تاملی در کلید واژه های شاعر انقلاب قادر طهماسبی ( فرید اصفهانی )
در جست و جوی انسان کامل
رضا اسماعیلی
برای فهم دقیق شعرهای فرید ابتدا باید از چند « کلید واژه » که در شعرهای ایشان از بسامد بالایی برخوردار است رمز گشایی کرد . توجه به این کلید واژه ها راه را برای فهم شعرهای فرید هموار می کند . برای مثال « پری » در شعرهای فرید یک واژه کلیدی است . چنان که تعدادی از مجموعه شعرهای او نیز عناوین زیر را بر پیشانی خود دارند : « پری ستارهها ، پری شدگان ، پری بهانهها » .
به طور کلی بسامد واژه « پری » در کارها و شعرهای این شاعر شیدا و دلسوخته،زیاد است . پس قبل از هر چیز لازم است تحلیل کنیم که فرید از چه منظری به این بحث وارد شده است ، بحث « غول و پری » یا « دیو و دلبر » یا به تعبیر قرآنی « انسان و شیطان » . آیا کاربرد واژگانی از این جنس تصادفی بوده یا متکی بر یک جهان بینی و فلسفه راهبردی است ؟ من مطمئنم این مسئله در جهان بینی او ریشه دارد که منبعث از جهان بینی اسلامی و قرآنی است . در واقع « پری » در ذهن و زبان شاعر نماد وسمبل همه چیزهای خوب و دوست داشتنی است . فرید هر جا که از پری صحبت می کند ، در مقابل آن موجوداتی چون « دیو » و « غول» و « شیطان » است .یعنی تقابل « خیر و شر » ، « انسان و شیطان » ، « زشتی و زیبایی » و « نور و ظلمت » :
چون قصه ، ای پری ! من دیوانه را بخوان
یک بار ، تا ز دیو و ز دیوار بگذرم
یا در جایی دیگر می گوید :
غم پری شد ، دیو او را خورد و مرد
تا پری کم شد ، پری خواری نماند
هر چیزی که در این دنیا خوب و فضیلت است از منظر « فرید»، « پری » است. چیزهایی چون : « درد ، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، عقل، بصیرت، وحدت، امام، انتظار، عدالت، آزادی، نور، بیداری، قناعت، وارستگی، غیرت و جوانمردی، عزت نفس، بینیازی و امید » در ذهن و زبان فرید « پری » است . تمام این چیزهایی که به آنها اشاره کردم در جهانبینی « فرید » در حکم « پری » است . یعنی هر جا که میگوید « پری » همه این مصادیق و مفاهیم را در بطن خودش دارد . مثلا « درد» در نگاه « قادر طهماسبی » در حکم فرشته ای است که روح انسان را صیقل می دهد . در ادبیات کلاسیک و در نگاه شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی و مولانا نیز « درد » یک ارزش است . یعنی یک چیز خوبی است که انسان را به تعالی میکشاند و بالا میبرد . چنان که حضرت حافظ می گوید :
با مدعی مگویید ، اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد ، از درد خودپرستی
سعدی نیز می گوید :
« درد عشق از تندرستی خوش تر است »
به طور کلی در نگاه همه عارفان و شاعران « بی دردی » یک عیب و نقیصه بزرگ است :
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
انسانم آرزوست
در چشم و دل فرید « عشق » هم در حکم یک پری یا پریزادی است که دست انسان را میگیرد و از عالم خاک به ملکوت میبرد .
در سوی دیگر ، همه چیزهای زشت و همه رذیلت های اخلاقی در چشم این شاعر وارسته حکم « دیو » را دارد . چیزهایی مثل : « دنیا، زهدخشک ( مقدس مآبی ) ، شکمپروری، بیدردی، ریا و نفاق، خواب و رخوت، غفلت، دنیازدگی، دروغ، نامردی و نامردمی، شهوت، شهرت، ظلم، استکبار، استبداد، ناامیدی و ... همه این ها در حکم «دیو» هستند و در تقابل با « پری » قرار میگیرند . در این جا بد نیست برای این که بحث ما ملموس تر و عینی تر شود ، بیت هایی را از خود فرید به عنوان شاهد مثال بیاورم :
خبر ز دیو و ز دیوار در من است و تو را
خبر چو نیست پریبای من، نمیدانی
ببینید در اینجا تقابل « پری و دیو» را به صورت ملموس آدم احساس میکند . در واقع « فرید» خواسته همان دیدگاهی را که « مولانا» در « مثنوی معنوی » دارد و یا در بیشتر غزلیات « دیوان شمس » ما این جهانبینی را میبینیم در دو، سه بیت به زیبایی بیان کند:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتیم یافت می نشود جستهایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست !
در واقع شعرهای « فرید» حکم همان شیخی را دارند که با شب چراغ معرفت و با شب چراغ عقلانیت در کره خاکی، به دنبال رد پای انسان می گردند .در واقع آن شهر خیالی را به عالم حقیقت و معنا میتوانیم تشبیه کنیم .انسان در شعرهای « فرید » در قالب « پری » تجلی پیدا میکند و ظاهر میشود . یعنی هر جایی که « فرید» واژه « پری » را به کار برده است منظورش «انسان کامل » است ، همان انسانی که در آموزههای دینی ما به آن اشاره شده است . مصداق «انسان کامل » در جهان بینی اسلامی ، خاندان رسالت (ع) و « پیامبر اکرم(ص)» و همه معصومین ( علیهم السلام )هستند که ما در احادیث و روایات داریم که حتی قبل از خلقت جهان آفرینش نور این بزرگواران وجود داشته است : « اول ما خلق الله نوری» ، پیامبر (ص) می فرماید : اول چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود . یا « اول ما خلق الله روحی » مخلوق حق تعالی روح من بود . فرید هم در شعرهایش چنین اعتقادی دارد و به دنبال تبیین چنین حقیقتی است . این امر نشان میدهد این شاعر شیدا و شوریده هم در این عالم خاکی با شب چراغ علم و معرفت به دنبال ردپای آن انسان میگردد، آن انسانی که در ادبیات ما شاعران بزرگ به آن اشاره کردهاند و در آموزههای دینی ما هم به آن اشاره شده و این خیلی جالب است، حالا من چند نمونه دیگر از بیتهایی را که در آن فرید به این مسئله اشاره کرده برای شما می خوانم :
یک روز در بهشت تو پروانه بودهایم
آئینه بودیم و پری خانه بودهایم
***
در شبی نیلوفری مهمان من بود آن پری
وای بر من ، دیو غفلت خورد مهمان مرا !
معصومیت از دست رفته
باز هم یک مقدار دقیقتر میشویم در غزلهایی که شاعر در آنها به « پری یا دیو» اشاره کرده، در این شعرها ذهنیت فرید یک ذهنیت قرآنی است . « فرید » در واقع اشاره به قصص قرآنی و داستان خلقت عالم می کند که انسان قبل از این که پا به کره خاکی بگذارد ، در مرحله « فرشتگی » به سر می برده است . چرا که در آن مرحله هنوز مرتکب معصیت و گناهی نشده و از معصومیت و فرشتگی برخوردار است. یعنی یک انسان معصوم و پاک و کامل که میتوانسته مصداق یک «انسان کامل» باشد .ولی وقتی که نافرمانی میکند و از بهشت رانده میشود و هبوط میکند به زمین، آن پریگونگی و پریواری و فرشتگی از او سلب میشود و پا به برزخ دنیا میگذارد . هبوط به دنیا باعث می شود جنس او خرده شیشه پیدا کند و دچار ناخالصی شود . در واقع انسان در این دنیا دچار دوگانگی شخصیتی می شود : نیمی فرشته و نیمی شیطان ! نیمی نور و نیمی ظلمت . او در این دنیا به یک موجود دو جنسی و دو زیستی تبدیل می شود که نیمی از او « خاک » است و نیم دیگرش از «افلاک »، ترکیبی از خاک و لجن ، دیو و فرشته ، انسان و شیطان . بهره مندی از فضائل انسانی در عالم « خاک » ، تقدیر فرشتگی را برای انسان رقم می زند ، و آن رذائل انسانی و نفسانی که از ناحیه شیطان به او الهام میشود و نفس اماره به او الهام میکند ، جنبه دیوگونگی و شخصیت منفی انسان را تشکیل می دهد . انسان رانده شده از ملکوت خدا ، در عالم خاک طبیعتی دو چهره دارد و باید تلاش کند نا خالصی های خودش را با مراقبه و محاسبه و تهذیب نفس و تزکیه از بین ببرد تا دوباره شایسته آن مقامی شود که حتی فرشتگان خدا بر آن مقام رشک میبرند ! انسان باید در عالم خاک ، به مدد بندگی و عبادت بال پرواز به عالم ملکوت را پیدا کند تا دوباره در قالب «پری » متجلی شود، و آن آئینهگونگی و پریگونگی قبل از هبوط را دوباره به دست آورد . این چنین هم هست . یعنی اگر انسان واقعا بر سریر بندگی خدا تکیه بزند و در بندگیاش هم خالص باشد ، به مراتبی از عصمت میرسد و خلق و خوی الهی را پیدا میکند . شاید اشاره « فرید» هم در بیت زیر به این معصومیت از دست رفته باشد :
« یک روز در بهشت تو پروانه بودهایم»
یعنی تا زمانی که مرتکب معصیت و اشتباه نشده بودیم ، ما انسانی « خدا گونه » بودیم . پاک و معصوم همچون فرشته ها در آن منزل ، آن آئینهگی و نورانیت در ما بود .ولی زمانی که به برزخ خاک آمدیم به یک حالت دو جنسیتی و دوگونگی مبتلا شدیم. در واقع « نفس اماره» ما حکم دیو و شیطان را دارد که ما را به تمرد و سرکشی و طغیان در برابر خدا دعوت می کند . جنبه فرشتگی ما هم به خاطر دمیدن روح الهی در کالبد خاکی ماست . چرا که خداوند از روح خودش در کالبد ما دمیده و اسم اعظم را به انسان آموخته است که بزرگ ترین ودیعه الهی است و باعث برتری و فضیلت انسان بر سایر مخلوقات می شود. اشاره حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی هم در بیت زیر به همین نکته است :
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
به خاطر همین معصومیت از دست رفته است که فرید با حسرت می گوید :
مگرد گرد من ای روزگار دیو آلود
که مرده اند پری های من ، نمی دانی !
