فروریختن دیوار برلین و گسترش ائتلافی که مرزهایش را نمیشناسد(نگاه)
امینالاسلام تهرانی
تاریخ گاهی نه در لحظه وقوع رویدادها، بلکه در شیوه به خاطر سپردن یا فراموش کردنشان سرنوشتساز میشود. جوامعی که پیروزیهای خود را به اسطوره تبدیل میکنند، اغلب بهای واقعی تصمیمهایی را که در سایه آن پیروزیها گرفته شده از نظر دور میدارند. در چنین شرایطی، حافظه جمعی به ابزاری گزینشی بدل میگردد که برخی روایتها را برجسته و برخی دیگر را به حاشیه میراند. نتیجه این گزینش، نه فقط تحریف گذشته، بلکه شکلگیری سیاستهایی است که در آینده هزینههای پیشبینینشدهای به بار میآورند. بازخوانی لحظههای بزرگ تاریخی از اینرو ضرورتی مداوم است؛ نه برای انکار دستاوردها، بلکه برای دیدن سایههای تاریکی که در کنار روشنایی جشنها همیشه وجود داشتهاند.
نهم نوامبر ۱۹۸۹ (۱۸ آبان ۱۳۶۸)، روزی است که دیوار برلین فروریخت و در روایت رسمی غرب به نماد پیروزی آزادی بر استبداد و پایان جنگ سرد تبدیل شد. تصاویر شادی مردم در دو سوی دیوار، سخنرانیهای پرشور رهبران غربی و اعلام «پایان تاریخ» همگی بخشی از این روایت جشنگونه بودند. اما در پس این تصویر درخشان، توافقها و وعدههایی شکل گرفت که سه و نیم دهه بعد، همچنان سایه سنگینی بر امنیت اروپا و حتی جهان افکندهاند.
در ماههای حساس ۱۹۹۰، زمانی که آینده آلمان متحد و معماری امنیتی اروپا در حال مذاکره بود، رهبران غربی بهصراحت به طرف شوروی اطمینان دادند که ناتو به سمت شرق گسترش نخواهد یافت. جیمز بیکر، وزیر خارجه وقت آمریکا، در ۹ فوریه ۱۹۹۰ (۲۰ بهمن ۱۳۶۸) در مسکو به میخائیل گورباچف گفت که ناتو «حتی یک اینچ به شرق» پیشروی نخواهد کرد. این عبارت که بعدها در اسناد دیپلماتیک و خاطرات مقامات غربی نیز تأیید شد، بخشی از مجموعهای از تضمینهای شفاهی بود که آلمان غربی، آمریکا، انگلیس و فرانسه به مسکو دادند.
این وعدهها در شرایطی مطرح شد که شوروی در موضع ضعف قرار داشت و گورباچف برای پذیرش وحدت آلمان و خروج نیروهایش از اروپای شرقی به اطمینانخاطر نیاز داشت. مقامات غربی آگاه بودند که گسترش ناتو میتواند حساسیتهای امنیتی روسیه را برانگیزد، اما ترجیح دادند این موضوع را در قالب تعهدات غیررسمی و شفاهی مدیریت کنند. هیچ پیمان مکتوبی در اینباره امضا نشد، اما فضای مذاکرات بهگونهای بود که طرف شوروی این تضمینها را جدی گرفت.
با فروپاشی اتحاد شوروی در پایان ۱۹۹۱، معادله قدرت بهطور کامل تغییر کرد. روسیه جدید درگیر بحرانهای داخلی عمیق بود و توان چانهزنی خود را از دست داده بود. در این شرایط، منطق «پیروزی غرب» بهتدریج جای منطق «معماری امنیتی مشترک» را گرفت. موج اول گسترش ناتو در سال ۱۹۹۹ با عضویت لهستان، مجارستان و جمهوری چک آغاز شد؛ دقیقاً همان کشورهایی که زمانی در حوزه نفوذ شوروی قرار داشتند.
در سالهای بعد، این روند شتاب گرفت. کشورهای بالتیک، رومانی، بلغارستان، اسلواکی و اسلوونی به ناتو پیوستند و مرزهای ائتلاف آتلانتیک به فاصله چند صد کیلومتری سنپترزبورگ رسید. هر موج جدید با اعتراض مسکو روبهرو میشد، اما غرب این اعتراضها را یا نادیده میگرفت یا آنها را نشانهای از باقیماندههای تفکر امپراتوری روسیه تفسیر میکرد. وعده «نه یک اینچ به شرق» عملاً به بایگانی تاریخ سپرده شد.
