کد خبر: ۳۴۰۶۷۰
تاریخ انتشار : ۰۳ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۳۶

آخرین لبخند

شهربانو  رئیسی

سرش را به شیشه تکیه می‌دهد، به قطره‌ اشکی که مدت‌هاست مانده در چشمش، اجازه افتادن می‌دهد. به همسرش نگاه می‌کند، قرآن را دست گرفته و آرام‌ گریه می‌کند.
آخرین نگاه‌شان را به جسم تکیده و نحیف و بی‌جان پسرشان می‌دوزند. دکتر پارچه را روی سر فرزندشان می‌کشد. حالا حتی دیگر اجازه نگاه‌کردن به آن پسر را هم ندارند. 
همسرش روی زمین سر می‌خورد. تکه لباسی که از علی در دست دارد را بو می‌کشد. چه شب‌هایی که تا صبح، بالای سرش نشسته بود که این پسر از نفس کشیدن دست نکشد، چه روزهایی که با‌ گریه دست و پایش را می‌شست؛ چه لحظه‌هایی که اشک و لبخند علی را با هم نمی‌دید و حالا...
حالا همان‌ها را هم دیگر از جوان بیست و یکی دو ساله‌اش ندارد... او مانده و خاطرات این چند سالی که علی قد کشیده و بزرگ شد، و حالا جلوی چشم‌هایش برای آخرین بار به او لبخند زد و رفت...
برای شهید علی خلیلی 
شهادت: سوم فروردین ۹۳

captcha