کد خبر: ۴۲۴۷
تاریخ انتشار : ۰۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۹:۲۵
نگاهی به سی و دومین جشنواره تئاتر فجر- بخش آخر

ریز و درشت‌های تئاتر فجر


 علیرضا آل‌یمین
شطرنج با ماشین قیامت
«شطرنج با ماشین قیامت» رمانی باارزش و قدرتمند در ادبیات دفاع مقدس نوشته حبیب احمدزاده است که دستمایه ساخت نمایشی با همین نام توسط شاهین صیادی شده. صیادی نمایش خود را با بازیگران کانادایی تمرین کرده و به ایران آورده است. رمان «شطرنج با ماشین قیامت» چنان گیراست که هنرمند را برای اقتباس از آن وسوسه می‌کند. اما در فرآیند استخراج یک نمایشنامه از دل رمان و بعد تبدیل آن به تئاتر اتفاقاتی افتاده است که تحمل دیدن این نمایش را برای مخاطبان سخت کرده است. چنان که بسیاری ازتماشاچی‌ها ترجیح دادند همان نیمه کار اعصابشان را بردارند و از تالار نمایش تاریک چهارسو فرار کنند! صیادی بازیگرانش را واداشته تا هم به زبان فارسی صحبت کنند هم انگلیسی. البته کل واژگانی که در این نمایش شنیده می‌شود از 20 کلمه تجاوز نمی‌کند. 20 کلمه‌ای که با لهجه انگلیسی بار‌ها تکرار می‌شود. این را بگذارید کنار صحنه‌پردازی که بدون خلاقیتی که نمی‌تواند فضاهای متفاوت را نشان دهد. و بدتر از آن بازیگرانی که با کمترین حرکتی می‌خواهند نمایش را پیش ببرند. صورت‌هایی بی‌روح و فیزیک خشک بازیگران هیچ حسی را در تماشاچیان ایجاد نمی‌کند. فهم آنچه در نمایش می‌گذرد تقریبا برای کسی که رمان «شطرنج با ماشین قیامت» را نخوانده باشد غیر ممکن است. اما مهمترین سؤالی که ذهن مخاطب را درگیر می‌کند ناتوانی جناب صیادی از اجرا نیست بلکه دلیل مسئولین دعوت کننده از این نمایش برای اجرا در جشنواره تئاتر فجر است. آیا برگزارکنندگان بدون دیدن اجرای یک نمایش آن را برای اجرا در مهم‌ترین جشنواره تئاتر ملی می‌پذیرند یا شاهین صیادی در این باره استثناء است؟
آردلیون
گروه پانتومیم از ارمنستان نمایش آردلیون را به کارگردانی ژیرایر داداشیان در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برد. این نمایش که بدون دیالوگ و بر اساس حرکت، داستان بازیگری به نام آردلیون را بیان می‌کرد که در قرن پنجم میلادی از طرف امپراتور روم مأمور تمسخر مسیحیان روی صحنه نمایش شده بود اما سرانجام قلب او به مسیح نزدیک می‌شود و پس از متحول شدن بازیگران دیگر او را به صلیب می‌کشند. این نمایش با استفاده از حرکت‌های فردی و گروهی بازیگران و به کارگیری خلاقانه از ماسک و میزانسن‌های مناسب مخاطب را به خوبی با خود همراه می‌کند. هر چند شاید تماشاچی که با فرهنگ مسیحی  آشنا نیست از درک بعضی از تصاویر نمایش جا بماند اما کلیت جامعی از مفهوم آن دریافت می‌کند. آردلیون داستانی را دستمایه قرار داده است که قابلیت دراماتیک بسیاری دارد که شاید با بهره بردن از دیالوگ جلوه‌های بیشتری از آن را می‌توانست نمایان کند اما با توجه به بازیگر بودن شخصیت اصلی داستان، اتکا بر قابلیت‌های فردی و فیزیکی بازیگران نیز با حذف دیالوگ توجیه می‌شود. نمایش آردلیون را می‌توان در نوع خود و متناسب با فرهنگ مسیحیت اثری قابل توجه در حوزه آثار دینی دانست.
عکس‌های جیهان  
کاری از ایتالیا به نویسندگی ریکاردو فازی و کارگردانی کلودیا سوراسه که با موضوع انقلاب مصر در تماشاخانه ایرانشهر طی سومین و چهارمین روز جشنواره روی صحنه رفت. تا هفتمین روز (و ظاهرا تا روز آخر) اجرای جشنواره تئاتر فجر این نمایش ایتالیایی تنها اثری است که به موضوع رخدادهای خاورمیانه طی چند سال اخیر پرداخته است. در این اثر تلاش شده به شکلی بی‌طرفانه تحولات مصر طی سه سال اخیر مورد توجه قرار گیرد و بیشتر صورتی خبری از آن ارائه شده است. این نمایش متکی بر جلوه‌های دیداری است و تصاویری از اوضاع مصر پخش می‌شود. توجه هنرمندان ایتالیایی به موضوعاتی همچون تحولات مصر قابل توجه است. اتفاقی که با وجود اهمیت آن در کشور ما کمتر مورد توجه هنرمندان قرار می‌گیرد.
اجرای نمایش «عکس‌های جیهان» با حاشیه‌ای هم روبه رو بود که قابل تأمل است. پیش از اجرای نمایش سفیر ایتالیا در ایران به سخنرانی پرداخت و از مناسبات فرهنگی میان ایران و ایتالیا گفت. پس از آن در اقدامی عجیب‌تر ستاره اسکندری روی صحنه رفت و به خوانش اشعار فروغ فرخزاد پرداخت که توسط یک ایتالیایی هم ترجمه می‌شد. این مراسم یک ساعت به طول انجامید که باعث تلف شدن وقت تماشاچیان شد و برخی هم به نشانه اعتراض، تالار را ترک کردند.
