کد خبر: ۳۴۱۴۴۶
تاریخ انتشار : ۱۳ آبان ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۵
سالگرد آخرین سخنرانی شاه

شاه اعتراف کرد که خائن است

دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان
«... من آگاهم که به نام جلوگیری از آشوب و هرج‌ومرج این امکان وجود دارد که اشتباهات گذشته و فشار اختناق تکرار شود... من آگاهم که ممکن است بعضی احساس کنند که به نام مصالح و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرار شود...»
این جملات از آخرین سخنرانی محمدرضا پهلوی در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ است‌، پس از کشتار وحشیانه دانش‌آموزان و دانشجویان در ۱۳ آبان، پشت درب‌های دانشگاه تهران و پس از نمایش خشم مردم در روز ۱۴ آبان که شاه و اربابانش را به‌شدت به هراس انداخت تا دریابند همه حکومت‌نظامی‌هایی که به مدت دو ماه در سراسر ایران برقرار کردند، به کار نیامده و حالا برای سرکوب نهایی بایستی به دولت نظامی متوسل شوند.
در این جملات شاه صریحاً و رسماً اقرار کرده که در رژیم او، اختناق و فساد مالی و سیاسی وجود داشته و تحت لوای برقراری نظم و پیشرفت مملکت، همان فساد و اختناق ادامه پیدا خواهد کرد. او با چهره و بیانی سخن می‌گفت که مثل همیشه نبود، برخلاف همه ۳۷ سال قبل، نشانی از تبختر و تکبر و کلمه‌هایی که همواره به کار می‌برد، به چشم نمی‌خورد، او برای نخستین بار به جای «ما» از واژه «من» استفاده کرد. او برای نخستین بار به فساد و ظلم رژیمش اعتراف کرد. آنچه که امروز بقایا و پس‌مانده‌هایش به دستور همان اربابان آمریکایی و به کمک رسانه‌های زنجیره‌ای خود، همچنان تطهیر کرده، دوران طلایی جلوه داده و با سوءاستفاده از حافظه ضعیف تاریخی برخی و سانسور و تحریف، آن رژیم را به‌عنوان نظام ایده‌آل قالب می‌کنند!
شاه به‌طور علنی و رسمی در مقابل چشم‌های میلیون‌ها بیننده تلویزیون خودش، صریحاً اذعان نمود که ملت ایران علیه ظلم و فساد رژیمش به پا خاسته است و گفت:
«.... ملت عزیز ایران! در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به‌تدریج ایجاد می‌شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پا خاستید...»
شاه اعتراف کرد که صدای انقلاب مردم ایران را شنیده است، آنچه که پس از گذشت ۴۸ سال هنوز طیف وسیعی از شبه‌روشنفکران و مدعیان فکر و اندیشه نشنیده و نفهمیده و نگرفته‌اند! البته تکلیف مزدوران و مزدبگیران و جیره‌خوران که روشن است و قرار نیست هیچ‌گاه آن‌ها چیزی به جز آنچه اربابانشان می‌خواهند را بشنوند. شاه نیز به خواست اربابان خود، از سر ناچاری اذعان کرد که صدای انقلاب مردم ایران را شنیده است. آنچه که همان اربابان، سال‌ها پیش شنیده بودند. شاه اعتراف کرد که در رژیمش، هرگز دولت ملی و انتخابات آزاد یا اصلاً انتخاباتی وجود نداشته است. او گفت:
«... متعهد می‌شوم که... در اسرع وقت یک دولت ملی برای آزادی‌های اساسی و انجام انتخابات آزاد، تعیین شود...» وی اقرار کرد که حکومتش هیچ‌گاه بر اساس عدالت اجتماعی و اراده ملی نبوده و همواره با استبداد و ظلم و فساد همراه بوده است.
نمایش نکبت‌بار شاه!
