جشنواره مقاومت و یک فرصت تاریخی
آرش فهیم
با آغاز نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت، بار دیگر فرصتی پیش روی سینمای ایران قرار گرفته است تا نسبت خود را با یکی از مهمترین مسائل جهان امروز بازتعریف کند: نسبت هنر با سلطه، حقیقت، آزادی و مقاومت ملتها. این جشنواره را نباید صرفاً رویدادی برای نمایش چند فیلم با موضوع مقاومت دانست؛ مسئله اصلی، تبدیل یک ظرفیت فرهنگی به نیرویی سازمانیافته و اثرگذار در معادلات رسانهای جهان است. در شرایطی که تصویر و روایت، نقشی تعیینکننده در شکلدهی به افکار عمومی مردم جهان دارند، جشنواره مقاومت میتواند از یک گردهمایی سینمایی فراتر برود و به نقطه اتصال هنرمندان مستقل و عدالتخواه جهان تبدیل شود؛ نقطهای که ایده تشکیل «اتحادیه بینالمللی هنرمندان مستقل» در آن، از یک پیشنهاد آرمانی به برنامهای عملیاتی بدل شود.
پس از تحولات بزرگ منطقه، بهویژه پیروزیهای ملت ایران در مقابل دو دشمن متجاوز آمریکایی و صهیونیستی، مفهوم مقاومت بیش از گذشته در کانون توجه افکار عمومی قرار گرفته است. بعد از جنگ در میدان، جنگ در جبهه روایت ادامه خواهد داشت. مطمئن هستیم در آمریکا و سرزمینهای اشغالی مشغول برنامهریزیهایی برای تولید فیلم و سریال در جهت ترسیم فتوحات در مقابل ایران هستند و در آینده شاهد افسانهسازیهای هالیوودی در این زمینه خواهیم بود. هم از این رو، فعالیت برای روایت صادقانه اتفاقات جنگ بهمثابه یک جهاد اهمیت مییابد. به نظر میرسد که هدفگذاری اصلی برگزاری جشنوارهای با عنوان «مقاومت»، نقشآفرینی و تأثیرگذاری در جنگ روایتها باید باشد.
اما یک پرسش بنیادین اینکه چه کسی روایت مسلط از جهان را میسازد و چه صداهایی از این روایت حذف میشوند. در چنین وضعیتی، میدان نبرد فقط جغرافیای نظامی نیست؛ ذهنها، حافظه تاریخی ملتها و برداشت نسلهای آینده از حق و باطل نیز عرصه منازعهاند. سینما در این میدان، نه سلاحی به معنای متعارف آن، بلکه ابزاری قدرتمند برای شناخت، اقناع و شکلدادن به وجدان عمومی است. قدرت سینما از آنجا ناشی میشود که مفاهیم انتزاعی را به تجربهای انسانی تبدیل میکند. یک فیلم میتواند رنج یک خانواده در غزه، ایستادگی یک ملت در برابر اشغال یا سرنوشت انسانی گرفتار در چرخدندههای تروریسم را به مسئلهای ملموس برای مخاطبی در آن سوی جهان تبدیل کند. تصویر، مرزهای زبانی را پشت سر میگذارد و گاه تأثیری میگذارد که دهها بیانیه سیاسی و صدها مقاله از ایجاد آن ناتواناند. از همین روست که سلطهگرها، بهویژه آمریکا، طی دههها از هالیوود و شبکه گسترده توزیع و تبلیغ محصولات فرهنگی برای بازنمایی تصویر مطلوب خود در جهان بهره گرفتهاند. در این الگو، قهرمان آمریکایی اغلب ناجی جهان است، مداخله نظامی میتواند در پوشش دفاع از آزادی توجیه شود و ملتهای مخالف سلطه، بهسادگی در جایگاه تهدید و شر قرار میگیرند.
البته نفوذ هالیوود را نمیتوان تنها علت قدرت سیاسی آمریکا دانست؛ اما نمیتوان نقش آن را در مشروعیتبخشی فرهنگی به سیاستهای قدرتهای مسلط نیز نادیده گرفت. مسئله اساسی، انحصار روایت است؛ انحصاری که با سرمایههای کلان، شبکههای توزیع بینالمللی، جشنوارههای پرنفوذ و سازوکارهای تبلیغاتی بازتولید میشود. در برابر چنین ساختاری، صرف تولید چند فیلم ارزشمند یا برگزاری جشنوارهای سالانه کافی نیست.
