضر بودند اما نتوانستند انقلاب را به پیروزی برسانند. انقلاب با حضور فراگیر همه  مردم در سال 57 پیروز شد. اهمیت نقش نخبگان در همراه نمودن مردم است.
با این احتساب اگر عوامل اصلی وقوع انقلاب را همان سه عامل مردم، رهبری، و ایدئولوژی تشیع بدانیم، بازیگران اصلی آینده انقلاب نیز همین سه عامل هستند. از بین این سه عامل، چیزی که می‌تواند در جهت مثبت و یا منفی دچار تغییر و تحول شود، میزان بصیرت و آگاهی مردم است. (سخن گفتن از متعالی شدن مذهب تشیع و ولایت فقیه سخنی ابلهانه است که در مکتب تجدید‌نظرطلبان حامی دارد) نگارنده معتقد است که تحولات بینشی مردم قبل از انقلاب به‌گونه‌ای بوده که مردم بیاموزند که چگونه از شر استبداد داخلی و استعمار خارجی رهایی یابند و توانستند به استقلال عینیتی عملی ببخشند. و بعد‌از پیروزی انقلاب نیز مردم با گذراندن طوفان‌های سهمگین، نظیر عملیات‌های تروریستی در سال‌های اولیه انقلاب، جنگ تحمیلی، تحریم‌های اقتصادی و ... باید نحوه متعالی شدن را به‌گونه‌ای بیاموزند که بتوانند حکومت کارآمد اسلامی را در عرصه عمل محقق نمایند و زمینه‌ساز شکل‌گیری تمدن اسلامی بشوند. یقینا آینده انقلاب اسلامی را همین بصیرت مردم جهت‌دهی خواهد نمود نه فعالیت‌های رسمی و غیررسمی نخبگان.
ذکر این نکته از آن جهت حائز اهمیت است که منجی محور بودن (به عنوان ذهنیت غالب شکل گرفته در بین مردم) را واقعیتی کاذب معرفی نماید. واقعیتی که بار زحمت این انقلاب را متوجه مسئولین و دولت می‌داند و مردم را تنها بهره‌مند از دستاورد عملکرد دولت می‌داند و راه نجات را در اقدامات نجات‌بخش شخصیت کاریزمایی مجریان حکومتی می‌داند. با این تفکر، هنگامی که ریاست کابینه در دست نا اهلان می‌افتد عده‌ای را هراس به یغما رفتن انقلاب می‌کشد و عده‌ای را توهم حاکمیت لیبرالیسم ذوق مرگ می‌کند. و بالعکس هنگامی که ریاست کابینه در دست افراد صالح قرار می‌گیرد، عده‌ای دیگر با ظاهربینی سطحی وضعیت را آرمانی تلقی کرده و به خواب خرگوشی فرو می‌روند.
 چندی است که نحوه عملکرد نارضایتی‌آفرین دولت یازدهم به خصوص در حوزه دانشگاه و دانشجویی، و شیطنت‌های این گروه در عرصه عزل و نصب‌ها و حرکت علمی کشور، چنان هراسی در دل برخی دانشجویان افکنده که گویی با زنده شدن تعدادی استاد لیبرال مسلک، بایستی خود را برای مجلس ترحیم انقلاب آماده کرد. حال آنکه شیطنت‌های این افراد می‌تواند جزئی و کم اهمیت تلقی شود به شرط آنکه دانشجویان فهیم با تیزبینی و آینده‌نگری، و با دیدی تاریخی متوجه نقش تاریخ‌ساز خود باشند و بدانند که منازعه اصلی در دانشگاه بر سر جهت‌گیری و سمت‌دهی به بینش دانشجویان و به تبع آن مردم جامعه است، نه مسئولیت‌های دانشگاهی که همچون غنائم جنگی در دست شیفتگان قدرت می‌چرخد.
*امیرحسین خسروشاهی / دانشجوی علوم سیاسی