امضای قانون پاتریوت و واقعیتی که هویدا شد
امینالاسلام تهرانی
بیستوششم اکتبر ۲۰۰۱ (۴ آبان ۱۳۸۰) روزی است که آمریکا نقاب آزادی را بهطور رسمی کنار زد و چهره واقعی دولت امنیتی خود را به جهان نشان داد. جورج دبلیو بوش در کاخ سفید قانون پاتریوت را امضا کرد، قانونی که نام پرطمطراق «اتحاد و تقویت آمریکا با فراهمآوردن ابزارهای مناسب برای رهگیری و جلوگیری از تروریسم» را یدک میکشید، اما در باطن یکی از گستردهترین حملات قانونی به آزادیهای مدنی در تاریخ معاصر غرب بود. کمتر از دو ماه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، کنگره و رئیسجمهور با شتابی مشکوک صدها صفحه قانون را تصویب کردند که عملاً دیوارهای حفاظتی قانون اساسی آمریکا را در برابر قدرت دولت فرو ریخت.
این قانون به سازمانهای اطلاعاتی و پلیسی آمریکا اختیاراتی داد که پیش از آن حتی در دوران جنگ سرد نیز به این وسعت وجود نداشت. شنود بدون حکم قضائی واقعی، دسترسی به سوابق بانکی و پزشکی و کتابخانهای شهروندان، ردیابی گسترده ارتباطات اینترنتی و تلفنی، و امکان بازداشت نامحدود افراد مظنون بدون ارائه مدارک کافی، همگی در قالب موادی چون بخش ۲۱۵ و مقررات مربوط به «جاسوسی رونده» قانونی شدند. دولت آمریکا دیگر نیازی نداشت برای شنود یک شهروند عادی، دلایل محکمهپسند ارائه دهد؛ کافی بود ادعای ارتباط با «تروریسم» مطرح شود تا حریم خصوصی میلیونها نفر به سادگی نقض گردد.
پیامدهای این قانون خیلی زود آشکار شد. هزاران نفر، عمدتاً از جوامع مسلمان و عربتبار، بدون اتهام مشخص بازداشت، بازجویی و در مواردی سالها در مراکز مخفی نگهداری شدند. فرودگاهها، مساجد، دانشگاهها و محلههای مهاجرنشین به میدانهای آزمایش سیستمهای نظارتی تبدیل شدند. برنامههای مخفی آژانس امنیت ملی (NSA) که بعدها ادوارد اسنودن افشا کرد، نشان داد که قانون پاتریوت تنها نقطه آغاز بود؛ دولت آمریکا عملاً تمام ارتباطات دیجیتال جهان را به تور انداخته و شهروندان خود را نیز از این دام مستثنی نکرده بود.
ریاکاری آمریکا در این ماجرا بیش از هر چیز آزاردهنده است. همان کشوری که دههها خود را پرچمدار آزادی بیان، حق حریم خصوصی و حکومت قانون معرفی میکرد، یکشبه همه این اصول را به بهانه امنیت قربانی کرد. واشنگتن که همواره دیگران را به نقض حقوق بشر متهم میکرد، حالا خودش بزرگترین ماشین نظارتی تاریخ را راهاندازی کرده بود. این تناقض آشکار، مشروعیت اخلاقی ادعای غرب درباره دموکراسی را بهشدت مخدوش ساخت و نشان داد که وقتی پای منافع قدرت در میان باشد، آزادیهای مدنی حتی در قلب به اصطلاح لیبرالترین نظامهای غربی نیز کالاهایی قابل معاملهاند.
قانون پاتریوت تنها به مسلمانان محدود نماند. فعالان سیاسی، روزنامهنگاران، سازمانهای غیرانتفاعی و حتی مخالفان جنگ عراق نیز در دام آن افتادند. جستوجوی کتابهای خاص در کتابخانهها میتوانست فرد را زیر نظر قرار دهد. شرکتهای فناوری ملزم شدند دادههای کاربران را در اختیار دولت بگذارند. فضای عمومی جامعه آمریکا به تدریج از ترس و خودسانسوری پر شد، فضائی که در آن شهروندان عادی میدانستند هر تماس تلفنی، هر ایمیل و هر جستوجوی اینترنتی ممکن است ثبت و بررسی شود.
