پروپاگاندای فضایی آمریکا!(هالیوود زیر ذرهبین)
مسیح عرفان
«فیلم پروژه هیل مری» (Project Hail Mary) از مهمترین آثار سال ۲۰۲۶ است. این فیلم توسط کمپانی اختاپوسی آمازون تولید شده و با امتیاز ۸.۲ و فروش بالا توانست به یکی از شاخصترین فیلمهای علمیتخیلی جهان تبدیل شود. ژانرهای این فیلم شامل درام دوستانه، آخرالزمانی، ماجراجویی و علمیتخیلی است.
در ادامه به نقد و بررسی این فیلم مهم که خروجی روش فنیـحکمی است، خواهیم پرداخت.
حیرت
اولین سکانس از فیلم «پروژه هیل مری» مربوط به بیدار شدن گریس (رایان گاسلینگ) است. در این سکانس گریس همچون یک کودک تازه متولد شده، در محیطی جدید خود را پیدا کرده و به خاطر نمیآورد که چرا در یک فضاپیما بیدار شده است. در حالی که دیالوگهای گریس در این سکانس حداقلی است، دو عنصر تصویری حس خاصی را برای مخاطب میسازد؛ اول نماهای ویژهای که فیلمساز از محیط زیبا و سفید درون فضاپیما میگیرد و در کنار صحبتهای هوش مصنوعی، ساختار تکنولوژیک فضاپیمای هیل مری (هیل مری نام این فضاپیما است که به معنای تلاش نهایی برای نجات بهعنوان یک اصطلاح رایج به کار میرود) بهخوبی به مخاطب معرفی میشود. در ادامه قرار است گریس با کمک همین تکنولوژی منجی بشر باشد.
تصاویر دومی که فیلمساز بر آن تمرکز میکند، نماهای پیاُوی از گریس است که به بیرون نگاه کرده و با اجرام زیبا و شگفتآور بیرون از فضاپیمایش آشنا میشود. حیرت او پس از بیداری با دیدن این مناظر دوچندان شده، گویی در یک جهان جدید متولد شده است.
کمکم او متوجه میشود که در فاصله بسیار دوری از زمین قرار دارد. این سکانس از این جهت بسیار مهم است که تمام حیرت، تنهایی و سرگشتگی گریس زمانی رفع میشود که با یک موجود فضایی به نام راکی (چون موجودی سنگی است از کلمه راک به معنی سنگ گرفته شده) دیدار میکند. یعنی ابتدا فیلمساز مخاطب را در یک محیط بسته و ایزولهشده ترسناک قرار میدهد تا بعداً با دوستی گریس با راکی، این خلأ توسط یک فضایی پر شود. در ادامه نیز خواهیم دید که تمرکز اصلی فیلم پروژه هیل مری معرفی موجودات فضایی بهعنوان دوستان آسمانی انسان و حتی چیزی فراتر از این است که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.
پروپاگاندای آمریکایی و دانشمند مادهگرا
در قالب چند فلشبک (بازگشت به عقب) میبینیم که گریس یک معلم معمولی بود، اما دولت آمریکا که به دنبال نجات جهان است (!) به دلیل مقالات علمی گریس از او دعوت به همکاری میکند. در سکانسهای متعددی قدرت عظیم تکنولوژیک دولت آمریکا در کنار نیروهای امنیتی این رژیم و البته نظامیان آمریکایی تصویر میشود. جالب توجه است که پروپاگاندای آمریکاییها به نفع دولتشان، از این نیز فراتر رفته و در سکانسی میبینیم که تمام دانشمندان جهان در یک ناو نظامی آمریکایی به مطالعه راه حلهای نجات جهان میپردازند! اینکه در فیلم «پروژه هیل مری» رژیم جنایتکار آمریکا ناوهایی را که برای قتل عام مردم جهان از جمله ایران عزیز استفاده میکند را محلی برای گردهمایی ناجیان جهان معرفی میکند، نشاندهنده پیوند عمیق هالیوود با نهادهای امنیتی غربی است (در مقالهای با عنوان چگونه هالیوود کابالیست شد به آن پرداختیم).
