ستاد تنظیم بازار جهانی نفت
دکتر علیرضا معشوری
پرسش این است که چرا دقیقا هنگامی که قیمت جهانی نفت افزایش پیدا میکند و میتواند به عاملی برای افزایش فشارهای اقتصادی و سیاسی بر آمریکا تبدیل شود، برخی مسئولان با اظهارات نسنجیده و غیرضروری پیامهایی منتشر میکنند که منجر به کاهش قیمت نفت و کم شدن فشار اقتصادی بر آمریکا میشود و عملا از التهاب بازار میکاهد و به طرف مقابل اطمینان میدهد که قرار نیست از ظرفیتهای موجود برای افزایش هزینههای جنگ با ایران استفاده شود؟ اظهاراتی که ضرورت روشنی در بیان آنها دیده نمیشود و حتی گاهی از نظر زمانبندی نیز جای تأمل دارد. تکرار چنین رفتاری آن هم در مقاطع حساس و تقریبا با الگویی مشابه، این تصور را ایجاد میکند که گویی یک ستاد تنظیم بازار جهانی نفت در ایران تأسیس شده است؛ ستادی که مأموریتش آرام کردن بازار نفت در حساسترین لحظات برای کمک به اقتصاد آمریکاست!
بازار نفت به شدت تحت تأثیر انتظارات و ارزیابی فعالان اقتصادی از آینده است. قیمت نفت فقط بر اساس میزان عرضه و تقاضای موجود تعیین نمیشود و احتمال اختلال در عرضه، سطح تنشهای ژئوپلیتیکی و پیشبینی تحولات آینده نیز در آن نقش دارند. هنگامی که احتمال افزایش تنش یا اختلال در مسیرهای انتقال انرژی مطرح میشود بازار بخشی از این ریسک را در قیمتها منعکس میکند. هر اظهار نظری که کمترین نشانهای از کاهش تنش داشته باشد ممکن است بخشی از ریسک ادراکشده در بازار جهانی نفت را کاهش دهد. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری دارد که گوینده، مقام رسمی یک کشور باشد. یک جمله ساده میتواند فراتر از مرزهای رسانهای عمل کند و در محاسبات معاملهگران، مؤسسات مالی و تصمیمگیران اقتصادی بازتاب پیدا کند. در این شرایط چرا باید پیش از آنکه آمریکا بیشتر و بیشتر با پیامدهای اقتصادی این جنگ مواجه شود، با اظهاراتی غیرضروری به کاهش نگرانی بازار کمک کرد؟ آیا دستگاه سیاست خارجی از این واقعیت غافل است که مدیریت پیام و زمانبندی اظهارات رسمی دارای چه اهمیتی است؟
برای درک اهمیت این مسئله باید به ماهیت فشار اقتصادی ناشی از افزایش قیمت نفت در داخل آمریکا توجه کرد. افزایش قیمت نفت و فرآوردههای نفتی به افزایش قیمت بنزین، بالا رفتن هزینه حملونقل، رشد هزینه تولید و افزایش فشار معیشتی بر خانوارهای آمریکایی منجر میشود. قیمت سوخت در آمریکا با زندگی روزمره شهروندان، انتظارات تورمی، رضایت عمومی و ارزیابی سیاسی عملکرد دولت ارتباط دارد. همان طور که در انتخابات اخیر آمریکا شاهد بودیم، افزایش قیمت بنزین میتواند به مسئلهای انتخاباتی و سیاسی تبدیل شود و دولت مستقر را در برابر افکار عمومی تحت فشار قرار دهد. به همین دلیل آمریکا همواره نسبت به تحولات بازار انرژی و پیامدهای داخلی آن حساسیت ویژهای دارد. از این نظر افزایش قیمت نفت میتواند هزینه سیاستهای جنگی آمریکا را از سطح سیاست خارجی به عرصه سیاست داخلی این کشور منتقل کند.