با این حال شاعر خدا فطرت ما نا امید نیست و تلاش می کند در این عالم وانفسا و « دیو آلود » به مدد ذکر و مناجات و پناه بردن به سایه سار مهربانی خدا ، دیو درون خویش را – نفس اماره – مهار کند ، چنان که می گوید :
حرف من این است امروز : ای خدای مهربان !
چون پری شد یار من ، دیو مرا دیوار کن
شاعر مااهل تهذیب و تزکیه نفس است و خوب می داند که به مدد مبارزه با هوای نفس _ جهاد اکبر _ می تواند « دیو » درون را به بند و زنجیر بکشد و دیگر بار در ملکوت آسمان ، همسایه با فرشتگان شود :
من کامل پری شده ام ، دیو کشته ام
تو دیو را مبخش ، تو تنها مرا ببخش
این تقابل «خیر و شر»، زشتی و زیبایی و مردمی و نامردمی در وجود انسان را « فرید» در تمام شعرها و آثاری که در مجموعههایش وجود دارد به بهترین شکل ممکن بیان کرده است . « فرید» در بیتی میگوید:
در شبی نیلوفری مهمان من بود آن پری
وای بر من دیو غفلت خورد مهمان مرا
فرید و مقام « تجرد »
این تقابل در بیت، بیت و سطر، سطر شعرهای « فرید» وجود دارد. آن چنان که گویا وجود شاعر را مسخر خودش کرده است . این نوعی جهانبینی عارفانه است.شاعر با اتکا به این جهان بینی ، در یک سو فرشتگی و پریگونگی انسان را روایت میکند و در سوی دیگر به روایت فتنه گری های نفس اماره می نشیند . او با لهجه شعر خود می خواهد بگوید که در وجود همه ما یک طاغوت و شیطان وجود دارد که اگر ما با بندگی خدا بتوانیم این شیطان را مهار و سرکوب کنیم ، روی سعادت و رستگاری را خواهیم دید و دیگر بار به ملکوت اعلی عروج خواهیم کرد .
این رویکرد یک رویکرد عارفانه است . همه شاعران عارف ما در شعر این رویکرد را داشته اند . شاعران بزرگی چون سنایی ، عطار ، مولانا ، جامی ، حافظ ، صائب، بیدل و ... در ذهن و زبان این شاعران عالم خاک، عالم ابتلاست . یعنی انسان در این عالم باید با ریاضت معنوی و روحانی ، ریشه اش را از خاک بیرون بکشد و به دنبال رهایی از زندان تعلقات دنیوی و رسیدن به مقام « تجرد » باشد ، چنان که صائب می گوید :
کجاست عالم تجرید تا برون آیم
ازین خرابه که یک بام و صد هوا دارد !
حافظ نیز در جای جای دیوان غزلیاتش به این نکته اشاره می کند که انسان
« مرغ باغ ملکوت » است و عالم آب و گل جای چنین گوهر بی بدیلی نیست :
طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم ؟
یا :
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
یا :
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی ست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
جان کلام آن که رسیدن به مقام « وارستگی و تجرد » در سیر و سلوک عرفانی ، مقام بسیار بلندی است .
فرید و شعر انقلاب
اجازه بدهید در این جا به چند اثر درخشان دیگر « فرید» هم اشاره کنیم. فرید عزیز علاوه بر این شعرها که شما به آنها اشاره کردید ، دو سه تا کار درخشان دیگر هم دارد که حیف است به آنها اشاره نشود . این بزرگوار در حوزه شعر انقلاب یک غزل بسیار برجسته و درخشان دارد که دلم می خواهد در این فرصت آن را برای شما زمزمه کنم :
فجر سر بر زد و تشویش ظلام آخر شد
صبح خندید و سیه کاری شام آخر شد
شورش اشک غم و وسوسه دلتنگی
با شکر خند می و گردش جام آخر شد
شب قدری که در آن روح خدا کرد نزول
کار صد حادثه با سلم و سلام آخر شد
فصل آشفته دلی ، موسم خونین جگری
همه در سایه تدبیر امام آخر شد
آفت سستی و تشویش غم و کار نفاق
شکر لله که به توحید کلام آخر شد
علم جلوه برافراشت چو قانون خدا
عمر آن ظلمت بینظم و نظام آخر شد
بود نقصانی اگر کوکبه ایمان را
با شب افروزی این ماه تمام آخر شد
سایه وسوسه ظلمت و ترفند فساد
با شکوفایی خورشید قیام آخر شد
این غزل در کتاب « ترینه » که نشر « تکا» آن را چاپ کرده است و گزیده اشعار فرید میباشد با عنوان « علم جلوه »آمده است . این غزل به نظر من یکی از درخشانترین غزلهای انقلاب است .
این عزیز در حوزه شعر انقلاب و در رابطه با جانبازان یک غزل بسیار زیبا دارد که این غزل هم مغفول مانده است که من فقط چند بیتی از آن را میآورم. چون اکثر کارهای فرید طولانی است . به خاطر همین حکم « غزل – قصیده » برای غزلهای فرید مناسب تر است :
در حریم عشق بازی دست و پا گم کردهام
عاشقم خود را به بوی آشنا گم کردهام
در شب میلاد جانبازی به رسم اشتیاق
لحظهی دیدار جانان دست و پا گم کردهام
پای بر جا همچون کوهم بر سر پیمان خویش
پای را هر چند در این راستا گم کردهام
در رگم خون شهادت پای میکوبد هنوز
پای را هر چند در رقص بلا گم کردهام
قصهام از کوچههای روز هم روشنتر است
گرچه میگوید منافق راه را گم کردهام
از علمدار رشید عاشقان آموختم
دست و پایی گر به عشق کربلا گم کردهام
این غزل طولانی است و همان طور که اشاره کردم، غزل- قصیده است . ولی همین چند بیت میتواند شاهد خوبی باشد بر این ادعا که غزل محکم و فاخری است. فرید در این غزل درخشان به خوبی توانسته است سیمای درخشان جانبازان انقلاب را به تصویر بکشد .
آثار درخشان و تاثیر گذاراز فرید زیاد سراغ داریم که اگر بخواهیم همه آنها را بخوانیم و تحلیل کنیم ، مجالی فراخ تر از این مصاحبه می طلبد . ولی واقعا جا دارد که یک روز یک به یک این آثار خوانده شود و روی آنها بحث و صحبت شود .
مانیفست دردهای انسانی
نکته دیگری که در یادداشت ها و مصاحبه های دوستان کمتر به آن اشاره شده است ، این است که هر چند توانمندی های فرید در غزل بیشتر از سایر قالب هاست، ولی سیمای شاعر در شعرهای سپیدش عریان تر و واقعی تراست . چهره ای که فرید در شعرهای سپیدش از خود به تماشا می گذارد ، با روح شاعرانه اش و سلوک معنوی اش سازگاری بیشتری دارد . فرید در این شعرها خودش را از چنبره « بازی با کلمات » و « بزک کردن کلمات » بیرون کشیده و سیرت واقعی خودش را به عنوان یک انسان متعهد، رسالت مدار و آرمان گرا به تماشا گذاشته است .
او در این شعرها به دنبال این نیست که با صنعت گری ، زبان ورزی و زبان آوری، شاعری و توانمندی های ادبی اش را به رخ دیگران بکشد . این شعرها مانیفست «دردهای انسانی » شاعرند . سیمای زلال و انسانی شاعر و دغدغه های او را در این شعرها بهتر می توان به تماشا نشست . فرید در شعرهای سپیدش از صراحت لهجه بیشتری برخوردار است .