معمای مطربان پریشان
کوروش خزاعی را به عنوان کارگردان آثار آئینی می‌شناسیم. امسال نیز با «معمای مطربان پریشان» به نویسندگی یاسین حجازی به جشنواره آمده است. نمایشی که قصه سه مطربی است که در پای سرهای به نیزه شهدای کربلا که حالا به شام رسیده‌اند ساز می‌زنند و مطربی می‌کنند و بعد شنیدن صدای اسرای ویرانه نشین اهل بیت باعث تحولشان می‌شود. نمایش از نگاه متفاوتی به موضوع شهادت امام حسین علیه السلام پرداخته است. تلفیق کمدی و تراژدی در موضوع عاشورا شاخص‌ترین وجه این نمایش است. این نگاه متفاوت در کل متن نمایشنامه شاید جذاب به نظر برسد اما در اجرا نتیجه‌ای معکوس داده است. به دلیل فضای کلی حاکم بر اثر که مرتبط با مصیبت اهل بیت است بخش‌های طنز نمایش از خنداندن تماشاچی باز مانده‌اند و باز به خاطر مسخرگی‌های مطربان وجه تراژیک اثر هم مسخ شده است. تماشاچی در یک سردرگمی به سر می‌برد افراط برای طنزآلود کردن فضا کار را به لودگی می‌کشاند و این با سویه دیگر اثر که پر از غم و ‌اندوه است منافات دارد. ضمن اینکه نمایش به ورطه تیپ‌سازی افتاده و از تصویر کردن شخصیت عاجز مانده است. پوشاندن لباس قرمز یا مشکی بر تن اشقیا و نوحه‌خوانی برای تحریک عواطف تماشاچی از مد افتاده است و مخاطب را پس می‌زند. در پرداختن به موضوعاتی که ریشه در جان و دل مردم دارد باید با دقت و توجه بیشتری صورت گیرد هر چند کوروش خزاعی به این فضا آشناست اما برخی تجربه گرایی‌ها در این حیطه شاید کار را از مسیر اصلی خارج کند.  
مدریک
شهرام کرمی نمایش مدریک را نوشته و کارگردانی کرده است. مدریک جوانی است که توهم پیامبری دارد  و برای خودش هواداران و پیروانی دست و پا کرده است. سوژه، جالب به روز و حتی بکر است و قابلیت‌های زیادی برای کار داشت اما شهرام کرمی در پردازش چنین قصه‌ای موفق نبوده است. تلاش کرمی برای ایجاد تعلیق و پوشیده نگه داشتن ادعا و هویت مدریک باعث سردرگمی مخاطب شده است. تماشاچی در درک حقیقت ادعای مدریک و  نوع نگاه نویسنده می‌ماند. این که آیا مدریک واقعا ادعای پیامبری کرده است یا این توهم و اتهام اطرفیان به اوست چنان تماشاچی را درگیر می‌کند که از دریافت مفهوم اصلی نمایش باز می‌ماند. آنچه شهرام کرمی می‌خواست بگوید شاید در زمانی کمتر از 110 دقیقه هم قابل بیان بود که البته این 110 دقیقه هم به دلیل ریتم کند اثر بسیار بیشتر می‌نماید و در پایان تماشاچی را وادار به فرار از تالار می‌کند. روابط بین آدم‌های نمایش درست تعریف نمی‌شود و مصنوعی ست. قهرمان و ضد قهرمان بیهوده در هم تنیده‌اند در حالی که در چنین نمایشی و با این جهت گیری نویسنده که در آخر نمایش جلوه گر می‌شود ،چنین تمهیدی برای ایجاد کشش در نمایش بیهوده است. به هر حال مدریک می‌توانست حداقل از لحاظ مفهومی جزو آثار خوب جشنواره باشد اگر کمی بهتر پردازش می‌شد.
کاریز ما
کاریزما را کرامت یزدانی نوشته است و حامد مهریزی‌زاده کارگردانی کرده و یزدی‌ها در تالار حافظ اجرا کردند. نمایشی آئینی‌گونه که به داستان احیای قنات و درختی کهنسال در روستایی به نام کاریزما در اطراف یزد پرداخته است. افسانه‌ای که بر اساس آن اگر قنات روستا خشک شود زنی خوشنام باید به عقد قنات درآید تا قنات دوباره زنده شود و درخت هزار ساله جان بگیرد. اما این بار قنات خشکیده است که بار اهالی روستا را به دوش می‌گیرد و هم زندگی آن‌ها را سامان می‌دهد و هم خود پر آب می‌شود. متن نمایش جان دار است کارگردان هم از پس اجرای متن خوش برآمده و بازیگران هم با کمی اغماض نقش‌هایشان را کم و بیش به مقصد رسانده‌اند. طراح صحنه هم بداعت‌هایی به خرج داده است و از امکانات صحنه خوب استفاده کرده است. تا اینجا کاریزما را باید یکی از آثار خوب جشنواره دانست. موضوعی که ظاهری کهنه دارد اما توانست مخاطبان را به وجد آورد.
تا اینجای جشنواره گمانم اگر از مشتریان هر روز جشنواره سوال شود که کدام نمایش خوب و درخور را دیده‌اند با تعلل و اکراه بتوانند یکی، دو اثر را نام ببرند. اما باید تا روز آخر نمایش‌ها را دید تا شاید در هفته دوم جشنواره شاهد آثار بهتری باشیم.