گریس با سعی و خطا و استفاده از علوم تجربی به دنبال نجات جهان است، زیرا مادهای خطرناک در فضا ممکن است بهزودی به منظومه شمسی برسد و باعث نابودی کره زمین شود. از اینجاست که مضمون آخرالزمانی فیلم شکل میگیرد. جهان رو به نابودی است و گریس بهعنوان منجی باید مشکل را حل کند. راهحل او نیز کاملاً مادی و مبتنی بر ساینس بوده و در بخش عمدهای از فیلم شاهد جزئیات علوم تجربی مرتبط با بحث نجات جهان هستیم. هیچ رگه معنوی نه در شخصیت او و نه در راهحلهایی که برای نجات جهان مهیا میکند وجود ندارد. کاملاً فضای علمگرایی افراطی در دوسوم اول اثر به چشم میخورد و تمام دانشمندان جهان با محوریت گریس میخواهند با علوم تجربی جهان را نجات دهند و موفق هم میشوند.
تعالی با راکی؟
دیدیم که در سکانس ابتدایی فیلم پروژه هیل مری، گریس که برای نجات جهان و رفع خطر به فضا ارسال شده بود، در تنهایی و تردید غوطهور میشد و نمیدانست باید چه بکند. این وضعیت ادامه دارد تا اینکه گریس بهصورت اتفاقی با یک فضاپیمای عجیب روبهرو میشود. لحن صمیمی و تا حدی طنز فیلم در اینجا نیز وارد شده و فیلمساز با نمایش بازی حرکتی دو سفینه با یکدیگر، از همان ابتدا حس خوبی نسبت به این سفینه ناشناخته میسازد.
فرآیند ارتباط با این سفینه دقیقاً یادآور ارتباط با یک موجود آسمانی و متافیزیکی است. ابتدا یک محفظه نامه برای گریس ارسال میشود که باید همچون یک متن مقدس آن را رمزگشایی کند. پس از اینکه گریس پیام راکی (همان موجود فضایی) را کشف میکند، ارتباط با او یک پله پیچیدهتر شده و راکی یک تونل به سمت فضاپیمای گریس میفرستد تا زمینه ملاقات رودررو با راکی مهیا شود.
گریس به این تونل عجیب وارد شده و فیلمساز با تحریک حداکثری حس ماجراجویی مخاطب، راکی را تبدیل به موجودی رازآمیز میکند که گریس باید با او ارتباط بگیرد. این سکانسها در واقع جایگزینی تعالی آسمانهای متافیزیکی با یک آسمان مادی است. فیلمساز ارتباط رازآمیز با حقیقت که در تمام ادیان و مکاتب عرفانی وجود دارد را به ارتباط با یک موجود فضایی تقلیل میدهد. نماهای بسیار زیبایی که از سیارات درون فضا میبینیم نیز دقیقاً پاسخی مادی به معنویتخواهی و تعالیجویی مخاطب است.
گریس بهعنوان منجی جهان به آسمان میرود، اما برخلاف جهانبینی توحیدی در آسمان نه با فرشتگان و مظاهر پیچیده خداوند، که با موجودی فضایی روبهرو میشود. البته منظور نگارنده این نیست که در واقعیت هستی خدا در آسمان بهمثابه یک موجود اسطورهای و مشرکانه حضور دارد، بلکه بر اساس وحدت شخصیه وجود خدا درون همه چیز تجلی داشته و سرتاسر هستی محضر خدا است.
اما انسان برای ارتباط با خدای بینهایت بایستی آسمانها و جهانهای ماورایی را طی کند تا به قرب او نائل شود. یعنی اتصال انسان با خدا نیازمند بالا رفتن او و تعالی یافتنش است، نه اینکه این رابطه دوطرفی باشد. وجود الهی در تمام هستی جاری است، اما انسان برای درک این وجود بینهایت باید با سفر به آسمانها، به هدف زندگیاش نائل شود. ادبیات ادیان الهی اینگونه است.