یکی از ویژگیهای بارز فرید صراحت لهجه اوست . صراحت لهجه ای که دیگران ندارند . این صراحت لهجه هم در شخصیت او متجلی ست و هم در اشعارش . وقتی ما شعرهای این شاعر انقلابی را میخوانیم ، میبینیم که معاندان انقلاب و کسانی که جز رفیقان نیمه راه انقلاب بودند را با زبانی تند و گزنده مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد . کسانی که بعدها به خاطر بی بصیرتی از راه باز ماندند و به اصحاب فتنه پیوستند . در شخصیت واقعی فرید هم این صراحت لهجه وگزندگی را میبینیم. فرید وقتی از چیزی ناراحت میشود و یا مسئلهای برای او ناخوشایند است ، سعی نمیکند که آن را در لفافهای از ابهام و ایهام نگه دارد و خیلی صادقانه و با صراحت لهجه آن مسئله را عنوان میکند. هر چند که میداند طرف مقابل ممکن است آزرده خاطر شود و کدورتی را به دل بگیرد .این صراحت لهجه ویژگی شخصیتی و ذاتی فرید است که در شعرهای سپیدش این ویژگی بارزتر است . من فرازی از یک شعر سپید او را میخوانم که نشان دهنده این ویژگی اوست :
انتظار،گفتم انتظار
...
این پلشتهای اهرمن پرست
عاشقان ! ز دور دست هم
دستکی بر آتشک نداشتند
بلکه بر هلاک ما ز پشت سر
دشنه بوده اند،
چون حرامیان به خون ما
تشنه بوده اند
من شنیدهام به گوش خویش بارها و بارها
از زبان این الاغها و طوطیان کوک کرده در فرنگ و در فرارگاه غرب
این سه جمله پلشت را :
آبتان نبود،
نانتان نبود
انقلابتان دگر چه بود ؟!
...
آی زخمهای آب دیده ! باورم چه میکنید؟
دود و دم در این میان چه میکند؟
باد و باده خوردهاید و باد کردهاید و
خواب باد دیدهاید ...
این یک شعر نیمایی طولانی ست . فقط به عنوان نمونه قسمتی از آن را آوردم. میخواستم بگویم که این صراحت لهجه و آن چهره درونی و سیرت فرید را میتوان در شعرهای نیمایی و سپید او به روشنی و بدون هیچ نقابی رصد کرد و دید که در غزلهایش این چهره کمتر عیان شده است . در واقع فرید در غزلهایش خود را پشت نقابی از آرایههای ادبی و صنایع لفظی و معنوی پنهان کرده است که شاید خب بیشتر هدفش بوده است که غزل بگوید . هر چند که در غزلهایش هم ابلاغ پیام برای او مهم است . در تمام غزلهای فرید مثلا شهادت یکی از کلید واژههای شعر اوست . فرید خودش را از جنس شهادت میداند ، و حنجرهاش را وقف فریاد شهیدان کرده است . او دائم دارد به جامعه تلنگر میزند ، تذکر میدهد و یادآوری میکند که ما آرمان شهدا را فراموش نکنیم و در مسیر روشن شهدا طی طریق کنیم و دچار دنیا زدگی نشویم .
شاعران ، در معرض « نسیم وحی »
فرید اصفهانی به شهادت شعرهایش ، شاعری وارسته است . او شاعری را عرصه پرواز روح می داند و برای شاعران اصیل شانی پیامبر گونه قائل است . او نیز همچون دیگر شاعران عارف بر این باور است که شاعران به مانند پیامبران الهی ، در معرض نسیم « وحی » قرار می گیرند ، هم چنان که عطار گفته است :
شعر و شرع و عرش از هم خاستند
تا دو عالم ، زین سه حرف آراستند
علامه اقبال لاهوری نیز برای شاعران رسالتی پیامبر گونه قائل است و می گوید :
شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
از همین رو فرید حاضر نیست یوسف شعر خود را با سیم سیاه دنیا معامله کند. توصیه فرید به دیگر شاعران هم روزگار خویش نیز چیزی جز این نیست که با «عزت نفس » و « مناعت طبع » زندگی کنند . فرید « نان زدگی » و « دنیا زدگی» را آفت شعر و شاعری می داند و همواره به شاعران توصیه میکند که از گرفتار آمدن در دامچاله « نان » بر حذر باشند ، و فریب عروس عشوه گر دهر را نخورند :
از شکم خالی ست دنیای « فرید »
گرچه شعری گفت در باب شکم !
***
من از اهلیت دنیا به خدا بیزارم
بستانید ز دنیا ، من دنیا زده را
در جایی دیگر می گوید :
به من خود را چو تهمت بسته دنیا
مگر این پیر زن ایمان ندارد ؟
از نگاه فرید « وابستگی » ، دشمن « وارستگی » و آزادگی است :
بس که کج شد گردن آزادگی
پیش نان ، دیگر سر افرازی نماند
یا در شعر دیگری می گوید :
از شکم ، کار جهان بینی به نان بینی کشید
تا به آنجایی که هر جا دیده شد نان ، گریه کرد
فرید « فقر » را برای خود فخر می داند و می گوید :
بر سر قله فقرم به حقارت منگر
که در آن ساخته ام کلبه استغنایی
یک نوع بیاعتنایی به دنیا و وارستگی در شخصیت ادبی و شعر فرید متجلی است که همین امر نگاه او را به آسمان پیوند می زند و دروازه های اشراق را به روی شعرش می گشاید . البته همه شاعران عارف و اصیل از این ویژگی برخوردارند . در واقع همان طور که در کلامی منتسب به پیامبر اکرم (ص) آمده است: « الفقر فخری» ، فرید فقر را فخر خودش میداند . البته این فقر از جنس فقر دنیوی نیست، فقر شکم و فلاکت و ناداری نیست . این فقر یک نوع وارستگی روحانی است . یعنی انسان اظهار بینیازی از خلق خدا کند و توکلش به خدا باشد، چنان که صائب هم در مورد همین تجرد و فقر روحانی گفته است :
در زیر بار منت بال هما مرو
مسند نشین سایه دیوار خویش باش
یا :
خار را بر دامن اهل تجرد دست نیست
جامه فتحی که می گویند ، عریانی بُود
به خاطر همین سلوک معنوی ، شما میبینید که فرید خیلی کم آفتابی میشود و خیلی کم تن به مصاحبه میدهد و در انظار عمومی نمایان میشود . این شاعر وارسته در خلوت خودش و در عالم خودش آن وارستگی عارفانه رادنبال میکند. به همین خاطر است که رد پای فرید را در دنیا کمتر میبینیم ، از برکات این وارستگی، باروری و بالندگی طبع و باز شدن دریچه های کشف و شهود و اشراق به روی شاعر است . این ره آورد بزرگ ، حاصل سیر و سلوک معنوی و در واقع آن خلوت روحانی«فرید » است . طبیعی است که در چنین خلوت نابی ، توانمندیهای روحانی و معنوی « فرید » بارور میشود و قد میکشد .
سالک عالم معنا
در موارد معدودی نیز « پری » در شعرهای فرید صبغه دنیایی دارد ، در این موارد شاعر آنچه را که در نظر مردم دنیاپرست حکم « پری » را دارد ، به نقد کشیده است . شاعر در این شعرها خطاب به کسانی که بسته و پابستهی دنیا هستند میگوید « پری » شما از جنس دنیا ست . ولی من میلی به دنیا ندارم . چرا که من به دنبال همنشینی با پریزادان ملکوتی هستم :
نگرد گرد من ای روزگار دیوآلود
که مُردهاند پریهای من نمیدانی
فرید خطاب به دنیا می گوید این چیزهایی را که تو ( دنیا ) به عنوان پری به من عرضه کردی مانند : پول، ثروت، شهرت، قدرت و ... اینها در نظر من پری نیستند . پری های من : « درد، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، امام، ولایت و انتظار» هستند . البته همان طور که گفتم فرید خیلی به ندرت واژه پری و پریزاد را در این معنا به کار برده است . شاعر سالک عالم معناست ، به همین خاطر از دنیا اعلام برائت می کند :
من مگر دیوانه یا دیوم که در شهر وجود
هر پری را یافتم زندانی دنیا کنم ؟!
