خانواده ی مستحکم و جمعیت جوان دیگ هایی که برای غرب نجوشیدند!
بهره مندی از نیروی انسانی زیاد و کارآمد همواره از سرمایه هایی به شمار می آمده که با تامین شروطی می تواند استقلال، رفاه نسبی و قدرت بین المللی را برای هر کشوری به ارمغان آورد. از سوی دیگر محدود کردن تعداد نیروی انسانی جز در شرایط خاص و اضطراری، از جمله اشتباهات راهبردی بزرگ است که می تواند قدرت هر ملتی را به سمت افول ببرد.
حسین مروتی
اما به راستی چه رخ داد که غرب، برای جهان نسخه ی منحوس تنظیم خانواده را پیچید؟ برای فهم این قضیه می بایست به واقعه ی اجتماعی بزرگی که در اوایل نیمه ی دوم قرن بیستم از آمریکا شروع شد و مانند طوفانی مخرب تمام کشورهای صنعتی را درنوردید، اشاره کرد و آن نیست مگر فاجعه ی انقلاب جنسی. پیش از وقوع این فاجعه، در جامعه ی آمریکا خبری از فساد و بی بندوباری های سازمان یافته و گسترده نبود و وضع خانواده ی آمریکایی در خیلی از جهات شبیه به یک خانواده ی شرقی بود. اما به راستی چه اتفاقی می افتد که خانواده و اخلاق جنسی در آمریکا به وضع فعلی در می آید؟
ماجرا از این قرار است که پیش از سال ۱۹۴۸، بنیاد راکفلر از تحقیقات یک حشره شناس آمریکایی به نام آلفرد کینزی که بعدها پدر انقلاب جنسی نامیده شد، حمایت کرد. کینزی که خود یک بیمار جنسی بود، از طریق نگارش دو کتاب توانست زمینه ی تئوریک فروپاشی خانواده ی آمریکایی را فراهم کند. وی در این دو کتاب از طریق آمارسازی های عجیب، بیاخلاقی ها و بیماری های جنسی از جمله خیانت و همجنسگرایی را شایع و عادی جلوه داد.
البته در مسیر نابودی خانواده در آمریکا، تسهیلگرانی از جمله جریانهای فمینیستی و اختراع و تولید انبوه قرص های ممانعت از بارداری نیز به کمک عزم سرمایه داران و دانشمندان غیرمتعهد آمدند. بنا به تحلیل جامعه شناسان غربی، قرص های ممانعت از بارداری، کمک کرد که زنان آمریکایی بتوانند بدون اندیشیدن به عواقب رفتارهای جنسی خود از جمله بارداری غیرمشروع، بی پروا به شنیع ترین رفتارهای غیراخلاقی بپردازند.
نهایتا با تدارک تمهیدات لازم توسط سرمایه داران مطرح غربی، انقلاب جنسی در غرب به ثمر رسید و جامعه ی آمریکا دچار دگرگونی های اساسی در بسیاری از ارزش ها و رفتارهای اجتماعی شد. به عنوان نمونه گوشه ای از ثمرات انقلاب جنسی که مورد اعتراف کارشناسان غربی است را بیان می کنیم:
"زنان و مردان امریکایی به تدریج، ازدواج را به تأخیر انداختند، فرزندان کمتری به دنیا آوردند و آمار طلاق بیشتر شد. در همان سالی که قرص ضدبارداری وارد بازار شد، بیشتر مردم امریکا در خانوادههای هستهای زندگی میکردند، زوجهای متأهل به طور متوسط، چهار فرزند داشتند و مادران در خانه میماندند. در سال ۲۰۰۰ (پس از وقوع انقلاب جنسی)، خانوادهها به طور متوسط، دو فرزند داشتند، از هر دو ازدواج، یکی به طلاق میانجامید و تقریباً یک سوم کودکان امریکا در خانواده تک والدینی یا با زوجهای مجرد بزرگ و تربیت میشدند.»۱
وقوع بحران در مسئله ی کلان و استراتژیکی چون جمعیت و نقش آن در وقوع رکود اقتصادی رخ داده در آمریکا، سبب شد که آمریکا به بازنگری سیاست هایش بپردازد. اما چه شواهدی وجود داشت که بحران جمعیتی می تواند عامل مشکلات اقتصادی باشد؟ برای پاسخ به این سوال می توان به نظر بسیاری از اقتصاددان های برجسته ی غربی اشاره کرد که بر این مسئله صحه گذاشته اند، از جمله:
آرو که برنده ی نوبل اقتصاد در سال 1972 است ضمن مقاله ای میگوید: "جمعیت شکلی از سرمایه است. با کنترل جمعیت، رشد اقتصادی کنترل و محدود می شود. برنامه ریز اقتصادی، باید اقتصاد را متناسب با جمعیت تنظیم کند، نه عکس آن" همچنین ساموئلسون که برنده ی نوبل اقتصاد در سال 1970 است، میگوید: "بهترین عامل تحرک و تکامل اقتصاد، نرخ باروری انسانی است" البته آسیب حتمی نرخ باروری کم به اقتصاد یک کشور اکنون اینقدر واضح و آشکار است که هیچ اندیشمند قابلی منکر آن نمی شود.
