کد خبر: ۳۴۰۹۱۶
تاریخ انتشار : ۰۵ آبان ۱۴۰۵ - ۲۱:۲۴
روایت سرداری با خصوصیات اخلاقی و قرآنی

از سنگرسازی تا فرماندهی

سردار شهید علی رضائیان، از فرماندهانی بود که شجاعت در میدان نبرد را با تواضع، ساده‌زیستی و آموزه‌های قرآنی درآمیخته بود. او که از مبارزات دوران انقلاب تا جبهه‌های کردستان و عملیات‌های بزرگ دفاع مقدس حضوری مؤثر داشت، به روایت همرزمانش، در کنار مسئولیت فرماندهی، از سنگرسازی و خدمت به رزمندگان غافل نبود.
علی‌رضاییان، فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع)، در سال ۱۳۲۶ در خانواده‌ای مذهبی در فیروزآباد تهران به دنیا آمد و پس از مدتی همراه خانواده‌اش به شهر اصفهان عزیمت کرد و در آنجا سکنی گزید. شهید رضاییان طی مسافرتی به تهران، در منزل آیت‌الله سعیدی به کار ساختمان‌سازی مشغول شد و در همان ایام، شدیداً تحت تأثیر شهید گران‌قدر قرار گرفت.
هم‌زمان با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید رضاییان به همراه عده‌ای از برادران حزب‌الله مبادرت به تشکیل کمیته دفاع شهری اصفهان و همچنین تشکیل سپاه در شهرستان‌های داران، فریدن، خوانسار و مبارکه کرد. شهید رضاییان در اوایل سال ۱۳۵۹ با تعدادی از برادران سپاه به کردستان مأمور شد و با رشادت‌های خود در آزادسازی شهر سنندج نقش مهمی را ایفا کرد.
در یکی از درگیری‌ها، بر اثر اصابت گلوله از ناحیه سر و گلو، به‌شدت مجروح شد و مدت‌ها در بیمارستان حالت اغما داشت. شهید رضاییان در عملیات‌های فرمانده کل قوا، شکست حصر آبادان، طریق‌القدس، فتح‌المبین، بیت‌المقدس و رمضان حضور فعالی داشت. در تاریخ سوم آبان ۱۳۶۲ و قبل از مرحله سوم عملیات والفجر ۴، هنگامی که برای شناسایی و بررسی منطقه عملیاتی به همراه چهار تن از فرماندهان و مسئولان قرارگاه به دامنه جنوبی ارتفاعات لری رفته بود، در حین صعود به قله ارتفاع لری، به علت عدم پاکسازی کامل منطقه، روی مین رفته و به‌شدت مجروح شد.
مسئول وقت اطلاعات قرارگاه چنین نقل می‌کند: وقتی بالای سر او رفتم، دیدم به علت ترکش‌های زیادی که به بدنش خورده، جان‌سوزانه ناله می‌کند. او را به‌سختی به پشت جبهه منتقل کردند. در بیمارستان بود که به آرزوی دیرینه خود رسید و به لقای معبود و معشوقش نائل گشت.
مبارزی که خانه‌به‌دوش بود
قدرت‌الله میرزایی که در دوران دفاع مقدس، مدیر گروه مهمات‌سازی سپاه ناحیه اصفهان و بنیان‌گذار تعمیر سلاح در یگان‌های رزم سپاه بوده است، در بخشی از کتاب خاطرات خود نقل می‌کند: روزی آقای علی‌رضاییان به فریدن آمد. من او را نمی‌شناختم؛ ولی می‌دانستم فرمانده سپاه فریدن است. قبل از این هم چند بار آمده بود؛ ولی اصلاً سراغش نرفته بودم. مسئولیتی هم در سپاه اصفهان داشت. شاید هفته‌ای یا گاهی ده‌پانزده روز یک‌بار، آنجا می‌آمد. من هم آنجا در اطلاعات کار می‌کردم. بااینکه مسئولیت نداشتم، گاهی طرف مشورت قرار می‌گرفتم و بعضی کارها را پیگیری می‌کردم.
بعد از آموزش که به سپاه فریدن برگشتم، رفتم و با آقای رضاییان صحبت کردم. یک ملاقات خصوصی و دونفره داشتیم. گفتم که نیروی اطلاعات هستم و اخیراً هم از آموزش آمده‌ام. خیلی با من گرم گرفت. با هم صمیمی شده بودیم.
وقتی می‌آمد، می‌رفتیم و در فضای سبز می‌نشستیم و با هم صحبت می‌کردیم. آقای رضاییان گذشته‌اش را تعریف می‌کرد که در گروه‌های مسلح قبل از انقلاب بوده است. می‌گفت: مرتب خانه‌به‌دوش و در حال فرار بودم و ساواک دنبالمان بود. یک‌جا اجاره می‌کردم و با زن و بچه مخفیانه زندگی می‌کردیم. گاهی شش ماه نشده، سروکله ساواک پیدا می‌شد و دوباره مجبور بودیم جابه‌جا شویم. می‌گفت: یک روز صبح که رفتم خانه‌ای را اجاره کردم، عصر سروکله ساواکی‌ها پیدا شد. روز بعد دوباره جابه‌جا شدیم.»