یوسف دردم فروشی نیست ، حتی با بهشت
زاهدم خوانید اگر من فکر این سودا کنم
ببینید این بیت خیلی بیت عمیق و پرمغزی است ، در واقع « فرید » کسانی را که دلبسته و وابسته عالم خاک هستند و غیر از عالم خاک افقهای دیگری را نمیبینند ، خطاب به کسانی که چشم بصیرت و چشم باطن بین ندارند میگوید : من مانند شما و از جنس شما نیستم . اگر از جنس شما باشم ، دیوانه ام . چرا که تنها این دیوانگانند که سکه قلب دنیا را با گوهر ملکوت معاوضه می کنند . چون قدرت تشخیص ندارند . ولی من گوهر شناسم و به چنین معامله ای تن نمی دهم ، چنان که سعدی هم در جایی گفته است :
تو سیم سیاه خود نگهدار
ما یوسف خود نمیفروشیم
در واقع این دنیا همان سیم سیاه است . « فرید » حاصل دلبستگی به دیو دنیا را دوری از بندگی خدا و « شقاوت دل » می داند . خطاب به جماعت دنیا پرست میگوید شما در اثر همنفسی و همسفرگی با دیو قلبتان سیاه شده و تبدیل به « دیو » شدهاید . به همین خاطر قدرت تشخیص ندارید که بدانید زیباییهایی که اصالت دارد از جنس دنیا نیست . قدرت و ثروت و شهرت نیست . در واقع اینها دیو هستند، و کسی که دنبال این دیوها باشد ، دیوانه است . چون دارد بهشت و ملکوت را با دنیا و خاک سودا میکند . میگوید من در عالم معنا پریزادهای زیادی دارم ، چرا بیایم این پریها را به دنیا بفروشم و خودم را اسیر و زندانی دنیا کنم ؟ و به دیگران هم توصیه میکند که شما هم این پریها و پریزادهای خودتان را با دنیا معامله نکنید و باز هم در بیت دیگری میگوید:
با زر اندوزان مرا یک سکه هم پیوند نیست
زرپرستم خوان اگر مشت قناعت وا کنم
این بیت ناخودآگاه مرا یاد این بیت معروف « ناصرخسرو » میاندازد که ضربالمثل هم شده است :
دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
میگوید در دنیای خودم با قناعت عارفانه خوشم . درست است که در ظاهر دستم خالی است و از منظر شما آدمی تهی دستم ، ولی پشت این فقر ظاهری ، من ثروتها و سرمایههایی دارم که دست شما به این زیباییها و سرمایهها نمیرسد، من گنج قناعت و بندگی را دارم ، گنج مناعت طبع و عزت نفس را دارم که این ارزشش اصلا با عالم ماده و عالم خاک قابل قیاس نیست . نمیخواهد شما به حال من دل بسوزانید : « زرپرستم خوان اگر مشت قناعت واکنم» . من به هیچ وجه حاضر نیستم که از این عالم فقر و قناعت اعلام برائت کنم و مشت قناعتم را وا کنم که شما سیم سیاه دنیا را در مشت من قرار دهید . اگر از این زاویه نگاه کنیم ، بله ، می توان گفت که «فرید» عارف بالله است که در سیر و سلوک عارفانه و کشف و شهود شاعرانه اش به گوهرهایی دست پیدا کرده است که همین گوهرهای بیبدیل - که نمیشود روی آنها قیمت گذاشت - باعث شده است که « فرید » تا به امروز به همین زندگی ساده و درویشانه قناعت کند و هیچ حسرتی را هم به دنیاداران نخورد . چون دارد لذتی میبرد که برای مردم دنیا این لذت قابل حس و مشاهده نیست . میگوید شما دنیاداران هم از انس با عروس دنیا ، لذت خودتان را ببرید ، چرا که به قول بابا طاهر :
متاع کفر و دین بیمشتری نیست
گروهی این، گروهی آن پسندند
می گوید من به دنبال دین خودم هستم ، شما هم به دنبال دنیای خودتان باشید .این هم نکتهای بود که لازم بود در مورد «فرید» به آن اشاره شود .
درخشش فرید در حوزه شعر آیینی
«فرید» هم مانند تمام شاعران انقلاب در سه حوزه : « شعر انقلاب، شعر دفاع مقدس و شعر آئینی » آثار درخشانی را خلق کرده است که من پیش تر نمونههایی از آنها را مثال زدم . مثلا در حوزه شعر آئینی یکی از ویژگیهای « فرید » این است که سعی کرده با لهجه ای حماسی زبان به مدح و منقبت اهل بیت بگشاید . تلاش این شاعر فرهیخته در جهت احیای شعر آیینی بوده است . فرید تلاش کرده است در حوزه شعر آیینی – همچون حضرت زینب ( س ) - نگاه زیبا بین داشته باشد و زیباییها و فراز های حرکت آفرین زندگی بزرگان دین را با زبان شعر روایت کند . او تلاش کرده است آن عزت نفس و مناعت طبعی را که ما در اسلام از معصومین آموختیم با زبان شعر به تصویر بکشد . آن سربلندی عارفانه را روایت کند . مثلا در همین غزل معروفی که برای حضرت زینب ( س ) گفته است :
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
شما با خواندن این شعر احساس سربلندی می کنید و از این که مسلمانید دچار غرور میشوید . چون که در بیت بیت این غزل فاخر و پرصلابت و حماسی، شما به زیبایی تجلی عشق و عرفان و حماسه را می بینید . ما می توانیم این اثر درخشان را در کنار آثار فاخر عاشورایی قرار دهیم، در کنار آثار ماندگاری چون : ترکیب بند عاشورایی محتشم کاشانی ، « خط خون » استاد گرمارودی ، مثنوی عاشورایی استاد علی معلم ، و « راز رشید » سیدحسن حسینی . یکی دیگر از آثار درخشان عاشورایی فرید این غزل - قصیده است که چند بیتی از آن را برای شما زمزمه می کنم :
آن شب که دفن کرد علی بیصدا تو را
خون گریه کرد چشم خدا در عزا تو را
در گوش چاه ، گوهر نجوا نمی شکست
ای آشیان درد ! علی داشت تا تو را
که این هم یکی از غزل- قصیدههای آئینی « فرید » است که توانسته مظلومیت اهل بیت را با غرور و سربلندی روایت کند . فرید در این شعر در عین حالی که دارد مظلومیت « حضرت مولا علی و حضرت فاطمه زهرا » را به تصویر میکشد ، ولی ما در هیچ کدام از بیتها و مصراعهای این غزل- قصیده با نکتهای مواجه نمیشویم که بگوییم که این اگر مورد در غزل - قصیده نمیآمد ، بهتر بود .
فرید یک غزل عاشورایی بسیار زیبا هم دارد که با این مطلع شروع میشود:
ای بهترین بهانه برای گریستن
ای داغ جاودانه برای گریستن
که این غزل هم جزء غزلهای قابل تامل و درخشان عاشورایی این شاعر است . او در این غزل با صلابت و کوبنده و زیبا ، به « گریستن » بُعدی حماسی بخشیده است . همچنان که حضرت امام ( ره ) میگفت « گریه ما یک گریه سیاسی است»، گریه بیدار کننده است، گریهای است که مردم جهان را بیدار میکند و باعث برچیدن طومار ظلم و ستم می شود . گریه ای که در بطن خود ، بشارت امید و روشنی را میدهد . جنس گریهای که « فرید » در این غزل از آن نام برده است ، از جنس گریهای است که حضرت امام به آن اشاره کرده ، گریهای حماسی که بیدار کننده است، افشا کننده است، حرکت زاست، این گریه با گریه تخدیر کننده ، زمین تا آسمان فاصله دارد . یک غزل مهدوی بسیار زیبا نیز از فرید سراغ دارم که زمزمه ابیاتی از آن در این جا خالی از لطف نیست :
بُتی که راز جمالش هنوز سربسته است
به غارت دل سودائیان کمر بسته است
به یازده خم می گرچه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خُم هنوز سربسته ست
فلسفه انتظار و جهانبینی انتظار در این غزل- قصیده زیبا به خوبی روایت شده است . کسی که این غزل را میخواند به خوبی با فلسفهی انتظار آشنا میشود .
شاعر در این شعر ، بشارت امید و رستگاری را به مسلمانان و تمام مردم جهان میدهد . میگوید هر چند ما زمانهی یازده معصوم را درک نکرده ایم ، اما همچنان این توفیق و افتخار را داریم که جرعه نوش دوازدهمین « خُم می » باشیم . چون دوازدهمین خم هنوز سربسته است و انشاءالله در زمان حیات ما این خم رونمایی خواهد شد .
صحبت در مورد فرید و آثار او حکایتی است که همچنان باقی است . چرا که در قالب یک مقاله نمی توان حق مطلب را ادا کرد . امیدوارم با برگزاری نشست ها و بزرگداشت های شاعران انقلاب ، تا حدودی بتوانیم حقی را که این بزرگان بر گردن شعر و ادبیات انقلاب دارند ادا کنیم . البته با برپایی بزرگداشت چیزی به ارزش های ادبی این خوبان اضافه نمی شود ، تجلیل و بزرگداشت نیاز ماست . ما اگر در معرفی این بزرگان به نسل امروز کوتاهی کنیم ، در حقیقت به خودمان ظلم کردهایم. چون بزرگداشت مشاهیر علمی و فرهنگی ، بزرگداشت فرهنگ و ارزش هاست . بزرگداشت شاعران انقلاب نیز ، بزرگداشت آرمانها و ارزشهای انقلاب و به نوعی تقدیر از ملت سربلند ایران است .