برای ایران که با محدودیتهای اقتصادی و نظامی روبهرو است چنین ظرفیتی اهمیت راهبردی دارد. موقعیت ژئوپلیتیک ایران و تسلط بر بخش مهمی از انرژی جهان این امکان را فراهم میکند که در محاسبات امنیت انرژی و ارزیابی ریسک بازار نقشی مهم داشته باشد. همین ظرفیت حتی بدون اقدام عملی هم میتواند در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان اثرگذار باشد. از این رو سخنان مسئولان درباره احتمال تشدید یا کاهش تنش نباید بدون توجه به پیامدهای اقتصادی و راهبردی آنها مطرح شود.
باید به این نکته توجه داشت که افزایش قیمت نفت و تبعات اقتصادی آن، تنها سلاحی است که برد آن به خاک آمریکا میرسد و میتواند هزینه جنگ با ایران را به طور ملموس به درون جامعه آمریکا منتقل کند. بسیاری از ابزارهای فشار متقابل در سطح نظامی، دیپلماتیک یا منطقهای باقی میمانند و تاثیر آنها بر زندگی روزمره شهروند آمریکایی ممکن است غیرمستقیم یا محدود باشد؛ اما افزایش قیمت سوخت برخلاف بسیاری از این ابزارها میتواند مستقیما در جایگاههای بنزین، هزینه رفتوآمد، قیمت کالاها و سبد مصرفی خانوار آمریکایی ظاهر شود. از این جهت نفت برای ایران فقط یک موضوع تجاری نیست؛ نفت یک سلاح و مؤلفهای مهم در بازدارندگی اقتصادی و ژئوپلیتیکی
است.
نگرانی مهمتر آن است که تکرار چنین اظهاراتی ممکن است در ذهن طرف مقابل این برداشت را ایجاد کند که ایران در مدیریت پیامهای راهبردی خود دچار ناهماهنگی است یا برخی مسئولان بدون در نظر گرفتن منافع کلان کشور صرفا بر اساس ملاحظات کوتاهمدت سخن میگویند. چنین برداشتی میتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد. اگر آمریکا به این نتیجه برسد که در لحظات حساس بخشی از پیامهای رسمی ایران به کاهش نگرانی بازار کمک میکند، از این وضعیت در مدیریت انتظارات بازار نفت و جنگ بهره خواهد برد. به عبارت دیگر حتی اگر هیچ هماهنگی یا قصدی برای کمک به طرف مقابل وجود نداشته باشد، نتیجه عملی این رفتار نسنجیده به سود طرف مقابل تمام میشود.
مسئله این نیست که ایران باید به دنبال افزایش قیمت نفت باشد یا از هرگونه کاهش تنش جلوگیری کند. در حقیقت مسئله اصلی در اینجا تکرار مکرر برخی اظهارات آن هم دقیقا در مقاطعی است که قیمت نفت در مسیر صعودی قرار میگیرد و هزینههای انرژی در اقتصاد آمریکا افزایش مییابد. هر یک از این اظهارات ممکن است به تنهائی از نظر گوینده آن توجیهی داشته باشد اما مسئله اصلی زمان انتشار و تأثیر این اظهارات است. باید توجه داشت که کاهش یا افزایش تنش، نحوه بیان مواضع و زمان انتشار پیامها باید تابع یک محاسبه جامع از منافع ملی باشد نه حاصل واکنشهای فردی یا تمایل برخی مسئولان به اظهار نظر سریع. اگر افزایش قیمت نفت در مقطعی بتواند بخشی از هزینه سیاستهای خصمانه آمریکا را به اقتصاد داخلی این کشور منتقل کند طبیعی است که هیچ مقام مسئولی نباید بدون ضرورت با اظهارات خود به کاهش این فشار کمک کند. در شرایطی که ایران برای حفظ منافع خود به ابزارهای متنوع نیاز دارد بیدقتی در مدیریت همین ابزارهای محدود، خطائی راهبردی خواهد بود.