نامههای شهادتطلبان
حمید داوودآبادی
آنهائی که برای حضور در عملیات شهادتطلبانه نامه درخواست میدهند، بسیار اصرار و پافشاری میکنند. دائماً درخواست میکنند.
الان برایتان چیزی میخوانم. این برادر الان در قید حیات است. این نامه جدید است. مال دیروز است. دو نامه از دو تا از برادران برایم آمده که درخواست عملیات شهادتطلبانه دارند و من الان یکی از این نامهها را برایتان میخوانم.
این یکی از برادران است که اسمش «محمدعلی شومان» است. این برادر از روستایی نزدیک روستای نبی شیث است. طبق عادت، این نامه بعد از درود و سلام شروع میشود:
«سلام و درود و رحمت خدا و برکاتش بر آقا و عزیز قلوبمان ابیالقاسم محمد(ص) و بر فرزندان برگزیده طاهرش.
سلام بر امام حسین علیهالسلام سیّدالشهدای عالم هستی و زندهکننده دین خداوند با شهادتش.
سلام و رحمت و برکات خداوند بر صاحبالعصروالزمان امامالمهدی(عج) ارواحنا لهالفداء.
سلام و رحمت و برکات خداوند بر امام خمینی، عامل انقلاب اسلامی و منجی اسلام.
سلام و رحمت و برکات خداوند بر حضرت قائد سیّدعلی خامنهاى، پرچمدار اسلام.
سلام و رحمت و برکات خداوند بر سیّدعباس موسوی سیّدالشهدای مقاومت و بیدارکننده ملت و همچنین بر شیخ راغب حرب و تمامی شهدای مقاومت اسلامی.
شهیدان زندهاند و نزد خداوند روزی خوارند. شهیدان امیران اهل بهشتند.
اما بعد...
این نامهای است که از ژرفای عقل و احساسات و قلب به دبیرکل حزبالله سیّدحسن نصرالله، نوشته میشود.
اول هر نامه طلب سلامتی و خیر است.
سلام بر تو ای...
(که خطاب به بنده است، بگذریم.)
این نامه چهارمی است که فرستاده میشود. این نامه را برایتان میفرستم تا مرا برای اجرای عملیات شهادتطلبانه بر ضد دشمنان اسلام بپذیرید، تا خداوند را با وجدانی بیدار و نیتی بیغلوغش ملاقات کنم.
خواستم این نامه را برایتان بفرستم تا شاید مرا کمک کنید و در صدد جلب موافقت برادرانی که مسئولیت این نوع عملیات جهادی را دارند، برآیید.
از خداوند میخواهم که هر چه زودتر به من توفیق عملیات شهادتطلبانه عطا فرماید.
(و بعد از این یک بحث طولانی دارد و التماس دعا و الی آخر)»
این هم برادر دیگری است. او میگوید این نامه التماس و تمنا و طلب توجه است. اینگونه شروع میکند:
«سلام و رحمت و برکات خداوند برشما باد.
و اما بعد...
این نامه التماس، تمنا و طلب توجه است...
آقایم سیّدحسن نصرالله!
شوق و عطش آرزومندی در دیدار حبیب و معشوق، قلبم را به آتش میکشد و تحمل اسارت در این زندگی را ندارم.
یاران کاروان همگی بار سفر بستهاند... بسیار اشتیاق دیدار دوستانم و بهترینها را دارم و بسیار مشتاق به انس و گداخته شدن در نهر عشق هستم. شوق به حبیبم دارم.
رحمت بسیار بر تو ای ابوهادی!
به شما التماس میکنم و پایتان را میبوسم، پایتان را میبوسم، پایتان را میبوسم.
به شما روی آوردهام و هزار بار التماس میکنم که مرا در کمترین فرصت و نزدیکترین زمان، از عملیات ملاقات با حبیب، یعنی عملیات شهادتطلبانه محروم نکنید، و در آن، میزان عشق و علاقه بسیار مرا به خداوند بسنجید.
ای خدا!
یک قطره از عشق تو مرا سیراب میکند، پس سیرابم کن.
سیرابم کن و خونی را که از بدنم میدهم، بسان قطرهای عشق قرار بده. چرا که در قطره قطره عشق تو بود که من شکل گرفتم.
رحمت بسیار برتو ای ابوهادی!