با این توصیف غرب هنگامی که خانواده و جمعیت زیاد و جوان را از دست داد، تازه به ارزش حقیقی این دو مزیت بزرگ پی برد و همین مسئله سبب شد که خانواده و جمعیت، به عنوان مولفه های اساسی قدرت در ادبیات اندیشمندان غربی نمود یابد. به عنوان نمونه هانتینگتون، اندیشمند معاصر آمریکایی و نظریه پرداز جنگ تمدن ها با بیان این که، رفتارهای ضداجتماعی از قبیل جنایت، مصرف مواد مخدر و خشونت؛ فساد در خانواده شامل افزایش نرخ طلاق، فرزندان نامشروع، حاملگی در سن نوجوانی و خانواده های تک والد و ... در غرب به شدت افزایش داشته میگوید: "آینده ی غرب و نفوذ آن بر جوامع دیگر تا حدود زیادی بستگی دارد به این که غرب در برخورد با این مشکلات که به برتری اخلاقی مسلمانها و آسیاییها منجر شده است، تا چه حد موفق باشد"۲ آری فروپاشی خانواده و به دنبالش کاهش فرزندآوری زنان غربی که عمدتا حاصل رویکرد سکولار غرب در زندگی بود، وحشت اندیشمندان غربی را به دنبال داشت تا جایی که برژینسکی -استراتژیست برجسته ی غربی و مشاور امنیت ملی کارتر- میگوید: "سکولاریسم غربی اساسا یک موج فرهنگی است که در آن لذتگرایی، خوشگذرانی و مصرفگرایی، مفاهیم اصلی «یک زندگی خوب»را تشکیل میدهند ... سکولاریسم عنان گسیخته که بخش اعظمی از غرب را فراگرفته است، در درون خویش نطفه ی خودویرانی فرهنگی را پرورش می دهد. به همین علت من نگران آن هستم که موقعیت ابرقدرتی آمریکا تا حدودی متزلزل باشد"
اندیشمندان غربی به این نتیجه رسیدند که غرب برای حفظ هیمنه ی جهانی خود و فایق آمدن بر سلسله بحران هایی که پس از انقلاب جنسی رخ داده بود، دو راه بیشتر ندارد. نخست بازگشت به سبک زندگی خانواده محور که با توجه به عمق تغییرات صورت گرفته در غرب محال مینمود و گزینهی دیگر که اجرایی تر بود، تاکتیکی بود به نام انتقال بحران. به بیان ساده اش غرب اینگونه استدلال نمود که "ما خانواده و جمعیت را به عنوان دو مولفه ی اساسی قدرت از دست دادیم. راهی هم برای بازگشت به زندگی خانواده محور نداریم. پس چه کار کنیم؟! خب، بهتر است این دو مولفه ی قدرت را در حوزه های سیاسی رقیب از بین ببریم، چرا که وقتی جمعیت تمام دنیا پیر شود و خانواده ها در سرتاسر گیتی فروپاشد، دیگر مزیت هایی چون جمعیت جوان و خانواده ی مستحکم وجود نخواهد داشت که ما نگران آن باشیم" این نحوه از استدلال ترجمان ضرب المثل شیرین خودمان است که می گوید: "دیگی که برای من نجوشد، سر سگ در آن بجوشد!" و این دسیسه ی بزرگ همان انتقال بحران است که گفتیم.