به دنبال این سخنرانی، برخی از دار و دسته‌های شاه مثل مادرش، اشرف پهلوی و سران ساواک و... برآشفته شده و آن را نشانه ضعف او دانستند و برخی دیگر نیز آن را تنها راه خروج از بحران به‌وجودآمده دانستند. مثلاً پرویز راجی، سفیر ایران در لندن در کتاب خاطراتش، ذیل تاریخ دوشنبه ۶ نوامبر ۱۹۷۸ [۱۵ آبان ۱۳۵۷] نوشته است:
«... ساعت ۱۰ صبح به نطق شاه از رادیو تهران گوش می‌دادم... شاه در این نطق برخلاف همیشه به‌جای کلمه «ما» ضمیر «من» را به کار برد، و با حالتی آشتی‌جویانه که بیشتر به نظر پوزش‌خواهانه می‌آمد روی کار آوردن دولت نظامی را ناشی از اجبار در حفظ امنیت ملی دانست. شاه ضمن سخنانش... متعهد شد که «خطاهای گذشته و بی‌قانونی و ظلم و فساد» دیگر تکرار نشود، قول داد با فساد مبارزه کند و در اسرع وقت یک حکومت «ملی» و «دموکراتیک» را به سر کار بیاورد. نطق شاه به‌نظرم نوعی نمایش غم‌انگیز و نکبت‌بار آمد، گویی او با وضعی حقارت‌آمیز دست گدایی به سوی خمینی دراز کرده باشد. و البته هیچ‌کس تردیدی هم ندارد که خمینی دست ردّ به سینه او خواهد زد.»
همان‌گونه که در این خاطره هم آمده، مردم و انقلابیون و در رأس همه شخص امام، این عمل شاه را بیهوده و بی‌اثر در روند مبارزات و نشانه به آخر خط رسیدن او و رژیمش محسوب کرده و تنها راه خروج از بحران را همچنان خلع شاه و الغای سلطنت پهلوی و برقراری حکومت اسلامی می‌دانستند.
حتی این اظهار عجز را هم برایش نوشتند!!
اما اسناد و شواهد مستند نشان می‌دهد که متن نطق تلویزیونی شاه را افرادی مانند رضا قطبی (رئیس وقت رادیو تلویزیون ملی ایران و پسر دایی فرح دیبا)، حسین نصر (رئیس دفتر فرح دیبا) و هوشنگ نهاوندی (از نزدیکان فرح دیبا و رئیس دفتر مخصوص او) نوشته‌اند و البته این نخستین باری نبود که متون سخنرانی و کتاب‌های منسوب به شاه را دیگران می‌نوشتند، چنان‌که کتاب «به سوی تمدن بزرگ» را شجاع‌الدین شفاء نوشت.
متن نطق مذکور که بسیار عجیب و نامتعادل و عجولانه تهیه شده بود با دست‌خط شخص رضا قطبی به تلویزیون فرستاده شد و در اختیار شاه قرار گرفت. بعدها سند آن از سوی مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی و از مقدمه دست‌نوشته‌های همان نطق تلویزیونی شاه منتشر گردید که یادداشت یکی از نزدیکان قطبی، در دفتر مدیرعامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران ضمیمه آن شده و برایش ارسال نموده بود. در آن، نسبت به این عمل قطبی (ارسال متن خطابه با دست‌خط خودش) اظهار تعجب و حتی اعلام خطر کرده بود. متن آن سند به این شرح است:
«سربرگ رادیو تلویزیون ملی ایران، مدیرعامل
رضاجون (خطاب به رضا قطبی)، به هیچ‌وجه صلاح نیست کسی بفهمد یا حتی احتمال بدهد که تو نطق را نوشته‌ای. کم کسانی نیستند که از شاه تنفر دارند و به هر قیمتی مایلند از بین برود و اشتباهات خود را تکرار کرده و منفور همه شود. اگر بدانند تو این کلمات را نوشته‌ای به‌خصوص از آنجا که بسیار مؤثر و دلنشین بود، تصور خواهند کرد که تو مغز متفکر ایشان هستی و در نتیجه TARGET [هدف] خواهی شد. صحیح نبود که دست‌خط خود را به TV بدهی؛ بالاخره خواهند فهمید یا مگر آنکه آن‌قدر از زندگی دلزده شده و کماکان آرزوی همیشگی خود را برای فدا شدن در راه وطن داشته باشی که خود را این‌چنین در خطر بیندازی.»