با قلبی مفتون و شیدای عشق، به شما میگویم که طاقت و تحمل انتظار برایم نمانده و در گرو یک اشاره شما هستم برای عملیات شهادت طلبانه که همچون برق صاعقهای باشد بر سر یهودیان و آذرخشی برای قلبم در عالم ملکوت.
من در انتظار این هستم که از آتش محفوظ بمانم، چرا که از مرگ در بستر، ترس دارم. خوف این دارم که مرگ به سویم بیاید. به کشتهشدن عشق میورزم، عاشق شهادتم و دوست دارم خاکستری پخششده در برابرت باشم.
ای حبیبم، از کشتهشدن در برابرت لذت میبرم.
ای پروردگارم!
هر آنچه را که دارم، تقدیمت میکنم و چیزی جز جانم ندارم که بدهم.
آقایم سیّدحسن نصرالله!
به حق صاحبالعصر والزمان روحی فداه، مرا از مدال شهادت محروم نکنید. مرا فراموش نکنید. مرا ترک نکنید، خواهش دارم.
برای من بسیار سخت است آنچه را برایتان فاش گفتم، بهغیر از شما بگویم.
بهصراحت به شما میگویم، وقتی برای عملیات شهادتطلبانه از شما خداحافظی میکنم، دستتان را خواهم بوسید. به برکت تلاش و محبتتان.
ای سیّد بزرگوار!
از شما میخواهم که این آرزو را همانطور که برای ملاَک (شهید صلاح غندور) حضوری محقق نمودید، محقق نمایید.
از شما خواهش میکنم، از شما خواهش میکنم، از شما خواهش میکنم...»
و تمام نامه التماس و خواهش است. اینها نمونههایی بود از نامههای یک شهادتطلب.
طبعاً من به نامههای کسانی که درخواست شرکت در عملیات شهادتطلبانه را دارند، جواب میدهم. این نامهها را به مشاورم- که مسئول اسبق واحد نظامی است- تحویل میدهیم. او با این نوع از عملیات مرتبط است و من این نامهها را به او میدهم. او با این برادران تماس میگیرد و با آنها مینشیند و شروع به ارتباط با آنها میکند و در پی آن برنامههایی که از آنها صحبت کردم، انجام میشود.
تا به حال بهخاطر ندارم از خواهران از این نامهها رسیده باشد، اما تعدادی از خواهران مستقیماً با خود من صحبت کردهاند. ما چه قبلاً و چه در مجالس عمومی، به آنها گفتهایم که این باب برای زنان بسته است. آنها هم چیزی نمینویسند تا امتحانی بکنند. یعنی مأیوس شدهاند.
از خارج نامهای به این مضمون به من نرسیده است. اما این برادران با نمایندگان ما در خارج یا برخی دوستان صحبت میکنند که آنها هم آن را به ما منتقل میکنند. برخی افراد دیگر هم از خارج آمدند و مستقیماً با من ملاقات نمودند و درخواست کردند، که ما به آنها گفتیم درحال حاضر معذوریم.
بهطور کلی در مورد شهیدان، ما فرقی میان شهادتطلبان یا شهدایی که در عملیات به شهادت میرسند، نمیگذاریم. ما به خانواده آنها اضافه بر توجه همیشگی و معروف بنیادهای شهید که در لبنان فعالیت دارند، اهتمام و توجه داریم. حزبالله علاوهبر اهتمام و توجه بنیاد شهید، از سالهای قبل، شهید سیّدعباس برنامههایی را برای تأمین منزل برای همه خانوادههای شهدا آغاز کرد. یعنی ما هر همسر شهیدی را که چند فرزند هم دارد، رها نمیکنیم و تلاش میکنیم برایش منزلی تهیه کنیم. مثلاً اگر شهیدی در زمان حیات خود، شروع به ساخت منزلی کرده باشد، خانواده او را در اتمام بنا کمک میکنیم و یا اگر خانوادهاش تکه زمینی داشته باشد، آنها را در ساخت منزل بر روی این زمین کمک میکنیم. در مورد برخی خانوادههای شهید، برایشان خانههایی در بناهای موجود میخریم و با آنها همکاری و همیاری میکنیم. الحمدلله درحال حاضر درصد بسیاری از خانوادههای شهدا- همسران و فرزندان- در خانههایی سکونت دارند که مالک آن هستند. همواره وقتی کسی به شهادت میرسد، ما به این موضوع اهتمام و توجه میکنیم؛ یعنی از هدایا، وجوه شرعی و از برخی کمکهایی که از ایران برای ما میآید، در درجه بالا به این موضوع توجه و اهتمام داریم.