سرمایه داران و اندیشمندان غربی که زمانی طرح نابودی خانواده در آمریکا را ریخته بودند، به دنبال پیاده کردن تجارب خود در عرصهی بینالمللی رفتند. اینجا بود که کلیدواژه ی حقوق زن بیش از پیش برای ترویج افکار منحط فمینیستی و ایجاد حس رقابت بین همسران به میدان کشیده شد و تنظیم خانواده یا همان باروری سالم برای کاهش جمعیت و بسط فساد در دنیا مورد تاکید مجامع متعدد بین المللی قرار گرفت.
حال به نظر می رسد که با این توضیحات، علت توطئه ی غرب برای نابودی خانواده و جمعیت جوان در ایران روشن شده باشد. غرب برای نابودی جمهوری اسلامی، سالیان درازی است که سعی در تدارک انقلاب جنسی برای ایرانیان دارد و در این راستا جنگی تمام عیار علیه خانواده و جمعیت جوان را راهبری می کند. از شواهد جالب این تحلیل، ابراز خرسندی آشکار غربی ها در مورد برخی از وقایع ناگوار اجتماعی در کشور است که غرب را به ادامه ی قدرتمندانه تر این پروژه در کشور حریص کرده است. افشین شاهی -مدیر مرکز مطالعات اسلام سیاسی در دانشگاه بردفورد انگلیس- در مقالهای که در مجله تحليلی «سیاست خارجی» (Foreign Policy) منتشر کرده می نویسد: «کاهش میزان زاد و ولد در ایران، نمایانگر پذیرش همگانی وسایل پیشگیری از بارداری و سایر اشکال تنظیم خانواده و همچنین زوال نقش سنتی خانواده است.»
به واسطه ی تحلیلی که صورت گرفت می توان به دو امر پرداخت:
نخست این که به راحتی می توان خیلی از وقایع گذشته و حال را تحلیل کرد و به سوال های بسیاری پاسخ گفت. سوال هایی از این جمله:
چه شد که رابرت مک نامارا –وزیر جنگ آمریکا- که معروف به قصاب ویتنامی ها است، پس از پایان مسئولیتش در وزارت جنگ و پس از کشتار میلیونی ویتنامی ها، کتابی با نام "بمب ساعتی جمعیت" نوشت و برای دنیا از عواقب وحشتناک جمعیت زیاد سخن گفت؟ آیا برای جنایتکاری مانند او که شاهد وارد آمدن خسارت های فراوان جنگ ویتنام به آمریکا بود، وسایل ممانعت از بارداری، حکم وسایل کشتار بی دردسر مردم جهان را نداشت؟ چرا پس از وقوع انقلاب جنسی در غرب، زنا، همجنسبازی، سقط جنین و تنظیم خانواده از حقوق بشر شمرده شد؟ چرا ازدواج و فرزندآوری قبل از بیست سالگی خلاف حقوق بشر به حساب آمد؟ به چه دلیل کشورهای غربی به دنبال تشویق خانواده هایشان برای فرزندآوری بیشتر رفتند و سیل مهاجرین را از کشورهای مختلف دنیا پذیرفتند ولی همزمان با آن، از طریق تشویق و فشار، تنظیم خانواده را به کشورهای در حال توسعه تحمیل نمودند؟ چرا اکنون سازمان انگلیسی ساز عفو بین الملل، طرح های تصویب نشده ی مجلس شورای اسلامی برای افزایش جمعیت را محکوم می کند و بر خلاف حقوق زنان ایرانی می داند؟ و چرا نگران افزایش جمعیت ایران و کاهش آمار طلاق در ایران است؟ وقوع انقلاب جنسی در ایران چه خیری برای غرب دارد که هرازگاهی رسانه هایشان از این آرزو سخن می رانند؟ چرا خانم باچلت در مورد عواقب پیگیری طرح های افزایش جمعیت به وزیر سابق بهداشت (خانم دکتر وحید دستجردی) هشدار می دهد؟ چرا پیتر مک دونالد (رئیس اتحادیه بین المللی مطالعات علمی جمعیت) به ایران سفر می کند و در جلسه ای با نمایندگان مجلس به راهنمایی ایشان می پردازد؟ چرا در سال 2012 سازمان ملل در آمار نرخ باروری کشور دستکاری کرده، آن را افزایش می دهد و با دستاویز قرار دادن آمار جعلی مزبور، پیشبینیهای جمعیتی سال 2010 را مورد بازنگری قرار می دهد؟ چرا در سال گذشته قریب به ده نفر از مسئولین و دانشمندان مطرح جمعیتی دنیا به ایران سفر کرده اند تا ایران را از پیگیری افزایش جمعیت منصرف کنند؟ چرا صندوق جمعیت سازمان ملل طرح خسارت زای تنظیم خانواده در ایران را موفق ارزیابی می کند و به سه نفر از پیشبرندگان طرح مزبور جایزه ی جهانی جمعیت را می دهد؟ چرا این صندوق از طریق قرارداد غیرقانونی با معاونت امور زنان و خانواده ریاست جمهوری به دنبال جمع آوری بانکهای اطلاعاتی مرتبط با جمعیت و خانواده در ایران است؟ و ...