شاه کاملاً از نطق خود راضی بود
برخی گفته‌اند که شاه تا لحظه آخر از فحوای آن خطابه آگاهی نداشته و وقتی آن را مطالعه کرد عدم رضایتش را اعلام نمود. اما سند مهم و غیرقابل‌انکاری وجود دارد که نشان می‌دهد شاه پس از نطق یادشده، از آن راضی بود و این رضایت خود را ابراز نمود و خواست که بر اساس محتوای آن نطق در میان اقشار مختلف تبلیغ آرامش و تأمل و سکون شود.
شاه پس از سخنرانی خود در ۱۵ آبان ۱۳۵۷، با علی امینی (از دوستان و نخست‌وزیران سابق خود در اوایل دهه ۴۰) تماس گرفت تا بازتاب آن را در محافل سیاسی ارزیابی نماید و در یک مکالمه ۴-۵ دقیقه‌ای با امینی، ضمن ابراز رضایت از سخنرانی یادشده، همان مسائل مربوط به فساد و ظلم که در طی نطقش، مورد اشاره و تأکید قرار داده بود را مجدداً بازگو کرد و مورد تأیید قرار داد. بخشی از آن مکالمه، براساس متن پیاده‌شده از دومین تماس تلفنی شاه با امینی به تاریخ دوشنبه پانزدهم آبان ۱۳۵۷ (از کاخ نیاوران به منزل علی امینی در تهران) به شرح زیر است:
«... شاه: بله شنیدم که (نطق تلویزیونی ۱۵ آبان ۵۷) خیلی تأثیر خوبی کرده، آن‌هایی که شنیده‌اند می‌گفتند.
امینی: حتماً مؤثر است
شاه: در هر صورت ما [سخنرانی خطاب به مردم] راجع به گذشته هم صحبت کردیم، خبط و خطا و فساد و ظلم، همه‌چیز.
امینی: خب، اینا خیلی مؤثره قربان
شاه: گفتیم دیگر تکرار نخواهد شد و این حکومت [دولت نظامی] هم البته قبلاً گفتیم فقط موقتی است... (این دولت در مجلس) می‌گوید من برنامه‌ای ندارم غیر از برقراری نظم و مبارزه با فساد همین، چون وقت نیست.»
امام: به شاه فرصت ندهید
شاه و اربابانش فقط فرصت می‌خواستند تا بتوانند در برابر طوفان ملت که هر زمان اوضاع آن‌ها را بیشتر به هم می‌ریخت، خود را پیدا کرده و ترفند و حیله و نیرنگ دیگری برای بقای خویش سوار کنند، اما این حضرت امام خمینی بودند که به‌سان یک رهبر حکیم، هر آن به مردم هشدار و انذار دادند که درنگ نکنند و به محمدرضا و اربابانش مهلت ندهند. از جمله در پیامی به ملت ایران در تاریخ ۱۶ آبان ۱۳۵۷ یعنی یک روز بعد از اعترافات شاه فرمودند:
«... ملت‏‎ ‎‏ایران باید بداند که این نطق‌های فریبنده برای اغفال مردم و فرونشاندن آتش خشم ملت‏‎ ‎‏است‌، تا تثبیت مقام کرده و قدرت را بازیابد؛ و خدا می‌داند که اسلام و روحانیت و عموم‏‎ ‎‏ملت پس از آن با چه مصیبت‌های دردناکی مواجه خواهد شد.‏ عزیزان من!... از این نرمش‌های شیطانی و توبه‌نامه‌های ابلیسی فریب نخورید، که‏‎ ‎‏نمی‌خورید. شاه در اول سلطنت غاصبانۀ خود سوگند خورد که به اسلام وفادار باشد و به‏‎ ‎‏ملت خیانت نکند و اکنون اعتراف می‌کند که خائن است و اسلام و ایران را به تباهی‏‎ ‎‏کشانده است و تمام خیانت‌ها عمدی بوده است که امروز اسم «اشتباه» بر آن می‌گذارد.‏‎ ‎‏غفلت نکنید که این اشتباهات عمدی تکرار خواهد شد و کشور را به نیستی و ملت را به‏‎ ‎‏تباهی خواهد کشاند...»

captcha