برای فهم دقیق شعرهای فرید ابتدا باید از چند « کلید واژه » که در شعرهای ایشان از بسامد بالایی برخوردار است رمز گشایی کرد . توجه به این کلید واژه ها راه را برای فهم شعرهای فرید هموار می کند . برای مثال « پری » در شعرهای فرید یک واژه کلیدی است . چنان که تعدادی از مجموعه شعرهای او نیز عناوین زیر را بر پیشانی خود دارند : « پری ستارهها ، پری شدگان ، پری بهانهها » .
به طور کلی بسامد واژه « پری » در کارها و شعرهای این شاعر شیدا و دلسوخته،زیاد است . پس قبل از هر چیز لازم است تحلیل کنیم که فرید از چه منظری به این بحث وارد شده است ، بحث « غول و پری » یا « دیو و دلبر » یا به تعبیر قرآنی « انسان و شیطان » . آیا کاربرد واژگانی از این جنس تصادفی بوده یا متکی بر یک جهان بینی و فلسفه راهبردی است ؟ من مطمئنم این مسئله در جهان بینی او ریشه دارد که منبعث از جهان بینی اسلامی و قرآنی است . در واقع « پری » در ذهن و زبان شاعر نماد وسمبل همه چیزهای خوب و دوست داشتنی است . فرید هر جا که از پری صحبت می کند ، در مقابل آن موجوداتی چون « دیو » و « غول» و « شیطان » است .یعنی تقابل « خیر و شر » ، « انسان و شیطان » ، « زشتی و زیبایی » و « نور و ظلمت » :
چون قصه ، ای پری ! من دیوانه را بخوان
یک بار ، تا ز دیو و ز دیوار بگذرم
یا در جایی دیگر می گوید :
غم پری شد ، دیو او را خورد و مرد
تا پری کم شد ، پری خواری نماند
هر چیزی که در این دنیا خوب و فضیلت است از منظر « فرید»، « پری » است. چیزهایی چون : « درد ، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، عقل، بصیرت، وحدت، امام، انتظار، عدالت، آزادی، نور، بیداری، قناعت، وارستگی، غیرت و جوانمردی، عزت نفس، بینیازی و امید » در ذهن و زبان فرید « پری » است . تمام این چیزهایی که به آنها اشاره کردم در جهانبینی « فرید » در حکم « پری » است . یعنی هر جا که میگوید « پری » همه این مصادیق و مفاهیم را در بطن خودش دارد . مثلا « درد» در نگاه « قادر طهماسبی » در حکم فرشته ای است که روح انسان را صیقل می دهد . در ادبیات کلاسیک و در نگاه شاعران بزرگی همچون حافظ و سعدی و مولانا نیز « درد » یک ارزش است . یعنی یک چیز خوبی است که انسان را به تعالی میکشاند و بالا میبرد . چنان که حضرت حافظ می گوید :
با مدعی مگویید ، اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد ، از درد خودپرستی
سعدی نیز می گوید :
« درد عشق از تندرستی خوش تر است »
به طور کلی در نگاه همه عارفان و شاعران « بی دردی » یک عیب و نقیصه بزرگ است :
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است
انسانم آرزوست
در چشم و دل فرید « عشق » هم در حکم یک پری یا پریزادی است که دست انسان را میگیرد و از عالم خاک به ملکوت میبرد .
در سوی دیگر ، همه چیزهای زشت و همه رذیلت های اخلاقی در چشم این شاعر وارسته حکم « دیو » را دارد . چیزهایی مثل : « دنیا، زهدخشک ( مقدس مآبی ) ، شکمپروری، بیدردی، ریا و نفاق، خواب و رخوت، غفلت، دنیازدگی، دروغ، نامردی و نامردمی، شهوت، شهرت، ظلم، استکبار، استبداد، ناامیدی و ... همه این ها در حکم «دیو» هستند و در تقابل با « پری » قرار میگیرند . در این جا بد نیست برای این که بحث ما ملموس تر و عینی تر شود ، بیت هایی را از خود فرید به عنوان شاهد مثال بیاورم :
خبر ز دیو و ز دیوار در من است و تو را
خبر چو نیست پریبای من، نمیدانی
ببینید در اینجا تقابل « پری و دیو» را به صورت ملموس آدم احساس میکند . در واقع « فرید» خواسته همان دیدگاهی را که « مولانا» در « مثنوی معنوی » دارد و یا در بیشتر غزلیات « دیوان شمس » ما این جهانبینی را میبینیم در دو، سه بیت به زیبایی بیان کند:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتیم یافت می نشود جستهایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست !
در واقع شعرهای « فرید» حکم همان شیخی را دارند که با شب چراغ معرفت و با شب چراغ عقلانیت در کره خاکی، به دنبال رد پای انسان می گردند .در واقع آن شهر خیالی را به عالم حقیقت و معنا میتوانیم تشبیه کنیم .انسان در شعرهای « فرید » در قالب « پری » تجلی پیدا میکند و ظاهر میشود . یعنی هر جایی که « فرید» واژه « پری » را به کار برده است منظورش «انسان کامل » است ، همان انسانی که در آموزههای دینی ما به آن اشاره شده است . مصداق «انسان کامل » در جهان بینی اسلامی ، خاندان رسالت (ع) و « پیامبر اکرم(ص)» و همه معصومین ( علیهم السلام )هستند که ما در احادیث و روایات داریم که حتی قبل از خلقت جهان آفرینش نور این بزرگواران وجود داشته است : « اول ما خلق الله نوری» ، پیامبر (ص) می فرماید : اول چیزی که خداوند خلق کرد نور من بود . یا « اول ما خلق الله روحی » مخلوق حق تعالی روح من بود . فرید هم در شعرهایش چنین اعتقادی دارد و به دنبال تبیین چنین حقیقتی است . این امر نشان میدهد این شاعر شیدا و شوریده هم در این عالم خاکی با شب چراغ علم و معرفت به دنبال ردپای آن انسان میگردد، آن انسانی که در ادبیات ما شاعران بزرگ به آن اشاره کردهاند و در آموزههای دینی ما هم به آن اشاره شده و این خیلی جالب است، حالا من چند نمونه دیگر از بیتهایی را که در آن فرید به این مسئله اشاره کرده برای شما می خوانم :
یک روز در بهشت تو پروانه بودهایم
آئینه بودیم و پری خانه بودهایم
***
در شبی نیلوفری مهمان من بود آن پری
وای بر من ، دیو غفلت خورد مهمان مرا !
معصومیت از دست رفته
باز هم یک مقدار دقیقتر میشویم در غزلهایی که شاعر در آنها به « پری یا دیو» اشاره کرده، در این شعرها ذهنیت فرید یک ذهنیت قرآنی است . « فرید » در واقع اشاره به قصص قرآنی و داستان خلقت عالم می کند که انسان قبل از این که پا به کره خاکی بگذارد ، در مرحله « فرشتگی » به سر می برده است . چرا که در آن مرحله هنوز مرتکب معصیت و گناهی نشده و از معصومیت و فرشتگی برخوردار است. یعنی یک انسان معصوم و پاک و کامل که میتوانسته مصداق یک «انسان کامل» باشد .ولی وقتی که نافرمانی میکند و از بهشت رانده میشود و هبوط میکند به زمین، آن پریگونگی و پریواری و فرشتگی از او سلب میشود و پا به برزخ دنیا میگذارد . هبوط به دنیا باعث می شود جنس او خرده شیشه پیدا کند و دچار ناخالصی شود . در واقع انسان در این دنیا دچار دوگانگی شخصیتی می شود : نیمی فرشته و نیمی شیطان ! نیمی نور و نیمی ظلمت . او در این دنیا به یک موجود دو جنسی و دو زیستی تبدیل می شود که نیمی از او « خاک » است و نیم دیگرش از «افلاک »، ترکیبی از خاک و لجن ، دیو و فرشته ، انسان و شیطان . بهره مندی از فضائل انسانی در عالم « خاک » ، تقدیر فرشتگی را برای انسان رقم می زند ، و آن رذائل انسانی و نفسانی که از ناحیه شیطان به او الهام میشود و نفس اماره به او الهام میکند ، جنبه دیوگونگی و شخصیت منفی انسان را تشکیل می دهد . انسان رانده شده از ملکوت خدا ، در عالم خاک طبیعتی دو چهره دارد و باید تلاش کند نا خالصی های خودش را با مراقبه و محاسبه و تهذیب نفس و تزکیه از بین ببرد تا دوباره شایسته آن مقامی شود که حتی فرشتگان خدا بر آن مقام رشک میبرند ! انسان باید در عالم خاک ، به مدد بندگی و عبادت بال پرواز به عالم ملکوت را پیدا کند تا دوباره در قالب «پری » متجلی شود، و آن آئینهگونگی و پریگونگی قبل از هبوط را دوباره به دست آورد . این چنین هم هست . یعنی اگر انسان واقعا بر سریر بندگی خدا تکیه بزند و در بندگیاش هم خالص باشد ، به مراتبی از عصمت میرسد و خلق و خوی الهی را پیدا میکند . شاید اشاره « فرید» هم در بیت زیر به این معصومیت از دست رفته باشد :
« یک روز در بهشت تو پروانه بودهایم»
یعنی تا زمانی که مرتکب معصیت و اشتباه نشده بودیم ، ما انسانی « خدا گونه » بودیم . پاک و معصوم همچون فرشته ها در آن منزل ، آن آئینهگی و نورانیت در ما بود .ولی زمانی که به برزخ خاک آمدیم به یک حالت دو جنسیتی و دوگونگی مبتلا شدیم. در واقع « نفس اماره» ما حکم دیو و شیطان را دارد که ما را به تمرد و سرکشی و طغیان در برابر خدا دعوت می کند . جنبه فرشتگی ما هم به خاطر دمیدن روح الهی در کالبد خاکی ماست . چرا که خداوند از روح خودش در کالبد ما دمیده و اسم اعظم را به انسان آموخته است که بزرگ ترین ودیعه الهی است و باعث برتری و فضیلت انسان بر سایر مخلوقات می شود. اشاره حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی هم در بیت زیر به همین نکته است :
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه کار به نام من دیوانه زدند
به خاطر همین معصومیت از دست رفته است که فرید با حسرت می گوید :
مگرد گرد من ای روزگار دیو آلود
که مرده اند پری های من ، نمی دانی !