به هر حال فیلم «پروژه هیل مری» با اقتباس از کتابی به همین نام، کاملاً حس متعالی ارتباط رازآمیز با ماوراء را با ظرائف هنری به ارتباط با یک موجود فضایی سنگی تقلیل میدهد. کمکم گریس با کمک تکنولوژی میتواند زبان راکی را نیز بفهمد و اینجا برای بار چندم بحث تبلیغ تکنولوژی ساینتیستی و البته ارتباط با موجود بیگانه تبلیغ میشود.
نجات جهان با کمک فضاییها
جزئیات همکاری بین گریس و راکی و دوستی که بین این دو نفر شکل میگیرد برای مخاطب بسیار زیبا است و علیرغم ظاهر عنکبوتی و در نگاه اول ترسناک راکی، به دلیل روحیه لطیفش و همکاری با گریس، او را به شخصیتی دوستداشتنی تبدیل میکند. گریس که خودش نمیخواست منجی جهان باشد و به زور به فضا فرستاده شده است، با کمک تکنولوژی پیشرفته و فداکاری راکی که خودش را در خطر مرگ قرار میدهد تا گریس را نجات دهد، میتواند خطر نابودی زمین را رفع کند.
اینکه منجی خودش نمیخواهد منجی باشد از مضامین رایج هالیوودی است که هدفش ترویج منجیگرایی تودهای است. در این نگاه برخلاف تعالیم ادیان الهی، منجی نه یک انسان برگزیده که فردی است که بهصورت شانسی یا حتی مثل «پروژه هیل مری»، با اجبار در مسیر نجات جهان قرار میگیرد. اینگونه منجی به هر انسان عادی تقلیل پیدا کرده و دارا بودن ترقیات روحی برای نجات جهان لزومی ندارد. همچنین اینکه گریس بهعنوان یک دانشمند علوم تجربی منجی جهان است، نشاندهنده نگاه مادهگرایانه و تجربهگرایی افراطی فیلم است که پیش از این بدان اشاره شد. موجودی که منجی را بهعنوان مرشد و فراانسان تربیت میکند نیز یک موجود فضایی است تا ارتباط با فضاییها بهعنوان دوست انسانها و گرهگشای زندگی ما ترویج شود. اما فیلمساز یک قدم نیز جلوتر رفته و مضمونی شبهمعاد را در سکانسهای پایانی برای ما میسازد.
بهشت زمینی یا بهشت فضایی؟!
همانطور که میدانیم یکی از اصول محتوایی سینمای غرب منبعث از تفکرات فلسفی و کابالیستی آنها، مادهگرایی است. به همین دلیل در جریان اصلی هالیوود خبری از محوریت جهانهای غیبی نیست و زندگی پس از مرگ نیز معمولاً در قالب یک یوتوپیا در همین جهان بازنمایی میشود. قهرمان به دنبال سیر و سلوک کردن در جهانهای دیگر نبوده و میخواهد در همین جهان زندگی مرفّهی داشته باشد. مرحوم شهید فرجنژاد در آثار متعددشان از جمله کتاب جریانشناسی فرهنگ کابالیستی در سینما به این موضوع پرداختهاند.
در فیلم «پروژه هیل مری»، گریس پس از اینکه خطر آخرالزمانی را رفع میکند به جای اینکه به کرهی زمین بازگردد، برای نجات راکی به سرزمین او سفر میکند. فیلمساز نیز با فلشبکهای بهموقع نشان میدهد که گریس هیچ دوستی در زمین ندارد و اهالی زمین حتی به زور او را به این سفر خطرناک و مهلک فرستادهاند. بنابراین بازنگشتن گریس به زمین در روند قصه منطقی است.