دوم آنکه به واسطه ی این تحلیل به وضوح می توان گفت که چه کسانی بر خلاف مصالح نظام اسلامی و در جهت اهداف دشمنان حرکت می کنند:
بی شک آنان که از آموزش جنسی در مدارس به بهانه ی مبارزه با ایدز سخن می گویند، کسانی که در مورد روابط نامشروع آمارهای عجیب و غریب داده، سیاه نمایی کرده، به عادی سازی این امور می پردازند، کسانی که به فرهنگ ضمیمه ی وسایل ممانعت از بارداری توجه نمی کنند و همچنان می خواهند به شیوع گسترده تر این وسایل کمک کنند، کسانی که افکار منحط فمینیستی را ترویج می کنند و در قالب ترویج برابری جنسیتی به تخریب و تخفیف نقش والای مادری و همسری می پردازند، آنان که لزوم ازدواج جوانان در سنین پایین را نفی می کنند، کسانی که مسئله ی حجاب و عفاف را کوچک می شمارند، مسئولینی که دغدغه ی رعایت حیا و اخلاق در فضای مجازی را ندارند، همه و همه، خواسته یا ناخواسته به غرب کمک می رسانند تا خانواده ی ایرانی و جمعیت جوان کشورمان را نابود کند.
البته بر اساس تحلیل فوق علت خیلی از امور و وقایع را نیز نمی توان متوجه شد. از جمله این که:
چرا نهادهای امنیتی کشور اجازه می دهند که سمینار «پویایی جمعیت در کشورهای مسلمان» با حمایت صندوق جمعیت سازمان ملل و سفارت سوئیس در تهران، یزد و شیراز برگزار شود؟ چرا نهادهای امنیتی کشور می گذارند که رئیس فدراسیون بین المللی تنظیم خانواده که از مروجین جنایت سقط جنین و روابط نامشروع در دنیا است به ایران بیاید، به سخنرانی پرداخته و با برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی دیدار کند؟ چرا پس از گذشت بیش از 3 سال از نخستین تذکرات مقام معظم رهبری درباره بحران جمعیت، مجلس شورای اسلامی قانونی به منظور افزایش نرخ باروری تصویب نکرده و حتی قانون خسارتزای تنظیم خانواده (مصوب 1372) را نیز به صورت کامل لغو نکرده است؟ چه زمان تحریم بزرگ تنظیم خانواده را که علیه خودمان وضع کردیم، لغو خواهیم نمود؟ چرا جریان مومن و انقلابی کشور، در قبال ادعای واهی و بی سند معاون وزیر بهداشت که گفته بود اطلاعات جمعیتی را اشتباه و ناقص به مقام معظم رهبری رسانده اند، عکس العمل درخوری نشان نداد؟ چرا مجلس شورای اسلامی به کسانی که معتقدند ایران در وضع عروسی جمعیتی است، 600 میلیارد تومان بودجه می دهد تا سیاست های جمعیتی را به پیش ببرند؟ چرا هنوز در وزارت بهداشت، برنامههای تحدید نسل با عنوان باروری سالم ادامه دارد؟ و ...
نهایتا یادآور می شویم که جنگ علیه خانواده و جمعیت جوان، جنگهای حقیقی این روزهای ماست که اگر همت و بصیرت مسئولین و مردم نباشد، افق تاریکی را پیشاروی میهن اسلامی ما قرار خواهد داد.