رهبر معظم انقلاب و عملیات شهادتطلبانه
تاکنون از جانب مقام معظم رهبری جز تأکید، تبریک و اظهار سرور و رضایت در مورد این نوع از عملیات، چیزی از حضرت سیّد قائد نشنیدهایم. در این رابطه چیزی ننوشتهاند، اما مدتی قبل پدر شهید علی اشمر نامهای برای حضرت سیّد قائد فرستاد. سیّد قائد هم جوابی را برای «ابوعصام اشمر» پدر شهادتطلب علی اشمر نوشت و من این جواب را به او دادم. این جواب موجود است. سیّد قائد در قسمتی از نامه خود خطاب به ابوعصام اشمر نوشته است:
«سلام و درود میفرستم به روح این شهید عزیز و به والدینش و از عظمت آن شهید و صبر جمیل شما تجلیل میکنم.
فرزند شما جزو سازندگان تاریخ این منطقه و از مصادیق آیات قرآن در مورد شهدای راه خداوند است.
جایگاه اخلاص و فداکاری و مجاورت در رحمت و فضل الهی گوارای او و شما باد.»
دیدار آقا
اینکه شهدای استشهادی قبل از عملیات به دیدار مقام معظم رهبری بروند، به این عنوان که میخواهند عملیات شهادتطلبانه انجام بدهند نمیروند؛ اما معمولاً برادرانی که به ایران میروند، از رزمندگان هستند. الحمدلله در دفتر حضرت سیّد قائد بر ما آسان میگیرند. اغلب مجاهدینی که به ایران رفتهاند، به نماز در پشت سیّد قائد در یک اتاق و دستبوسی و التماس دعا از ایشان مشرف شدهاند.
تا الان اتفاق نیفتاده کسی را که میخواهد عملیات استشهادی انجام دهد، به آقا بگویند که این قرار است عملیات استشهادی انجام دهد.
کمشدن عملیات
اینکه چرا عملیات شهادتطلبانه کمتر انجام میشود، این قضیه مرتبط به چندین دلیل است و یکی از آنها فراهم آوردن هدف است. یعنی الان اگر در جایی سه صهیونیست حضور داشته باشند، من یک شهادتطلب نمیفرستم تا این سه صهیونیست را بکشد. احیاناً به وقت طولانی نیازمندیم تا اهدافی را بیابیم که توانایی رسیدن به آنها را داریم. الان به من گفته میشود که هزاران منزل در جایی دور، پنجاه نفر وجود دارند اما من نمیتوانم ماشینی را به آنجا برسانم، برای اینکه مشکلات و زحمات میدانی وجود دارد.
روحانیون در جبههها
از روحانیون و طلاب هم در عملیات داریم که تعدادی از آنها هم به شهادت رسیدهاند. برای انجام عملیات شهادتطلبانه هم تعدادی از روحانیون معمم از من درخواست کردند که عملیات شهادتطلبانه انجام دهند و در آن شرکت کنند، اما تا به حال نوبت آنها نرسیده است ولی به هر حال اینها هم هستند.
در حقیقت مسئلهای وجود دارد که ما در مورد آن توضیح خواهیم خواست. یعنی الان فقط مشکل روحانیون نیست و تعداد زیادی از این کادرها تاریخ کاری و انرژی و قوت بسیاریشان سپری شده است، به ما ملحق میشوند تا عملیات شهادتطلبانه انجام دهند. ما به آنها اجازه کار را نمیدهیم. من برایم واضح نیست آیا صحیح است که برخی کادرها و روحانیون ما درحالی که علم و تخصص و تجربه بسیاری ندارد، گر چه ایمانش خیلی بیشتر از ماست، آیا این فرماندهان و عالمان و کادرها را برای اجرای عملیات شهادتطلبانه بفرستم، درحالی که یک جوان نوزده- بیست ساله با انرژی و قدرت معین، حتی از حیث ظاهر، میتوانند این کار را انجام دهند. این برای من روشن نیست که این کار به صلاح است یا نه. البته اصرار شدیدی وجود دارد. برخی از مسئولین ردهبالای حزبالله هستند که بهشدت اصرار دارند که ما به آنها اجازه بدهیم برای عملیات بروند، ولی ما به آنها اجازه نمیدهیم.