جبهه مقاومت برای حضور مؤثر در افکار عمومی جهان، به شبکهای پایدار از تولید، آموزش، توزیع، ترجمه، تبلیغ و ارتباط میان هنرمندان نیاز دارد؛ شبکهای که بتواند از روایتهای مستقل حمایت کند و اجازه ندهد سرنوشت آثار و هنرمندان، یکسره به پسند بازارهای مسلط و محافل محدود فرهنگی وابسته بماند.
یادآوری پیشنهاد حاج قاسم
از این منظر، یکی از مهمترین مأموریتهای جشنواره مقاومت، تغییر شکل از یک رویداد چندروزه به جریانی در جهت احیای جدی ایده تشکیل «اتحادیه بینالمللی فیلمسازان مستقل» است؛ ایدهای که میتواند در امتداد پیشنهاد شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی تعریف شود؛ این فرمانده، چند سال قبل از شهادتش طی جلسهای با گروهی از سینماگران پیشنهاد شکلگیری مجمع بینالمللی کارگردانان جهان اسلام را داده بود.(۱)
اهمیت این طرح در آن است که مقاومت را از سطح مضمون و موضوع فیلمها به سطح سازماندهی نیروهای فرهنگی ارتقا میدهد. سینماگران مستقل، مستندسازان، نویسندگان، بازیگران و تهیهکنندگانی در کشورهای مختلف وجود دارند که با جنگافروزی، اشغال، نژادپرستی و سلطهطلبی مخالفاند، اما از دسترسی برابر به امکانات تولید و شبکههای جهانی نمایش برخوردار نیستند. اتحادیهای فراگیر میتواند این پراکندگی را به همافزایی تبدیل کند.
البته چنین اتحادیهای نباید به باشگاهی محدود از هنرمندان همسو با یک جغرافیا یا جریان سیاسی فروکاسته شود. اعتبار جهانی آن، به تواناییاش در گردآوردن صداهای متنوع و دفاع از اصول مشترکی همچون کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت ملتها، مخالفت با اشغال و تبعیض و آزادی بیان هنری وابسته است. این تشکل باید بتواند با هنرمندان مسلمان، مسیحی، یهودی و دیگر آزادیخواهان، بر پایه دغدغههای انسانی مشترک، ارتباط برقرار کند. مخالفت با صهیونیسم نیز باید بهروشنی از یهودستیزی متمایز شود؛ زیرا نقد یک ایدئولوژی سیاسی و سیاستهای یک دولت، با دشمنی نسبت به یک دین یا پیروان آن تفاوتی بنیادین دارد. اعتراض بخشی از نسل جوان در آمریکا و اروپا به جنگ و کشتار غیرنظامیان نشان میدهد که امکان گفتوگو با مخاطبان این جوامع وجود دارد؛ امکانی که سینمای مستقل میتواند آن را به شناخت متقابل و همکاری فرهنگی تبدیل کند.
در این مسیر، تجربه ایران در ایجاد ارتباط با هنرمندان مستقل، از جمله کاریکاتوریستهای منتقد سلطه، سرمایهای قابل اتکاست. با این حال، گام بعدی باید فراتر از ارتباطهای مقطعی و گردهماییهای نمادین باشد. اتحادیه پیشنهادی میتواند با تشکیل دبیرخانه دائمی، راهاندازی بانک اطلاعاتی هنرمندان و آثار، ایجاد صندوق حمایت از تولیدات مشترک، طراحی شبکه توزیع دیجیتال و برگزاری کارگاههای تخصصی، همکاری را به سازوکاری مستمر تبدیل کند. همچنین باید برای ترجمه و زیرنویس آثار به زبانهای پرمخاطب، معرفی فیلمها به رسانههای مستقل و فراهمکردن امکان حضور سینماگران کمترشناختهشده در رویدادهای بینالمللی برنامه داشته باشد. موفقیت این طرح را باید نه با شمار بیانیهها و تفاهمنامهها، بلکه با تعداد پروژههای مشترک، گستره مخاطبان و دوام همکاریها سنجید.