با این حال شاعر خدا فطرت ما نا امید نیست و تلاش می کند در این عالم وانفسا و « دیو آلود » به مدد ذکر و مناجات و پناه بردن به سایه سار مهربانی خدا ، دیو درون خویش را – نفس اماره – مهار کند ، چنان که می گوید :
حرف من این است امروز : ای خدای مهربان !
چون پری شد یار من ، دیو مرا دیوار کن
شاعر مااهل تهذیب و تزکیه نفس است و خوب می داند که به مدد مبارزه با هوای نفس _ جهاد اکبر _ می تواند « دیو » درون را به بند و زنجیر بکشد و دیگر بار در ملکوت آسمان ، همسایه با فرشتگان شود :
من کامل پری شده ام ، دیو کشته ام
تو دیو را مبخش ، تو تنها مرا ببخش
این تقابل «خیر و شر»، زشتی و زیبایی و مردمی و نامردمی در وجود انسان را « فرید» در تمام شعرها و آثاری که در مجموعههایش وجود دارد به بهترین شکل ممکن بیان کرده است . « فرید» در بیتی میگوید:
در شبی نیلوفری مهمان من بود آن پری
وای بر من دیو غفلت خورد مهمان مرا
فرید و مقام « تجرد »
این تقابل در بیت، بیت و سطر، سطر شعرهای « فرید» وجود دارد. آن چنان که گویا وجود شاعر را مسخر خودش کرده است . این نوعی جهانبینی عارفانه است.شاعر با اتکا به این جهان بینی ، در یک سو فرشتگی و پریگونگی انسان را روایت میکند و در سوی دیگر به روایت فتنه گری های نفس اماره می نشیند . او با لهجه شعر خود می خواهد بگوید که در وجود همه ما یک طاغوت و شیطان وجود دارد که اگر ما با بندگی خدا بتوانیم این شیطان را مهار و سرکوب کنیم ، روی سعادت و رستگاری را خواهیم دید و دیگر بار به ملکوت اعلی عروج خواهیم کرد .
این رویکرد یک رویکرد عارفانه است . همه شاعران عارف ما در شعر این رویکرد را داشته اند . شاعران بزرگی چون سنایی ، عطار ، مولانا ، جامی ، حافظ ، صائب، بیدل و ... در ذهن و زبان این شاعران عالم خاک، عالم ابتلاست . یعنی انسان در این عالم باید با ریاضت معنوی و روحانی ، ریشه اش را از خاک بیرون بکشد و به دنبال رهایی از زندان تعلقات دنیوی و رسیدن به مقام « تجرد » باشد ، چنان که صائب می گوید :
کجاست عالم تجرید تا برون آیم
ازین خرابه که یک بام و صد هوا دارد !
حافظ نیز در جای جای دیوان غزلیاتش به این نکته اشاره می کند که انسان
« مرغ باغ ملکوت » است و عالم آب و گل جای چنین گوهر بی بدیلی نیست :
طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم ؟
یا :
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم
یا :
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی ست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
جان کلام آن که رسیدن به مقام « وارستگی و تجرد » در سیر و سلوک عرفانی ، مقام بسیار بلندی است .
فرید و شعر انقلاب
اجازه بدهید در این جا به چند اثر درخشان دیگر « فرید» هم اشاره کنیم. فرید عزیز علاوه بر این شعرها که شما به آنها اشاره کردید ، دو سه تا کار درخشان دیگر هم دارد که حیف است به آنها اشاره نشود . این بزرگوار در حوزه شعر انقلاب یک غزل بسیار برجسته و درخشان دارد که دلم می خواهد در این فرصت آن را برای شما زمزمه کنم :
فجر سر بر زد و تشویش ظلام آخر شد
صبح خندید و سیه کاری شام آخر شد
شورش اشک غم و وسوسه دلتنگی
با شکر خند می و گردش جام آخر شد
شب قدری که در آن روح خدا کرد نزول
کار صد حادثه با سلم و سلام آخر شد
فصل آشفته دلی ، موسم خونین جگری
همه در سایه تدبیر امام آخر شد
آفت سستی و تشویش غم و کار نفاق
شکر لله که به توحید کلام آخر شد
علم جلوه برافراشت چو قانون خدا
عمر آن ظلمت بینظم و نظام آخر شد
بود نقصانی اگر کوکبه ایمان را
با شب افروزی این ماه تمام آخر شد
سایه وسوسه ظلمت و ترفند فساد
با شکوفایی خورشید قیام آخر شد
این غزل در کتاب « ترینه » که نشر « تکا» آن را چاپ کرده است و گزیده اشعار فرید میباشد با عنوان « علم جلوه »آمده است . این غزل به نظر من یکی از درخشانترین غزلهای انقلاب است .
این عزیز در حوزه شعر انقلاب و در رابطه با جانبازان یک غزل بسیار زیبا دارد که این غزل هم مغفول مانده است که من فقط چند بیتی از آن را میآورم. چون اکثر کارهای فرید طولانی است . به خاطر همین حکم « غزل – قصیده » برای غزلهای فرید مناسب تر است :
در حریم عشق بازی دست و پا گم کردهام
عاشقم خود را به بوی آشنا گم کردهام
در شب میلاد جانبازی به رسم اشتیاق
لحظهی دیدار جانان دست و پا گم کردهام
پای بر جا همچون کوهم بر سر پیمان خویش
پای را هر چند در این راستا گم کردهام
در رگم خون شهادت پای میکوبد هنوز
پای را هر چند در رقص بلا گم کردهام
قصهام از کوچههای روز هم روشنتر است
گرچه میگوید منافق راه را گم کردهام
از علمدار رشید عاشقان آموختم
دست و پایی گر به عشق کربلا گم کردهام
این غزل طولانی است و همان طور که اشاره کردم، غزل- قصیده است . ولی همین چند بیت میتواند شاهد خوبی باشد بر این ادعا که غزل محکم و فاخری است. فرید در این غزل درخشان به خوبی توانسته است سیمای درخشان جانبازان انقلاب را به تصویر بکشد .
آثار درخشان و تاثیر گذاراز فرید زیاد سراغ داریم که اگر بخواهیم همه آنها را بخوانیم و تحلیل کنیم ، مجالی فراخ تر از این مصاحبه می طلبد . ولی واقعا جا دارد که یک روز یک به یک این آثار خوانده شود و روی آنها بحث و صحبت شود .
مانیفست دردهای انسانی
نکته دیگری که در یادداشت ها و مصاحبه های دوستان کمتر به آن اشاره شده است ، این است که هر چند توانمندی های فرید در غزل بیشتر از سایر قالب هاست، ولی سیمای شاعر در شعرهای سپیدش عریان تر و واقعی تراست . چهره ای که فرید در شعرهای سپیدش از خود به تماشا می گذارد ، با روح شاعرانه اش و سلوک معنوی اش سازگاری بیشتری دارد . فرید در این شعرها خودش را از چنبره « بازی با کلمات » و « بزک کردن کلمات » بیرون کشیده و سیرت واقعی خودش را به عنوان یک انسان متعهد، رسالت مدار و آرمان گرا به تماشا گذاشته است .
او در این شعرها به دنبال این نیست که با صنعت گری ، زبان ورزی و زبان آوری، شاعری و توانمندی های ادبی اش را به رخ دیگران بکشد . این شعرها مانیفست «دردهای انسانی » شاعرند . سیمای زلال و انسانی شاعر و دغدغه های او را در این شعرها بهتر می توان به تماشا نشست . فرید در شعرهای سپیدش از صراحت لهجه بیشتری برخوردار است .