فرمانده شجاع و بااخلاق
روایت سردار سرلشکر پاسدار رحیم صفوی: شهید علی‌رضاییان انسان عجیبی بود. او شغلش بنایی بود و سنش هم از من بیشتر بود. فکر کنم هفت یا هشت سال از من بزرگ‌تر بود. او به حدیث و روایت مسلط بود. یک‌دفعه دونفری از اهواز به سمت اصفهان می‌آمدیم که قرار شد با آیه و حدیث و روایت مشاعره کنیم. من به اندیمشک رسیدم، دیگر اطلاعاتم ته کشید و نه آیه قرآن و نه حدیث و روایتی می‌دانستم، اما ایشان تا اصفهان توی گوش ما حدیث و آیه قرآن خواند.
او یک فرمانده بود و در آزادسازی کردستان نقش بسیار بارزی داشت. در آنجا یک تیر از زیر گلویش وارد شد و از پیشانی‌اش خارج شد. تا مدت‌ها مجروح بود و حال بدی داشت. بعد از آزادسازی سنندج وارد جنگ شد و در جنگ جزء بهترین فرماندهان بود. او در عملیات والفجر ۴ در منطقه پنجوین، فرمانده قرارگاه مقدم حمزه بود.
با اینکه فرمانده قرارگاه بود، برای ساختن قرارگاه، خودش خاک در گونی پر می‌کرد و در ساختن سنگر شرکت می‌کرد. سفره که می‌خواستند بیندازند، ایشان سفره می‌انداخت و آخرین نفری که می‌آمد پای سفره، او بود و اولین نفری هم که از سفره بلند می‌شد، خودش بود. رضاییان یک فرمانده معلم بود. فرماندهی که واقعاً به قرآن و نهج‌البلاغه و حدیث بسیار وارد بود. بسیار شجاع بود و با صراحت و شجاعت حرف حق را می‌زد.»
نگاه تاکتیکی و راهبردی رضاییان در والفجر ۴
علی‌رضاییان، فرمانده قرارگاه مقدم حمزه سیدالشهدا (ع)، بر اساس برآوردی صرفاً تاکتیکی، درباره وضعیت کلی تصمیم‌گیری فرماندهی سپاه یکم دشمن و تأثیر عملیات خودی (در عملیات والفجر ۴ که در آن نیز به شهادت رسید)، عقیده داشت: وقتی ما با دشمن درگیر می‌شویم، اگر سه چهار روز پشت سر هم تلفات بدهد، کل سازمانشان به هم می‌ریزد. عملیات رمضان را که انجام دادیم؛ تقریباً سازمان دشمن در شرق بصره از هم پاشید. اگر نیروهایش را در اینجا (منطقه عملیاتی والفجر ۴) هم وارد کند و پشت سر هم ضربه بخورد، سازمانش از هم می‌پاشد. وقتی که سازمانش از هم پاشید، تازه موقع ادامه عملیات ما است. ما باید هر جا نیرو داریم، آن‌ها را اینجا بیاوریم و دشمن را تعقیب کنیم. چون او سازمانی ندارد که مقاومت کند، عراق تا یگان‌هایش را بازسازی کند و به آن‌ها روحیه بدهد، طول می‌کشد. بهترین موقع برای ادامه عملیات؛ همین الان است که دشمن ضربه خورده.»
خبر جانکاه
روایت سردار کریم نصر اصفهانی؛ فرمانده تیپ ۴۴ قمر بنی‌هاشم (ع) در دفاع مقدس: منطقه عملیات والفجر ۴، حالت جنگلی و علفزار داشت؛ به همین دلیل، تشخیص میدان‌های مین خیلی سخت بود. من، حسین خرازی، احمد کاظمی و قاسم سلیمانی در قرارگاه بودیم که علی فدوی (رئیس فعلی گروه مشاوران فرمانده‌کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)، ناراحت آمد و صحنه غم‌انگیز شهادت علی‌رضاییان را تعریف کرد. گویا علی‌رضاییان، علی فضلی و علی فدوی، برای شناسایی رفته بودند و علی‌رضاییان روی مین رفته و شهید شده بود و علی فضلی و علی فدوی هم مجروح شده بودند. 
اشک در چشم همه جمع شده بود. باور از دست دادن دوست و انسان مخلص و باصفایی مثل رضاییان برای همه ما سخت بود. از او برای ما تنها خاطرات و عکس‌هایش به یادگار مانده بود. موقع اذان ظهر بود. آستین‌ها را بالا زدیم و وضو گرفتیم. نماز ظهر و عصر را خواندیم تا با ذکر خدا دلمان آرام بگیرد. بعد از نماز، قاسم سلیمانی، دعای تعقیبات نماز عصر را بارها خواند، همه تکرار می‌کردیم و گریه امانمان نمی‌داد.»
منبع؛ پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه

captcha