خوشبین، خوشخیال،...
دکتر علیرضا معشوری
هیچ خطائی خطرناکتر از خطائی نیست که پس از آشکار شدن نتایج فاجعهبارش، اصلاح نشود و با اصراری بیشتر و با ادبیاتی تازه دوباره به عنوان تنها راه عقلانیت و مصلحت به جامعه عرضه شود. یک بار اعتماد کردن به طرفی که سابقه بدعهدی دارد ممکن است از خوشبینی ناشی شود؛ بار دوم و پس از مشاهده نشانههای روشن فریب و نقض تعهدات شاید حاصل خوشخیالی باشد؛ بار سوم و هنگامی که حتی هزینههای امنیتی و سیاسی رویکرد پیشین آشکار شده است باید از سادهلوحی سخن گفت. اما اگر کسی پس از تکرار چندباره تجربههای گذشته با همان الگو و همان خسارتها همچنان بر تکرار مسیر شکستخورده اصرار کند، دیگر نمیتوان با واژههایی مانند واقعگرایی، میانهروی و عقلانیت از کنار مسئله عبور کرد. پرسش این است که آیا با خطائی در تشخیص و محاسبه مواجه هستیم یا با ارادهای سیاسی که میخواهد کشور را با وجود همه هشدارها در مسیری خاص نگه دارد؟ اینکه عدهای مدام میگویند که ما میز مذاکره را ترک نکردهایم و همچنان آماده گفت وگو هستیم، این پیام را به آمریکا ارسال میکنند که میتوانی هر جنایتی علیه ما مرتکب شوی و مطمئن باشی که پس از پایان جنایت، ما باز هم پشت میز مذاکره در انتظار بازگشت تو نشستهایم؛ و این کار را بدون محدودیت میتوانی بارها و بارها انجام بدهی و ما همچنان با آغوشی باز چشم انتظار بازگشت تو به میز مذاکره خواهیم ماند.
کسانی که واقعبین نیستند و همیشه و تحت هر شرایطی حتی از موضع ضعف به مذاکره باور دارند را میتوان به چهار گروه تقسیم کرد؛ یا به عبارت دیگر آنها چهار مرحله را طی میکنند. نخستین گروه خوشبینها هستند که تصور میکنند حتی میان دولتهایی با سابقه طولانی اختلاف و تقابل نیز امکان توافق وجود دارد. اصل این تصور نادرست نیست. تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد که دشمنان و رقبای سرسخت نیز گاه برای جلوگیری از جنگ، مدیریت بحران یا تامین منافع خود به توافق میرسند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که خوشبینی به امکان توافق، به خوشبینی درباره نیت طرف مقابل تبدیل میشود. یعنی به جای آنکه تصور شود ممکن است بتوانیم با ایجاد موازنه قدرت به توافقی قابل دفاع برسیم، چنین فرض شود که چون ما خواهان توافق هستیم طرف مقابل نیز در نهایت خواهان توافقی عادلانه است. این دو گزاره هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. خواست یک طرف برای رسیدن به توافق، تضمینکننده خواست طرف دیگر برای رعایت تعهدات نیست. نیت اعلام شده را باید در کنار رفتار واقعی و سابقه طرف مقابل ارزیابی کرد.
خوشبینی زمانی درست است که با ارزیابی مستمر واقعیتها همراه باشد. یک سیاستمدار میتواند به مذاکره امیدوار باشد، اما نباید امید خود را به معیار سنجش و ارزیابی رفتار طرف مقابل تبدیل کند. اگر شواهد نشان دهند که برآورد اولیه اشتباه بوده است، سیاستمدار باید تحلیل خود را اصلاح کند. در سیاست خارجی هزینه یک اشتباه فقط به شکست یک توافق محدود نمیشود و فراتر از آن امنیت عمومی، توان بازدارندگی، اعتبار بینالمللی و انسجام داخلی کشور را نیز تحت تاثیر قرار دهد.
اما گروه دوم خوشخیالان هستند؛ کسانی که حتی پس از وقوع نشانههای جدی از بدعهدی، همچنان تصور میکنند این بار شرایط متفاوت است، این بار طرف مقابل به این نتیجه رسیده است که باید منصفانه رفتار کند و این بار توافق از استحکام بیشتری برخوردار خواهد بود. تفاوت خوشبینی و خوشخیالی در این است که خوشبین احتمال موفقیت را بالا میداند اما برای شکست نیز برنامه دارد؛ اما خوشخیال احتمال شکست را یا نمیبیند یا آن قدر کماهمیت میشمارد که هیچ سازوکار مؤثری برای مقابله با آن طراحی نمیکند. خوشبین میپرسد اگر طرف مقابل تعهد خود را نقض کرد چه خواهیم کرد؟؛ اما خوشخیال میگوید بعید است چنین اتفاقی بیفتد. خوشبین به دنبال تضمینهای قابل سنجش است؛ خوشخیال به وعدهها دل میبندد. خوشبین میان سخن و عمل تفاوت میگذارد؛ خوشخیال شنیدن وعدههای مطلوبش از طرف مقابل را نشانه تغییر واقعی رفتار تلقی میکند.