یکی از ویژگیهای بارز فرید صراحت لهجه اوست . صراحت لهجه ای که دیگران ندارند . این صراحت لهجه هم در شخصیت او متجلی ست و هم در اشعارش . وقتی ما شعرهای این شاعر انقلابی را میخوانیم ، میبینیم که معاندان انقلاب و کسانی که جز رفیقان نیمه راه انقلاب بودند را با زبانی تند و گزنده مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد . کسانی که بعدها به خاطر بی بصیرتی از راه باز ماندند و به اصحاب فتنه پیوستند . در شخصیت واقعی فرید هم این صراحت لهجه وگزندگی را میبینیم. فرید وقتی از چیزی ناراحت میشود و یا مسئلهای برای او ناخوشایند است ، سعی نمیکند که آن را در لفافهای از ابهام و ایهام نگه دارد و خیلی صادقانه و با صراحت لهجه آن مسئله را عنوان میکند. هر چند که میداند طرف مقابل ممکن است آزرده خاطر شود و کدورتی را به دل بگیرد .این صراحت لهجه ویژگی شخصیتی و ذاتی فرید است که در شعرهای سپیدش این ویژگی بارزتر است . من فرازی از یک شعر سپید او را میخوانم که نشان دهنده این ویژگی اوست :
انتظار،گفتم انتظار
...
این پلشتهای اهرمن پرست
عاشقان ! ز دور دست هم
دستکی بر آتشک نداشتند
بلکه بر هلاک ما ز پشت سر
دشنه بوده اند،
چون حرامیان به خون ما
تشنه بوده اند
من شنیدهام به گوش خویش بارها و بارها
از زبان این الاغها و طوطیان کوک کرده در فرنگ و در فرارگاه غرب
این سه جمله پلشت را :
آبتان نبود،
نانتان نبود
انقلابتان دگر چه بود ؟!
...
آی زخمهای آب دیده ! باورم چه میکنید؟
دود و دم در این میان چه میکند؟
باد و باده خوردهاید و باد کردهاید و
خواب باد دیدهاید ...
این یک شعر نیمایی طولانی ست . فقط به عنوان نمونه قسمتی از آن را آوردم. میخواستم بگویم که این صراحت لهجه و آن چهره درونی و سیرت فرید را میتوان در شعرهای نیمایی و سپید او به روشنی و بدون هیچ نقابی رصد کرد و دید که در غزلهایش این چهره کمتر عیان شده است . در واقع فرید در غزلهایش خود را پشت نقابی از آرایههای ادبی و صنایع لفظی و معنوی پنهان کرده است که شاید خب بیشتر هدفش بوده است که غزل بگوید . هر چند که در غزلهایش هم ابلاغ پیام برای او مهم است . در تمام غزلهای فرید مثلا شهادت یکی از کلید واژههای شعر اوست . فرید خودش را از جنس شهادت میداند ، و حنجرهاش را وقف فریاد شهیدان کرده است . او دائم دارد به جامعه تلنگر میزند ، تذکر میدهد و یادآوری میکند که ما آرمان شهدا را فراموش نکنیم و در مسیر روشن شهدا طی طریق کنیم و دچار دنیا زدگی نشویم .
شاعران ، در معرض « نسیم وحی »
فرید اصفهانی به شهادت شعرهایش ، شاعری وارسته است . او شاعری را عرصه پرواز روح می داند و برای شاعران اصیل شانی پیامبر گونه قائل است . او نیز همچون دیگر شاعران عارف بر این باور است که شاعران به مانند پیامبران الهی ، در معرض نسیم « وحی » قرار می گیرند ، هم چنان که عطار گفته است :
شعر و شرع و عرش از هم خاستند
تا دو عالم ، زین سه حرف آراستند
علامه اقبال لاهوری نیز برای شاعران رسالتی پیامبر گونه قائل است و می گوید :
شعر را مقصود اگر آدم گری ست
شاعری هم مسند پیغمبری ست
از همین رو فرید حاضر نیست یوسف شعر خود را با سیم سیاه دنیا معامله کند. توصیه فرید به دیگر شاعران هم روزگار خویش نیز چیزی جز این نیست که با «عزت نفس » و « مناعت طبع » زندگی کنند . فرید « نان زدگی » و « دنیا زدگی» را آفت شعر و شاعری می داند و همواره به شاعران توصیه میکند که از گرفتار آمدن در دامچاله « نان » بر حذر باشند ، و فریب عروس عشوه گر دهر را نخورند :
از شکم خالی ست دنیای « فرید »
گرچه شعری گفت در باب شکم !
***
من از اهلیت دنیا به خدا بیزارم
بستانید ز دنیا ، من دنیا زده را
در جایی دیگر می گوید :
به من خود را چو تهمت بسته دنیا
مگر این پیر زن ایمان ندارد ؟
از نگاه فرید « وابستگی » ، دشمن « وارستگی » و آزادگی است :
بس که کج شد گردن آزادگی
پیش نان ، دیگر سر افرازی نماند
یا در شعر دیگری می گوید :
از شکم ، کار جهان بینی به نان بینی کشید
تا به آنجایی که هر جا دیده شد نان ، گریه کرد
فرید « فقر » را برای خود فخر می داند و می گوید :
بر سر قله فقرم به حقارت منگر
که در آن ساخته ام کلبه استغنایی
یک نوع بیاعتنایی به دنیا و وارستگی در شخصیت ادبی و شعر فرید متجلی است که همین امر نگاه او را به آسمان پیوند می زند و دروازه های اشراق را به روی شعرش می گشاید . البته همه شاعران عارف و اصیل از این ویژگی برخوردارند . در واقع همان طور که در کلامی منتسب به پیامبر اکرم (ص) آمده است: « الفقر فخری» ، فرید فقر را فخر خودش میداند . البته این فقر از جنس فقر دنیوی نیست، فقر شکم و فلاکت و ناداری نیست . این فقر یک نوع وارستگی روحانی است . یعنی انسان اظهار بینیازی از خلق خدا کند و توکلش به خدا باشد، چنان که صائب هم در مورد همین تجرد و فقر روحانی گفته است :
در زیر بار منت بال هما مرو
مسند نشین سایه دیوار خویش باش
یا :
خار را بر دامن اهل تجرد دست نیست
جامه فتحی که می گویند ، عریانی بُود
به خاطر همین سلوک معنوی ، شما میبینید که فرید خیلی کم آفتابی میشود و خیلی کم تن به مصاحبه میدهد و در انظار عمومی نمایان میشود . این شاعر وارسته در خلوت خودش و در عالم خودش آن وارستگی عارفانه رادنبال میکند. به همین خاطر است که رد پای فرید را در دنیا کمتر میبینیم ، از برکات این وارستگی، باروری و بالندگی طبع و باز شدن دریچه های کشف و شهود و اشراق به روی شاعر است . این ره آورد بزرگ ، حاصل سیر و سلوک معنوی و در واقع آن خلوت روحانی«فرید » است . طبیعی است که در چنین خلوت نابی ، توانمندیهای روحانی و معنوی « فرید » بارور میشود و قد میکشد .
سالک عالم معنا
در موارد معدودی نیز « پری » در شعرهای فرید صبغه دنیایی دارد ، در این موارد شاعر آنچه را که در نظر مردم دنیاپرست حکم « پری » را دارد ، به نقد کشیده است . شاعر در این شعرها خطاب به کسانی که بسته و پابستهی دنیا هستند میگوید « پری » شما از جنس دنیا ست . ولی من میلی به دنیا ندارم . چرا که من به دنبال همنشینی با پریزادان ملکوتی هستم :
نگرد گرد من ای روزگار دیوآلود
که مُردهاند پریهای من نمیدانی
فرید خطاب به دنیا می گوید این چیزهایی را که تو ( دنیا ) به عنوان پری به من عرضه کردی مانند : پول، ثروت، شهرت، قدرت و ... اینها در نظر من پری نیستند . پری های من : « درد، عشق، مردم، انقلاب، شهادت، امام، ولایت و انتظار» هستند . البته همان طور که گفتم فرید خیلی به ندرت واژه پری و پریزاد را در این معنا به کار برده است . شاعر سالک عالم معناست ، به همین خاطر از دنیا اعلام برائت می کند :
من مگر دیوانه یا دیوم که در شهر وجود
هر پری را یافتم زندانی دنیا کنم ؟!