نتیجه این سیاست، فرسایش تدریجی اعتماد استراتژیک میان روسیه و غرب بود. آنچه در ۱۹۹۰ بهعنوان تضمین امنیتی به مسکو داده شده بود، دو دهه بعد به یکی از محورهای اصلی شکایت روسیه تبدیل شد. ولادیمیر پوتین بارها در سخنرانیهای رسمی به این «فریب تاریخی» اشاره کرد و آن را بخشی از دلایل تنشهای بعدی دانست. حتی برخی دیپلماتها و تحلیلگران غربی نیز در سالهای اخیر اذعان کردهاند که نادیده گرفتن نگرانیهای امنیتی روسیه اشتباهی استراتژیک بوده است.
معماری امنیتی اروپا که پس از جنگ سرد میتوانست بر پایه همکاری و نهادهای مشترک بنا شود، بهتدریج به ساختاری دوقطبی و رقابتی تبدیل شد. ناتو از یک ائتلاف دفاعی دوران جنگ سرد به سازمانی با مأموریتهای گستردهتر و مرزهای روبهگسترش بدل شد، در حالی که سازوکارهای جایگزین برای امنیت جمعی اروپا یا تضعیف شدند یا هرگز مجال رشد نیافتند. نتیجه، افزایش هزینههای نظامی، بازگشت منطق بازدارندگی هستهای و تشدید بحرانهایی بود که امروز بخش قابلتوجهی از قاره را درگیر کرده است.
روایت غالب غربی از فروریختن دیوار برلین، معمولاً این بخش از داستان را یا حذف میکند یا به حاشیه میراند. جشن آزادی و دموکراسی چنان پررنگ شد که پیامدهای تصمیمهای ژئوپلیتیک بعدی در سایه ماند. در حالی که مردم اروپای شرقی حق داشتند سرنوشت خود را تعیین کنند، نحوه مدیریت این گذار از سوی غرب، بذر بیاعتمادی عمیقی کاشت که هنوز برطرف نشده است.
نهم نوامبر هر سال فرصتی است برای بازخوانی این تاریخ دوگانه: روزی که دیواری فیزیکی فروریخت، اما دیوارهای نامرئی بیاعتمادی و رقابت استراتژیک در حال ساخته شدن بود. درس این رویداد نه در انکار حق حاکمیت کشورها، بلکه در یادآوری این نکته است که امنیت پایدار نمیتواند بر پایه وعدههای فراموششده و گسترش یکجانبه بنا شود. تاریخ نشان داده است که بیتوجهی به نگرانیهای امنیتی طرف مقابل، دیر یا زود هزینهای سنگین به همراه دارد.
جنگ اوکراین را میتوان یکی از پیامدهای بلندمدت و قابل پیشبینی همین روند گسترش ناتو دانست. از نشست بخارست در سال ۲۰۰۸ که اعلام شد اوکراین و گرجستان «عضو ناتو خواهند شد»، مسکو بارها این موضوع را خط قرمز امنیتی خود خواند. نادیده گرفتن این هشدارها و ادامه سیاست درهای باز ناتو، بهتدریج فضایی ایجاد کرد که در آن روسیه احساس محاصره استراتژیک میکرد. وقتی در سالهای ۲۰۲۱ و اوایل ۲۰۲۲ (۱۴۰۰) مسکو خواستار تضمینهای کتبی مبنی بر توقف گسترش ناتو و بیطرفی اوکراین شد، پاسخ غرب ترکیبی از بیتوجهی و تأکید بر «حق حاکمیت کشورها برای انتخاب اتحادها» بود، پاسخی که منطق امنیت جمعی را فدای گسترش یک ائتلاف نظامی کرد.
نتیجه این رویکرد، تبدیل شدن اوکراین به میدان رویارویی بود که هزینههای انسانی و اقتصادی سنگینی بر جای گذاشت. ناتو در حالی که از عضویت کامل کییف خودداری میکرد، با ارسال تسلیحات پیشرفته، آموزش نیروها و اعمال تحریمهای گسترده، عملاً در جنگ درگیر شد، بدون آنکه سازوکار روشنی برای پایان سیاسی بحران ارائه دهد. این الگو بار دیگر نشان داد که گسترش ناتو بیش از آنکه امنیت اروپا را تقویت کند، به بازتولید منطق جنگ سرد و تشدید رقابتهای ژئوپلیتیک انجامیده است، رقابتی که قربانی اصلی آن مردم اوکراین و ثبات کل قاره بودهاند.