لزوم نوسازی
در کنار این مأموریت بینالمللی، نوسازی ساختار داخلی جشنواره نیز ضرورتی انکارناپذیر است. نخستین گام، ایجاد دبیرخانهای دائمی و برخوردار از حافظه سازمانی است تا فعالیتها به فاصله میان دو دوره جشنواره محدود نماند. ارتباط با سینماگران خارجی، پیگیری توافقهای تولید مشترک، شناسایی استعدادهای جوان و معرفی آثار برگزیده به شبکههای نمایش باید در تمام طول سال ادامه یابد. جشنواره همچنین میتواند از ظرفیت رخدادهای دیپلماتیک و فرهنگی برای گسترش ارتباطات بهره ببرد؛ اما این حضور زمانی اثرگذار خواهد بود که به برنامهای حرفهای و پیوسته متصل باشد، نه آنکه به پوشش خبری کوتاهمدت بسنده کند.
مؤلفه دوم، صیانت از وجه مردمی جشنواره است. مقاومت، پیش از آنکه یک عنوان رسمی یا موضوع هنری باشد، تجربه زیسته مردم در دفاع از خانه، هویت، استقلال و کرامت خویش است. بنابراین، جشنوارهای که درباره مردم سخن میگوید، باید امکان مشارکت واقعی آنان را نیز فراهم کند. گسترش اکرانهای محلی در شهرها و مناطق کمبرخوردار، نمایش فیلم در دانشگاهها و مراکز فرهنگی، گفتوگو با فیلمسازان و برگزاری نشستهای نقد و بررسی عمومی، میتواند این رویداد را از محدوده سالنهای رسمی فراتر ببرد. مردمیبودن، البته به معنای کنارگذاشتن استانداردهای حرفهای نیست؛ بلکه به معنای پیوند کیفیت هنری با دسترسی عمومی و مشارکت اجتماعی است. جشنواره مقاومت نباید در ظاهر و مناسبات، نسخهای کمتوان از جشنوارههای تجاری غربی باشد؛ هویت مستقل آن باید در شیوه ارتباط با مخاطب و حمایت از هنرمند نیز آشکار شود.
لزوم غلبه کیفیت بر کمیت
نکته تعیینکننده دیگر، توجه همزمان به کیفیت هنری و عمق محتوایی آثار است. فیلم مقاومت اگر به شعار، تیپسازی یا بازگویی مستقیم مواضع سیاسی محدود شود، ممکن است از قدرت اقناع خود بکاهد. جهان به آثاری نیاز دارد که در کنار موضع روشن اخلاقی و انسانی، شخصیتپردازی دقیق، روایت جذاب، زبان سینمایی خلاق و شناخت پیچیدگیهای زندگی را نیز جدی بگیرند. دفاع از حقیقت، بیش از هر چیز، به آثاری نیازمند است که حقیقت را باورپذیر و تجربهپذیر کنند. حمایت از فیلمنامهنویسان، مستندسازان، فیلمسازان جوان و تجربههای نوآورانه باید در مرکز سیاستهای جشنواره قرار گیرد.
نوزدهمین جشنواره بینالمللی فیلم مقاومت میتواند نقطه عزیمت چنین تحولی باشد؛ تحولی که در آن، جشنواره از یک رویداد مناسبتی به نهادی اثرگذار و اتحادیه هنرمندان مستقل از یک ایده جذاب به شبکهای واقعی از همکاریهای جهانی تبدیل شود. فرصت امروز، فقط نمایش فیلمهایی درباره مقاومت نیست؛ ساختن زیرساخت فرهنگی مقاومت است. اگر این فرصت با برنامهریزی حرفهای، نگاه فراگیر، مشارکت مردمی و حمایت پایدار از تولیدات مشترک همراه شود، جشنواره مقاومت خواهد توانست سهمی ماندگار در شکستن انحصار روایت و رساندن صدای ملتهای مستقل به گوش جهانیان ایفا کند. این همان افقی است که میتواند هنر هفتم را از بازتاب صرف تحولات جهان، به نیرویی برای فهم بهتر آن و گشودن راههای تازه همبستگی انسانی تبدیل کند.
پینوشت:
1- به نقل از ویژهنامه «مکتب حاج قاسم» در گفتوگو با محمدمهدی حیدریان، رئیس پیشین سازمان سینمایی، انتشار در خرداد سال ۱۳۹۹.