گروه سوم سادهلوحان هستند؛ کسانی که از مرحله امید به توافق عبور کرده و با وجود شواهد فراوان، همچنان به روایت مطلوب خود از طرف مقابل وفادار ماندهاند. سادهلوحی سیاسی الزاما به معنای کمبود هوش فردی نیست. گاهی افراد تحصیلکرده، متخصص و حتی برخوردار از تجربه طولانی سیاسی نیز به دلیل گرفتار شدن در چارچوب فکری خود، اطلاعات ناسازگار با باورهایشان را نادیده میگیرند. آنها اقدامات خصمانه را به جناحی خاص در دولت مقابل نسبت میدهند، یا نقض تعهدات را به اختلافات داخلی آن کشور تقلیل میدهند، شکست مذاکره یا توافق را نتیجه کارشکنی مخالفان توافق میدانند و هر وعده تازهای را که در مذاکره داده میشود نشانه پیروزی عقلانیت معرفی میکنند. با هیچ استدلالی نمیتوان باور آنها را تغییر داد؛ زیرا برای هر اقدام خصمانه طرف مقابل توضیح و استدلالی بیان میکنند تا آن را توجیه کنند.
سادهلوحان در این وضعیت به جای آنکه فرضیه خود را در معرض شک و آزمون قرار داده و بازنگری کنند، واقعیت را در چارچوب فرضیه خود بازتفسیر میکند. اگر توافق شکست بخورد به جای بررسی ضعف ساختاری آن، میگویند که مخالفان توافق نگذاشتند نتیجه مطلوب حاصل شود. اگر طرف مقابل از توافق خارج شود یا به تعهدات خود عمل نکند، به جای ارزیابی ضمانتهای اجرائی، ادعا میکنند که باید اعتماد بیشتری ایجاد میکردیم. وقتی در میانه مذاکرات حملهای نظامی صورت میگیرد، به جای پرسش از اعتبار فرآیند مذاکره و سازوکارهای جلوگیری از سوءاستفاده، میگویند که باید مذاکرات را با جدیت بیشتری ادامه میدادیم تا زمینهساز صلح شود.
اما هنگامی که یک فرآیند بارها نتایج مشابهی به بار آورده و با این حال مدافعان این فرآیند از اصلاح آن خودداری کرده و هرگونه تردید در ادامه مسیر گذشته را غیرعقلانی و افراطی معرفی میکنند، بحث وارد مرحله چهارم یعنی حماقت سیاسی میشود. کلمه حماقت در اینجا یک تعبیر برای رفتاری است که از تجربههای گذشته درسی گرفته نشده و به تغییر رویکرد نیز منجر نمیشود. خطا ممکن است اجتنابناپذیر باشد؛ اما تکرار خطا پس از آشکار شدن پیامدهای آن قابل توجیه نیست. اگر سیاستی در گذشته شکست خورده باشد تکرار همان سیاست با همان انتظارات، نشانه عقلانیت نیست.
پرسش اساسی این است که چرا برخی جریانهای سیاسی پس از هر شکست، به جای بازنگری در پیشفرضهای خود، بر ادامه مسیر گذشته تاکید میکنند؟ پاسخ ممکن است در هزینههای حیثیتی و سیاسی پذیرش اشتباه نهفته باشد. جریانی که سالها راهبرد خود را بر امکان توافق با آمریکا بنا کرده است، شاید پذیرش ناکامی آن راهبرد را به معنای تضعیف اعتبار سیاسی خود بداند. به همین دلیل به جای اصلاح رویکردشان، تلاش میکنند شکست را ناشی از عوامل بیرونی معرفی کنند؛ و این یعنی منافع سازمانی و جناحی آنها بر منافع ملی سایه انداخته است.
اما آیا میتوان همه این رفتارها را به خوشبینی، خوشخیالی، سادهلوحی یا حماقت نسبت داد؟ قطعا خیر. باید توجه داشت که نمیتوان احتمال خیانت و نفوذ را صرفا به دلیل حساسیت آن کنار گذاشت؛ احتمال اینکه در میان برخی کنشگران، رفتارهایی وجود داشته باشد که آگاهانه منافع دشمن را تامین کند فقط یک توهّم نیست. نفوذ همیشه لزوما به شکل دریافت دستور مستقیم یا انتقال اطلاعات محرمانه نیست. نفوذ میتواند از مسیر شکل دادن به تصمیم تصمیمگیران، تضعیف اعتماد به نفس ملی، عادیسازی عقبنشینی یا تحمیل این تصور صورت گیرد که هیچ گزینهای جز پذیرش شروط طرف مقابل وجود ندارد.
سیاست خارجی باید نگاهی واقعبین و حتی در مواردی بدبین داشته باشد؛ سیاست خارجی نمیتواند آزمایشگاهی باشد که یک فرضیه، بارها و بارها با هزینه دادن یک ملت آزموده شود بدون آنکه از نتایج آزمایشهای قبلی در طراحی مرحله بعد استفاده شود. تجربههای گذشته باید به اصلاح محاسبات، تقویت سازوکارهای نظارتی، تغییر شروط توافق و بازتعریف خطوط قرمز منجر شود. اگر هیچیک از این اصلاحات رخ ندهد باید پرسید که چه چیزی از تجربه گذشته آموختهایم. خوشبین کسی است که رسیدن به توافق را ممکن میداند؛ خوشخیال کسی است که احتمال فریب را دستکم میگیرد؛ سادهلوح کسی است که با وجود هشدارها، همچنان روایت طرف مقابل را باور میکند؛ و حماقت سیاسی یعنی تکرار آگاهانه یک الگوی شکستخورده بدون اصلاح اساسی آن.