در سکانس پایانی فیلم میبینیم که گریس در سیاره فضاییها مستقر شده و در حال آموزش به بیگانگان فضایی است. آنها نیز برای او یک محیط ساحلی بسیار زیبا ساختهاند تا زندگی گریس در کنار دوستان فضاییاش به یک بهشت زمینی تبدیل شود. وقتی راکی به گریس خبر میدهد که سفینهاش تعمیر شده و میتواند به زمین بازگردد، او میگوید در مورد این مسئله فکر خواهد کرد و قاب نهایی اثر نیز با زندگی گریس در بین فضاییها تمام میشود. اینجاست که میبینیم فیلمساز یک پله جلوتر رفته و فضاییها را نه صرفاً دوست، که به موجوداتی جذاب و خاص تبدیل کرده که قهرمان ماجرا حاضر است از تمام زندگی زمینیاش بگذرد و با آنها بقیهی عمرش را بگذراند. بنابراین فیلم «پروژه هیل مری» نشان میدهد که گریس بهعنوان منجی زمین، افق دیدش ارتباط و زندگی با فضاییها بوده و لذت ارتباط با آسمان را در همین صمیمیت با بیگانگان فضایی ترسیم میکند.
جمعبندی و نتیجهگیری
فیلم «پروژه هیل مری» از جمله فیلمهایی است که بهخوبی و با هنرمندی تمام، نوعی معنویت مادیشده را رواج میدهد. در غرب و شرق امروزه هزاران فرقه متأثر از مبانی کابالیستی وجود دارد که با محوریت ارتباط با موجودات بیگانه شکل گرفته و دقیقاً مثل این فیلم، همان ارتباط معنوی که انسان بایستی با متافیزیک داشته باشد را به اتصال و ارتباط با بیگانگان فضایی تقلیل میدهد و نوعی دین مبتنی بر ارتباط با فضاییها شکل میدهد. در این مکاتب، هدف غایی انسان ارتباط با موجودات فضایی بوده و اگر کسی بتواند همچون گریس در محل زندگی آنان و همسطح با فراانسانهای فضایی زندگی کند، به هدف زندگیاش رسیده است. اینگونه فیلم «پروژه هیل مری» با تبلیغ مایههای تاریک و مادهگرایانه این ادیان، تبدیل به پروپاگاندای واضحی برای ترویج مکاتب بیگانهگرا شده است. در جهان اثر هیچ خبری از ماوراء ماده، فرشتگان و شیاطین، روح و... نبوده و فیلمساز با ترویج حداکثری ساینتیسم بهخوبی منطق دنیامحور خودش را القا کرده است. این در حالی است که آسمانها در ادبیات ادیان الهی نه این کیهان مادی، بلکه سطوحی متفاوت از جهانهای موازی است که انسان بایستی با گذر از آنها به هدف زندگیاش که اتصال به موجود بینهایت است نائل شود. اما اینگونه آثار با ترویج کیهانشناسی مدرن یک تعالی قلابی برای مخاطب میسازند.
اینکه دولت ترامپ همزمان با اکران این فیلم و فیلم روز افشاگری اسپیلبرگ صدها سند در اثبات موجودات فضایی را منتشر میکند، نشان میدهد یکی از راهبردهای فرهنگی غرب برای آینده پاسخ دادن به نیاز معنوی انسان فرامدرن بهوسیلهی ارتباط با بیگانگان فضایی است. پیوند عمیق این فیلم با پروپاگاندای نظامی آمریکا و اینکه محوریت نجات جهان را به یک ناو نظامی آمریکایی میدهد، در کنار ترویج گفتمان فضاییگرایی و اِیلیِنیسم (Alienism) نشان میدهد که این فیلم چه در مباحث فلسفی و چه در مضامین نظامی، کاملاً از اندیشکدههای نظام سرمایهداری متولد شده است. بهزودی در مقالهای با محوریت نقد مضامین فلسفی سینمای علمیتخیلی به فرامتن این موضوع اشارات بیشتری خواهیم داشت.