کد خبر: ۴۲۱۲۳
تاریخ انتشار : ۲۶ فروردين ۱۳۹۴ - ۲۱:۲۳

یک روز نسیم خوش خبر می آید(چشم به راه سپیده)


Email:SEPIDEH@Kayhannews.ir
قرار بود که من...
دلم قرار نبود از شما جدا بشود
دلم قرار نبود از غمت رها بشود
شبم قرار نبود اینچنین رود در خواب
سحر بیاید و این سینه بی‌صفا بشود
قرار بود که هر شب برای نافله‌ها
غلام تو به صدای امیر پا بشود
قرار بود که دار و ندار عاشقتان
کمی ز گرد و غبار ره شما بشود
قرار بود که من یار خوبتان باشم
گدا قرار نشد دشمن خدا بشود
قرار نیست مگر من رسم به کوچه‌ی‌تان؟
قرار نیست که وصلت نصیب ما بشود؟
قرار بود که من بین روضه جان بدهم
قرار بود که خاکم به کربلا بشود
سر قرار شما آمدی نبودم من
امان از آن که سرش پر ز ادعا بشود
بیا قرار گذاریم باز هر جمعه
دم غروب لب من پر از دعا بشود
مجید خضرایی
***
ایل خورشید
روزی سوار سبز باران خواهد آمد
آبی‌ترین رویای انسان خواهد آمد
روزی نسیمانه تمام جاری عشق
تا مرز دل با رمز طوفان خواهد آمد
از شرق اقیانوس شب آرام آرام
آن ماه اطلس‌پوش پنهان خواهد آمد
مردی شبیه آسمان از ایل خورشید
با کوله‌بار نور و عرفان خواهد آمد
پای تمام چشمه‌ها نرگس بکارید
نور دل چشم‌انتظاران خواهد آمد
یاس سپید من به صبح عشق سوگند
روزی شب ما هم به پایان خواهد آمد
محمد حسینی
***
دسته‌گل‌ها
به این دنیای خالی دل نبندند
به گلدان سفالی دل نبندند
بهار ما! بیا تا دسته گل‌ها
به فصل خشکسالی دل نبندند
***
جمعه‌های بی‌تو
این هفته نیز جمعه ما بی‌شما گذشت
آقا بپرس این که چه بر حال ما گذشت
این هفته هفت روز به ظاهر گذشتنی
بر من ولی عزیز دلم قرن‌ها گذشت
در خارزار حوصله‌هایت دویده‌ام
حالا ببین چه بر سر این دست و پا گذشت
هفتاد گوشه ناله زدم تا که جمعه شد
جانم به لب رسید ولی جمعه تا گذشت
گفتند جمعه بوی تو می‌آورد نسیم
اما نسیم آمد و سر در هوا گذشت
خورشید هم هوای مرا تازه‌تر نکرد
او هفت دفعه آمد و بی‌اعتنا گذشت
عمرم به سر رسید و از این دست جمعه‌ها
... تکرار شد نیامدی و عمر ما گذشت
ایوب پرندآور