مدیریت امیدآفرین درسهایی از تحول عرصه کُشتی برای مدیریت کشور
علی استرابی
این روزها اگر پای صحبت اقشار مختلف مردم بنشینیم، فراتر از گلایههای معیشتی، یک مطالبه بنیادین در کلام همگان تکرار میشود: نیاز به «امید واقعی». جامعه امروز ایران از همایشهای پرخرج، گزارشهای ویترینی و خوشبینیهای اداری عبور کرده است؛ مردم تشنه دیدن نشانههای روشنی از «امکانپذیری»، «عدالت ملموس» و «کارآمدی عینی» در بدنه مدیریتی کشور هستند. در چنین فضائی، بررسی تجربههای موفقی که توانستهاند در دل تنگناها و کمبود منابع، موجی از انگیزه و پیروزی خلق کنند، دیگر صرفاً یک گزارش ورزشی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی در حوزه دانش مدیریت و جامعهشناسی عمومی است. در این میان، تحول فدراسیون کُشتی جمهوری اسلامی ایران در سالهای اخیر به سکانداری علیرضا دبیر، یکی از زندهترین و الهامبخشترین الگوهای قابل تحلیل به شمار میرود؛ الگویی که میتوان آن را «مدیریت امیدآفرین» نام نهاد.
کُشتی تنها یک رشته ورزشی نیست؛ آیینه تمامنمای روح جمعی، هویت ملی و تابآوری جامعه ایرانی در مواجهه با چالشهاست. وقتی کُشتی جان میگیرد و بر سکوهای جهانی میایستد، نبض امید در سراسر کشور تندتر میزند. اما تحول امروز این ورزش، محصول تصادف، شانس یا صرفاً نبوغ فردی ورزشکاران نیست؛ بلکه نتیجه عبور آگاهانه از پارادایم کهنه «مدیریت بقاءجو و پشتمیزنشین» به سمت «مدیریت میدانی، ساختارگذار و انسانمحور» است. علیرضا دبیر نشان داد که چگونه تخصصِ برخاسته از دل میدان، همراه با پیگیری شبانهروزی و بدون تعارف، میتواند گردوغبار رخوت را از چهره یک ساختار فرسوده بزداید. مدیری که پیشاپیش پرسنل و ورزشکارانش کف میدان میدود، بر جزئیترین مراحل ساخت زیرساختها شخصاً نظارت میکند و تمامقد پای کار میایستد، بیش از صدها بخشنامه اداری انگیزه و باور به کارایی تزریق میکند. مدیران باید بدانند امید در سازمان از سرچشمه رفتار فرمانده میجوشد، نه از کلمات مندرج در بیانیهها.
وجه تمایز بنیادین دیگر در این سبک مدیریتی، بازتعریف رابطه قدرت و جایگزینی سلسلهمراتب خشک سازمانی با مفهوم اصیل «رفاقت و درک متقابل» است. مدیر امیدآفرین، کارکنان یا اعضای جامعه هدف خود را بهمثابه ابزارهای تولید مدال یا آمار نمیبیند. علیرضا دبیر چون خود فراز و فرود تشک و رنج سالهای قهرمانی را با گوشت و پوست لمس کرده، زبان نسل جوان را میفهمد و با آنها رفاقت میکند؛ همسنگ صبور روزهای دلتنگی و تردید آنان است و هم در انضباط و برنامه تعارف نمیشناسد. این ترکیب کمنظیر از اقتدار تخصصی و صمیمیت عاطفی، بستر امنی میسازد که اضطراب روانی را مهار کرده و جسارتِ ایستادگی را در دل ورزشکار شکوفا میکند. جوان وقتی حس کند مدیری در رأس امور است که صادقانه پشت او ایستاده و خیرخواهش است، برای رسیدن به قله از تمام جان مایه میگذارد.
از سوی دیگر، امید هرگز در بستری از تبعیض و تمرکزگرایی دوام نمیآورد. بزرگترین عامل فرسایش اعتماد عمومی، احساس نادیدهگرفتهشدن در ساختارهای اداری است. هنر بزرگ مدیریت کشتی در این سالها، خروج شجاعانه از حصار پایتخت و پیوند زدن سرنوشت فدراسیون به اعماق استانها، شهرها و روستاهای کشور بود. با احیای مربیان بومی و گمنام محلی و ایجاد سازوکارهای شفاف برای ارزیابی استعدادها، این پیام به دورافتادهترین مناطق مخابره شد که برای رسیدن به دوبنده ملی، ملاک شایستگی و تلاش است، نه روابط و رانت. این احساسِ «رؤیت شدن و برابری فرصتها»، همان عدالت ملموسی است که به نوجوان بااستعداد شهرستانی انگیزه میدهد تا تمام سختیها را به جان بخرد و آیندهای روشن را در دل میهن ترسیم کند.
همچنین، گذار از نگاه کوتاهمدت و معطوف به نتایج آنی، درس مدیریتی بزرگ دیگری است که کشتی به ما آموخت. در حالی که ساختار مدیریتی کشور اغلب گرفتار آفت روزمرگی و گزارشهای زودهنگام است، در کشتی تمرکز اصلی بر تقویت ردههای سنی پایه و سرمایهگذاری بر ساخت زیربناهای ماندگار قرار گرفت؛ امری که در ادبیات مدیریت نوین، نقشی معادل با تحقیق و توسعه (R&D) را ایفا میکند. احداث و تجهیز کمپهای تمرینی در تراز جهانی، مجموعههای اقامتی مدرن و کلینیکهای پیشرفته تخصصی، نشان داد که این مدیریت نهتنها به مسابقه فردا، بلکه به اقتدار پایدار ایران در دهههای آینده میاندیشد. افزون بر این، حل ساختاری دغدغههای معیشتی، پیگیری جدی استخدام، بیمه و مسکن قهرمانان، گامی تعیینکننده در مهار استرسهای اقتصادی بود؛ چراکه ذهن درگیرِ معیشت اولیه، هرگز توان فتح قلههای سخت و تاریخی را نخواهد داشت.
آنچه امروز در کشتی به وقوع پیوسته، فراتر از یک الگوی ورزشی، یک نیاز مبرم ملی است. تجربه کشتی بهروشنی به جامعه و حاکمیت ثابت کرد که تنگناهای اقتصادی، تحریمها و موانع محیطی، هرچند واقعی و آزاردهندهاند، اما بنبست نهایی نیستند؛ آنچه بیش از کمبود منابع به پیشرفت ضربه میزند، کمتحرکی، بیانگیزگی و بیتفاوتی مدیریتی است. اگر جامعه ما نیازمند خروج از انفعال و احیای سرمایه اجتماعی است، باید این سبک از مدیریتِ پیگیر، جسور، شفاف، دغدغهمند و اهل رفاقت با مردم، در تاروپود دستگاههای اجرائی، صنعتی، تولیدی و فرهنگی کشور تسری یابد. ایران امروز به مدیرانی نیاز دارد که تشریفات و میزهای عریضوطویل را رها کنند، دوشادوش جوانان و مردم به دل میدان بیایند، زیرساخت بسازند و به همگان ثابت کنند که با تعهد، عدالت و تخصص، میتوان بر ناممکنها غلبه کرد. امید، سخنرانی نیست؛ امید، حاصل معماریِ صادقانه امکانپذیری در عمل است.