جالب آنکه این قانون با وجود انتقادهای اولیه، تقریباً بدون تغییر اساسی در دولتهای بعدی نیز ادامه یافت. باراک اوباما که با شعار تغییر به قدرت رسیده بود، بسیاری از مفاد آن را تمدید کرد و حتی برخی برنامههای نظارتی را گسترش داد. تنها پس از افشاگریهای اسنودن در ۲۰۱۳ بود که بخشی از افکار عمومی غرب به عمق فاجعه پی برد، اما حتی آن افشاگریها نیز نتوانست ساختار اصلی این ماشین امنیتی را متوقف کند. قانون آزادی آمریکا که در سالهای بعد تصویب شد، بیشتر ظاهری اصلاحطلبانه داشت تا تغییری بنیادین.
تأثیر قانون پاتریوت از مرزهای آمریکا فراتر رفت. بسیاری از کشورهای غربی و متحدان واشنگتن، به بهانه مبارزه با تروریسم، قوانین مشابهی تصویب کردند و الگوی آمریکایی نظارت انبوه را در پیش گرفتند. بدین ترتیب، آنچه در ۲۶ اکتبر ۲۰۰۱ (۴ آبان ۱۳۸۰) در واشنگتن آغاز شد، به استانداردی جهانی برای دولتهای امنیتی تبدیل شد. جهان پس از آن روز، دیگر همان جهان پیش از آن نبود؛ حریم خصوصی شهروندان در مقیاس سیارهای به کالایی بیارزش تقلیل یافت.
امروز که بیش از دو دهه از آن امضای شوم میگذرد، میراث قانون پاتریوت همچنان زنده است. دوربینهای مداربسته، الگوریتمهای شناسایی چهره، جمعآوری کلاندادهها و همکاری شرکتهای فناوری با سرویسهای اطلاعاتی، همگی ادامه همان مسیری هستند که در پاییز ۲۰۰۱ گشوده شد. آمریکا با این قانون ثابت کرد که ترس، بهترین ابزار برای مشروعیتبخشیدن به قدرت بیحدوحصر دولت است و آزادی، فقط شعاری است که در روزهای آرامش بر زبان میآید.
گوانتانامو یکی از روشنترین و شرمآورترین جلوههای همان منطقی بود که قانون پاتریوت در سال ۲۰۰۱ مشروعیت بخشید. کمتر از چند ماه پس از امضای این قانون، دولت بوش پایگاه نظامی آمریکا در خلیج گوانتانامو را به بازداشتگاهی تبدیل کرد که در آن صدها نفر، عمدتاً مسلمانان و افراد عربتبار، بدون اتهام رسمی، بدون دسترسی واقعی به وکیل و بدون چشمانداز محاکمه عادلانه، سالها زندانی شدند. همان اختیارات گستردهای که در قالب «مبارزه با تروریسم» به سازمانهای امنیتی داده شده بود، حالا به شکلی افراطیتر در سرزمینی خارج از حاکمیت قضائی عادی آمریکا به کار گرفته میشد: بازداشت نامحدود، بازجوییهای خشن و انکار حقوق اولیه بشر. گوانتانامو نه یک استثنا، بلکه ادامه مستقیم همان مسیری بود که با بخشهایی چون بازداشت بدون حکم و شنود بدون نظارت قضائی آغاز شده بود.
این بازداشتگاه نشان داد که قانون پاتریوت تنها دیوارهای حریم خصوصی شهروندان آمریکایی را فرو نریخته بود، بلکه الگویی برای ایجاد فضاهای حقوقی خاکستری در سراسر جهان فراهم کرده بود. همانطور که برنامههای نظارتی NSA بعدها فاش شد، گوانتانامو نیز بخشی از شبکهای بزرگتر بود که در آن افراد میتوانستند بدون اثبات جرم، برای سالها یا حتی دههها در شرایط غیرانسانی نگهداری شوند. بسیاری از بازداشتشدگان پس از سالها آزاد شدند بدون آنکه هرگز متهم یا محاکمه شده باشند، واقعیتی که ثابت کرد ادعاهای امنیتی اغلب پوششی برای اعمال قدرت بیمهار بودهاند.
یادآوری سالروز امضای قانون پاتریوت، یادآوری لحظهای است که غرب لیبرال نقاب از چهره برداشت و نشان داد که وقتی پای حفظ هژمونی و منافع استراتژیک در میان باشد، حاضر است عمیقترین اصول اعلامشده خود را
زیر پا بگذارد. این رویداد نه یک اشتباه گذرا، بلکه نقطه عطفی در تاریخ معاصر است که ماهیت واقعی قدرت آمریکایی را برملا کرد، قدرتی که امنیت را بهانهای برای کنترل میسازد و آزادی را تنها تا جایی تحمل میکند که تهدیدی برای سلطهاش نباشد.