یوسف دردم فروشی نیست ، حتی با بهشت
زاهدم خوانید اگر من فکر این سودا کنم
ببینید این بیت خیلی بیت عمیق و پرمغزی است ، در واقع « فرید » کسانی را که دلبسته و وابسته عالم خاک هستند و غیر از عالم خاک افقهای دیگری را نمیبینند ، خطاب به کسانی که چشم بصیرت و چشم باطن بین ندارند میگوید : من مانند شما و از جنس شما نیستم . اگر از جنس شما باشم ، دیوانه ام . چرا که تنها این دیوانگانند که سکه قلب دنیا را با گوهر ملکوت معاوضه می کنند . چون قدرت تشخیص ندارند . ولی من گوهر شناسم و به چنین معامله ای تن نمی دهم ، چنان که سعدی هم در جایی گفته است :
تو سیم سیاه خود نگهدار
ما یوسف خود نمیفروشیم
در واقع این دنیا همان سیم سیاه است . « فرید » حاصل دلبستگی به دیو دنیا را دوری از بندگی خدا و « شقاوت دل » می داند . خطاب به جماعت دنیا پرست میگوید شما در اثر همنفسی و همسفرگی با دیو قلبتان سیاه شده و تبدیل به « دیو » شدهاید . به همین خاطر قدرت تشخیص ندارید که بدانید زیباییهایی که اصالت دارد از جنس دنیا نیست . قدرت و ثروت و شهرت نیست . در واقع اینها دیو هستند، و کسی که دنبال این دیوها باشد ، دیوانه است . چون دارد بهشت و ملکوت را با دنیا و خاک سودا میکند . میگوید من در عالم معنا پریزادهای زیادی دارم ، چرا بیایم این پریها را به دنیا بفروشم و خودم را اسیر و زندانی دنیا کنم ؟ و به دیگران هم توصیه میکند که شما هم این پریها و پریزادهای خودتان را با دنیا معامله نکنید و باز هم در بیت دیگری میگوید:
با زر اندوزان مرا یک سکه هم پیوند نیست
زرپرستم خوان اگر مشت قناعت وا کنم
این بیت ناخودآگاه مرا یاد این بیت معروف « ناصرخسرو » میاندازد که ضربالمثل هم شده است :
دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
میگوید در دنیای خودم با قناعت عارفانه خوشم . درست است که در ظاهر دستم خالی است و از منظر شما آدمی تهی دستم ، ولی پشت این فقر ظاهری ، من ثروتها و سرمایههایی دارم که دست شما به این زیباییها و سرمایهها نمیرسد، من گنج قناعت و بندگی را دارم ، گنج مناعت طبع و عزت نفس را دارم که این ارزشش اصلا با عالم ماده و عالم خاک قابل قیاس نیست . نمیخواهد شما به حال من دل بسوزانید : « زرپرستم خوان اگر مشت قناعت واکنم» . من به هیچ وجه حاضر نیستم که از این عالم فقر و قناعت اعلام برائت کنم و مشت قناعتم را وا کنم که شما سیم سیاه دنیا را در مشت من قرار دهید . اگر از این زاویه نگاه کنیم ، بله ، می توان گفت که «فرید» عارف بالله است که در سیر و سلوک عارفانه و کشف و شهود شاعرانه اش به گوهرهایی دست پیدا کرده است که همین گوهرهای بیبدیل - که نمیشود روی آنها قیمت گذاشت - باعث شده است که « فرید » تا به امروز به همین زندگی ساده و درویشانه قناعت کند و هیچ حسرتی را هم به دنیاداران نخورد . چون دارد لذتی میبرد که برای مردم دنیا این لذت قابل حس و مشاهده نیست . میگوید شما دنیاداران هم از انس با عروس دنیا ، لذت خودتان را ببرید ، چرا که به قول بابا طاهر :
متاع کفر و دین بیمشتری نیست
گروهی این، گروهی آن پسندند
می گوید من به دنبال دین خودم هستم ، شما هم به دنبال دنیای خودتان باشید .این هم نکتهای بود که لازم بود در مورد «فرید» به آن اشاره شود .
درخشش فرید در حوزه شعر آیینی
«فرید» هم مانند تمام شاعران انقلاب در سه حوزه : « شعر انقلاب، شعر دفاع مقدس و شعر آئینی » آثار درخشانی را خلق کرده است که من پیش تر نمونههایی از آنها را مثال زدم . مثلا در حوزه شعر آئینی یکی از ویژگیهای « فرید » این است که سعی کرده با لهجه ای حماسی زبان به مدح و منقبت اهل بیت بگشاید . تلاش این شاعر فرهیخته در جهت احیای شعر آیینی بوده است . فرید تلاش کرده است در حوزه شعر آیینی – همچون حضرت زینب ( س ) - نگاه زیبا بین داشته باشد و زیباییها و فراز های حرکت آفرین زندگی بزرگان دین را با زبان شعر روایت کند . او تلاش کرده است آن عزت نفس و مناعت طبعی را که ما در اسلام از معصومین آموختیم با زبان شعر به تصویر بکشد . آن سربلندی عارفانه را روایت کند . مثلا در همین غزل معروفی که برای حضرت زینب ( س ) گفته است :
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
شما با خواندن این شعر احساس سربلندی می کنید و از این که مسلمانید دچار غرور میشوید . چون که در بیت بیت این غزل فاخر و پرصلابت و حماسی، شما به زیبایی تجلی عشق و عرفان و حماسه را می بینید . ما می توانیم این اثر درخشان را در کنار آثار فاخر عاشورایی قرار دهیم، در کنار آثار ماندگاری چون : ترکیب بند عاشورایی محتشم کاشانی ، « خط خون » استاد گرمارودی ، مثنوی عاشورایی استاد علی معلم ، و « راز رشید » سیدحسن حسینی . یکی دیگر از آثار درخشان عاشورایی فرید این غزل - قصیده است که چند بیتی از آن را برای شما زمزمه می کنم :
آن شب که دفن کرد علی بیصدا تو را
خون گریه کرد چشم خدا در عزا تو را
در گوش چاه ، گوهر نجوا نمی شکست
ای آشیان درد ! علی داشت تا تو را
که این هم یکی از غزل- قصیدههای آئینی « فرید » است که توانسته مظلومیت اهل بیت را با غرور و سربلندی روایت کند . فرید در این شعر در عین حالی که دارد مظلومیت « حضرت مولا علی و حضرت فاطمه زهرا » را به تصویر میکشد ، ولی ما در هیچ کدام از بیتها و مصراعهای این غزل- قصیده با نکتهای مواجه نمیشویم که بگوییم که این اگر مورد در غزل - قصیده نمیآمد ، بهتر بود .
فرید یک غزل عاشورایی بسیار زیبا هم دارد که با این مطلع شروع میشود:
ای بهترین بهانه برای گریستن
ای داغ جاودانه برای گریستن
که این غزل هم جزء غزلهای قابل تامل و درخشان عاشورایی این شاعر است . او در این غزل با صلابت و کوبنده و زیبا ، به « گریستن » بُعدی حماسی بخشیده است . همچنان که حضرت امام ( ره ) میگفت « گریه ما یک گریه سیاسی است»، گریه بیدار کننده است، گریهای است که مردم جهان را بیدار میکند و باعث برچیدن طومار ظلم و ستم می شود . گریه ای که در بطن خود ، بشارت امید و روشنی را میدهد . جنس گریهای که « فرید » در این غزل از آن نام برده است ، از جنس گریهای است که حضرت امام به آن اشاره کرده ، گریهای حماسی که بیدار کننده است، افشا کننده است، حرکت زاست، این گریه با گریه تخدیر کننده ، زمین تا آسمان فاصله دارد . یک غزل مهدوی بسیار زیبا نیز از فرید سراغ دارم که زمزمه ابیاتی از آن در این جا خالی از لطف نیست :
بُتی که راز جمالش هنوز سربسته است
به غارت دل سودائیان کمر بسته است
به یازده خم می گرچه دست ما نرسید
بده پیاله که یک خُم هنوز سربسته ست
فلسفه انتظار و جهانبینی انتظار در این غزل- قصیده زیبا به خوبی روایت شده است . کسی که این غزل را میخواند به خوبی با فلسفهی انتظار آشنا میشود .
شاعر در این شعر ، بشارت امید و رستگاری را به مسلمانان و تمام مردم جهان میدهد . میگوید هر چند ما زمانهی یازده معصوم را درک نکرده ایم ، اما همچنان این توفیق و افتخار را داریم که جرعه نوش دوازدهمین « خُم می » باشیم . چون دوازدهمین خم هنوز سربسته است و انشاءالله در زمان حیات ما این خم رونمایی خواهد شد .
صحبت در مورد فرید و آثار او حکایتی است که همچنان باقی است . چرا که در قالب یک مقاله نمی توان حق مطلب را ادا کرد . امیدوارم با برگزاری نشست ها و بزرگداشت های شاعران انقلاب ، تا حدودی بتوانیم حقی را که این بزرگان بر گردن شعر و ادبیات انقلاب دارند ادا کنیم . البته با برپایی بزرگداشت چیزی به ارزش های ادبی این خوبان اضافه نمی شود ، تجلیل و بزرگداشت نیاز ماست . ما اگر در معرفی این بزرگان به نسل امروز کوتاهی کنیم ، در حقیقت به خودمان ظلم کردهایم. چون بزرگداشت مشاهیر علمی و فرهنگی ، بزرگداشت فرهنگ و ارزش هاست . بزرگداشت شاعران انقلاب نیز ، بزرگداشت آرمانها و ارزشهای انقلاب و به نوعی تقدیر از ملت سربلند ایران است .