کد خبر: ۳۴۱۶۲۳
تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۹

دفاع مقدس ادامه دارد

ابوالقاسم محمدزاده

جنگ واژه غریبی است اما واژه ایست که مرد را از نامرد جدا می‌سازد و باورمان می‌شود. که؛ یکی مردجنگی به از صد هزار... من با خیلی از مردانی که اهل جنگ نبودند اما مردانه در مقابل تجاوز ایستادند و آن را تبدیل به دفاع مقدس کردند یا همسنگر بودم و یا همرزم و یا شنونده کلامشان بوده‌ام.
جنگ چیز خوبی نیست اما وقتی درگیر دفاع از وطن شدی با او رفیق می‌شوی، با بچه‌ها و آدم‌هایش که درگیرش شده‌اند رفیق می‌شوی. جنگ به همه چیز چنگ می‌اندازد. به سرزمین‌ات، به سنگرت‌، به خانه و کاشانه‌ات و کمی که جلوتر می‌آید خیلی چیزها را از تو می‌گیرد حتی رفیقت را. حتی فرمانده‌ات را‌، حتی رهبر و امام جامعه‌ات را؛ و داغ بر دلت می‌نشاند و داغدار می‌شوی...
حتی اگر به ظاهر جنگ تمام شود تو همیشه درگیرش هستی، حتی اگر تیر و ترکش نخورده باشی، خاطراتش تو را رها نمی‌کند. خاطرات آموزش، خاطرات اعزام، خاطرات سنگر و دفاع در مقابل متجاوز و داغی که جنگ برسینه و ذهنت نقش گذاشته، داغ رفتن رفیقان و پرپر شدن‌شان در مقابل چشمانت، تو را رها نمی‌کند و مدام درگیر مرور خاطرات جنگ هستی و با آتش درد و داغ فراق دوستانت دست و پنجه نرم می‌کنی، و می‌سوزی... جنگ تمام نشده است و دفاع ادامه دارد...
بر‌می‌خیزم
‌می‌جنگم، با خودم و خاطره‌هایم با تنی زخمی
بر‌می‌خیزم یاد گرفته‌ام بایستم قرار نیست بی‌قرار بمانم داغ در التهابم می‌اندازد بی‌قرار می‌شوم با صدای انفجار مرغی پر می‌کشد ترکش‌های خمپاره می‌رسند سراسیمه از بال‌هایش خون می‌چکد قطره‌هایش مهمان طاق سنگر می‌شوند سرخ‌سرخ خاطراتم شکل می‌گیرند بی‌تاب‌تر می‌شوم می‌جنگم بر‌می‌خیزم قدم راست نمی‌شود تخت مرا در آغوش گرفته است. 

captcha